تحقیق درمورد نهج البلاغه، منازل عرفا، اصالت عقل

دانلود پایان نامه ارشد

مادى و فانى شونده نمى دانـد. بشر را به واقعيتهاى غير مادى و ثابت وجاودانه نيز توجه مـى دهد. قرآن نمى خواهد توجه به ماورإ طبيعت و امور معنوى را جـانـشـين توجه به طبيعت و امور مادى و محسوس کند. مى خواهد که بـشـر در عـيـن تـوجه داشتن به طبيعت، از جهان غيب و معنويات و ارزشهاى جاودانه غفلت نورزد. اسـتـاد، فرق نابغه ها با پيامبران را در اين مى داند که نابغه هـا نـيـروى فـکـر و خـردورزى و حـسابگرى قوى دارند و با نيروى حـسـابـگـر عـقل بر روى انباشته هاى ذهنى خود کار مى کنند و به نـتـيـجه مى رسند. پيامبران الهى، افزون بر برخوردارى از نيروى خـرد و انـديـشه و حسابگريهاى ذهنى، به نيروى ديگرى به نام وحى مـجـهـزنـد و از اين راه چشم اندازى به گستردگى تمامى ارزشها و کمالها و جاودانگيها فرا روى بشر مى گشايند. 165
از ايـن چـشـم انـداز، فرو فرستاده شدن برنامه هاى وحى براى آن نـيـسـت که نيروى عقل راکد شود و وحى جاى عقل بنشيند، بلکه وحى مـى آيـد تـا عـقـل را از اسـارت خواهشها و شرارتهاى بشرى آزاد سـازد. گروهى جهت دار بودن عقلانيت دينى را با آزاد بودن تلاشهاى عـقـلـى ناسازگار دانسته اند. اينان پنداشته اند: جهت دار بودن بـه ايـن مـعناست که از ابتدا، نتيجه تحقيق معلوم است، چون بنا گـزيـر بايد در چهارچوب و دايره خواسته هاى دين باشد.اما چنين بـرداشتى درست نيست. جهت دار بودن عقلانيت دينى، بدين معناست که عـاقـل ديندار، در انتخاب موضوع تحقيق خود، از روى تعهد عمل مى کـنـد و آهنگ آن دارد که تکاپو و حرکت عقلانى خود را از کژ راهه هـا بـه دور دارد. بـه هـر نـتـيجه اى که دست يابد، با هدفها و خواسته هاى دين نيز، سازگارى خواهد داشت.166
بـراى بهتر روشن شدن ساحت عقل و دين، مى بايد جداييها و فرقهاى آن دو بـه گونه رخشان تر نموده شود; چرا که اگر چنين امرى صورت نـگـيرد، چه بسا مساله عقلانيت ازتعادل خارج گردد و مرزناشناسى در عـقـل گرايى و يا زياده روى در دين محورى رخ نمايد، آن گونه کـه امـروز مـهـم ترين چالش ميان عقل و دين را در مساله حاکميت سـيـاسى شاهديم. با آن که هر دو طرف بر وفاق ميان عقل و دين هم دل و هـم فکرند، گروهى به ديانت و اسلاميت سياسى اعتقاد دارند و عـده اى ديگر بر عقلانيت سياسى پاى مى فشارند و حاکميت سياسى را از ساحت دين و رهبردهاى دينى خارج مى دانند. هـمـيـن چـالش در بخشهاى اقتصادى و فرهنگى نيز، مى تواند اتفاق بـيـفتد. يـکـى از راهـهـاى شـنـاخـت ساحت عقل و دين و جداسازى آن دو از يـکـديـگـر، آگـاهـى از وحـى و ارسال انبياء است. وقتى هدف دين دانـسـته شد، به طبع، قلمرو دين شناخته مى شود و در نتيجه ساحت و قلمرو عقل و امور عقلانى به دست مى آيد.
شـهـيـد مـطهرى، به طور کلى، هدف بعثت پيامبران را چنين شرح مى کند: مـطـلـبـى کـه مـورد اتفاق همه مى باشد آن است که انبيإ براى دسـتگيرى انسان و براى کمک به انسان آمده اند و در واقع يک نوع خـلا و نـقـص در زنـدگـى انـسـان هست که انسان فردى و حتى انسان اجـتماعى با نيروى افراد عادى ديگر نمى تواند آنها را پر کند و تـنها با کمک وحى است که انسان به سوى يک سلسله کمالات مى تواند حرکت کند.167
3-1-2-3. اصالت معرفت‏ عقلى‏ در اسلام‏
در مكتب عقليون چند مطلب مطرح است كه هريك از اينها را بايد ببينيم با نظر اسلام انطباق دارد يا نه. اولين بحث عقلى عقليون، مسئله اعتبار و اصالت معرفت عقلى است. يعنى چه؟ يعنى عقل انسان قادر است حقايق اين عالم را كشف كند و معرفت عقلى معرفتى اصيل و قابل اعتماد و استناد است و بى‏اعتبار نيست.
خيلى از مكتبها چنين اعتبارى را براى عقل قائل نيستند. حال ببينيم آيا ما از مدارك اسلامى اينقدر مى‏توانيم براى عقل اعتبار و حيثيت قائل باشيم كه لااقل معرفت عقلى قابل اعتماد است؟.
اتفاقاً يك حمايت فوق العاده‏اى از عقل را در متون اسلام مى‏بينيم و در هيچ دينى از اديان دنيا به اندازه اسلام از عقل يعنى از حجّيت عقل و از سنديت و اعتبار عقل حمايت نشده است .
شما اسلام را با مسيحيت مقايسه كنيد. مسيحيت در قلمرو ايمان، براى عقل حق مداخله قائل نيست. مى‏گويد: آنجايى كه انسان بايد به چيزى ايمان بياورد، حق ندارد فكر كند. فكر مال عقل است و عقل در اين نوع مسائل حق مداخله ندارد. آنچه كه بايد به آن ايمان داشت، نبايد درباره آن فكر كرد و نبايد اجازه فكر كردن و چون و چرا كردن به عقل داد. وظيفه يك مؤمن، مخصوصاً وظيفه يك كشيش و حافظان ايمان مردم اين است كه جلو هجوم فكر و استدلال و عقل را به حوزه ايمان بگيرند. اصلًا تعليمات مسيحى بر همين اساس است.
در اسلام، قضيه درست برعكس است. در اصول دين اسلام، جز عقل هيچ چيز ديگرى حق مداخله ندارد؛ يعنى اگر از شما بپرسند كه يكى از اصول دين شما چيست، مى‏گوييد “توحيد”، وجود خداى يگانه. اگر دوباره بپرسند به چه دليل به خدا ايمان آورده‏ايد، اسلام جز از راه عقل از شما قبول نمى‏كند. اگر بگوييد من خودم قبول دارم كه خدا يگانه است، دليلى هم ندارم، تو چكار دارى،”خُذِ الْغاياتِ وَ اتْرُكِ الْمَبادى” تو نتيجه را بگير، به مقدمه چكار دارى، من از قول مادربزرگم يقين پيدا كرده‏ام، بالاخره به يك حقيقتى يقين پيدا كرده‏ام ولو از قول مادربزرگم باشد، ولو خواب ديده باشم! اسلام مى‏گويد: نه، ولو به وجود خداى يگانه اعتقاد داشته باشى، اما آن اعتقادى كه ريشه‏اش خواب ديدن يا تقليد از پدر و مادر يا تأثير محيط است مورد قبول نيست؛ جز تحقيقى كه عقل تو با دليل و برهان، مطلب را دريافت كرده باشد هيچ چيز ديگر پذيرفته نيست.168
تا اينجا ما سه مسئله را در مورد مكتب عقليون بيان كرديم: يكى اينكه عقل حجت است، دريافتهاى عقل قابل اعتماد است و عقل مى‏تواند به معرفتى راستين دست يابد كه اسلام مى‏گويد اين مطلب، صحيح و مورد قبول است. دوم اينكه عقل تنها جوهر آدمى است، كه اسلام اين را تأييد نمى‏كند. و سوم اينكه ايمان اسلامى همان دريافت عقل است، همان معرفت است، همان شناخت است و جز شناخت چيز ديگرى نيست، كه اين هم از نظر اسلام درست نيست‏ .169
استاد مطهري ، معتقد است نبايد مانع حضور عقل در فهم معارف الهي شد . با تکيه بر اين مطلب که قرآن به انحاي مختلف سنديت عقل را امضا کرده است ، متذکر مي گردد:”قران به اصطلاح اهل منطق به دلالت مطابقي دعوت به تعقل نموده است . آيات بسيار ديگري نيز وجود دارد که قران به دلالت التزامي سنديت عقل را امضا مي کند . به عبارت ديگر سخناني مي گويد که پذيرش ان ها بدون آن که حجيت عقل پذيرفته شده باشد ، امکان پذير نيست.”170
استاد مطهري ، عقل را يکي از ابزار هاي فهم قران کريم مي داند و بي توجهي به آن را عامل انحراف و گمراهي از مقصد و هدف اصلي قران بر مي شمارد .
استاد آيات مربوط به دعوت قران به تعقل و پذيرفتن نظام هاي حاکم بر جامعه ، که مويّد نظم علّي و معلولي است و ذکر فلسفه ي احکام در قران و مبارزه اي قران با مزاحم هاي عقل را از جمله دلايل ” حجيت و اصالت عقل ” از نگاه قران بر مي شمارد ، که بر سنديت عقل ، به عنوان يک ابزار بي بديل در تفسير قران کريم ، مهر تأييد مي نهند.171
3-1-3. جايگاه معرفت شهودي عرفاني استاد در حوزه معرفت ديني
يكى ديگر ازابزارهاي شناخت ، ابزار دل است‏، دل به اصطلاح عرفانى نه اصطلاح قرآنى. قرآن هم گاهى به اين معنا اطلاق مى‏كند، ولى اين اصطلاح خاص، اصطلاح عرفاست. آيا دل يك ابزار شناخت است؟ آيا مى‏شود انسان نه از راه حس و عقل، بلكه از راه دل بشناسد؟ راه دل يعنى راه تزكيه نفس، راه تزكيه قلب. آيا از اين راه مى‏شود شناخت؟ عده‏اى از علماى جديد مانند پاسكال‏ رياضى‏دان معروف، ويليام جيمز روان‏شناس و فيلسوف معروف آمريكايى، الكسيس كارل‏ و برگسون ‏[دل را ابزار شناخت مى‏دانند]. برگسون بيش از همه اينها معتقد است كه انسان فقط يك ابزار شناخت دارد و آن دل است؛ براى حواس و براى عقل نقشى قائل نيست. دكارت مثل افلاطون عقل را ابزار شناخت مى‏داند، حس را ابزار شناخت نمى‏داند، مى‏گويد حس به درد عمل مى‏خورد، به درد زندگى مى‏خورد، مثل اتومبيل است براى انسان، به درد كار مى‏خورد، ولى با حس هيچ چيز را نمى‏شود شناخت. شناخت فقط و فقط با عقل است. برگسون هرچه را دكارت در باب حواس گفته است در باب عقل هم به كار مى‏برد، مى‏گويد اشتباه كردى كه مى‏گويى عقل ابزار شناختن است، نه، خدا همين طور كه حس را ابزار زندگى قرار داده نه براى شناختن، عقل را هم وسيله ديگرى براى زندگى روزمرّه قرار داده است، عقل هم وسيله شناخت نيست، آنچه كه وسيله شناخت است احساس عرفانى است؛ آنچه كه عرفا آن را “دل” مى‏نامند.
استاد مطهري مى‏فرمايند تعبير بهتر اين است كه دل منبعى براى شناخت است و تزكيه نفس ابزار اين منبع، چنانكه طبيعت منبعى براى شناخت است و حواس ابزار آن، و نيز عقل منبعى براى شناخت است و استدلال و برهان ابزار آن .172
روش عرفانى پيروان زيادى دارد و عرفاى نامدارى در جهان اسلام ظهور كرده‏اند. از آن جمله بايزيد بسطامى، حلّاج، شبلى، جنيد بغدادى، ذوالنّون مصرى، ابوسعيد ابوالخير، خواجه عبد اللّه انصارى، ابو طالب مكّى، ابونصر سراج، ابوالقاسم قشيرى، محيى الدين عربى اندلسى، ابن فارض مصرى، مولوى رومى را بايد نام برد.
روش عرفان و تصوّ ف فقط و فقط بر تصفيه نفس بر اساس سلوك الى اللّه و تقرب به حق تا مرحله وصول به حقيقت تكيه دارد و به هيچ وجه اعتمادى به استدلالات عقلى ندارد. اين روش پاى استدلاليان را چوبين مى‏داند. به حسب اين روش، هدف تنها كشف حقيقت نيست، بلكه رسيدن به حقيقت است.
مظهر و نماينده كامل عرفان اسلامى كه عرفان را به صورت يك علم مضبوط درآورد و پس از او هر كس آمده تحت تأثير شديد او بوده است “محيى الدين عربى” است.
استاد مطهري عرفان اسلامي را بيگانه ، التقاطي و وارداتي نمي داند ؛ بلکه آن را داراي اصالت و استقلال دانسته و عناصري چون جامعيت ، کارامدي و انطباق پذيري با پيشرفت و پيچيدگي جامعه اسلامي و داراي جنبه هاي درون گرايانه و برون گرايانه و درد خدا و خلق توأمان مي داند . اسلام را بيش از هر دين و مذهبي ، تفسير کننده روابط انسان با خدا و خود و جهان به شمار مي آورد و معتقد است ؛ ” عرفان هم در بعد عملي و هم بعد نظري ، با دين اسلام تماس و اصطکاک پيدا مي کند . ” اسلام و قران را به عنوان منبع الهام بخش معنويت ، عرفان و سير و سلوک معرفيمي نمايد.173
استاد شهيد مطهري قران را منبع و سرچشمه اولي و اصلي و مايه عرفان اسلامي دانسته و مقوله هايي چون : توحيد ، لقاءالله ، رضوان الله ، حبّ و محبت الهي ، يقين و … را بر اساس آيات قران و مقامات و منازل عرفاني و واردات و الهامات غيبي و اشراقات دروني را بر محور نهج البلاغه ومطرح کرده است.174
روش عرفاني، سلوكي ؛ مبتني بر تزكيه و تهذيب نفس و نورانيت باطني است، و روش فلسفي بر عقل و استدلال و برهان تكيه دارد كه در روش ها، اختلاف از ابزارهاي معرفتي هر كدام از فيلسوف و عارف حادث و حاصل مي شود به اين كه ابزار معرفتي عارف، قلب و دل، و ابزار معرفتي فيلسوف، “عقل و ذهن” است وبه همين دليل، استاد مطهري، در مواضع گوناگون پاورقي اصول فلسفه و روش رئاليسم و جاهاي ديگر درباره تبيين فلسفي و مسائل فلسفي مي فرمايد: “تا ذهن را نشناسيم نمي توانيم فلسفه را بشناسيم”. مباحث عرفاني، چه نظري و چه عملي، بر روي شناخت دل و راه قلب و فطرت قلبي و بايد و نبايدهاي سلوكي تكرار و تأكيد مي كند؛ بدين سبب، در فرق نهادن ابزاري و متديك حكمت و عرفان مي نويسد: ابزار فيلسوف، عقل و منطق و استدلال است؛ ولي ابزار كار عارف، دل، و مجاهده و تصفيه و تهذيب و حركت و تكاپو در باطن است. وي به طور كلّي در افتراق حكمت و عرفان مي نويسد:از نظر حكمت الاهي، هدف خصوص معرفةاللَّه نيست؛ بلكه هدف، معرفت نظام هستي است؛ آن چنان كه هست. معرفتي كه هدف حكيم است، نظامي را تشكيل مي دهد كه البتّه معرفةاللَّه ركن مهمّ اين نظام است؛ ولي از نظر عرفان، هدف، منحصر به معرفة اللّه است. از نظر

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درمورد بورس اوراق بهادار، بورس اوراق بهادار تهران، بازارهای مالی Next Entries منبع پایان نامه درمورد رتبه بندی، بورس اوراق بهادار، بورس اوراق بهادار تهران