تحقیق درمورد فرهنگ پذیری، عناصر فرهنگی، توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی

دانلود پایان نامه ارشد

زبانشناسی به وام گرفته شده است، در تحلیلهای خود وارد میکنند. تغییر شکل فرهنگ اصلی، با «گزینش» در عناصر فرهنگی اقتباس شده صورت میپذیرد و این گزینش، خود به خود و متناسب با گرایش عمیق فرهنگ دریافتکننده انجام میشود. بنابراین فرهنگ پذیری، الزاماً به ناپدید شدن فرهنگ دریافتکننده یا به تغییر منطق درونی آنکه میتواند برتری خود را حفظ کند، نمیانجامد. هرسکویتس، با تعمق بیشتر در تحلیل، مفهومی جدید را برای توجیه سطوح مختلف فرهنگ پذیری، پیشنهاد میکند؛ مفهوم «تفسیر مجدّد» که بدین گونه تعریف میشود:
«فرآیندی که از طریق آن معانی قدیمی به عناصر جدید نسبت داده میشوند یا ارزشهای نوین، معنای فرهنگی شکلهای قدیمی را عوض میکنند (1948).» (کوش، 1389: 94 و 95).
فرآیند فرهنگ پذیری صورتهای گوناگونی دارد. در پی بررسیهای رژه باستید، فرهنگ پذیری مادّی به صورتی از فرهنگ پذیری گفته میشود که جمعیّتی، ویژگیها و الگوهای فرهنگ مسلّط را در زندگی عمومی و در روابط گروههای دوّمین (مثلاً سازمان اداری) میپذیرد ولی خصوصیّات فرهنگ اصلی را در عرصۀ زندگی خصوصی و در روابط گروههای نخستین (مثلاً خانواده) حفظ میکند. این وضعیت غالباً در میان جمعیتهای مهاجر مشاهده میشود. فرهنگ پذیری رسمی؛ به صورتی از فرهنگ پذیری گفته میشود که جمعیّتی نه فقط الگوهای رفتار بیرونی بلکه ساختارها و قالبهای فکّری خودش را نیز به تَبَع فرهنگ میزبان تغییر میدهد و در نتیجه، از ترکیب دو فرهنگِ میزبان و مهمان، فرهنگی نو پدید میآید. این صورتِ فرهنگ پذیری فرزندان جمعیّت مهاجر است. نوع سوم فرهنگ پذیری طیّ فرآیند در هم آمیزی9 به وجود میآید: جمعیّتهای متعلّق به دو فرهنگ متفاوت در اثر تماسی بلندمدّت، فرهنگ پذیری متفاوت از دو فرهنگ اصلی پدید میآورند. به عنوان مثال، دنیای مذهبی برزیلی از در هم آمیزی شعائر کاتولیسم و اسطورههای دینی سیاهان آفریقایی به وجود آمده است (نیکگهر، 1383: 203).
کوش در کتاب خود، مینویسد؛ باستید گونهشناسی خود را بر مبنای سه معیار اساسی، یکی کلّی، دوّمی فرهنگی و سومی اجتماعی بیان میکند: معیار نخست، حضور یا فقدان دست کاریهای واقعیتهای فرهنگی و اجتماعی است. در این زمینه، سه وضعیّت نمونه میتواند پدید آید:
وضعیّت نوعی فرهنگ پذیری «خود به خود»، «طبیعی» و «آزاد» (درواقع نه هرگز به صورت کامل). منظور، نوعی فرهنگ پذیری است که نه هدایت شده است و نه نظارت شده، در این حالت، تغییر، تنها نتیجۀ تماس است و برای هر یک از دو فرهنگ حاضر، مطابق منطق درونی خاصّ آن صورت میگیرد.
وضعیّت نوعی فرهنگپذیری سازمانیافته امّا اجباری به نفع تنها یک گروه، مانند مورد بردهداری یا استعمار. در این حالت، هدف تغییر فرهنگ گروه زیر سلطه در کوتاه مدت، به منظور تسلیم ساختن آن گروه در برابر منافع گروه مسلّط است. در این صورت، فرهنگپذیری به صورت جزئی و تکّه تکّه باقی میماند. در بسیاری موارد، این نوع فرهنگپذیر کردن به شکست میانجامد(از دیدگاه گروههای مسلّط)، زیرا دربارۀ انواع جبرهای فرهنگی، ناآگاهی وجود دارد. موارد بسیار از فرهنگزدایی، بدون فرهنگپذیری وجود دارد.
وضعیّت فرهنگپذیری برنامهریزی شده و نظارت شده که خواستار منظّم بودن است به درازمدّت میانجامد. برنامهریزی، بر مبنای شناخت فرضی جبرهای اجتماعی و فرهنگی صورت میگیرد. در رژیم سرمایهداری، این وضعیّت میتواند به «استعمار نو» بینجامد. در رژیم کمونیستی، این نوع فرهنگپذیری مدّعی بنای یک «فرهنگ کارگری» است که از «فرهنگهای ملّی» فراتر رفته، آنها را در بر میگیرد. فرهنگپذیری برنامهریزی شده، میتواند نتیجۀ تقاضای گروهی باشد که خواستار تحوّل شیوه زندگی خویش است؛ به عنوان مثال برای هموار ساختن راه توسعه اقتصادی خود.
معیار دوّم، از نوع فرهنگی، تجانس یا عدم تجانس نسبی فرهنگهای درگیر است.
سرانجام معیار سوّم که از نوع اجتماعی است با باز یا بسته بودن نسبی جوامع در تماس است. متناسب با اینکه جوامعی با کیفیّت بیشتر جمعی و از نظر اجتماعی کمتر تمایزیافته در تماساند، یا برعکس جوامعی که بیشتر فردگرا و تمایزیافته، این جوامع در برابر تأثیرات فرهنگی بیرونی نفوذپذیری بیشتر یا کمتری از خود، نشان میدهند (کوش، 1389: 104 و 105).
برای توضیح پیچیدگی فرآیند فرهنگپذیری، اچ. جی بارنت، به نقل از باستید، میان «شکل» (تعبیر آشکار)، «کارکرد» و «معنی» ویژگیهای فرهنگی تمایز قائل میشد. بر مبنای این تمایز سه قاعده تکمیلی میتوان ارائه داشت:
• هر اندازه شکل، «غریبتر» باشد (یعنی با فرهنگ دریافتکننده فاصله داشته باشد)، پذیرش دشوارتر است.
• شکلها آسانتر از کارکردها قابل انتقالاند. بارنت تصریح میکرد که برخلاف تصوّر مالینوفسکی، معادلهای کارکردی فرضی که وارد یک فرهنگ میشوند، بندرت میتوانند به صورتی کارآمد جانشین نهادهای قدیمی شوند.
• یک ویژگی فرهنگی، شکل و کارکرد آن هرچه باشد، به همان اندازه در فرهنگ دریافتکننده پذیرفته و ادغام میشود که بتواند معنایی موافق با آن فرهنگ پیدا کند. اینجا، اندیشه «تفسیر مجدّد» را که مورد توجّه هرسکویتس بود، باز مییابیم (کوش، 1389: 96).
راهکارهای فرهنگپذیری:
این مفهوم به راههای متفاوتی که گروهها و افراد برای فرهنگ پذیری مورد استفاده قرار میدهند، اطلاق میشود. اطّلاعات درمورد این روشهای متفاوت به تازگی بسیار افزایش یافته است، این فرض را که همه در نهایت جذب یک گروه مسلّط میشوند، به چالش کشیده است. از لحاظ فردی، افراد درون یک گروه با هم تفاوت دارند (برای مثال به دلیل تفاوت در آموزش یا شغل). درون خانواده نیز افراد از لحاظ جنسیت یا موقعیّت با هم تفاوت دارند (برای مثال تفاوت مادر با پسر). اوّلین نتایج جریانپذیری تا حدودی تابعی از این امر است که افراد سعی دارند، طیّ فرهنگپذیری چه کاری انجام دهند. امّا نتایج درازمدّت این جریان بر افراد، غالباً به اهداف راهبردی گروه بستگی دارد. 4 راهکار فرهنگپذیری از دو موضوع عمدهای که پیش روی تمامی افراد (درگیر در جریان فرهنگپذیری) قرار دارد، مشتق میشود. این دو موضوع مبتنی بر تمایز جهتگیری در برابر گروه خودی با جهتگیری در برابر دیگر گروهها هستند؛ تمایزی که میتوان آن را چنین مطرح کرد:
1. ترجیح نسبی حفظ فرهنگ و هویّت خودی بر از دست دادن آن.
2. ترجیح نسبی ارتباط با دیگر گروهها و مشارکت در جامعهی بزرگتر بر انزواطلبی.
این راهکارها، بسته به نوع گروه مواد مطالعه (مسلّط یا غیر مسلّط) نامهای متفاوتی دارند. از دید گروههای فرهنگی – نژادی غیرمسلّط، هنگامی که افراد مایل به حفظ هویّت فرهنگی خود نیستند و با دیگر فرهنگها ارتباط روزانه برقرار میکنند، راهکارِ جذب فرهنگی تعریف میشود. درمقابل، هنگامی که حفظ هویّت فرهنگی خودی برای افراد ارزشمند است و در عین حال از ارتباط دیگر گروهها خودداری میکنند، راهکار جدایی تعریف میشود. هنگامی که افراد متمایل به حفظ فرهنگ خود در عین برقراری ارتباط با دیگر فرهنگها هستند، راهکار ترکیبی تعریف میشود. در نهایت، هنگامی که امکان یا تمایل حفظ فرهنگ خودی بسیار کم است و علاقهای هم به ارتباط با دیگران وجود ندارد، راهکار انزوا تعریف میشود (بری، بی تا: 56).
عوامل فرهنگپذیری:
نمایندگان جامعه که در طیّ مراحل رشد، شیوههای زندگی و به طور کلّی، فرهنگ را انتقال میدهند عوامل فرهنگپذیری نامیده میشوند و مهمترین عوامل عبارتاند از: خانواده، دوستان و معاشران، مدرسه و رسانهها. این عوامل؛ همیشه مجموعههای آموزشی ثابتی را تعلیم نمیدهند و آنچه یک نفر از هر یک از این عوامل میآموزد ممکن است از دیگری متفاوت و حتّی با آن در تضّاد باشد. افزون بر محتوا، تأثیر و روش آموزش هر یک از عوامل نیز متفاوت است (محسنی، 1386: 125).

2-3- بخش سوّم: هویّت و هویّت فرهنگی
2-3-1- هویّت
واژه هويّت (Identity) از لحاظ لغوي از واژه (Identitat) مشتق شده و به دو معناي ظاهراً متناقض به كار مي‌رود: الف) همساني و يكنواختي مطلق ب) تمايزي كه در برگيرندة ثبات يا تداوم در طول زمان است. اگر چه اين دو معنا متناقض و متضاد به نظر مي‌آيند، امّا در اصل به دو جنبه اصلي و مكمّل هويّت مربوط است (جنکیز، 5:1381 ). هويّت را میتوان در دو قالب اصلی فردي و اجتماعي مورد توجّه قرار داد: تأکید بر وجوه فردی هویّت را بیشتر میتوان در دیدگاههای روانشناختی ردیابی کرد و تأکید بر وجوه جمعی آن را در دیدگاههای جامعهشناختی. بر اين اساس از دیدگاه روانشناسان و نظريه پردازان شخصيّت، هر شخص در زندگی خود پیوسته تجربیاتی میاندوزد و لایههای جدیدی بر هسته اصلی شخصیّت خود میافزاید آنگاه افزایش و تثبیت این لایهها سبب شکلگیری هویّت آدمی میشود (حاجیانی:103).
بنابراين از ديدگاه روانشناسي، هويّت عبارت است از «احساس تمايز، احساس تداوم و احساس استقلال شخصي» (ژاکوبسن، 6:1996).
جامعهشناسان با تأكيد بر ديالكتیك ميان فرد و جامعه معتقدند كه هويّت در نگرش‌ها و احساسات افراد نمود مي‌يابد، ولي بستر شكلگيري آن زندگي جمعي است. هويّت اجتماعي نمود يافته در شخصيّت، جدا از دنياي اجتماعي ساير افراد معنايي ندارد. افراد یگانه و متفاوت هستند، امّا شخصيّت‌شان، كاملاً به صورت اجتماعي به واسطة مراحل مختلف اجتماعي شدن و تعامل اجتماعي، ساخته مي‌شود (جنکینز، 35:1381).
بنابراین بر اساس ديدگاه جامعهشناسان فردگرا از جمله «جرج هربرت ميد» و «تاچفل» هويّت اجتماعي عبارتست از: «آن بخش از برداشت يك فرد از خود، همراه با تعلّق ارزشي و احساسي ناشی از آنكه از آگاهي او نسبت به عضويّت در گروه (هاي) اجتماعي سرچشمه مي‌گيرد» (تاجفل، 63:1978).
هویّتها انعطافپذیر و تغییرپذیرند، برخی از هویّتها به صورت همزمانجمعپذیر بوده و اشکالی بر این همزمانی وجود ندارد و برخی به طور هزمان قابل جمع نیستند و از این منظر میتوان هویّتها را به موازات و یا در تقاطع یکدیگر ملاحظه کرد(مقصودی،210:1381).
فرهنگشامل مجموعه عادات، باورها، هنر، موسیقی و سایر دستاوردهای تفکّر انسانی است که به وسیله گروهی از مردم در زمانی خاص به وجود آمده است. کلاین برگ معتقد است فرهنگ، عبارت از” تواناییها و عادتهایی است که آدمی به عنوان عضو جامعه کسب کرده است.” (شرفی،1379: 125).
در سادهترین برداشت، فرهنگ به سیمانی شبیه است که انسجام اجزای ترکیبی یک جامعه را حفظ میکند و ربط نسلهای گذشته، حال و آینده است، بنابراین در بطن آن عناصر پایا و پویا توأم با هم وجود دارد.اگر جامعه مجموعه به هم پیوسته مناسبات اجتماعی باشد، آنگاه فرهنگ به مثابه پدیده اجتماعی، محتوای این مناسبات در نظر گرفته میشود. افراد تحت تأثیر فرهنگهایی متولّد میشوند که این فرهنگها شیوههای نگرش به دیگران و به طبیعت و نیز نحوه سازماندهی ارتباط آنها با این دو عامل را تعیین میکنند (مقصودی،211:1381).از منظر سمبولیک، فرهنگ در الگوهای معنایی و نمادین از جمله کردارها، بیانات و اشیای معنادار مختلف، که افراد توسط آنها با یکدیگر ارتباط برقرار کرده و تجربیات، مفاهیم و باورهای مشترکی به دست میآورند، تبلور مییابد.هویّت فرهنگی را میتوان مجموعهای یا نظامی از باورها، ارزشها، رسوم و رفتارهایی دانست که اعضای جامعه توسط آنها خود را با جهانشان و نیز با یکدیگر سازگار میسازند در این جریان، یکی از مسائلی که به هویّت فرهنگی بر میگردد، پاسخ به این پرسش است که ما کیستیم و ما چگونه ما شدیم (اشرفی، 1380 :8) و (علیخانی،1383: 153) و به عبارت دیگر شناسنامه فرهنگی یک جامعه است که فرهنگ یک جامعه را از جوامع دیگر مشخص و متمایز میکند.برخی از مؤلفههای آن عبارتند از: تاریخ، اقتصاد، مقررات، زبان، هنر و ادبیّات که هر یک میّتواند معرّف فرهنگ یک جامعه باشند. هر جامعه معمولاً بر اصالت هویّت فرهنگی و اجتماعی خویش تأکید دارد و تلاش میکند این مشخصهها را حفظ و از آن دفاع کند (روحالامینی،1379 :110-111)
2-3-2- هویت فرهنگی
هويّت فرهنگي10: در اصطلاح مردمشناسي، عبارت است از خصوصيّات و ويژگي‌هاي فرهنگي و تاريخي يك جامعه مانند هنر موسيقي و ادبيّات، زبان و رسوم و

پایان نامه
Previous Entries تحقیق درمورد اجتماعی شدن، فرهنگ پذیری، آموزش و پرورش، عوامل اجتماعی Next Entries تحقیق درمورد نظام اجتماعی، صاحب نظران، قرن نوزدهم، نهادهای اجتماعی