تحقیق درمورد قضا و قدر، امر به معروف، روشنفکران

دانلود پایان نامه ارشد

قبيل اينكه تعليمات اسلام بر اساس شرافت فرد انسانى و قابليت او براى رسيدن به هر تعالى به استثناى نبوت است، و از قبيل اينكه اسلام دين علم است، دين عمل و سختكوشى است، دين جهاد و مبارزه است، دين اصلاح و مبارزه با فساد و امر به معروف و نهى از منكر است، دين عزت و عدم قبول ذلت است، دين مسئوليت است و
سيد مخصوصاً روى توحيد اسلامى و اينكه اسلام توحيد را جز بر مبناى يقين برهانى پذيرفته نمى‏داند و اينكه توحيد برهانى و استدلالى ريشه‏سوز همه عقايد باطله است، تكيه فراوان داشت و معتقد بود جامعه‏اى كه معتقد باشد اساسى‏ترين‏معتقداتش را بايد با نيروى برهان و يقين، نه ظنّ و تخمين و نه تعبّد و تقليد، به دست آورد كافى است كه زير بار خرافه و اوهام نرود. پس بايد مردم را به توحيد برهانى دعوت كرد تا احترام و اعتبار عقل از نظر دينى براى آنها مسلّم و مسجّل گردد.
به همين جهت سيد براى فلسفه الهى اسلامى ارزش قائل بود. فلسفه تدريس مى‏كرد و پيروان خويش را به آموختن حكمت الهى اسلامى تشويق مى‏كرد. شاگرد وفادارش محمد عبده را به مطالعه فلسفه وادار نمود. گويند عبده دو دستنويس از اشارات‏ بوعلى به خط خود نوشته و يكى را به ستايش از سيد پايان داده است.
و باز به دنبال همين برنامه كه مى‏خواست اسلام را مكتب و ايدئولوژى جامع و بى‏نيازكننده معرفى كند، به دفاع از انتقادهايى كه از اسلام در اروپا مى‏شد پرداخت.
در اروپا عليه اسلام تبليغ مى‏شد كه اسلام دين جبرى و قضا و قدرى است و آزادى فرد را نفى مى‏كند و علت انحطاط مسلمانان اعتقاد آنها به قضا و قدر جبرى و كور است‏71 و مى‏گفتند اسلام ضد علم است، دورى مسلمانان از علم را بايد در تعليمات خود اسلام جست. سيد در مجله عروةالوثقى و در مقاله‏اى مستقل، از نظريه اسلام درباره قضا و قدر دفاع كرد و آن را در شكل اسلامى‏اش نه تنها عامل انحطاط ندانست، برعكس عامل ترقى و تعالى شمرد و همچنين به ارنست رنان، فيلسوف فرانسوى معاصرش كه به اسلام تاخته بود و آن را ضد علم و عامل انحطاط مسلمين به حساب آورده بود، پاسخ داد .
5. مبارزه با استعمار خارجى اعم از استعمار سياسى كه در مسائل داخلى كشورهاى اسلامى دخالت مى‏كرد، و استعمار اقتصادى كه منجر به كسب امتيازات ظالمانه و غارت كردن منابع مالى و اقتصادى جهان اسلام مى‏شد، و استعمار فرهنگى كه به نوعى فرهنگ‏زدايى از نظر فرهنگ اسلامى مى‏پرداخت و آنها را به آنچه خود داشته و دارند بى‏اعتقاد مى‏كرد و برعكس، فرهنگ غربى را يگانه فرهنگ انسانى و سعادتبخش معرفى مى‏كرد تا آنجا كه برخى روشنفكران مسلمان را معتقد ساخت كه اگر شرقى مى‏خواهد متمدن شود بايد از فرق سر تا ناخن پا فرنگى شود، خطش خط فرنگى، زبانش زبان فرنگى، طرز لباس پوشيدنش همان طرز لباس پوشيدن فرنگى، آدابش، مراسمش، تشريفاتش، ادبياتش، عقايدش، فلسفه‏اش، هنرش، اخلاقش همه فرنگى شود.
سيد طرح همبستگى دين و سياست را براى دو جبهه لازم مى‏دانست: جبهه استبداد داخلى و جبهه استعمار خارجى. كوشش فراوان داشت كه شعور مذهبى مسلمانان را براى مبارزه با استبداد و استعمار بيدار سازد و براى اين برنامه، نسبت به هر برنامه اصلاحى ديگر حق تقدم قائل بود.
كوششهايى كه بعدها متقابلًا از طرف عمّال استعمار در جهت جدايى دين و سياست (سكولاريسم) به عمل آمد كه به نام “عَلْمانيّت” معروف شد و آتاتورك را قهرمان بزرگ آن بايد به شمار آورد، براى مقابله با همين طرح بود. انديشه علمانيت را در جهان عرب، مسيحيان عرب تبليغ كردند. واضح است كه اگر همبستگى دين و سياست اصل مسلّم شناخته شود، مسيحيان عرب نقشى در جامعه نخواهند داشت.72
پس از سيد جمال ، دومين شخصيتي که نامش به عنوان مصلح در جهان تسنّن ، بالخصوص در جامعة عرب ، برده مي شود شيخ محمد عبده شاگرد و مريد سيد است . محمد عبده روح خود و زندگي معنوي خود را مديون سيد جمال مي دانست .
عبده مانند سيد جمال در پي آن بود که ثابت کند اسلام توانايي دارد که به صورت يک مکتب و يک ايدئولوژي راهنما و تکيه گاه انديشه جامعه اسلامي قرار گيرد و آن ها را به عزّت دنيايي و سعادت اخروي برساند .
عبده با سيد جمال در دو جهت اختلاف نظر داشت : يکي اين که سيد انقلابي فکر مي کرد و عبده طرف دار اصلاح تدريجي بود . ديگر اين که سيد مبارزه با استبداد و استعمار را در رأس برنامه هاي خود قرار داده بود و معتقد بود اول بايد ريشة اين أمّ الفساد را کند و دور انداخت ، ولي عبده لا اقل در اواخر عمر و بعد از جدا شدن از سيد در پاريس و بازگشت به مصر معتقد بود که آموزش و تربيت ديني جامعه تقدم دارد بر آموزش و پرورش سياسي آن ها و بر هر حرکت سياسي.73
1-3-7. اقبال لاهوري و احياءِ تفّکر ديني دراسلام:
اقبال نيز در پي احياي فکر ديني در اسلام بود و خلف صادق حسين (ع) و غزالي و مولوي و سيدجمال . روحي حماسي و ذهني فلسفي و دلي عارف و هنرمند داشت، به انديشه هاي شرقي و غربي واقف بود، پايي در مدرسه و پايي در سياست داشت و اين ها همه او را از ديگران متمايز مي کرد. واقع بين و جهان شناس بود ، مي دانست که مسلمين ديگر در دنياي کهن زيست نمي کنند. کشاکش انديشه ها و وساوس سياست پيشه ها و دسايس جهان خواران در اطراف آنان جز با احاطه و بصيرت عملي ، دفع پذير و مهار شدني نبود.
او همچون بعضي معاصران خام انديش و نا آزموده و خود فروخته خويش ، راه چاره عقب ماندگي مسلمين را در فرنگي شدن تام و تمام نمي ديد،درد مسلمين را در بي خبري مي دانست نه در بي خودي، مي انديشيد که اگر اين خود از هويت خويش باخبر بشود معجزه تاريخ رخ خواهد داد. به نظر او درد غربيان درد تهي بودن از معنويت بود و رنج آنان فاصله اي بود که از مبدء وحي گرفته بودندـ به خود وانهاده شده بودند، همه چيز را از عقل مي خواستند و گوهر سعادت را که از صدف کون و مکان بيرون بود، از عقل حيران و گمشده لب دريا طلب مي کردند.
اقبال بر اجتهاد وضرورت احياي تفکر ديني تاکيد فراوان داشت و به خوبي دريافته بود که در مواجهه با مشکلات جز با احياي آن ، نمي توان به نيرومند کردن شريعت دل بست. اقبال به رشد وبالندگي فکر ديني مي انديشيد، او نمونه يک محيي ژرف نگر و توانا بود و همه آثار و اشعارش نشان مي دهدکه دردمندانه و بصيرانه مساله را بخوبي دريافته بود. گام هاي وي آغاز طريق بود و خود او اذعان داشت که ” به تدريج که معرفت پيشرفت مي کند و جاده هاي انديشه تازه و باز مي شوداظهار نظرهاي ديگر و شايد استوار تر و عميق تر بي شک امکان پذير خواهد شد.74
در تحليل نهضت هاي اخلاقي يک قرن اخير ، استاد مطهري اقبال را يکي از قهرمانان اصلاح در جهاد به شمار مي آورد . وي براي اقبال چند مزيت قايل است . اولا: وي فرهنگ غرب را به خوبي مي شناخته و در عين حال مرعوب ان نشده است. ثانيا : اقبال به خوبي متوجه اين نکته بود که غرب فاقد يک ايدئولوژي جامع است ، يعني هيچ يک از ايدئولوژي هاي غربي به عنوان يک مکتب پاسخ گوي نياز هاي انسان معاصر نمي شود.( بي اعتنائي اين مکاتب به اشراق و عرفان و معنويت و درون گرايي بزرگ ترين نقطه ضعف آن هاست ) . ثالثا : با توجه به نقد ايدئولوژي هاي غربي ، اقبال از ايدئولوژي اسلامي دفاع مي کند و براي اين که ميان تفکر اسلامي و مقتضيات زمان سازگاري ايجاد کند به مسائلي چون اجماع و اجتهاد مي پردازد و اجتهاد را موتور حرکت اسلام به شمار مي آورد. استاد مطهري قدرت شاعري از اقبال را مي ستايد و آن را وسيله مناسب جهت تحقق آگاهي و بيداري امت اسلامي مي داند.75
اقبال مي گويد : ” آئين ملّت محمديه قرآن است . ” و ” مسلمان زيستن ” جز ” به قرآن زيستن ” ممکن نيست .
( گر تو مي خواي مسلمان زيستن / نيست ممکن جز به قران زيستن ) 76
اقبال به طور کلي در زمينه شناخت و به خصوص در مورد دين، مخالف عقل گرايي بود. او معتقد بود که :
1.حقيقت ديني آن نوع حقيقتي است که بايد زنده بماند.
2.اين حقيقت در بطن تجربه ديني قرار دارد و پيوسته در حال گسترش و تکامل است .
بايد دين سنّتي بسط يابد .
اقبال يه کرّات متذکر مي شود که براي زنده شدن و پويايي دين ، بازسازي انديشه دين اسلام ضرورت دارد.77
1-3-8. تلاش هاي اوليه براي احياء و اصلاح انديشه ديني در ايران
آيت الله طالقاني به پيروي از سيد جمال اسد آبادي و شيخ محمد عبده و ساير مصلحان در سده 19 و20 چون اقبال لاهوري (1289ـ1375) مهم ترين عامل انحطاط جامعه مسلمان را عدم حضور قران در جامعه مي دانست ، و هم نوا با اقبال لاهوري مي گفت : ” قران کتابي است که درباره عمل بيش از انديشه تاکيد کرده است ” و از سويي مي خواهد تلنگري برتفکر سنتي اسلامي وارد نمايد. يعني با بروز و ظهور مکاتب جديد و اوج مبارزات مارکسيستي در غالب کشورهاي جهان و فراگيري تفکر کمونيستي و ماترياليستي ، بايد نگاه ديگري به آموزه هاي ديني داشت.
بي گمان آيت الله طالقاني دردمندانه در پي بيدادگري و احيا گري بوده و يکي از پيشگامان اين نهضت و احياگران و اصلاح خواهان ديني و از پيشگامان بازگشت به قران در ايران است . وي فعاليت اصلاحي خويش را با قران آغاز کرد و پيام هاي ديني ، اجتماعي ، و سياسي خود را با گسترش تعليمات قران به انجام رسانيد . با نگاهي ديگر مي توان گفت: ايشان نخستين مفسّر فارسي نويسي است که با اهداف و نگاه جديد اجتماعي ، نه از موضع تکليف مدارانه فردي، که از موضع آگاهي بخش و تحول آفرين ، به آموزه هاي قران رو آورد و درپي ارائه پيام هاي حيات بخش قران برامد و فصل جديدي در دانش تفسير براي نوانديشان ايراني باز کرد. روش او موجي در افکند و درس ها و نوشته هاي فراواني به وجود اوردکه از ان مي توان به بر جسته کردن پيام هاي اجتماعي ياد کرد. طالقاني براي احياي قران و باز گرداندن آموزه هاي آن به متن زندگي مسلمانان به تلاشي خستگي ناپذير دست زد و از هيچ کوششي در ترويج فرهنگ قران و نگاه جديد به اين کتاب دريغ نورزيد.78
او معتقد به اصلاح و دگرگوني در انديشه ورزي ديني با بازگشت به کتاب الهي و باز سازي تفسير است. در اين باره که بايد با باز نگري در برداشت هاي نادرست گذشته انجام گيرد و بخشي از عقايد اصلاح گردد، از ضرورت بازنگري نسبت به قران سخن گويد و در اهتمام به کار اين کتاب مي نويسد: هنگامي که به تهران آمدم ، خطري که اخلاق و ايمان جوانان را تهديد مي کرد، از نزديک ديدم و چاره اي نداشتم جز آن که به اصول اسلام و قران بر گردم . شما را بخدا بياييد قران را از دست عمّال اموات بيرون بياوريم ، ببينيد که اين کتابِ حيات، حرکت، کتابِ قدرت ، کتاب هدايت و کتاب ايمان به چه سرنوشتي در ميان ما دچار شده است.
استاد خرمشاهي در شرح نهضت بازگشت به قران مي فرمايد: بزرگ ترين مشخصه نهضت اصلاحي ابتدا در عالم اسلام و سپس با فاصله زماني نيم قرنه در ايران ، بازگشت به قران بود . همه مصلحان عالم اسلام از سيد جمال اسدآبادي گرفته تا امام خميني “ره” متمسک به ذيل قرآنند اعتناي عامه و خاصه مسلمانان به ويژه روشنفکران ديني و رهبران اصلاح ، به قران چندان وسيع و عميق است که شايد بتوان ان را کشف مجدد قران ناميد
استاد خرمشاهي مي افزايد جنبش اصلاح طلبي اسلامي، دو شاخه هم بافته و گاه مجزا داشته است که در تفسير و قران پژوهي جديد نيز مي توان رد پاي اين دو را پي گرفت. از اين دو گرايش ، يکي را مي توان شاخه نو اعتزالي و ديگري را شاخه نو اشعري گري ناميد.
پيشوايان شاخه اول سيد جمال و عبده و پيروان آن ، اقبال و مصلحان شيعي در ايرانند. اينان علوم عقلي و دانش جديد را حرمت مي نهند و سنت را نقادي مي کنند. اما پيشواي شاخه دوم که از محمد بن عبد الوهاب و قبل از او ابن تميمه و ابن قيم و در وراي آنان از ابن حنبل و ابوالحسن اشعري نسب مي برد، رشيد رضاست. اينان به عمل به احتياط و تقدم نقل بر عقل معتقدندو بيش از حد به حديث و نص و ظاهر اعتنا مي کنند.
دکتر سروش در باره عبده و رشيد رضا مي گويد: “اينان که چشمي بر تجدد اروپائيان و تمدن آنان داشتندو چشمي بر

پایان نامه
Previous Entries تحقیق درمورد نهضت مشروطه، اتحاد اسلام Next Entries تحقیق درمورد سرچشمه ها، نهج البلاغه، اصالت وجود