تحقیق درمورد نظام اجتماعی، صاحب نظران، قرن نوزدهم، نهادهای اجتماعی

دانلود پایان نامه ارشد

سنتهاي ملّي و ديني، باورها و… كه در طول تاريخ نشانگر تمايز آن جامعه با جوامع ديگر است. مثلاَ فرهنگ ايراني با همه گستردگي داراي خصوصيّات و ويژگي‌هایي است كه آن را مشخص و از فرهنگ‌هاي ديگر جدا ميسازد (طبيبي، 44:1374).
واژة «هويّت فرهنگي» به دو پديدة معاصر اشاره دارد: از يك سو بر يك برداشت دروني ازپيوستگي يا بازشناسي يك فرهنگ يا خرده فرهنگ خاص، و از سوي ديگر بر يك گرايش بيروني درميان يك فرهنگ خاص به جهت سهمي كه آن فرهنگ با ديگر فرهنگها در آن اشتراك دارد يا آنچه كه آن را از فرهنگهاي ديگر متمايز ميسازد.
بدين سان نيازها و ارزشهايي كه در جوامع فرهنگي مختلف در موقعيتها و محيطهاي گوناگون توسعه يافتهاند، مشابه نيستند. همچنين فرهنگهاي گوناگون به طور آشكار «هويّت» متفاوتي دارند. علاوه براين مانند همة فرايندهاي اجتماعي، اين فرايند به صورت ناب، عقلاني يا يك رويداد ازقبل برنامهريزي شده نيست. بنابراين، فرهنگ بايد به مثابه نتيجة خود به خوديِ يك درهم آميختگي رفتاري گروهي از مردم، يعني كساني كه رابطه و كنش متقابل با يكديگر داشتهاند، در نظر گرفته شود.
به عبارت ديگر، فرهنگ پديدهاي است كه به طور كلّي محتواي آن از فرهنگي به فرهنگي ديگر متفاوت است، زيرا وضعيّتهاي زندگي اين جوامع با يكديگر تفاوت دارد. بنابراين هر فرهنگي براساس ساختارِ«منطقي» همان فرهنگ بايد تحليل شود. هر فرهنگي از منطق مربوط به همان فرهنگ پيروي ميكند. بنابراين در هر فرهنگي، شخص بايد براساس آنچه كه اصطلاحاً نمونههاي اوّليّه يا ازلي ناميده، ترجيحاً نسبت به نمونههاي صوري كه غالباً به طور رسمي در يك فرهنگ به صورت آشكار گسترش يافتهاند، توجّه نشان دهد. به دليل نفوذ غربيها شخص ميتواند در آسيا بيشتر از غرب يك تفاوت آشكار بين آنچه كه فرهنگ «نوشتاري» و فرهنگ «غيرنوشتاري» ناميده شده، مشاهده كند(حسینی پاکدهی،88:1384).
اگر فرهنگ را ارزشها و همچنین هنجارهاي یک گروه معین که از آن پیروي میکنند بدانیم، هویّت فرهنگی، عبارت از همبستگی و یکپارچگی بافت معنوي جامعه است که به واسطه آن، افراد یک حوزه، خود را متعلّق به هم میدانند و از نظردیگران متعلّق به هم شناخته میشوند. در این معنا هویّت فرهنگی در سطح فردی میزان همنوایی و پذیرش هنجارهای فرهنگ کلّی جامعه و نهادهای اجتماعی(خانواده، دین، دولت و…) فهم میشود. امّا در عین حال میتواند به معنای مجموعه ارزشها و الگوهای فکّری و رفتاری هر فرد نیز باشد چرا که افراد همواره مطابق الگوهای مصوّب جامعه و فرهنگ مسلّط فکّر و عمل نمیکنند.
وجه تمایز فرهنگ و هویّت فرهنگی را میتوان در این امر دانست که فرهنگ بيشتر با فرايندهاي ناخودآگاه در ارتباط است، اما هويّت فرهنگی با نوعی تعلّق در ارتباط است که غالبا خودآگاه است، زيرا بر تمایزهايي نمادين مبتني است (گیدنز، 36:1373).
چند رويکرد درباره هويّت:
– در يک رويکرد (رويکرد آمريکايي دهه 50)، هويّت فرهنگي به عنوان عامل تعيينکننده رفتار افراد است و کم و بيش ماندگار و تا حدودی تغییرناپذیر است. بنابراين هويّت فرهنگي در وهله نخست، با هويّت اجتماعي ارتباط پيدا ميکند. هويّت اجتماعي يک نفر، از طريق مجموعه وابستگيهاي او به نظام اجتماعي مشخص ميشود و فقط به فرد مربوط نميشود، بلکه گروه نيز از اين هويّت برخوردار است. هويّت اجتماعي يک گروه به او امکان ميدهد جاي خود را در مجموعه اجتماعي مشخص کند و شامل کساني در گروه ميشود که از جهاتي همسانند.بنابراين هويّت، نوعي از حالت دروني فرد يا گروه در نظر گرفته ميشود که به او به صورتي ثابت و قطعي تشخص ميبخشد.
– در رويکرد ديگر که به نام هويّت فرهنگي «بدايتگرا» خوانده ميشود، بر اين باورند که هويّت قومي- فرهنگي، نخستين هويّت است. زيرا وابستگي به گروه قومي، نخستين وابستگي و از همه وابستگيهاي اجتماعي مهمتر است زيرا تعيين کنندهترين پيوندها در آن برقرار ميشود.
در هر دو رويکرد یاد شده در بالا، هویّت مبتنی بر معیارهای مشترک عینی است. معيارهايی چون پیوندهای نسبی مشترک (وراثت، شجرهنامه)، یا زبان، فرهنگ، دين و … مشترک.
اما ذهنگرايان، هويّت را نوعی احساس تعلّق و وابستگي يا نوعي همانندي با جماعتي کم و بيش خيالي ميدانند و آنچه براي این گروه مهم است، تصوّرات اين افراد از واقعيت اجتماعي و تقسيمات آن است. ذهنگرايان معتقدند هويّت، برخلاف آنچه عينيگرايان معتقدند، چيزي نيست که يکبار براي هميشه کسب شده باشد. بنابراين آنها در اين رويکرد به جنبههاي گذاری و کم دوام هويّت، تمايل زيادي دارند در حالي که در بسياري موارد، هويّتها داراي ثبات هستند (کوش،45:1381).
هویّت فرهنگی، برایند کنشهای متقابل گوناگونی را که بین شخص و محیط اجتماعی دور و نزدیک او صورت میگیرد، نشان میدهد. هویّت فرهنگی شکلی از مقولهبندی تمایز«ما و آنان» است که مبتنی بر تفاوت فرهنگی ما و آنان است (کوش،۱۳۸۲، ۱۴ ).
2-3-2-1- هویّت ملّی
يكي از مباحث اصلي مطالعات فرهنگي، «هويّت ملّي» است. در اين مطالعات ملّيگرايي وهويّت ملّي با توجّه به نمايههاي مكاني، جغرافيايي و صد البته رسانهاي و سليقهاي، مورد برّرسي قرار ميگيرد. هويّت تعريفي ا ست كه ما از خود در ذهن پروراندهايم. «هويّت» و «خود» در فرهنگشناسي به معناي «مشابه با آنچه قبلاً بوده است»، تعريف ميشود. اصولاً هويّت چه ملّي و چه فرهنگي به رفتار، اعمال و چگونگي بازيگري فرد در مناسبات روزمره اطلاق ميشود (ميرفخرايي،159:1384).
نظام فرهنگی به افراد یک گروه و جامعه، هویّت فرهنگی میبخشد و از نظر مکنزی «هویّت ملّی» یکی از چهار نوع اصلی هویّت فرهنگی است که از قرن نوزدهم برجای مانده است و سه نوع دیگر آن هویّت نژادی،هویّت دینی و هویّت طبقهای هستند (رزازی فر،۱۳۷۹: ۱۰۵).
مهمترین نوع از انواع هوّیت،هویّت ملّی است.زیرا در حوزه فرهنگ، اجتماع، سیاست و حتّی اقتصاد نقشی تعیینکننده دارد.به عبارت دیگر هویّت ملّی فراگیرترین و در عین حال مشروعترین سطح هویّت در تمامی نظامهای اجتماعی است. اهمیّت هویّت ملّی نسبت به سایر انواع هویّت جمعی در تأثیر بسیار آن بر حوزههای متفاوت زندگی در هر نظام اجتماعی است و یا به قدرت حاکم مشروعیّت میدهد و بر میزان نفوذ آن میافزاید.
هویّت ملّی در حوزههای سیاسی و فرهنگی و اجتماعی و حتّی اقتصادی جامعه نقش تعیینکنندهای دارد.برخی هویّت ملّی را با خلق و خوی و طبیعت ثانوی، ویژگی و منش ملّی مترادف و یکی میدانند (احمد اشرف،533:1378).
جامعترین هویّت جمعی نزد مردم،هویّت ملّی نامیده میشود و نوعی احساس پایبندی،دلبستگی و تعهد به اجتماع ملّی(عام) است و جزیی از هویّت فرد است (رزازی فر،۱۳۷۹: ۱۰۳).
صاحب نظرانی مانند منتسکیو و کنت مفاهیم و شاخصهایی مانند «نیروی برتر»،«وحدت و انسجام»،«احساس عاطفی» و«وجوه مشترک» را برای توصیف هویّت ملّی به کار بردهاند. به طوری که منتسکیو با اشاره به «روح کلّی» معتقد است که یک نظام اجتماعی پایدار نمیماند مگر آنکه احساس عاطفی متناسب با آن در نزد مردم وجود داشته باشد(ریمون آرون،۱۳۶۵: ۱۳۱ و ۳۴۸).
کنت نیز هویّت ملّی را نوعی «اجماع اجتماعی» میداند:«آدمیان با پیوند اعتقادات مشترک و از راه هدفی که همگی بدان عشق میورزند، با هم متحد میگردند»( لوئیس ویرث،۱۳۷۳: ۲۰۱). وبر در تعریف خود از هویّت ملّی بر «رفتار معطوف به ارزش» تأکید میورزد و دورکیم «عاطفه جمعی و وجدان جمعی» را مطرح میکند (وبر،۱۳۶۷: ۷۱).
هویّت ملّی به عنوان پدیدهای سیاسی و اجتماعی نوزاد عصر جدید است و به عنوان یک مفهوم علمی، از ساختههای تازه علوم اجتماعی است که از نیمه دوم قرن کنونی به جای مفهوم «خلق و خوی ملّی» رواج گرفته است (تاجیک،۱۳۷۹: ۱۶۱).
در واقع هويّت ملّي از طريق تعامل تاريخي چهار دسته از عوامل ظاهر مي‌شود:
1. عوامل نخستين مثل قوميّت، خطّه، زبان، دين و غيره
2. عوامل تكويني مانند توسعه‌ي ارتباطات و تكنولوژي، شكل‌گيري شهرها،‌ ظهور ارتش‌هاي مدرن و حكومت‌هاي متمركز
3. عوامل ملّي
4. عوامل واكنشي يعني دفاع از هويّت‌هاي تحت ستم و منافع به انقياد كشيده شده از سوي ديگر گروه‌هاي اجتماعي حاكم،‌يا دستگاه نهادي حاكم است، كه محرّك جست و جو براي هويّت‌هاي جايگزين درحافظه‌ي جمعي مردم است (كاستلز، 1380: 49).
ملّيگرايي در ميان روشنفكران ايراني كه متأثر از فرهنگ اروپايي بوده‌اند در نيمه دوم قرن نوزدهم شكل گرفت. زبان فارسي عامل نخستيني بود كه مبناي تعريف هويّت ايراني شد. چون عوامل ديگر همچون خطّه، قوميّت و دين در خلال رويدادهاي گذشته تاريخي ايران، روشني و وضوح خود را از دست داده بودند و قوميّت آريايي، دين رسمي و مرزهاي امپراتوري ايران بعد از راه‌يابي اسلام به اين سرزمين، دگرگون شده بود، در نتيجه زبان فارسي يگانه عامل پیوند ميان تاريخ پيش از اسلام و بعد از اسلام تلقّي مي‌شد (آشوري، 1374: 49).

ملّيگرايي
محصول دوره‌ي مدرن و پديد آمدن اصطلاح دولت – ملّت و سوژه‌ي مدرن است، به عنوان يكي از منابع هويّتيابي در اين دوران مطرح شده است. ملّيگرايي از لايه‌هاي زيرين اجتماع ايجاد مي‌شود؛ يعني براساس زبان، آب و خاك، قوميّت، مذهب و مشخصات تاريخي و سياسي مشترك؛ امّا اين عناصر تنها به عنوان شالوده‌هاي عيني، از عوامل بالقوه ملّيگرايي هستند. آنچه موجب تحقّق ملّي‌گرايي ميگردد، وجود تجربه مشترك ميان گروه‌هايي است كه يك يا چند عنصر مشترك دارند(میلانی،100:1384).
درتعاريف ارائه شده توسط صاحبنظران مختلف دربارة هويّت ملّي دو عنصرعمده و مشترك ديده ميشود: احساس تعهد و تعلّق عاطفي. بدين ترتيب درصورتي كه هويّت ملّي را جامعترين هويّت جمعي و يا هويّت جامعهاي بدانيم.
تعريف آن چنين خواهد بود:هويّت جامعهاي (ملّي) نوعي احساس تعهد و تعلّق عاطفي نسبت به اجتماعي عام (ملّي) ميباشد كه موجب وحدت و انسجام جامعه است و بخشي ازهويّت فرد را تشكيل ميدهد (رزازي فر، 1379 :106)
2-3-2-2- هویّت دینی
از نیازهای فطری آدمی، گرایش به عشق و پرستش است، به این معنا که انسان مستقل از هر گونه یادگیری در درونش تمایل به عبادت و بندگی خدا را احساس میکند. تجلّی چنین احساس و تمایلی دراعمال و رفتار دینی آشکار می‌گردد و به طور کلی رابطه آدمی و دین و نسبتی که با آن پیدا می‌کند، در مقوله هویّت دینی قابل تبیین و توضیح است. و به گفته یکی از روانشناسان، هدف ایدئولوژی ایجاد تصویری در ذهن شخص است که احساس فردی و جمعی هویّت را در او تقویت نماید (شاملو،1388،۶۷.).
بدیهی است از پیامدهای تکوین هویّت دینی، احساس تعهد و مسئولیّت در قبال ارزش‌ها و باورهای آن مکتب می‌باشد. برخی از صاحب نظران، تعهد را به عنوان سنگ بنای هویّت دینی تلقّی می‌نمایند.
2-3-3- ارزش‌ها سازنده هويّت فرهنگي
به طور كلي به نظر مي‌رسد ارزش‌ها به نظام اجتماعي هويّت مي‌دهند. پس در درجه اوّل ارزش‌ها بنيان نظام فرهنگي يك جامعه هستند. دوّم ارزش‌ها سازنده هويّت فرهنگي جامعه مي‌باشند. سوّم ارزش‌ها علّت تشابه و تفاوت جوامع هستند. چهارم ارزش‌ها تعيينكننده ميزان تشابه و تفاوت نظام‌هاي فرهنگي هستند. پنجم ارزش‌ها سبب اصلي تبادل جوامع با هم مي‌باشند. ششم ارزش‌ها تعيي‌كننده ميزان تبادل و تضاد فرهنگ‌ها و نظام‌هاي فرهنگي هستند. ارتباط و دانش براساس همين ارزش‌ها شكل مي‌گيرد و ارزش‌ها هستند كه ارتباطات ميان فرهنگي را شكل مي‌دهند و معيار اساسي بايدها و نبايدهاي جامعه مي‌باشند.
ارزش‌ها زيربناي قانون و هنجارهاي اجتماعي هستند. اگر ارزش‌ها داراي ثبات نسبي باشند، فرهنگ عمومي نيز داراي ثبات نسبي مي‌باشد و اگر ارزش‌ها دچار شوك و يا بحران شوند. فرهنگ عمومي نيز با كمي تأخير بحران فرهنگي را به دنبال خواهد داشت. هنگامي كه كسي از يك جامعه به جامعه ديگر مي‌رود احتمال دارد كه دچار شوك فرهنگي شود، چرا كه ممكن است فرهنگ عمومي او با فرهنگ جديد همخواني نداشته و اوّلين چيزي كه دچار شوك شود نظام ارزش‌هاي اوست. به طور كلي ارزش‌ها به منزله اصول راهنما عمل مي‌كنند و مهمترين كاركرد فردي ارزش‌ها فراهم

پایان نامه
Previous Entries تحقیق درمورد فرهنگ پذیری، عناصر فرهنگی، توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی Next Entries تحقیق درمورد زیست جهان، روابط دوجانبه، گروه اجتماعی، مبانی نظری