تحقیق درمورد ناسخ و منسوخ، فلسفه عرفان، روشنفکران

دانلود پایان نامه ارشد

عرفان، معرف? اللَّه، معرفت همه چيز است. همه چيز در پرتو معرف?اللَّه و از وجهه توحيدي بايد شناخته شود و اين گونه شناسايي فرع برمعرفةاللَّه است .
3-1-3-1. نسبت عرفان با اسلام در انديشه استاد مطهري
يكي از پرسش هاي محوري و بنيادي كه در گذشته و حال وجود داشته و دارد و بسياري از متفكّران، اعمّ ازمورّخان، حكيمان، عارفان، فقيهان و… را به خود مشغول كرده و امروز، در معرفت شناسي فلسفة علم، فلسفه دين وفلسفه عرفان نيز به شدّت مورد توجّه اصحاب پژوهش و معرفت است، پاسخ به اين سؤال است كه بين عرفان با دين و به ويژه عرفان با اسلام چه نسبتي برقرار است كه پاسخ درست و جامع به اين پرسش، بسياري از شبهات و سؤال هاي ديگري را نيز حلّ و فصل مي كند؛ براي مثال، آيا عرفان ديني داريم يا نه؟ آيا عرفان اسلامي داريم يا نه؟ يا اساساً عرفان، فراديني و فرامذهبي است و در قالب اديان نمي گنجد و مي توان عرفان منهاي دين و مذاهب نيز داشت؛ يعني حتّي عرفان غير ديني يا الحادي يا…؟ هماره نزاع هاي سختي بين فرقه هاي گوناگون اسلامي و مشارب گونه گون ديني نيز وجود داشت. امّا در اين ميان، استادمطهري”ره” يك عقيده خاصّي دارد كه با كمال شجاعت وصراحت و صداقت مي نويسد: يكي از علومي كه در دامن فرهنگ اسلامي زاده شد و رشد يافت و تكامل پيدا كرد، علم عرفان است ؛يعني بستر تولّد، تكامل، زايش و رويش عرفان را فرهنگ اسلامي مي داند و بين اسلام، معارف اسلامي و فرهنگ اسلامي و عرفان چه علمي و چه عملي نسبت وجودي و استكمالي قائل است و مي نويسد: عرفان، هم در بخش عملي و هم در بخش نظري، با دين مقدّس اسلام تماس و اصطكاك پيدا مي كند؛ زيرا اسلام مانند هر دين و مذهب ديگر و بيش تر از هر دين و مذهب ديگر، روابط انسان را با خدا و جهان و خودش بيان كرده و هم به تفسير و توضيح هستي پرداخته است، و در نسبت شناسي و نسبت سنجي عرفان با اسلام مي نويسد: البتّه عرفاي اسلامي هرگز مدّعي نيستند كه سخني ماوراي اسلام دارند و از چنين نسبتي سخت تبرّي مي جويند. بر عكس، آن ها مدّعي هستند كه حقايق اسلامي را بهتر از ديگران كشف كرده اند و مسلمان واقعي آن ها مي باشند. عُرفا چه در بخش عملي و چه در بخش نظري، همواره به كتاب و سنّت و سيره نبوي و ائمّة اكابر صحابه استناد مي كنند.175
3-1-4. جايگاه روش اجتهادي فقهي استاد در حوزه معرفت ديني
در روزگار شهيد مطهري ، افزون بر موج هايي که عليه بٌن و بنياد دين برخاسته بود ، موج ويران گر ديگري برخاسته بود که هرکس نمي توانست آن را بشناسد و با آن درافتد و آن ، اين بود که : فلسفه ها ، مکتب ها و ايسم هاي غربي ، مبناي کار شماري از روشنفکران قرار گرفته بود . اينان متون اصيل ديني را در چهار چوب افکار و ايده و خواست جامعه هايي غربي تفسير کردند . اين انديشه که با رنگ و لعاب نوگرايي خود را مي نمود ، دست پخت ديگري از التقاط غربي بود که مي خواست محتواي اسلام را با افکار و ايده هاي جديد بشري ، همراه و هماهنگ سازد و آن چه از دين به کارش مي آمد بگيرد و آن چه را به کارش نمي آمد دور ريزد و با تحريف از آن چهرة واژگونه ترسيم کند.
اين دامي بود که در قالب شعارهاي روشنفکري و انديشه نو ، براي مردم گسترده بودند. اين گروه که در لباس دين داري و اسلام خواهي ، اين جا و آن جا ظاهر مي شدند ومحفل مي آراستند ، به گونه اي اسلام را تفسير مي کردند که با انديشه هاي وارداتي غرب ، سازگاري داشته باشند . تأويل حقايق ، مفاهيم قران و پايين آوردن معارف دين در سطح يک ايدئولوژي بشري ، برنامه آنان بود .
پاره اي از آموزه ها و معارف و احکام ديني را ، چون بر هاضمه فهم آنان گران مي آمد ، توجيه مي کردند ، يا از دور خارج مي ساختند . براي اينان سليقه و پسند زمانه اصل بود و معيار ، نه اسلام.
البته اجتهادي که در شيعه مطرح است ، کار تخصصي است و از عهده هر کسي بر نمي آيد . تنها فقيهان برجسته و داراي ويژگي هاي لازم ، توانايي بيرون آوردن احکام فرعي را از اصول دارند.
اجتهاد به‏طور سربسته به معناى صاحب نظر شدن در امر دين است، ولى صاحب نظر بودن و اعمال نظر كردن در امور دينى از نظر ما كه شيعه هستيم دو جور است: مشروع و ممنوع، همان طورى كه تقليد نيز بر دو قسم است: مشروع و ممنوع.
3-1-4-1. اجتهادِ ممنوع‏
اما اجتهادى‏ كه از نظر ما ممنوع است به معناى تقنين و تشريع قانون است؛ يعنى مجتهد حكمى را كه در كتاب و سنت نيست با فكر خودش و رأى خودش وضع كند.اين را در اصطلاح “اجتهاد رأى” مى‏گويند. اين گونه اجتهاد از نظر شيعه ممنوع است ولى اهل تسنن آن را جايز مى‏دانند. آنها منابع تشريع و ادلّه شرعيه را كه ذكر مى‏كنند مى‏گويند: كتاب و سنت و اجتهاد. اجتهاد را كه مقصود همان “اجتهاد رأى” است در عرض كتاب و سنت قرار مى‏دهند.
اين اختلاف نظر از اينجا سرچشمه مى‏گيرد كه اهل تسنن مى‏گويند احكامى كه به وسيله كتاب و سنت تشريع شده محدود و متناهى است و حال آنكه وقايع و حوادثى كه پيش مى‏آيد نامحدود است، پس يك منبع ديگر غير از كتاب و سنت لازم است معين شده باشد براى تشريع احكام الهى و آن همان است كه از او به “اجتهاد رأى” تعبير مى‏كنيم. در اين زمينه احاديثى هم از رسول اكرم(صلى الله عليه و آله) روايت كرده‏اند. از آن جمله اينكه رسول خدا صلى الله عليه و آله هنگامى كه معاذ بن جبل را به يمن مى‏فرستاد از او پرسيد در آنجا چگونه حكم مى‏كنى؟ گفت مطابق كتاب خدا. فرمود اگر حكم را در كتاب خدا نيافتى چگونه حكم مى‏كنى؟ گفت از سنت پيغمبر خدا استفاده مى‏كنم. فرمود اگر در سنت پيغمبر خدا نيافتى چه خواهى كرد؟ گفت: اجْتَهِدُ رَأيى يعنى فكر و ذوق و سليقه خودم را به كار مى‏اندازم. احاديث ديگرى هم در اين زمينه روايت كرده‏اند.
اما از نظر شيعه “اجتهاد به رأي ” مشروع نيست. از نظر شيعه و ائمه شيعه اساس اوّلى اين مطلب يعنى اينكه احكام كتاب و سنت وافى نيست پس احتياج به اجتهاد رأى است درست نيست.
در فقه شيعه قياس و رأى به هيچ يك از دو عنوان بالا معتبر نيست. اما از نظر اول به جهت اينكه ما حكم تشريع نشده (ولو به‏طور كلى) به وسيله كتاب و سنت‏ نداريم ، و اما از نظر دوم به جهت آن كه قياس و رأى از نوع گمانها و تخمينهايى است كه در احكام شرعى زياد به خطا مى‏رود. اساس مخالفت شيعه و سنى در مورد قياس همان قسمت اول است‏گو اينكه قسمت دوم در ميان اصوليين بيشتر معروف و مشهور شده است.
حق “اجتهاد” در ميان اهل تسنن دوام پيدا نكرد. شايد علت امر اشكالاتى بود كه عملًا به وجود آمد، زيرا اگر چنين حقى ادامه پيدا كند خصوصاً اگر “تأوّل” و تصرف در نصوص را جايز بشماريم و هركس مطابق رأى خود تصرف و تأوّلى بنمايد چيزى از دين باقى نمى‏ماند. شايد به همين علت بود كه تدريجاً حق اجتهاد مستقل سلب شد و نظر علماى تسنن بر اين قرار گرفت كه مردم را سوق بدهند فقط به تقليد از چهار مجتهد و چهار امام معروف: ابوحنيفه، شافعى، مالك بن انس، احمد بن حنبل، و مردم را از تقليد و پيروى غير اين چهار نفر منع كنند. اين كار ابتدا در مصر شد (در قرن هفتم) و بعد در ساير كشورهاى اسلامى هم عمل شد.
3-1-4-2. اجتهادِ مشروع‏
كلمه “اجتهاد” تا قرن پنجم به همين معناى بالخصوص يعنى به معناى قياس و اجتهاد رأى كه از نظر شيعه اجتهادِ ممنوع است استعمال مى‏شد. علماى شيعه تا آن وقت در كتب خود “باب الاجتهاد” را مى‏نوشتند براى اينكه آن را رد كنند و باطل بشمارند و آن را ممنوع اعلام نمايند؛ مثل شيخ طوسى در عُدّه. ولى تدريجاً معناى اين كلمه از اختصاص بيرون آمد و خود علماى اهل تسنن مثل ابن حاجب در مختصر الاصول- كه عضدى آن را شرح كرده و تا اين اواخر كتاب اصول رسمى جامع ازهر بوده و شايد الان هم باشد- و قبل از او غزالى در كتاب معروف المستصفى‏ كلمه “اجتهاد” را به معناى خصوص اجتهاد رأى استعمال نكردند كه در عرض كتاب و سنت قرار بگيرد، بلكه به معناى مطلق جهد و كوشش براى به دست آوردن حكم شرعى به كار بردند كه با اين تعبير بيان مى‏گردد: استفراغ الوسع فى طلب الحكم الشرعى. به حسب اين تعريف معناى اجتهاد به كار بردن منتهاى كوشش در استنباط حكم شرعى از روى ادله معتبره شرعيّه است.176
به هر حال اجتهاد تدريجاً معناى صحيح و منطقى پيدا كرد، يعنى به كار بردن تدبر و تعقل در فهم ادلّه شرعيه، كه البته احتياج دارد به يك رشته علوم كه مقدمه شايستگى و استعداد تعقل و تدبر صحيح و عالمانه مى‏باشند. علماى اسلام تدريجاً برخوردند كه استنباط و استخراج احكام از مجموع ادلّه شرعيه احتياج دارد به يك سلسله علوم و معارف ابتدايى از قبيل علوم ادبيه و منطق و به دانستن قرآن و تفسير و حديث و رجال حديث و شناختن قواعد علم اصول و حتى اطلاع بر فقه ساير فرق. “مجتهد” به كسى گفتند كه اين علوم را واجد باشد.
پس اجتهادِ ممنوع و مردود از نظر شيعه يعنى رأى و قياس كه در قديم به نام اجتهاد ناميده مى‏شده، خواه آن را يك منبع تشريع و تقنين مستقل بشماريم و يا آن را وسيله استنباط و استخراج حكم واقعى قرار دهيم. ولى اجتهادِ مشروع عبارت است از به كار بردن كوشش و جهد بر مبناى تخصص فنى.
بديهى است كسى كه مى‏خواهد به قرآن و حديث مراجعه كند بايد تفسير قرآن و معانى آيات و ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه آن را بداند، حديث معتبر را از حديث غيرمعتبر تميز دهد؛ بعلاوه روى قواعد عقلائى صحيح تعارضها را در احاديث تا حدى كه ممكن است حل كند، موارد اجماعى و متّفَقٌ عليه مذهب را تميز دهد. در خود آيات قرآن و همچنين در احاديث يك سلسله قواعد كلى ذكر شده و استفاده و اعمال آن قواعد مانند همه قواعد ديگر در همه علوم تمرين و ممارست لازم دارد. بايد مثل صنعتگر ماهرى كه بداند از مجموع موادى كه جلويش ريخته است چه ماده‏اى را انتخاب كند مهارت و استعداد داشته باشد. مخصوصاً در احاديث، جعل و وضع زياد است، صحيح و سقيم بهم آميخته است. بايد قدرت تشخيص صحيح از سقيم در او باشد. به هر حال آنقدر معلومات مقدماتى بايد داشته باشد كه واقعاً اهليت وصلاحيت و تخصص فنّى داشته باشد.
استاد مطهري ، در مقام يک فقيه با اذعان به توان پاسخ گويي فقه شيعه به مشکلات زمان با توسل به منابع غنيّ اسلام نقاط قوت و ضعف حاکم بر اجتهاد و مجتهدين را بر شمرده و با تکيه بر نکات ضعف در تلاش براي احيا و نوسازي اجتهاد و توجه دادن به فلسفه وجودي اجتهاد مي گويد: اجتهاد جزء وسايلي است که مي توان گفت روح خودش را از دست داده است ، مردم خيال مي کنند که معني اجتهاد و وظيفه مجتهد فقط اين است که همان مسائلي را که در همه زمان ها يک حکم دارد رسيدگي بکنند ، در صورتي که اينها اهميت چنداني ندارند ، آن چه اهميت دارد مسائل نو و تازه اي است که پيدا مي شود و بايد ديد که اين مسائل با کدام يک از اصول اسلامي منطبق است.177
با سيري گذرا ، در انديشه استاد مطهري به اين نتيجه مي رسيم که از ديدگاه اين شهيد عزيز ، نظام اسلامي در هيچ زمينه اي به بن بست نخواهد رسيد چرا که اسلام دين عقلاني است و با بيان اصل عقلاني ” کل ما حکم به العقل حکم به الشرع و کل ما حکم به الشرع حکم به العقل ” مسلح به کليد عقل است و درساية تشبث به عقل با هيچ معضل و مشکلي مواجه نخواهد شد ، مگر آن که راه حل مناسب آن را خواهد يافت .
بنابراين استاد مطهري روش اجتهادي را از جمله مهم ترين روش هاي مطالعه شناختي دين بيان مي کند ، خصوصا براي کسي که قصد احياي دين و بناي تفکر صحيح اسلام را دارد اجتهاد را شرط لازم مي داند ؛ چرا که شخص احيا کننده ارزش هاي دين ، اولا بايد دين را با تمام اصول و فروعش بشناسد تا بتواند در جامعه تحوّلي ايجاد کند و لازمه اين امر اجتهاد در متون ديني است .
شخص احياکننده آرمان هاي ديني ، علاوه بر اجتهاد ؛ بايد زمان شناس بوده و متناسب با مقتضيات زمان و حوادث موجود در جامعه اجتهاد خود را به فعليت برساند تا مردم از حيرت و تحيّر خارج شوند .
استاد مطهري ، در حيات فکري خود همواره به مبارزه با جهالت و تحجّر برخاست و بحث هايي در باب نقد خوارج و نقد

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درمورد رتبه بندی، بورس اوراق بهادار، بورس اوراق بهادار تهران Next Entries تحقیق درمورد اسباب نزول، عقل و نقل