تحقیق درمورد گروه نفوذ

دانلود پایان نامه ارشد

ويژه‏اي كه براي هويّت شخصي ساخته مي‏شود، در برابر دگرگوني‏هاي دروني و بروني مداومي كه تجدّد به وجود مي‏آورد ارتباط پیدا می‌کند. در بيشتر جوامع ماقبل جديد، چند‏پارگيِ تجربه منشأ عمدة اضطراب‏ها نبود. امّا در يك نظام پساسنتي، رديف نامحدودي از امكانات نمايان مي‏شود، آن هم نه فقط از لحاظ انتخاب‏هاي ممكن براي رفتار، بلكه همچنين از لحاظ «گشادگي دنيا» در برابر فرد (همان:265).
گیدنز ضمن اشاره به نظریه پیتر برگر معتقد است اين انديشه تاحدّي شبيه به تفسيرهايي است كه مكاتب پساساختارگرايي دربارة «خود» ارائه مي‏دهند. بنابراین درست نخواهد بود كه تنوّع كنش‏هاي متقابل را به طرزي ساده و اجتناب‏ناپذير تشديد‏كنندة چندپارگي «خود» بدانيم، چه رسد به آنكه چنين تنوّعي را موجب پاره‏پاره شدن «خود» و تقسيم آن به چند «خود» جداگانه بدانيم. واقعيّت اين است كه تنوّع برخوردهاي اجتماعي، لااّقل در بسياري از موقعيّت‏ها، موجب يكپارچه شدن «خود» مي‏شود. شخص معيني ممكن است براي ايجاد نوعي هويّت شخصي متمايز از تنوّع استفاده كند و عناصري برگرفته از محيط‏هاي اجتماعي متفاوت را در روايت يكپارچه و جامعي كه براي هويّت شخص خود برگزيده است بگنجاند (گیدنز:267).
2-4-4-ریچارد جنكينز
نظریه هویّت اجتماعی بیش از هر کس با نام ريچارد جنكينز پیوند خورده است. او در سراسر كتاب «هويّت اجتماعي» سعي در فهماندن هويّت به مثابه ديالكتيك دروني- بيروني شناخت دارد. او با الهام از بينش جامعه‏شناسانه سي.رايت ميلز، به ويژه ايده‏ي او در مورد مسائل خصوصي و عمومي تلاش می‌کند با موضوع هويّت، پاسخي براي پرسش تاريخي جامعه‏شناسي از دوگانه ساختار- عامل ارائه كند. جنكينز كار خود با اين پرسشهاي بنيادي شروع مي‏كند كه: هويّت چيست، و هويّت اجتماعي كدام است؟‏ به نظر او هويّت اجتماعي خصلت همه انسان‏ها به عنوان موجوداتي اجتماعي است. با اين حال، واژة هويّت، جهاني از موجودات، اشياء و مواد را در برمي‏گيرد كه از مقولة محدود بشريّت گسترده‏تر است.
جنکینز «هويّت اجتماعي» را معادل «هويّت» می‌گیرد. به نظر او همه هويّت‏هاي انساني به يك معنا هويّت‏هاي اجتماعي هستند:«ممكن نيست غير از اين باشد، زیرا هويّت به معنا مربوط مي‏شود، و معنا خصيصة ذاتي واژه‏ها و اشياء نيست. معنا همواره نتيجة توافق يا عدم توافق آدمیان است، همواره موضوع قرارداد و نوآوري است، همواره تا اندازه‏اي به اشتراك گذارده مي‏شود و تا اندازه‏اي در باب آن چون و چرا مي‏شود»(همان:6). در واقع، هويّت‏ها اجتماعي هستند، چرا كه آنچه ما هستيم همواره در عين حال مفرد و جمع است. به نظر جنکینز بخش زيادي از گفتارهاي جامعه‏شناختي و روزمره، به اشتباه، ميان هويّت (يا هويّت‏هاي) اجتماعي و هويّت فردي تمايزي نوعي قايل مي‏شوند، كه به فرض ديگري استحكام مي‏بخشند مبني بر اين كه يكي از آن‏ها از ديگري واقعيتر يا كمتر مشكل‏آفرين است.
تعریف جنکینز از هویّت در حقیقت نقد تعاریف ذات‌گرایانه و ایستای هویّت است. به گمان او هویّت مجموعه‏اي از آگاهیهای بنيادي نیست كه صرفاً «وجود دارد»، بلکه باید به این امر توجّه کرد که هويّت چگونه «عمل مي‏كند» يا «به كار گرفته مي‏شود»، و همچنین به فرآيندی و تأمّلی‌بودن آن، و به ساختار اجتماعي هويّت در تعامل توجّه كافي دارد، زیرا فهم اين فرآيندها براي درك اين كه هويّت اجتماعي چه «هست» اساسي است. بنابراین هويّت را صرفاً مي‏توان همچون يك فرآيند«بودن» يا «شدن» فهمید (همان:7).
در واقع جنكينز در تعريف هويّت كاملاً «زيمل»ي عمل مي‏كند: هویّت به شيوه‏هايي كه به واسطه آن‏ها افراد و جماعت‌ها در روابط اجتماعي خود از افراد و جماعت‏های ديگر متمايز مي‏شوند اشاره دارد و متمايز ساختن نظام‏مند نسبت‏ شباهتها و تفاوتهای افراد، جماعت‏ها، و ميان افراد و جماعت‏ها است. شباهت و تفاوت با هم، اصول پوياي هويّت، و كنه زندگي اجتماعي هستند. شباهت خواه واقعي خواه ناشي از ميل و گرايش باشد از تفاوت كمتر‏ اهميّت ندارد. اين دو مفهوم در اغلب شكل‏هاي گوناگون، اصول بزرگ همة پيشرفت‏هاي دروني و بروني هستند. در واقع تاريخ فرهنگي نوع بشر را مي‏توان به منزلة تاريخ مخاصمه‏ها و كوشش‏هاي مسالمت‏جويانه ميان اين دو مفهوم دانست (زیمل 1950: 30 به نقل از جنکینز:7).
جنكينر در زمره نظريه‏پردازان برساختي هويّت قرار مي‏گيرد. از نظر او هويّت اجتماعي، درك ما از اين مطلب است كه چه كسي هستيم و ديگران كيستند و از آن طرف، درك ديگران از خودشان و افراد ديگر (از جمله خود ما) چيست. از اين رو، هويّت اجتماعي نيز همانند معنا ذاتي نيست؛‏ و محصول توافق و عدم توافق است، و مي‏توان در باب آن نيز به چون و چرا پرداخت (همان:8).
از جمله استدلال‏هاي اصلي جنکینز اين است كه از جهت‏هاي مهمّي، امر فردي و امر جمعي را مي‏توان چنان فهمید که مشابه يكديگر هستند(اگر دقيقاً با هم يكسان نباشند)؛ و با هم نسبت دارند؛ و فرآيند‏هاي توليد، بازتوليد و دگرگون شدن آنها همانند است؛ و هر دو في‏نفسه اجتماعي هستند. بارزترين فرق ميان هويّت فردي و هويّت جمعي در اين است كه هويّت فردي بر تفاوت و هويّت جمعي بر شباهت تأكيد دارد. بنابراین به نظر او نظريه‏پردازي دربارة هويّت اجتماعي بايد هر يك از آن‏ها را بنا به ملاك و معيار برابر، شامل باشد (همان:34).
به نظر جنکینز هويّت‏هاي فردي، در هر حال محصول اجتماع هستند. در جامعه‏پذيري اوّليّه و در مرحله متعاقب آن،‏ در نظم تعاملي، و در رويه‏هاي نهادينه شدة برچسب‏زني، فرد توسط خودش و ديگران با ملاك‏هايي مشخص می‌شود تا از ساير افراد متمايز شود. منتها هويّت اجتماعي موضوعي مربوط به شباهت نيز هست. هويّت‌هاي جمعي تأكيد بر آن دارند كه مردم به چه شيوه‏هايي به هم شباهت مي‏يابند و چه چيزي به باور عام وجه اشتراك آنها است. پيش از آن‏كه از تعلّق مردم به يك جماعت سخن برود، آنها بايد در چيزي هر چند مبهم، بي‏اهميّت، يا خيالي، با هم وجه اشتراك داشته باشند. منتها نمي‏توان شباهت را بدون در نظر گرفتن تفاوت درك كرد. از نظر منطقي، در شمول چيزي قرار گرفتن مستلزم حذف و طرد نيز هست. با دادن تعريفي از معيار عضويتِ چيزي در گروهي از اشياء، در عين حال حدي نيز براي طرد هر چيز ديگري كه بدان تعلّق ندارد گذاشته مي‏شود. از ديدگاهي جامعه‏شناختي فرقي نمي‏كند: يكي از وجوه مشترك ما آدميان تفاوتي است كه با ديگران داريم و از خلال تفاوت‏ها است كه شباهت‏هامان رخ مي‏نمايد. از لحاظ اجتماعي، شباهت و تفاوت همواره كاركردهاي يك ديدگاه هستند: شباهت ما، تفاوت آنها است و برعكس. شباهت و تفاوت بر پهنة حدودي مشترك يكديگر را بازمي‏تابند. در آن مرز مشترك در‏مي‏يابيم كه در كدام حيطه پاي گذارده و از كدام حيطه وامانده‏ايم. حتّي در موردي چنين ظاهري، مي‏توان ديالكتيك دروني- بروني شناسايي را ديد كه هر دو وجه آن به طور همزمان به كار افتاده‏اند، و از اين راه فهمي از مدل فرآيندپذيري مشابه‏اي از ساخت اجتماعيِ هويّت حاصل كرد كه مي‏توان آن را در فرد و جماعت به يكسان قابل اعمال دانست (جنکینز:136).
با اين حال شايد مهمترين مسئله مفهوم «مرز» است. «مرز» با اشاراتي كه دلالت‏هاي توپولوژيك و جغرافيايي را به ذهن متبادر مي‏كند،‏ استعاره‏اي است كه استفاده از آن نيازمند احتياط است؛ «به راستي اصلاً معلوم نيست كه مرز يك هويّت خاص چيست و در كجا قرار مي‏گيرد؛ كه البته امري شگفت‏آور نيست، چرا كه در واقع مرز هيچ‏جا و هيچ‏چيز نيست. مرزها را مي‏توان در تعامل ميان اعضاي گروه‏هاي داراي هويّت متفاوت يافت، كه اصولاً در هر جا و در هر اوضاع و احوالي واقع مي‏شوند. شناسايي صرفاً همان «خميرة فرهنگي» نيست كه با هويّت خاصي مربوط باشد، يا اين كه تنها ملاك بي‏كم‏وكاست عضويت به شمار برود. هويّت بيشتر به فرآيندهاي مرزبندي مي‏پردازد تا به خودِ مرزها. اين فرآيندها به عنوان رويدادهايي تعاملي، بيشتر پاسگاه‏هاي موقت بازرسي هستند تا مرزهايي با ديوارهاي بتوني فرآيندهاي تعاملي ممكن است در موقعيت‏ها يا مواقع خاصي روالي معمول بگيرند يا نهادينه شوند» (همان:167).
الگوي پيشنهادی جنکینز برای فهم هویّت، اگر چه نظریه نوینی به نظر می‌رسد، اما در عین حال شدیداً متأثر از سنت جامعه‌شناسی است. نظریه او متأثر از جورج هربرت ميد، ارونيگ گافمن و فردريك بارت، (همان:34) گيلبرت رايل، هاوارد بكر، پيتر برگر و توماس لاكمن، آنتوني كوهن، پير بورديو‏ و به ويژه آنتوني گيدنز (همان:35) است. طرح كلي بحث جنکینز را مي‏توان به شکل ذيل خلاصه كرد: اگر هويّت شرط ضروري براي حيات اجتماعي است، بر عكس آن نيز صادق است: هويّت فردي- جدا از سپهر اجتماعيِ ديگران معنادار نيست. «خود» به طور كامل در اجتماع ساخته مي‏شود: يعني در فرآيندهاي اجتماعي شدن اوّليّه و متعاقب، و در فرآيند‏هاي جاري تعامل اجتماعي كه در چارچوب آنها افراد در طول عمرشان خود و ديگران را تعريف و بازتعريف(نظریه کولی و مید) مي‏كنند و این همان ديالكتيك دروني- برونيِ شناسايي به عنوان فرآيندي كه به واسطة آن همه هويّت‏ها- اعم از فردي و جمعي – صورتبندی می‌شوند «با رجوع به ديالكتيك دروني – بروني، درمي‏يابيم آنچه مردم دربارة ما مي‏انديشند از آنچه ما دربارة خودمان مي‏انديشيم اهميّت كمتري ندارد. اينكه شخص بر هويّت خود تأكيد كند كافي نيست. اشخاصي كه با آنها‏ سروكار داريم نيز بايد آن هويّت را معتبر بدانند (يا ندانند). هويّت اجتماعي هرگز امري يك‏ جانبه نيست.»(جنکینز:37). در نتيجه، از نظر جنکینز لازم است كه هويّتها را در حدود و ثغورشان يافت يعني در جايي كه امر دروني با امر بروني مواجه مي‏شود. هويّت گروهي نوعاً در تعامل با ديگران و در عرضِ ميان حدود و ثغور گروه ساخته مي‏شود. حدود گروه نفوذپذير است، و به رغم آمد و رفت افراد به بقاي خود ادامه مي‏دهد، و هويّت در طي تبادل‏هايي كه در درون و در عرض حدود گروه انجام مي‏گردد ساخته مي‏شود. در طي اين تبادل‏ها ميان تعيين هويّت گروه و رده‏بندي ديگران از آن توازن برقرار مي‏شود (جنکینز:41).
تجسّم‏يافتگيِ هويّت اجتماعي بخش ديگري از استدلال جنکینز است: اين كه انسان‏‏ها جسم دارند همان‏قدر بديهي است كه ما تن‏هاي خود را در ارتباطات گسترده و كارهاي غيرانتفاعي به كار مي‏گيريم. تن آدمي نشانه‏اي از تداوم فرديّت و در عين حال نمادي از شباهت و تفاوت جمعي است، و نيز لوحي است كه شناسايي مي‏تواند بر آن رسم شود. شناسايي اجتماعي جدا از تجسّم يافتگي تصوّر ناشدني است(همان:36).
به نظر جنکینز، در مبحث منابع هویّت قدرت و سياست مهم هستند. با رجوع به ماركس، درمي‏يابيم كه تبديل كردن يك رده اجتماعي به يك گروه اجتماعي فرآيندي سياسي است، كه ممكن است از درون يا بيرون جماعت مورد بحث حاصل شود. اين امر تغيير در «هويّت واقعي» است، امّا ممكن است كه به مرور زمان، با تغييري اسمي نيز پيوند بيابد. در سطح اسمي، رده‏بندي مردم، براي مثال توسط حكومت، ممكن است دگرگون شود و در مقابل آن مقاومت شود، و نيز ممكن است بخشي از تغيير در امر واقعي، يعني در شرايط زندگي آنها باشد.» (همان:42).
نهاد‏ها(به ویژه سازمانها به مثابه نوعی گروه)، از جمله حيطه‏هاي مهمتري هستند كه در چارچوب آنها تعيين هويّت داراي اهميّت مي‏شود. هويّت‏هاي نهادينه شده به دليل آن‏كه تركيب خاصي از امر فردي و امر جمعي هستند متمايز هستند. سازمان‏ها به عنوان شبكه‏هايي از مراتب تفكيك شدة عضويت، به مقاماتِ مسئول، هويّت‏هاي فردي مشخص تخصيص مي‏دهند. علاوه بر آن، هويّت با رده‏بندي اجتماعي مربوط مي‏شود. با اين حال، براي رده‏بندي اشخاص لازم است كه يك مرجع رده‏بندي وجود داشته باشد: براي مثال،‏ مراتب و طبقات. از آن‏جا كه سازمان‏ها- خواه رسمي يا غيررسمي- علاوه بر چيزهاي ديگر، از مراتب و آيين‏هاي عضوگيري، تركيب مي‏يابند، به همين لحاظ در رده‏بندي اجتماعي داراي اهميّت هستند. ساخت مراتب و توزيع آنها در نتيجه روابط و مبارزات سياسي، در داخل و خارج سازمان، حاصل مي‏شود. شيوه‏هاي نهادينه شده عضو‏گيري، در واگذاري مراتب به اشخاص، باعث مي‏شود كه به

پایان نامه
Previous Entries تحقیق درمورد رویکرد تلفیقی، ساختار قدرت، زمان گذشته Next Entries تحقیق درمورد زیست جهان، سبک زندگی، بحران هویت، از خود بیگانگی