تحقیق درمورد قرون وسطی، جامعه شناسی، جامعه شناختی، ساختار اقتصادی

دانلود پایان نامه ارشد

ه منظور تحقق، حفظ و ارتقای این آرزوی بشری به بار نشانده است.

بخش اول: تعریف، ماهیت و مفهوم جنگ
جنگ و خشم همیشه به عنوان پدیده ی هیجان انگیز بشری در جوامع مختلف انسانی از بدو تشکیل جمع نشینی و قبیله ای در جریان بوده و این پدیده مرموز از انسان دیروز، امروز و فردا همراه و همزاد او گشته و خواهد بود. واژه جنگ و خشونت که در تقابل صلح و آرامش رجز خوانی می کند، عنوانی بوده که شنیدن نام و القاب آن، جمعی را مایه ترس، وحشت و هراس است و نیز به گروهی امید و شادی پیام می دهد. جنگ همیشه پیام آور تخریب، نابودی و تباهی انسانی و مالی بوده که تولید کینه و زشتی می نماید.(رفیعی،1388،14)

گفتار اول: تعریف جنگ
جنگ و نزاع در لغت به معنای خصومت و دشمنی دو نفر با هم با زبان، با استعمال اسلحه، با هم کشاکش کردن به خصومت، منازعه، ستیزگی، جنگ و جدال، تنازع و نیز کشمکش آمده است و در فرهنگ عامیانه وقتی که واژه نزاع و جنگ از هر گوینده در هوا می پیچد و گره می خورد، فوراً مخاطب یا مخاطبین متمایل به سوی واکنش هستند تا مشاهده کنند چه چیزی اتفاق افتاده است و یا اتفاق خواهد افتاد. در فلسفه کلان جنگ و نزاع از آغازین درگیری و خشونت بین فرزندان حضرت آدم(ع) تا کنون همیشه بهانه ای در مرکز ثقل و گرانیگاه نزاع قرار داشته تا توجیه پذیر از طرفین یا اطرافیان باشد. پس نزاع را نمی توان خارج از رفتارهای انسانی دسته بندی کرد و به آن رسید، بلکه بایستی به نوعی تبادل فرهنگ ضد نزاع را یعنی فرهنگ آرامش و صلح برقرار نمود.(همان،87)

گفتار دوم: علل وقوع جنگ
جنگ هنگامى آغاز مى‏شود كه دولتى نيّت خود را براى توسّل به جنگ، از طريق اعلام جنگ يا ضرب الاجل، اعلام مى‏دارد. دبير كل جامعه ملل در گزارش وضعيت حقوقى ناشى از اعمال فشارهاى اقتصادى در ايّام صلح، اظهار كرده است كه از نظر حقوقى، وجود حالت جنگ ميان دو دولت، بستگى به قصد آنها دارد نه طبيعت عملشان. با اين ديدگاه، اتّخاذ روش‏هاى خشونت‏آميز، اگر با قصد جنگ همراه نباشد، از نظر حقوقى جنگ تلقى نمى‏شود. امّا برخى نيز با تفسير وسيع از معناى جنگ، استعمارگرى و سلطه اقتصادى را جنگ سرد تلّقى مى‏كنند.(ذوالعین،1377،34)
به نظر می رسد که جدال و تقابل بین انسانها که برگهای تاریخ را به نام جنگ به نگارش درآورده، برگرفته از خصایص و ویژگی های زیاده خواهانه آدمی می باشد و بهترین راه برای جلوگیری از وقوع جنگ و درگیری، دوری از وسوسه و حرکت به سمت اخلاق گرایی است که شاید با تعمیم این حالت به ابعاد جهانی بتوان پیشگیری مناسبی از وقوع جنگ ها به عمل آورد.

گفتار سوم: جنگ از دیدگاه جامعه شناسی
همان گونه که در روابط افراد درون یک جامعه با کنشها و واکنشهای اجتماعی عدیده ای مواجهیم، در حوزه روابط حکومتها نیز شاهد رفتارها و تصمیم گیریهای مشوق همبستگی و همگرایی یا مسبب واگرایی هستیم. چنانچه در روابط بین دول، کنشهای پیوسته عمومیت داشته باشد، می توان انتظار داشت که جنگی رخ نخواهد داد و صلح برقرار است، ولی اگر اولویت با کنشهای گسسته و ناهماهنگ باشد، وضع و حالت سبقت و ستیز به وجود می آید که در بدترین شرایط این وضع را جنگ می نامند. (ازغندی،1390،30) برخی از جامعه شناسان اروپایی این نظریه را مطرح کرده اند که تحول اجتماعی، جنگ را منسوخ و کهنه کرده است؛ چرا که با دستیابی به مرحله عالی فرهنگ، بیهودگی درگیریها و بی ثمری جنگها به اثبات رسیده است. در این مورد به طور مثال می توان از سنسیمون و اگوست کنت، جامعه شناسان فرانسوی، و هربرت اسپنسر، جامعه شناس انگلیسی، نام برد. این جامعه شناسان خوشبین بر این باورند که روحیه جنگ طلبی و جنگجویی در نظامیان حامل آن در روند تحول اجتماعی از بین خواهد رفت.
سنسیمون می نویسد: صنعت، دشمن جنگ است و آنچه به صورت ارزشهای صنعتی به دست می آید، در برابر دستاوردها و ارزشهای نظامی از دست می رود؛ چرا که ملل امروز بر خلاف ملل عهد عتیق، خود تولیدکننده اند و اداره منطقی صنایع و موسسات اقتصادی را به عهده دارند. بنابراین مرحله جنگ یا صلح منوط به صنعت است. به عقیده سنسیمون روزی فرا خواهد رسید که امور سیاسی به دست کسانی می افتد که مجهز به علوم تحصیلی (اثباتی) هستند و با همان روش، پدیده های سیاسی و اجتماعی را مطالعه می کنند. به عبارت دیگر، رژیمهای پیشرفته اقتصادی–صنعتی به عنوان نماینده صاحبان صنایع با تحول تاریخی جانشین رژیم نظامی و نظامیان می شوند. این بدین معنی است که رژیم فئودالی جنگجو که معاش خود را از راه تجارت و چپاول تأمین می کرد، به رژیمی که مبتنی بر کار و تلاش و تولید است، تغییر می یابد و چهره نظامی خود را از دست می دهد.(همان،32) از عقاید جامعه شناسانی چون سن سیمون، اگوست کنت و هربرت اسپنسر می توان برای متوجه کردن جوامع بین المللی طالب صلح به راهکارهای جامعه شناختی اجتناب از جنگ که به نظر کار آمد می آیند، استفاده نمود.

گفتار چهارم: جنگ از دیدگاه نظریه پردازان سیاسی
در اين بخش، به مفهوم جنگ در آراى صاحبان نظر و انديشه با مشرب‏هاى فكرى و ديدگاه‏هاى ارزشى مى‏پردازيم. فلاسفه جنگ را از ديدگاه فلسفه و ديد كلّى خود نسبت به جوامع بشرى بررسى كرده‏اند؛ سياستمداران به جنگ به عنوان راه‏كارى براى پيشبرد اهداف سياسى نگاه كرده‏اند؛ جامعه‏شناسان آن را يك معضل و يك بيمارى اجتماعى دانسته و در پى درمان آن برآمده‏اند و حقوقدانان در جستجوى قانونمند كردن جنگ و متمايز ساختن آن از بحران‏هاى مشابه هستند. نظر چند تن از اين نظريه ‏پردازان را مطرح مى‏كنيم.
اپنهايم جنگ را جدال و درگيرى دو دولت از طريق قواى نظامى با هدف غلبه بر ديگرى و اعمال شرايط دلخواه طرف پيروز مى‏داند. او در اين تعريف بر ماهيّت نظامى جنگ تأكيد كرده و درگيرى مسلّحانه را زمانى دانسته است كه واجد شرايط زير باشد:
اوّل- جنگ، ميان دو دولت صورت گرفته باشد. بدين‏سان، درگيرى‏هايى كه ميان گروه‏هاى سازمان‏يافته مسلّح انجام مى‏شود، مانند نهضت‏هاى آزاديبخش، مشمول اين تعريف از جنگ نيست.
البته، امروز با شرايط فعلى نمى‏توان پذيرفت كه تنها درگيرى‏هاى ميان دولت‏ها مشمول مقرّرات و قوانين باشد و درگيرى‏هاى گروه‏هاى مسلّح و آزاديبخش، خارج از حقوق جنگ مطرح گردد؛ چرا كه هدف قوانين و حقوق بين‏الملل جنگ، كاستن از مخاصمات و خسارات ناشى از جنگ است.
دوّم- جنگ بايد با هدف تفوّق و غلبه بر ديگرى و اعمال شرايط طرف پيروز انجام شود. اين شرط نيز با توجه به اوضاع و احوال نوين بين المللى نمى‏تواند مشخصه‏اى براى جنگ محسوب گردد. مثلًا عملياتى كه تحت عنوان «مداخله بشر دوستانه» به نام سازمان ملل انجام مى‏شود هيچ كدام با هدف غلبه و تفوّق انجام نمى‏گيرد، بلكه تنها هدف، باز گرداندن اوضاع جنگى به حالت سابق و اعاده حالت عادى و صلح است.(مسائلی و رافعی،1373،4)
وردوس، جنگ را جدلى مى‏داند كه روابط صلح‏آميز را معلّق مى‏كند. او مى‏نويسد:
جنگ، جدلى مسلّحانه بين دولت‏ها است كه در آن كلّيه روابط صلح‏آميز معلّق شده باشد.(رابینسون،1368،11)
اين تعريف، گرچه بر تعليق روابط صلح‏آميز در جنگ تكيه دارد، امّا كامل نيست. چه بسا ميان دو كشور جنگ صورت گرفته باشد، ولى روابط از طريق سفيران و كارداران و…برقرار باشد. مانند چند سال اوّل جنگ ايران و عراق كه سفارتخانه‏هاى دو كشور در پايتخت‏ها داير بود.
 هراكليتوس(535- 475ق. م فيلسوف اشراف‏زاده يونانى) جهان را عالم اضداد مى‏داند و عقيده دارد درگيرى و كشاكش بين اين اضداد، موجب تغيير و تحول در عالم هستى مى‏شود. بنابراين جنگ يكى از مظاهر قانون حاكم بر جهان است. وى مى‏گويد: جنگ سرچشمه زاينده و فرمانرواى وجود است و قانونى همگانى است و بنابراين بيدادگرى نيست؛ ضرورتى است كه هستى بى آن پايدار نمى‏ماند.
وى حتّى جنگ را عامل شكل‏گيرى عالم و عين عدالت مى‏داند و مى‏گويد: تعارضات در عالم خلقت، موجب تحوّل و سبب بروز وضع جديد مى‏شوند، به اين جهت، جنگ عامل شكل‏گيرى عالم و عين عدل است. پس جنگ، پدر همه چيز است.(همان،13)
امپدوكلس  نيز مانند هراكليتوس، جنگ و ستيز را جزو ذات خلقت مى‏داند و به آن ايمان دارد و مى‏گويد: «من، به ستيز وحشيانه ايمان آوردم.» اما اين جنگ و درگيرى را در قالب «مهر» و «كين» مورد تأئيد قرار مى‏دهد كه البته هميشگى نيست؛ گاهى «مهر» يا «صلح» مسلط مى‏شود و گاه «كين» و «جنگ».
نيچه نيز جنگ را عصاره تمدن و مدنيّت مى‏شمارد و مى‏گويد: جنگ و شهامت، خالق پديده‏هاى عظيم‏ترى از عشق به همنوع هستند. جنگ، آزمون نيكويى است؛ يعنى تنها كنكور بى‏طرف و عادلانه و در حقيقت شايد يگانه رقابت پندار.
در نظر نيچه، فرد قوى‏تر در جنگ غلبه مى‏كند و ضعيف‏ تر محو مى‏شود و جامعه بشرى با جنگ حجامت مى‏گردد، و بدين ترتيب در اين رقابت عادلانه، راه براى ظهور «ابرمرد» گشوده مى‏شود! كه بزرگ ‏ترين خدمت به همنوع است از نظر اين فيلسوف آلمانى هر جنگى مشروع و مجاز است، زيرا موجب تحرك جامعه مى‏شود.
نيچه معتقد است كه جنگ، ريشه در غريزه انسان دارد؛ انسان هنگامى دست به جنگ مى‏زند كه مى‏خواهد از قيد و بندى كه عقل براى او فراهم آورده رها شود.(وال،1375،8)
اين نظريه و آراى قبل آن، طرفدار مطلق جنگ هستند كه از نظر بسيارى افراد چون «ولتر»، «كانت» و … مطرود است.
ولتر، جنگ را بزرگ ‏ترين جنايت مى‏داند و هيچ سودى در آن نمى‏بيند و معتقد است كه جنگ افروزان بايد مجازات شوند، ولى به اين دليل كه مهاجمان و تجاوزگران براى جنگ‏افروزى خود، دلايل ظاهر فريبى مى‏تراشند، اين جنايت بزرگ، بدون مجازات باقى مى‏ماند.(وسلی،1988،6)
كانت پا را فراتر از ولتر گذاشته مى‏گويد: جنگ سرچشمه همه شرهاست، ليكن هيچ درمان كامل و فورى نمى‏توان براى آن يافت؛ زيرا جنگ ريشه در خودپرستى طبيعى انسان دارد؛ پس، ناچار بايد قواعدى براى كنترل و مهار آن وضع كرد.»
ولى كانت، چون منتسكيو، (1689- 1755 م. حقوقدان فرانسوى) دفاع را حق‏ طبيعى انسان‏ها دانسته مى‏گويد: دفاع بر همه شهروندان واجب است.(همان،7)
توماس هابز، بشر را ذاتاً شرير مى‏داند. به همين دليل معتقد است كه بايد براى مهار اين سرشت انسانى، قانونى به وجود آيد. او «عشق و ترس» را انگيزه آن مى‏شمارد. جنگ، سرنوشت تلخ انسان است و صلح، نخستين قانون طبيعت است. هر چند جنگ نيز حق طبيعى ديگرى براى حفظ بقا و مصلحت اوست.

گفتار پنجم: جنگ در مراحل مختلف تاریخی – اجتماعی
دستاوردهای نظامی و جایگزینی فناوری برتر اسلحه سازی به جای شیوه ساده و ابتدایی بی تردید انگیزه هایی برای توسعه کشورگشایی و افزایش قلمرو سیاسی حکومتها بوده و در تطور تاریخی خود در نهایت به شکل امپریالیسم متجلی شده است. وجود رابطه بین فن اسلحه سازی و ساختار اقتصادی و اجتماعی را نه تنها در نوشته های ارسطو بلکه در دوران جدید در نوشته های ماکس وبر گائتانو موسکا به این صورت که توزیع قدرت سیاسی تا حد زیادی از خصوصیت اهمیت فوق العاده ارتش و سازمانهای نظامی در این واقعیت نهفته است که هنگام بروز پیشامدهای مختلف و کشمکش ها و برخوردها، آخرین و غالباً مؤثرترین وسیله داوری و قضاوت است.(ازغندی،1390،39)
چگونگی شکل گیری جوامع بشری و مناسبات و روابط این جوامع را – چه بصورت مسلحانه و چه بصورت صلح دوستانه – نمی توان صرفاً با توجه به یک عامل بررسی کرد، بلکه مناسب تر آن است که چگونگی شکل گیری جوامع بشری و تطور آنها، از جنبه های مادی و فرهنگی و در مراحل مختلف طبقه بندی شود. به این دلیل بررسی ما در این قسمت به سه دوره باستان، قرون وسطی و معاصر تقسیم شده است.

بند اول: دوره باستان
تا آنجا که منابع تاریخی و کاووشهای باستان شناختی نشان می دهد، در اعصار گذشته شمار برخوردها و جنگها بسیار اندک بوده است. این خصیصه صلح طلبی در جوامع اولیه از یکسو معلول طبیعت دست نخورده و بکر بشری در این مرحله و از سوی دیگر بی تردید زاییده انزواطلبی انسانهای جوامع عقب مانده و ترس از رو در رویی با رقبای قدرتمندتر از خود بوده است.

بند دوم: قرون وسطی

پایان نامه
Previous Entries تحقیق درمورد صلح مسلح، حقوق بین الملل، امنیت بین المللی، مخاصمات مسلحانه Next Entries تحقیق درمورد توسل به زور، سازمان ملل، سازمان ملل متحد، حقوق بین الملل