تحقیق درمورد منطق ارسطو، روش شناسى

دانلود پایان نامه ارشد

از آن به ” احساس هستي ” تعبير مي شود ، تکيه مي کند و آن شناختي است که از ” اعماق هستي ” و ” کنه وجود ” آدمي بر مي خيزد .158
به نظر استاد مطهري ، علم و دين هر دو براي گسترش شناسايي انسان آمده اند ، اما علم افزايش و توسعه افقي به انسان ارزاني مي دارد ، ولي دين افزايش عمقي به بشر اعطا مي نمايد . دين براي افزايش ژرفايي شناخت آمده ، دين مي گويد تمام اين جهان که مي بيني در مقابل جهان غيبي که بر اين جهان احاطه دارد مثل يک حلقه است در صحرا پيامبران از اين عالم چيزي کم نکرده اند ، بلکه عظمت آن عالم را به ما ارائه و نشان داده اند.159
از نظر استاد مطهري علم به خودي خود و في حد ذاته معارض با دين نيست چرا که تکوّن علم بر اين نبوده تا مسائل ماوراء را منسوخ کند . به اعتقاد وي دو دليل عمده در مغرب زمين موجب شد که علم با دين در تعارض افتد. يک دليل اين بود که علم در بستري شکوفا شد که ريشه در ايمان زدايي داشت . از قرن شانزدهم ميلادي با تجديد حيات فکري و اجتماعي مغرب زمين ، علم و دانش بشري گسترش روز افزون يافت و از اقبال عمومي برخوردار شد. در چنين شرايطي اعتقاد به سکولاريسم رواج تامّ يافت ، به اين معنا که حوزه دين تنها منحصر در دو ارتباط ـ انسان با خدا و ارتباط انسان با خودش ـ تلقّي شد و دو ارتباط ديگر ؛ يعني ارتباط انسان با طبيعت و ارتباط انسان با انسان هاي ديگر ، مغفول افتاد. با اين نگرش دين که در قرون وسطي حاکميت مطلق داشت و بر همه ارکان زندگي و حيات اجتماعي حاکم بود به انفعال و انزوا و عقب نشيني تن داد و به محدوده نفوذ مذهبي خود ؛ يعني کليسا بسنده کرد . متعاقب اين امر تمام نهادهاي اصلي و فرعي جامعه غربي ، غير مذهبي شد .
از نظر استاد مطهري ، در اين دوره انسان عصر نو علم را حلّال همه مشکلات تلقّي مي کند.160
اکثر انحرافات و بدبختي هايي که بشر امروز را تهديد مي کند ناشي از اين است که علم را جدا از ايمان مي خواهد ، هماي سعادت آن روز بر سر بشر سايه خواهد گسترد که وي عميقا پي ببرد که به هر دو اصل مقدس نيازمند است.
از نظر استاد مطهري ، علوم تجربي آن گاه که گام از حيطه و حدود خويش ، که جهان طبيعت است ، فراتر نهد و خود را به صورت ” جهان بيني ” مطرح سازد ، به قلمرو ” هستي شناسي ” قدم نهاده و تضاد آشکارش را با ” جهان بيني ديني ” باز مي تاباند . چرا که ” جهان بيني علمي ” به حکم محدوديتي که ابزار علم ( فرضيه و آزمون ) برايش به وجود آورده است از پاسخگويي به يک سلسله مسايل اساسي جان شناسي که خواه ناخواه براي هر ايدئولوژي پاسخ قطعي به آن ها لازم است ، قاصر است . چون که ازمنظر علم ، جهان کهنه کتابي است که اول و آخر آن افتاده است ، نه اولش مشخص است و نه آخرش معلوم . بدين رو ، جهان بيني علمي ، جزء شناسي است نه کل شناسي ، لذا علم ، ما را به وضع برخي از اجزاء جهان آشنا مي کند نه به شکل و قيافه و شخصيت کل جهان .161
از سوي ديگر ، نارسايي جهان بيني علمي از نظر تکيه گاه بودن براي يک ايدئولوژي اين است که علم از جنبه نظري ، يعني از جنبه ارائه واقعيت آن چنان که هست و از نظر جلب ايمان به چگونگي واقعيت هستي ، متزلزل و ناپايدار است . به همين سبب ، جهان بيني علمي با کاستي هايي مانند : تزلزل پذير بودن ، بي ثباتي و عدم کلي نگري نسبت به عالم و آدم رو به رو است ، و با اين وصف نمي تواند پايگاه طرح دين به مثابة يک ” ايدئولوژي ” قرار گيرد ، و تکليف انسان را با خود و با جهان مشخص کند ، هدف ها و ارزش هاي بشر را تغيير دهد و الهام بخش خير و نيکي باشد . زيرا که ” ايدئولوژي ” نيازمند به نوعي ” جهان بيني ” است که اولا : به مسائل اساسي جهان شناسي که به کل جهان مربوط مي شود ، نه به جزء خاص پاسخ دهد . ثانيا : يک شناسايي پايدار و قابل اعتماد و جاودانه بدهد ، نه يک شناسايي موقت و زودگذر . ثالثا : آن چه ارائه مي دهد ، ارزش نظري و واقعيت نمايانه داشته باشد ، نه صرفا عملي و فني . و جهان بيني علمي با همه مزايايي هم چون : دقيق و جزيي و مشخص بودن فاقد نياز هاي مذکور است .162
بدين ترتيب ، جهان بيني اسلامي با بکار گيري از برهان و استدلال همانند جهان بيني فلسفي از يک طرف طرح کلي و جامع و همه جانبه و معقول و متعادل به دست مي دهد و از ديگر سو واجد خصايصي چون : آرمان سازي ، تعهد آور ، مسئوليت ساز ، هدايت گر ، نشاط بخش ، اميد آفرين ، و محرک بسوي ارزش هاي اخلاقي و انساني است که از هيچ يک از جهان بيني هاي علمي و فلسفي بر نمي آيد .
تجربه همچنانكه بوعلى در شفاتصريح كرده است‏ ، آميخته‏اى است از عمل حس و مشاهده مستقيم و عمل فكر كه از نوع قياس است نه از نوع استقراء و يا تمثيل
منطق ارسطويى ارزش تجربه را به هيچ وجه منكر نيست. تجربه كه متضمن نوعى قياس است گرچه مانند خود قياس جزء منطق نيست ، ولى منطق ارسطويى‏
بر اساس ارزش تجربه بنا شده است. همه منطقيّين تصريح كرده‏اند كه تجربه جزء مبادى يقينى است و يكى از مبادى ششگانه برهان است .
موفقيت علماى جديد مولود طرد منطق ارسطويى نبود، مولود حسن انتخاب روش استقرائى به جاى روش قياسى، و روش تجربى- كه آميخته‏اى است از روش‏ حسى‏، استقرائى و روش قياسى خالص- در شناخت طبيعت بوده. آنچه موجب ركود كار علماى پيشين شده اين بود كه در شناخت طبيعت نيز مانند مسائل ماوراء الطبيعى از روش قياسى خالص استفاده مى‏كردند. نه روش قدما طرد روش استقرائى و تجربى به پيروى از منطق ارسطويى بود، نه روش متأخران طرد منطق ارسطويى است، زيرا منطق ارسطويى يگانه روش صحيح را در همه علوم، روش قياسى نمى‏داند تا رو آوردن به روش استقرائى و تجربى طرد منطق ارسطويى به شمار آيد .
اين نكته نيز ناگفته نماند كه رو آوردن به روش تجربى و خارج شدن از انحصار روش قياسى قرنها قبل از دوره جديد به وسيله مسلمين آغاز گشت و به وسيله علماى اروپا تكميل شده. راجر بيكن، يكى از پيشروان روش تجربى، كه سه چهار قرن قبل از فرنسيس بيكن اين راه را پيش گرفت به اعتراف خودش مديون معلمان مسلمان اندلسى خودش است. نكته ديگر اين كه علماى جديد اولين بار كه به روش تجربى رو كردند از افراط به تفريط گراييدند؛ گمان كردند كه جز استقراء و تجربه راهى براى كسب و تحصيل معلومات نيست يعنى راه قياس را به كلى نفى كردند. ولى بعد از دو سه قرن روشن شد كه هر يك از قياس و استقراء و تجربه (كه به قول ابن سينا مخلوطى است از اين دو) در جاى خود مفيد و لازم است و آنچه مهم است شناخت موارد استفاده از اينهاست.
اينجاست كه علمى بسيار مفيد به وجود آمد به نام “متدولوژى” يا “روش شناسى” كه محل استفاده هر يك از اين روشها را روشن مى‏كند. اين علم هنوز مراحل اوليّه خود را طى مى‏كند.163
3-1-2. روش معرفت عقلي فلسفي استاد در حوزه معرفت ديني
متفکر شهيد استاد مرتضى مطهرى، در مکتب حکمت متعاليه، رشد يافت و تـفـکر فلسفى و کلامى خود را بارور ساخت. از اين نگاه، استاد، مـيراث بر سنت فکرى و شاخه اى روييده بر ريشه ديرپاى تفکر دينى است و از نگاه ديگر، چنان که حيات فکرى و آثار و انديشه هاى او نـشان مى دهد، احياگرى است که به جهان جديد بستگى دارد. او، به خـوبـى آگـاه است که انسان در جهان جديد، به دستاوردهاى علمى و فـلـسـفـى نـوينى دست يافته و به افقهاى تازه و پرسشهاى نو، در گـفـتـگـوهـاى ديـن و فلسفه آشناست. عقلانيت سياسى و اقتصادى و فـرهنگى مغرب زمين را فهم کرده و به ارزيابى پرداخته و به بوته نـقـد گذاشته است. سره را از ناسره جدا کرده و نگران افسون گرى نـاسره هاى آن است. باور دارد بذرهاى خردگرايى و عقلانيت هماهنگ و هـم تـراز را مـى تـوان در روح فرهنگ اسلامى باز يافت. از اين روى، مـى کـوشـد تا نشان دهد پذيرش علم و خرد جديد، بناچار، به از مـيـدان بـه در بردن دين نمى انجامد، بلکه اگر اين کار، سره از نـاسـره شـنـاسـانه و عالمانه صورت گيرد، در پرتو آن، هم مى تـوان بـه ديـن پاى بندى نشان و به دستورهاى آن گردن نهاد و هم مقوله ها و دريافتهاى دينى را از نو تفسير کرد.
بـى گمان، چالش عقل و دين و تلاش تاريخى خردورزان و دينداران در پـديـدآورى هـمـاهـنگى و سازگارى ميان اين دو مقوله، در درازاى تـاريـخ، چـگـونگى، چونى، ترکيب و درونمايه يکسانى نداشته است. عـقـل مـقوله اى سيال و رشد يابنده است; از اين روى روشن گرى و بـيـان بـسـتگى و پيوستگى ميان آن دو، به تلاش پياپى نياز دارد.مـتـفکر شهيد به خوبى بر اين امر آگاه بود; از اين روى، در جاى جـاى آثار و در هر هنگام و مجالى به اين موضوع دقيق مى شد و آن را شرح مى کرد.
3-1-2-1. عقل در نگاه استاد مطهري :
درانـديـشـه شهيد مطهرى، عقل به هر دو مفهوم: ارزشى و ابزارى جـايـگـاهـى درخـور دارد. ايشان مى کوشد تا ريشه دارى آن را در تفکر اسلامى، بويژه از چشم انداز شيعى آن، بنماياند. اسـتـاد به عقل، نگاه ويژه اى دارد که از بينش و نگرش او بر مى خـيزد. در بينش استاد، عقل و اسلام از پايه، ريشه و بنياد قوى و استوارى برخوردار است. وى، از قرآن و سنت گواهها و دليل هاى بسيار عرضه مى دارد که عقل در اسلام جايگاه والا دارد و حجت است.
از ديدگاه استاد مطهّري،انسان بايد نيروي عقل را تقويت کند و خود را عادت به تعقل دهد تا بر نفس و وسوسه هاي آن غالب آيد. ايشان از تفکر به عنوان يک فضيلت اخلاقي ياد مي کنند که بايد در حفظ و تقويت آن کوشيد . انسان براي اين که از چنگال تسلّط شهوت تباه کننده جسم و جان و عقل و ايمان و دنيا و آخرت نجات پيدا کند، راهي جز تقويت جانب نيروي عقل را ندارد يکي از راه هاي تقويت اين نيرو اين است که کاري کند که تعقل و تفکر در کارها به رايش به صورت يک عادت درآيد،از عجله در تصميم بپرهيزد…البته تنها مرور زمان و گذشتن عمر کافي نيست که انسان را مرد منطق و تعقل کند،اين فضيلت اخلاقي نيز مانند همه فضايل ديگر اخلاقي تمرين و ممارست و مجاهدت لازم دارد،اوّلا اندوخته علمي و سرمايه فکري لازم است ثانياً انسان بايد مدتي با زحمت خود را وادار کند که در پيش آمدها و تصميم ها زياد فکر کند و تا عواقب و نتايج کاري را کاملاً نسنجد به هيجانات دروني خود ترتيب اثر ندهد.
استاد مطهّري، خود يک عقل گراي قوي و متفکري توانا بود که اين عقل گرايي و تفکر در آثارش به روشني نمايان است.گفتار و نوشتار او اغلب آراسته به براهين دقيق عقلي است و عقل گرايي از آثار او نمايان است.او درحالي که بر مباني حقّه شريعت تسلّط کافي دارد و آن ها را خوب هضم و درک کرده است با دلايل عقلي از حريم اعتقادات اسلامي دفاع مي کند. به طور مثال:بحث توحيد را که آغاز مي کنند بسيار زيبا و جذّاب با دلايل ساده عقلي شروع مي کنند.شيوه بيان و سبک سخن ايشان به گونه اي است که خواننده،صاحب هر ديدگاهي باشد،خواه الهي و خواه مادي، به رايش قابل فهم و جذاب است.
3-1-2-2. رابطه عقل و دين در نگاه استاد مطهري
بـه بـاور مـتفکر شهيد، بين عقل و دين هميارى و دادوستد ژرف بر قـرار اسـت. ايـشان اين دو را کامل کننده يکديگر مى داند که در راسـتـاى هـم قرار دارند.164عقل و برايندهاى عقلى تا سقف معينى نـيـازهـاى انـسان را پاسخ مى دهد و دين، پاسخ گوى نيازهاى فرا عـقـلـى بـشر است. عقل و علوم، زندگى طبيعى را سامان مى دهند و جـهـان را با انسان سازگار مى کنند و نيروى طبيعت را در اختيار او مـى نهند. دين، در جهت دهى و هدفمندى تلاشهاى عقلى و علمى مى کوشد. در ايـن نـگاه، خرد و دين، براى گسترانيدن شناختهاى انسان آمده انـد. خـرد و عـلم به صورت افقى انسان را به جلو مى برد و دين، به انسان ژرفا مى دهد: ديـن مى گويد تمام اين جهان که مى بينى در مقابل جهان غيب، که بر اين جهان احاطه دارد، مثل يک حلقه است در صحرا. پيامبران از ايـن عـالـم چـيـزى کـم نکرده اند، بلکه عظمت آن عالم را به ما ارأه و نشان داده اند.بـرتـرى اسـاسى جهانى که دين ارأه مى دهد، با جهانى که علوم و فـلـسفه هاى بشرى ارأه مى کنند آن است که دين، واقعيتهاى جهان را مـحـدود و در مـيـان گـرفته به عناصر

پایان نامه
Previous Entries تحقیق درمورد فقه و احکام، اصالت وجود Next Entries منبع پایان نامه درمورد بورس اوراق بهادار، بورس اوراق بهادار تهران، بازارهای مالی