تحقیق درمورد علم معانی، مقتضای حال، اعجاز قرآن، عبدالقاهر جرجانی

دانلود پایان نامه ارشد

ابوعثمان عمر و بن بحر الجاحظ‌(م. 255 ق) صاحب کتاب البیان و التبیین، ابوالعباس عبدالله بن المعتز بن المتوکل‌(م. 296 ق) صاحب کتاب البدیع، قدامۀ بن جعفر‌(م. 377 ق) صاحب کتاب نقد الشعر، ابوالحسن علی بن عبدالعزیز معروف به القاضی الجرجانی صاحب کتاب الوساطه بین المتنبی و خصومه، ابو هلال عسگری‌(م. 395 ق) صاحب کتاب صناعتین، محمد بن الطیب الباقلانی‌(م 403 ق) صاحب کتاب اعجاز القرآن، ابوالحسن محمدبن‌الطاهر معروف به الشریف الرضی‌(م 409 ق) صاحب دو کتاب تلخیص البیان عن مجازات القرآن و المجازات النبویه، عبدالقاهر جرجانی‌(م 471 ق) صاحب دو کتاب اسرار البلاغۀ، دلائل الاعجاز، جار الله محمود بن عمر الزمخشری‌(م 538 ق) صاحب کتاب الکشاف و اساس البلاغه ابو یعقوب یوسف السکاکی‌(م 626 ق) صاحب کتاب مفتاح‌العلوم، ضیاء الدین ابن الأثیر الجزری‌(م 637 ق) صاحب کتاب المثل السائر فی ادب الکاتب و الشاعر، خطیب القرینی‌(م 739 ق) صاحب کتاب الایضاح و … (ابوالعدوس؛ 2006 : 16-15)
3-3 0 فایده علم بلاغت
این علم فواید زیادی دارد از جمله آن پی بردن به ظرایف زبان عربی و اسرار آن است. و همچنین شناخت سخن نیکو از سخن پست و صواب از خطا است.
بلاغت راه و روش موفقیت را به ادیب می‌آموزد، چرا که او را هدایت می‌کند به راهی که آن شایسته حال مخاطب باشد.
استاد احمد الشائب درباره فایده علم بلاغت چنین گفته است:«علم بلاغت برای ادیب و ناقد و مورخ سودمند است و همین طور برای هر نویسنده یا متکلم یا خطیب و یا مدرس. چرا که در مقابل همه‌ی آنها راهی را قرار می‌دهد. و آن‌ها را هدایت می‌کند به این که آثار آن‌ها مفید و مؤثر باشد به گونه ای که عقل‌ها و احساسات‌ها و ذوق‌ها را سیراب کند.»‌(فاضلی؛ 1376: 59)
ابوهلال عسگری‌(م 395 ق) در اهمیت بلاغت می‌گوید: «سزاوارترین علوم پس از شناخت خداوند‌(جل و علا) برای یادگیری و حفظ، علم بلاغت و شناخت فصاحت است که اعجاز قرآن به آن است و هنگامی که انسان نسبت به علم بلاغت غفلت و در شناخت فصاحت کوتاهی کند، نسبت به اعجاز قرآن عالم نخواهد بود؛ به جهت این که خداوند در آن تألیفی نیکو و ترکیبی تازه در انداخته است و از این رو سزاوار است انسان این علم را بر دیگر علوم پس از علم توحید و شناخت عدل و تصدیق و وعده وعید او مقدم نماید.‌(موسوی؛ 1371: 102)
3-4 0 علم معانی، فایده آن، موضوع و واضع آن
علم معانی را به صورت‌های گوناگون تعریف کرده‌اند. سکاکی آن را چنین تعریف می‌کند: «قواعدی است که به رابطه‌ی آن احوال لفظ با مقتضای حال برابری می‌کند‌(الهواری؛ بی‌تا: 72)
همین تعریف به صورت‌های گوناگونی- اما با یک مفهوم – در مآخذ دیگر آمده است که ما حصل آن، این است: «علم معانی، علم به اصول و قواعدی است که به یاری آن کیفیت مطابقت کلام با مقتضای حال ومقام شناخته می‌شود.»
موضوع علم معانی، لفظ عربی است از این رو که معانی دومین را می‌فهماند، معانی دومین همان هدف‌های مورد نظر متکلم است و برای همین هدف‌ها ست که متکلم، سخنش را فرا گیرنده لطافت‌ها و ویژگی‌هایی می‌سازد که آن را مقتضای حال، هماهنگ می‌کند.‌(هاشمی؛ 1383: 44).
فایده علم معانی شناخت اعجاز قرآن کریم و آگاهی یافتن از رازهای بلاغت و فصاحت در شعر و نثر و ادبیات عرب است. پدیده آورنده علم معانی شیخ عبدالقاهر جرجانی‌(م 471 ق) است‌(همان: 45)
علم معانی بر علم بیان مقدم است چرا که نسبت معانی به بیان نسبت مفرد است به مرکب، طبعاً مفرد بر مرکب مقدم است. چون علم بیان از علم معانی و چیز دیگری ترکیب نیافته ولی نتیجه علم معانی که رعایت مطابقت با مقتضای حال است با ثمره علم بیان که ایراد یک معنی به شیوه‌های گوناگون است با هم لحاظ شده است. یعنی ایراد یک معنی به شیوه‌های گوناگون بعد از رعایت مقتضای حال است و بر آن متوقف است.‌(سبکی؛ 1423: 1/96)
3-5 0 تاریخچه علم معانی
علم معانی در اساس مربوط به آیین سخنرانی بود، زیرا سخنرانان می‌کوشیدند تا به مقتضای حال سخن گویند و آنان را تحت تأثیر قرار دهند چنان که ارسطو در کتاب معروف خویش رتوریک1 این علم را مطرح کرد و ذهن او بیشتر متوجه فن سخنرانی بود که در یونان رواج داشت. پس می‌توان گفت که رتوریک در اصل هنر گفتن به نحو مؤثر است و بعدها علمی شد که در بررسی اصول و قوانین انشاء یعنی نوشتن به نحو مؤثر هم مطمح نظر قرار گرفت.‌(شمیسا؛ 1383 : 113-112)
یکی از مظاهر بارز دموکراسی یونان باستان وجود دادگاه‌های معتدل بود که عامه مردم دعاوی خود را در آن جا مطرح می‌کردند و لذا به فن خطابه مؤثر سخن گفتن توجه بسیار داشتند. سوفسطائیان مخصوصاً به ظرافت فن خطابه مغالطه توجه بسیار داشتند. بعدها افلاطون در مورد خطابه بحث‌های دقیقی کرد و این نکته را مطرح کرد که خطابه باید با توجه به روحیات شنونده ایراد گردد و این همان مطلبی است که در عصر عباسی در علم معانی به صورت سخن گفتن به مقتضای حال مخاطب مطرح می‌شود. بعد از افلاطون، ارسطو کتاب مستقلی در این فن نوشت و از سبک خطابه و صنایعی که مؤثر کردن کلام به کار می‌روند سخن گفت. به طور کلی می‌توان گفت که اساس بلاغت و معانی چه در شرق و چه در غرب دو کتاب ارسطو یعنی بوطیقا و رطوریق است‌(همان: 113)
3-6 0 خبر و انشاء
خبر سخنی است که ذاتاً احتمال راست یا دروغ بودن را بپذیرد. ومقصود از راست بودن خبر، هماهنگی آن با واقعیت است. و مراد از دروغ بودن خبر ناهماهنگ بودن آن با واقعیت است. بنابراین، در جمله«العِلْم نافعٌ» «دانش سودمند است.» اگر نسبتی که از سخن بر می‌آید‌(ثبوت سود برای دانش) از همان جمله، فهمیده می‌شود هماهنگ با نسبت خارجی باشد، یعنی موافق باشد با آنچه در خارج از ذهن و در واقع است پس سخن، راست است و اگر راست نیست. مثل «الجهلُ نافعٌ» «نادانی، سودبخش است» که نسبت کلامی آن موافق با نسبت خارجی‌اش نیست.‌(هاشمی؛ 1383: 52-51)
اما انشاء، سخنی است که ذاتاً راست یا دروغ بودن را نمی‌پذیرد. یعنی نمی‌توانیم بگوییم این سخن انشائی، راست یا دروغ است.
مانند «اِغفِر» و «اِرحَم» که نسبت راست‌گویی یا دروغ‌گویی به گوینده‌اش داده نمی‌شود.
خبر را بر انشاء برتری داده‌اند و علت آن را موارد زیر دانسته‌اند:
1- اصل و بنیاد انشاء، خبر است. آن گاه با قصد و نیت تبدیل به انشاء می‌شود؛ مانند «بِعتُ» در عقد بیع و «اَنکَحتُ» در عقد نکاح. یا با اشتقاق؛ مانند: امر یا به وسیله ادات؛ مثل استفهام، تمنی، ترجی و … یا با نقل دادن؛ مثل «نعم» و «بئس».
2- دانش‌های بشر بیشتر به شیوه‌ی جمله های خبریه است.
3- مفاهیم و معارف اعتقادی به گونه‌ی خبر است.
4- تجلی بیشتر ویژگی‌های بلاغی و ترکیبی، در جمله‌های خبری است و همین انگیزه‌ی گستردگی مباحث آن است.‌(عرفان؛ 1383: 1/198).
3-7 0 اغراض خبر
خبر اعتبار اغراض و اهدافش به دو گروه تقسیم می‌شود:
1- فائده الخبر: که آن عبارت است از رساندن خبری به مخاطبی که نسبت به آن خبر آگاه نباشد مانند: «غَزْوَۀُ الْبَدْرِ وَقَعَتْ فِی الیَومِ السّابِعَ عَشَرَ مِنْ شَهرِ رَمَضانَ» «جنگ بدر در روز هفدهم از ماه رمضان اتفاق افتاد.»
2- لازم الفائده: که عبارت است از خبری که متلکم می‌خواهد آگاهی خود را از خبربه مخاطب بفهماند. یعنی به او برساند من نیز از خبر آگاهم. مثلاً وقتی به دانش‌آموزی که پیروزیش در آزمون را پنهان کرده باشد، گفته شود: «أَنتَ نَجَحْتَ فیِ الأِمتحانِ» «تو در آزمون پیروز شدی.»
3-8 0 أغراض ثانویه خبر (اغراض دیگر خبر)
گاهی خبر از دو غرض اولیه خارج می‌شود و برای غرض‌های دیگر می‌آید که شامل موارد زیر می‌باشد:
1- الاَسترحام و الاستعطاف‌(رحم خواهی و مهرجویی): مانند: «إنّی فقیرٌ الی عفو ربّی» «به راستی من نیازمند بخشش خدایم»
2- تَحْریکُ‌ُ الهِمَّۀِ الی مَا یَلْزِمُ تحصیلُهْ‌(برانگیختن همت به سوی آنچه دستیابی به آن لزوم دارد. مثل: «لَیْسَ سَواءً عالِمٌ وَ جَهُولٌ» «دانشمند ونادان یکسان نیستند.»
3- اظهار الضعف الخشوع‌(ابراز ناتوانی و فروتنی): ﴿رَبِّ إِنّیِ وَهَنَ الْعَظْمُ مِنّیِ﴾‌(مریم: 4) «خداوندا، استخوانم سست گردیده است.» که در این آیه حضرت زکریا ناتوانی خویش را فروتنانه بیان می‌کند.
4- إِظهارُالتَّحَسُر‌(اظهار اندوه و حسرت): ﴿رَبِّ إِنّیِ وَضَعْتُهَآ أُنثَی﴾ «پروردگارا، دختر زاییدم.»‌(آل عمران:36)
مادر حضرت مریم و زن عمران آرزو داشت که فرزند پسری به دنیا آورد تا خادم «بیت‌المقدس» شود و برای چنین آرزویی، نذر کرده بود. هنگامی که زاییدنش فرا رسید ناگاه دید فرزندش دختر است؛ از اوج اندوه گفت: ﴿رَبِّ إِنّیِ وَضَعْتُهَآ أُنثَی﴾ این سخن نمود اندوه وی بود و برای خبردهی، یا به رخ کشیدن آگاهیش نبود؛ چون خداوند به همه چیز داناست.
5- إِظهارُ الفَرَح بِمُقبل، و الشَّماتۀِ بمُدبِر‌(شادمانی کردن به آنچه رسیده و بدگویی کردن از آنچه رفته است. مانند: ﴿جَآءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ﴾ ترجمه: حق آمد و باطل رفت‌(الاسرا:81).
6- التَّوبیخْ(سرزنش و نکوهش کردن): مانند سخنی که به کسی که اشتباه کرده است گفته می‌شود: «الشمس طالعۀٌ» «حقیقت، روشن و انکارناپذیر است.»
7- التَّذِکیرُ بِمَا بَیْنَ المَراتِب مِن التَّفاوت(یادآوری کردن تفاوتی که بین مراتب هست.): ﴿ لاَ يَسْتَوِي الْقَاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ غَيْرُ أُوْلِي الضَّرَرِ وَالْمُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فَضَّلَ اللّهُ الْمُجَاهِدِينَ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ عَلَى الْقَاعِدِينَ دَرَجَةً وَكُـلاًّ وَعَدَ اللّهُ الْحُسْنَى وَفَضَّلَ اللّهُ الْمُجَاهِدِينَ عَلَى الْقَاعِدِينَ﴾«هرگز مؤمنانی که بدون عذر از جهاد باز نشستند با آنان که مال و جان در راه خدا جهاد کنند یکسان نخواهند بود، خداوند مجاهدان‌(فداکار) به مال و جان را بر بازنشستگان‌(از جهاد) بلندی و برتری بخشید.»( نساء/95)
در این آیه تفاوت بزرگ بین دوگروه نشسته و مجاهد یادآوری می‌شود.
8- التَّحذیرُ‌(ترساندن): مانند «أبغضُ الحلالِ إلی الله الطلاقُ» «نامحبوب‌ترین حلال پیش خداوند طلاق است.»
9- الفخر‌(به خود بالیدن): مانند این سخن پیامبر(ص): «إنّ الله اصطَفانی من قریش» «محققاً خداوند، مرا از میان قریش برگزید.»
10- المدح‌(ستایش کردن) مانند این بیت شاعر:
فَأِنَّکَ شَمْسٌ وَالْمُلُوکُ کَواکِبٌ إذا طَلَعتَ لَمْ یَبْدُ مِنهُنَّ کوکبٌ
تو خورشیدی و شاهان دیگر ستارگانند هنگامی که تو بر می‌آیی هیچ یک از آن‌ها نمی‌تابد.
11- التحقیر‌(تحقیر و کوچک کردن): مانند سخن شعر متنبی:
مَا یَقْبِضُ المَوْتُ نَفَسْاً مِن نُفُوسِهم

اِلَّا فِی یَدِهِ مِنْ نَتْنِهُا عُودُ
(المتنبی؛ 1997: 1/385)

ترجمه: مرگ ، جان هیچ یک از ایشان را نگیرد، مگر اینکه از بویِ گندشان چوبی به دست گیرند.
12- النصح و الارشاد‌(نصیحت و ارشاد و راهنمایی): مثل این بیت از ابن وردی:
جانِبِ السُّلطانَ وَ احْذِرْ بَطْشَهُ

لا تُعانِدْ مَن إذا قَال فَعَل‌
(ابو العدوس؛ 1427: 57)

ترجمه: از پادشاه و فرمانروا و از صولت و حمله‌ی او بر حذر باش. و با کسی که قدرت دارد و وقتی بگوید انجام می‌دهم انجام می‌دهد، عناد و دشمنی نکن.

فصل چهارم
بررسی اغراض جملات خبری در خطبه‌های 50 تا 100نهج‌البلاغه
4-1-0 مدخل
از آنجایی که هر جمله خبری برای بیان یک غرض به کار می‌رود و گاه این غرض می‌تواند فائدۀ‌الخبریا لازم الفائده باشد که اغراض اولیه نام دارند. و گاه ممکن است که غرض هیچ یک از این دو نباشد بلکه غرض از جمله خبری بیان و اظهار استرحام و استعطاف، تذکیر، تحذیر، فرح، حسرت و … باشد که اغراض ثانویه نام دارند.
حضرت علی(ع)خود نمونه بارز و یک الگوی کامل بلاغت به شمار می‌رفتند و چه بسیار پیش می‌آمد از بیان سخنانشان هدف و غرضی خاص داشتند که در اغراض اولیه جملات خبری نمی‌گنجید.چرا که مردم آن زمان بسیار در حق حضرت جفا نمودند چه در سال‌هایی که امام‌(ع) خلیفه مسلمین بود. این مردم با حماقت‌ها و

پایان نامه
Previous Entries تحقیق درمورد علم معانی، اعجاز قرآن، مقتضای حال، بلاغت عربی Next Entries تحقیق درمورد ظاهر و باطن، جبران خسارت