تحقیق درمورد نهضت مشروطه، اتحاد اسلام

دانلود پایان نامه ارشد

ها خويشتن را به شتاب از دياري به دياري ديگر مي رساندند.علم تجربي ، هويت و قداست و قاهريت يافته بود و ملحدان ديگر بيگانه و نا آشنا نبودند. قدس و معنويت ، ديگر سنت رايج نبود . معارف حسي و لذات حسي دو سلطان حاکم عصر بودند.خورشيد معني در افق مغرب افول مي کرد و شرق عالم نيز از مظلمت آن در ظلمت کسوت مي رفت. در ارکان دار الاسلام رخنه رفته بود و حاکمان دنيا پرست و کافر کيش ، ملت و مملکت خود را به ثمن بخس به بيگانگان مي فروختند.استقلال ممالک اسلامي از دست مي رفت وهجوم فرهنگ بيگانه ،آنان را نسبت به انديشه و آئين خودناباور و نا آشنا مي ساخت. در چنين فصل و فضايي بود که سيد جمال افغاني به ” احياء ” ديگر پرداخت. وي از فقه يا فلسفه يا عرفان اسلامي سخن نمي گفت او حق ضايع شده هيچ کدام را باز نمي ستاند. عفونت از اين بالاتر گرفته بود . دل گرفتگي نبود که نفس گرفته بود تماميت و حيات آئين حيات بخش اسلام و بازيچه بودنشان در رنج بود، مي پرسيد و مي انديشيد که آئين حيات بخش اسلام چرا چنين پيام آور ذلت و توجيه کننده دست نشاندگي و آلت تسليم و دستاويز زبوني شده است. او روح پرخاشگر و دشمن ستيز و ذلت ناپسند اين مکتب را احضار مي کرد و به مسلمين مي آموخت که مسلم نمي تواند ذليل باشد و در صحنه نباشد و به بهانه تهذيب و تزکيه نفس نسبت به بيرون خود بي اعتنا بماند. وجود او فريادي بود بر سر خفتگان که خود را بيدار مي پنداشتند.
سيد را بايد محيي ناميد، اما محيي مسلمين نه اسلام . دريغا که سياست پيشگي وي را مجال آن نداد تا انديشه هاي خود را تدوين و تبويب کند و به راستي باز نمايد که کدام عامل و انديشه زهر آلود ، از کجا در پيکر آئين مسلمين راه يافته است که آن را اين چنين زبون و ناتوان ساخته است، وچه مي تواندآن را به درستي درمان کند و توانا سازد.64
دين يک طرح الهي است که بشر ، مبلّغ و معلم آن است و عقول مردم ، آن را از پيام آوران به واسطه تبليغ ، تعليم ، تلقين ، ومطالعه مي گيرد و براي کساني پرداخته شده که وحي الهي به آنان نمي رسد. دين د ر نزد همه ملت ها اولين بار در دل ها مي آميزد و به وجدان ها رسوخ مي کند و مردم را با عقايد ،ملکات و عادات پيراسته مي سازد و جوارح آن ها را بر انجام اعمال،از کوچک و بزرگ توانا مي سازد. پس سلطه اولي آن بر افکار و به تبعيت از ان بر اراده و خواسته هاست.
دين ، سلطان روح و مرشد آن در تدبير و تصرف بدن است. گويا انسان هم در آغاز پيدايش خود ،لوح صيقل شده اي است که نخستين بار ، خطّ دين در نقش مي بندد و باز به راهنمايي و ارشادات آن است که به ديگر اعمال مي پردازد و اما آنچه که غير از طريق دين به دل ها راه مي يابد، خيلي نادر و اندک است . حتي کسي که دين را ترک هم مي گويد ، نمي تواند خصلت هايي را که دين ذر وي به وجود آورده ، از خود دور کند ، بلکه تأثير آن باقي مي ماند.65
نهضت سيد جمال، هم فكرى بود و هم اجتماعى. او مى‏خواست رستاخيزى، هم در انديشه مسلمانان به وجود آورد و هم در نظامات زندگى آنها. او در يك شهر و يك كشور و حتى در يك قاره توقف نكرد، هرچند وقت در يك كشور بسر مى‏برد. آسيا و اروپا و آفريقا را زير پا گذاشت. در هر كشور با گروههاى مختلف در تماس بود، همچنان كه نوشته‏اند در برخى كشورهاى اسلامى عملًا وارد ارتش شد براى اينكه تا دل سپاهيان نفوذ نمايد. مسافرت سيد به كشورهاى مختلف اسلامى و بازديد آنها از نزديك، سبب شد كه آن كشورها را از نزديك بشناسد و ماهيت‏ جريانها و شخصيتهاي اين كشورها را به دست آورد، همچنان كه جهان‏پيمايى‏اش و مخصوصاً توقف نسبتاً طولانى‏اش در كشورهاى غربى او را به آنچه در جهان پيشرفته مى‏گذشت و به ماهيت تمدن اروپا و نيت سردمداران آن تمدن آشنا ساخت. سيدجمال در نتيجه تحرك و پويايى، هم زمان و جهان خود را شناخت و هم به دردهاى كشورهاى اسلامى كه داعيه علاج آنها را داشت دقيقاً آشنا شد.66
سيد جمال مهمترين و مزمن‏ترين درد جامعه اسلامى را استبداد داخلى و استعمار خارجى تشخيص داد و با ايندو به شدت مبارزه كرد. آخر كار هم جان خود را در همين راه از دست داد. او براى مبارزه با اين دو عامل فلج‏كننده، آگاهى سياسى و شركت فعالانه مسلمانان را در سياست واجب و لازم شمرد و براى تحصيل مجد و عظمت از دست رفته مسلمانان و به دست آوردن مقامى در جهان كه شايسته آن هستند بازگشت به اسلام نخستين و در حقيقت حلول مجدد روح اسلام واقعى را در كالبد نيمه مرده مسلمانان، فورى و حياتى مى‏دانست. بدعت‏زدايى و خرافه‏شويى را شرط آن بازگشت مى‏شمرد. اتحاد اسلام را تبليغ مى‏كرد. دستهاى مرئى و نامرئى استعمارگران را در نفاق‏افكنى‏هاى مذهبى و غيرمذهبى مى‏ديد و رو مى‏كرد.
1-3-6-1. دو امتياز ويژه سيد جمال
از خصوصيات برجسته سيد جمال اين است كه در اثر آشنايى نزديك با جامعه شيعه و با جامعه سنى، تفاوت و دوگانگى وضع روحانيت شيعه را با روحانيت سنى به خوبى درك كرده بود. او مى‏دانست كه روحانيت سنى يك نهاد مستقل ملى نيست و در مقابل قدرتهاى استبدادى و استعمارى قدرتى به شمار نمى‏رود.
روحانيت سنى وابسته به حكومتهايى است كه خود قرنها آن را به عنوان “اولى‏الامر” به جامعه معرفى كرده است. لهذا در جامعه تسنن به سراغ علما نمى‏رفت، مستقيماً به سراغ خود مردم مى‏رفت. از نظر او علماى دينى سنى از جهت اينكه بشود به عنوان پايگاه ضد استبداد و ضد استعمار از آنها بهره جست، امتياز خاصى ندارند، مانند ساير طبقاتند.
ولى روحانيت شيعه چنين نيست. روحانيت شيعه يك نهاد مستقل است، يك قدرت ملى است، همواره در كنار مردم و در برابر حكمرانان بوده است. از اين رو سيد جمال در جامعه شيعه، اول به سراغ طبقه علما رفت و به آگاه‏سازى آنهاپرداخت، اين طبقه را بهترين پايگاه براى مبارزه با استبداد و استعمار تشخيص داد.67
از مضمون و محتواى نامه‏هايى كه سيد به علماى شيعه، خصوصاً نامه‏اش به زعيم بزرگ مرحوم حاج ميرزا حسن شيرازى (اعلى اللَّه مقامه) و نامه ديگرش كه صورت بخشنامه دارد به سران علماى معروف و برجسته شيعه در عتبات و در تهران و مشهد و اصفهان و تبريز و شيراز و غيره نوشته است، اين مدعا كاملًا پيداست. سيد جمال تشخيص داده بود كه در روحانيت شيعه اگر احياناً افرادى رابطه نزديك با مستبدان زمان خود داشته‏اند، وابستگى خود را با روحانيت و مردم و دين حفظ كرده‏اند و از آن اصل كه در فقه مطرح است يعنى “استفاده از پايگاه دشمن به سود مردم” پيروى كرده‏اند، و اگر احياناً افرادى هم بوده‏اند- كه البته بوده‏اند- كه واقعاً وابسته بوده‏اند، جنبه استثنايى داشته‏اند و لهذا مردم شيعه پيوند محكم خود را با روحانيت شيعه در طول تاريخ نگسسته‏اند.
روش سيد جمال در قبال روحانيت شيعه، تأثير فراوانى داشت هم در جنبش تنباكو كه منحصراً وسيله علما صورت گرفت و مشتى آهنين بود بر دهان استبداد داخلى و استعمار خارجى، و هم در نهضت مشروطيت ايران كه به رهبرى و تأييد علما صورت گرفت. در تاريخ سيد جمال به عنوان يك شخصيت مسلمان انقلابى آگاه هرگز ديده نشده است كه روحانيت شيعه را بكوبد يا تضعيف نمايد، با آنكه شخصاً در اثر برخى ناآگاهيها صدمات و آزارهايى هم ديده است .
سيد جمال الدين با تيغ زبان و نوك قلم خود زمينه‏سازى كرد و شالوده اصلى قبول حكومت مشروطه جديد را در ذهن علماى روحانى مملكت فراهم آورد. در روزى كه علماى بزرگ تهران و عتبات در صدر نهضت مشروطه قرار گرفته بودند، معلوم شد حسن ظن و حدس صائب سيد جمال‏الدين درباره عنصر مشروطه‏ساز ايران به خطا نرفته بود و از حركت تمرّد تنباكو تا مهاجرت به قم و پشتيبانى علما از مشروطه‏خواهان در برابر كودتاى باغشاه همه جا روح او راهنماى كسانى بود كه هريك در مقام مقتدى الانامى قرار دارند68.
مورد امتياز ديگر سيد جمال اين است كه با اينكه به اصطلاح مردى تجددگرا بود و مسلمانان را به علوم و فنون جديده و اقتباس تمدن غربى مى‏خواند و با بى‏سوادى وبى‏خبرى و عجز فنى و صنعتى مسلمانان به پيكار برخاسته بود، متوجه خطرهاى تجددگرايى‏هاى افراطى بود. او مى‏خواست مسلمانان علوم و صنايع غربى را فراگيرند، اما با اينكه اصول تفكر مسلمانان يعنى جهان‏بينى آنها جهان‏بينى غربى گردد و جهان را با همان عينك ببينند كه غرب مى‏بيند مخالف بود. او مسلمانان را دعوت مى‏كرد كه علوم غربى را بگيرند اما از اينكه به مكتبهاى غربى بپيوندند آنها را برحذر مى‏داشت. سيد جمال همان گونه كه با استعمار سياسى غرب پيكار مى‏كرد با استعمار فرهنگى نيز در ستيزه بود. با متجددانى كه جهان را و احياناً قرآن و مفاهيم اسلامى را مى‏خواستند از ديدگاه غربى تفسير كنند مبارزه مى‏كرد. توجيه و تأويل مفاهيم ماوراءالطبيعى قرآن و تطبيق آنها را به امور حسى و مادى جايز نمى‏شمرد.69
1-3-6-2. دردهاى جامعه اسلامي در انديشه سيد جمال
1. استبداد حكّام‏
2. جهالت و بى‏خبرى توده مسلمان و عقب‏ماندن آنها از كاروان علم و تمدن‏
3. نفوذ عقايد خرافى در انديشه مسلمانان و دورافتادن آنها از اسلام نخستين‏
4. جدايى و تفرقه ميان مسلمانان، به عناوين مذهبى و غيرمذهبى‏
5. نفوذ استعمار غربى‏
سيد براى چاره اين دردها و بدبختيها از همه وسايل ممكن: مسافرتها، تماسها، سخنرانيها، نشر كتاب، مجله، تشكيل حزب و جمعيت، حتى ورود و خدمت در ارتش بهره جست. در عمر شصت ساله خود ازدواج نكرد و تشكيل عائله نداد، زيرا با وضع غيرثابتى كه داشت- كه هرچندى در كشورى بسر مى‏برد و گاهى در تحصن يا تبعيد يا تحت‏نظر بود- نمى‏توانست مسئوليت تشكيل خانواده را برعهده گيرد.70
1-3-6-3. چاره دردها در نگرش سيد
1. مبارزه با خودكامگى مستبدان. اين مبارزه را چه كسى بايد انجام دهد؟
مردم. مردم را چگونه بايد وارد ميدان مبارزه كرد؟ آيا از اين راه كه به حقوق پامال‏شده‏شان آگاه گردند؟ بدون شك اين كار لازم است اما كافى نيست. پس چه بايد كرد؟
كار اساسى اين است كه مردم ايمان پيدا كنند كه مبارزه سياسى يك وظيفه شرعى و مذهبى است. تنها در اين صورت است كه تا رسيدن به هدف از پاى نخواهند نشست. مردم در غفلتند كه از نظر اسلام، سياست از دين و دين از سياست جدا نيست. پس همبستگى دين و سياست را بايد به مردم تفهيم كرد.
اعلام همبستگى دين و سياست‏ و اعلام ضرورت شرعى آگاهى سياسى براى فرد مسلمان و ضرورت دخالت او در سرنوشت سياسى كشور خودش و جامعه‏اسلامى، يكى از طرحهاى سيد براى چاره‏جويى دردهاى موجود بود. خود سيد عملًا با مستبدان زمان درگيرى داشت، مريدان خود را به مبارزه تحريك مى‏كرد، تا آنجا كه قتل ناصرالدين شاه به تحريك او منتسب شد.
2. مجهز شدن به علوم و فنون جديد. ظاهراً سيد در اين زمينه هيچ اقدام عملى از قبيل تأسيس و تشكيل مدرسه يا انجمنهاى علمى انجام نداده، همان بوده كه در خطابه‏ها و نوشته‏هاى خود مردم را مى‏خوانده است.
3. بازگشت به اسلام نخستين و دور ريختن خرافات و پيرايه‏ها و ساز و برگهايى كه به اسلام در طول تاريخ بسته شده است. بازگشت مسلمانان به اسلام نخستين از نظر سيد به معنى بازگشت به قرآن و سنت معتبر و سيره سلف صالح است. سيد در بازگشت به اسلام تنها بازگشت به قرآن را مطرح نكرده است، زيرا او به خوبى مى‏دانست كه خود قرآن رجوع به سنت را لازم شمرده و بعلاوه او به خطرات “حَسْبُنا كِتابُ اللَّه” كه در هر عصر و زمانى به شكلى بهانه براى مسخ اسلام شده است كاملًا پى برده بود.
4. ايمان و اعتماد به مكتب. سيد در نشريات و خطابه‏هاى خود كوشش داشت مسلمانان را عميقاً مؤمن سازد كه اسلام قادر است به عنوان يك مكتب و يك ايدئولوژى، مسلمانان را نجات و رهايى بخشد و به استبداد داخلى و استعمار خارجى پايان دهد و بالاخره به مسلمانان عزت و سعادت ارزانى دارد. مسلمانان بايد مطمئن باشند كه براى تأمين سعادت خود نياز به مكتب ديگر ندارند و نبايد به جانب مكتب ديگر دست دراز كنند.
از اين رو در آثار و نوشته‏هاى خود به ذكر مزاياى اسلام مى‏پرداخت از قبيل اعتبار دادن به عقل و برهان و استدلال، و از

پایان نامه
Previous Entries تحقیق درمورد انسان کامل، شرق شناسان، قبض و بسط Next Entries تحقیق درمورد قضا و قدر، امر به معروف، روشنفکران