تحقیق درمورد عزت نفس، آموزش و پرورش

دانلود پایان نامه ارشد

متعارض هستند كه منجر به فشار عصبي سازماني مي‌گردد(الواني،1382).
لذا در يك سازمان ، اميد بر اين است كه فضائي بوجود آيد كه در آن افراد سازمان ( مديران و زيردستان هر دو) يا هدف‌هاي خود را با هدف‌هاي سازمان يكسان درك و تلقي كنند يا، اگر هدف‌ها متفاوت است، هدف‌هاي خود را در نتيجه مستقيم كار كردن براي تحقق هدف‌هاي سازمان، تحقق پذير ببينند. در نتيجه، هر قدر مقاصد هدف‌هاي فردي را بتوان به هدف‌هاي سازماني نزديکتر كرد، عملكرد سازمان بهتر و بيشتر خواهد شد. ( شكل زير) (علاقه‌بند،1380).
هدف‌هاي مديريت

هدف‌هاي زیر دستان درجه تحقق هدف

هدف‌هاي سازمان
شکل 2-7:« يگانگي هدف‌هاي مديريت، زيردستان و سازمان ـ تحقق زياد هدف‌هاي سازماني(علاقه‌بند،1380).
– الزامات دروش شخصي
آخرين مجموعه از عوامل ايجاد كننده فشار عصبي الزامات درون شخصي يا نيازهاي بين شخصي مي‌باشد كه مي‌تواند در يك محيط سازمان مقابل خود قرار گيرد. فردي كه نياز شديدي براي عدول از انتظارات گروه دارد ( مثلاً گرفتن ترفيع يا افزايش حقوق) به خصوص، اگر پذيرفته شدن در گروه برايش مهم باشد، با فشار عصبي شديدي مواجه خواهد شد.
فردي كه رئيسي خودراي را كه مخالف مشورت با زيردستانش مي‌باشد به شدت احساس كند در حالی که او مشاركت با زيردستان رادر تصميم‌گيري و فعاليت سازمان مفید می داند، در اين حالت دچار فشار عصبي مي‌گردد(مورهد، 1385).
به شرح ذيل چند مود از روابط بين شخصي كه داراي تأثير فراوان در محيط كار مي‌باشد را اشاره مي‌كنيم:

مقدار برخورد با ديگران
درهر سازماني ميزان تماس افراد با يكديگر، مي‌تواند موجب فشار عصبي و رواني گردد. در اين خصوص برخي از مشاغل مانند گارد امنيتي، دانشمندان محقق داراي تماس كمتري نسبت به مشاغلي مانند معاونين مديران، كاركنان اجرائي و پيش خدمت مي‌باشند. در حالي كه هر يك از دو مورد فوق منجر به ناراحتي افراد مي‌گردد و فشار عصبي را به وجود مي‌آورد، عده‌اي از افراد در سازمان‌ها علاقمند هستند اوقات خود را به تنهائي سپري كنند، درمورد اين افراد نيز بايد گفت كه دوري و پرهيز از تماس با ديگران منجر به فشار عصبي مي‌گردد. فشار عصبي در اثر تماس با ديگران وقتي شدت مي‌يابد كه افراد در تماس با يكديگر، پريشان و مضطرب باشند. از اين‌رو كاركناني كه در مشاغلي مانندپرستاري، آموزش و پرورش و اجراي قانون مشغول به كار هستند، دچار فشارعصبي بيشتري مي‌گردند(صادقی،1387).
ميزان تماس يا برخورد با افراد ساير بخش‌ها
داشتن تماس با افراد ساير بخش‌ها در داخل يك سازمان يا از يك سازمان با سازمان ديگر، نوعي بخصوصي از فشار عصبي را ايجاد مي‌كند كه معمولاً افراد در ادارات و بخش خود، درك شايسته‌اي از مشاغل خارج از بخش خود ندارند. عدم شناخت افراد نسبت به مشاغل يكديگر در محيط سازمان يا نسبت به ساير سازمان‌ها منجر به فشار عصبي مي‌گردد(صادقی،1387).
جوسازماني
جوسازماني به عنوان يكي از مهم‌ترين عوامل ايجاد استرس سازماني، محسوب مي‌گردد. سازمان‌هايي كه داراي جو ناسالم مي‌باشد، ميزان تماس و برخورد كاركنان در آن كاهش مي‌يابد و اعتماد واطمينان افراد نسبت به يكديگر از بين مي‌رود. در اين جو افراد همدیگر را پشتيباني نكرده و جهت رفع مشكلات يكديگر اقدامي نمي‌كنند. اين گونه فشار عصبي در سازمان‌هائي كه داراي جو سازماني نامناسب باشند بسيار زياد است (خدابنده شهركي،1383).

فقدان حمايت اجتماعي
چنانچه با يك وضعيت پر از فشار مواجه شويم، به جاي انجام كار به تنهائي، بهتراست کار با ديگران و با حمايت و پشتيباني آنان انجام شود. بسياري از افراد اين شيوه را صحيح مي‌دانند و لذا هنگامي كه با فشار مواجه شدند، سعي در جلب مساعدت و حمايت سايرين مي‌نمايند. و چنين به نظر مي‌رسد كه هنگامي‌كه افراد اعتقاد داشته باشند که از حمايت و دوستي سايرين در محيط كار برخوردارند، توانائي‌آن‌ها جهت مقاومت در مقابل اثرات مخرب فشار افزايش مي‌يابد(صادقی،1387).
در محيط‌هاي اجتماعي و سازماني افراد به برقراري روابط اجتماعي نيازمند هستند. فقدان روابط اجتماعي در درك عامل يا موقعيت استرس زا و عوامل مختلف شغلي، تأثير‌گذار است. به طوري كه بسياري از افراد، پس از مواجهه با استرس و ساير موقعيت‌هاي نامساعد به دنبال جلب وكسب حمايت‌هاي اجتماعي هستند. حمايت‌هاي اجتماعي در زندگي روزمره را مي‌توان به حمايت سازماني، حمايت خانوادگي، حمايت كلوپ‌هاي اجتماعي، حمايت گروه‌هاي مذهبي و حمايت صاحبان حرفه يا مشاغل تقسيم‌بندي كرد(سرمد، 1383).

2-3-6-2)الگوهاي حمايت اجتماعي
– الگوي اثر اصلي
الگوي اثر اصلي بر ارتباطات و پيوندهاي اجتماعي بنيادي، تأكيد فراوان دارد و آن‌ها را به منزله ساختار حمايت اجتماعي مي‌داند. اين ساختار عوامل گوناگونی را در بردارد، مثلاً وضع تأهل، عضويت در سازمان‌هاي اجتماعي، نقش‌هاي اجتماعي و حضور در كليسا، براي نمونه، عضويت درگروه‌هاي اجتماعي نمونه‌اي از حمايت ساختاري است. برپايه اين الگو عضويت در اين گروه‌ها از بهزيستي فرد در برابر فشار رواني محافظت مي‌نمايد.
در يك مطالعه همه‌گيري شناسي، بركين و سيمم رابطه ميان پيوندهاي اجتماعي و ميزان مرگ و مير را بررسي مي‌كردند. در اين مطالعه وضع تأهل، تماس با دوستان و خويشاوندان نزديك، عضويت در كليسا، عضويت در انجمن‌هاي گروهي رسمي و غيررسمي، معيار پيوندهاي اجتماعي شمرده شدند. بررسي نشان داد كه صرف نظر از جنسيت و سن، ميزان مرگ و مير در افرادي كه پیوندها و ارتباط های اجتماعي زيادي دارند، كمتر از ميزان مرگ و مير در افرادي است كه تماس‌ها و ارتباط‌هاي اجتماعي اندك دارند.

– الگوي ضربه‌گيري
الگوي ضربه‌گيري به آن دسته از امكانات ميان فردي اشاره دارد كه با برآوردن نيازهايي كه رويدادهاي رواني فشارزا بر فرد تحصيل نموده‌اند، وي را در برابر اثرهاي منفي فشار رواني، محافظت مي‌كنند. به عبارت بهتر، در اين الگو حمايت كاركردي از حمايت ساختاري اهميت بيشتري دارد. براساس اين الگوچندين نوع حمايت كاركردي وجود دارد:
1-حمايت ابزاري 2-حمایت اطلاعاتی 3- حمایت کارکردی

حمايت ابزاري
كمك‌هاي مستقيمي هستند كه به شكل قرض دادن، هديه دادن، يا ديگر خدمات از سوي ديگران به فرد داده مي‌شود. از آن‌جا كه اين نوع حمايت مستقيماً به حل مشكل فرد مي‌انجامد و يا براي فرد آرميدگي فراهم مي‌كند، مي‌تواند باعث كاهش فشار رواني شود. براي نمونه كسي كه به ما پول قرض مي‌دهد، مقاله را تايپ مي‌كند، يا هنگام بيماري به عيادت ما مي‌آيد، در واقع از ما حمايت ابزاري كرده است (فتي ،1385).
حمايت اطلاعاتي:
اطلاعات ، پيشنهادها و بازخوردهايي است كه ديگران در مورد چگونگي غلبه بر فشار رواني به فرد مي‌دهند. اين نوع حمايت باعث مي‌شود تا فرد مشكلات خود را راحت‌تر تشخيص دهد و بر آن‌ها غلبه نمايد.
حمايت كاركردي:
حمايت از راه محترم شمردن و ارزش نهادن است. اين نوع حمايت نوعي احساس ارزشمند بودن و احترام داشتن را در فرد پديد مي‌آورد. از اين رو عزت نفس نقش بسيار مهمي در كنترل فشار رواني دارد. هوبفول و ليبرين در پژوهش خود دريافتند عزت نفس بالا نقش مهمي در كاهش افسردگي پس از زايمان دارد. كسب احترام و ارزش در ارتباط‌هاي صميمي و اطمينان بخش با ديگران باعث مي‌شود تا به فرد احساس درست داشتن واهميت داشتن دست بدهد(فتي ،1385).

2-3-7)پيامدها ( عوارض) فشار عصبي و رواني
2-3-7-1) پيامدهاي فردي
فشارعصبي داراي پيامدهاي نيز مي‌باشد. همان‌طور كه پيش از اين گفته شد، اگر فشار عصبي مثبت باشد، ممكن است نتيجه آن فعاليت، جديت و انگيزش بيشتر باشد. البته آن‌چه بيشتر مورد توجه مي‌باشد، پيامدهاي منفي فشار عصبي است. همان‌طور كه ملاحظه مي‌شود بيشتر اين عوامل از درون وابسته هستند. به عنوان مثال استفاده از مشروبات الكلي يكي از پيامدهاي فردي فشار عصبي است. هر پيامد برحسب عامل ايجاد كننده اوليه خود دسته بندي شده است(مورهد، 1385).

2-3-7-2)پيامد فيزيولوژيكي
بيشتر كساني كه روي موضوع تنش يا فشار رواني كار مي‌كردند، ابتدا به نشانه‌هاي فيزيولوژيك توجه مي‌نمودند. اصولاً اين بدان سبب بود كه آن موضوع به وسيله كساني كه در علوم پزشكي و بخش بهداشت كار مي‌كردند، مورد توجه و تحقيق قرار مي‌گرفت. تحقيقات مزبور نشان مي‌دهد كه، تنش يا فشار رواني مي‌تواند موجب اختلال در سوخت و ساز بدن ( متابوليزم) شود، ضربان قلب را بالا ببرد و باعث افزايش فشار خون گردد، سردرد بياورد و فرد را مستعد حمله‌هاي قلبي كند(رابینز،1376).
الف : بيماري‌هاي فشار عصبي در دستگاه اعصاب
ـ سردردهاي شديد همراه با احتقاق مغزي و سرگيجه يا ميگرن و پيشاني
ـ تيك‌هاي عصبي دست و پا و پلك و چشم
ـ لكنت زبان بويژه هنگام عصبانيت
ـ ‌عصبانيت و تندخويي
ـ لرزش عضوي
ـ فلج‌هاي دست و پا و يا بقيه بدن
ب: بيماري‌هاي فشار عصبي در دستگاه گردش خون
ـ انفاركتوس قلبي ( سكته قلبي)
ـ اسپاسم شراين كرونر يا گرفتگي شديد عروق قلبي
ـ ازدياد فشار خون در اثر ازدياد رنين
ج: بيماري‌هاي فشار عصبي در دستگاه گوارش
ـ ‌از بين رفتن لثه
ـ اسپاسم مري
ـ زخم معده
ـ زخم اثني عشر
ـ كوليت مزمن يا ورم مزمن روده
ـ ‌اسهال يا يبوست متناوب
ـ بي‌اشتهايي اشتهاي كاذب
د : بيماري‌هاي فشار عصبي روي پوست
ـ اگزما يا سودا
ـ ‌پوزيس نوعي بيماري جلدي كه براثر آن روي پوست بدن لكه‌هاي پوسته‌دار ايجاد مي‌شود.
ـ كهير
ـ آکنه يا جوش غرور جواني(صادقی،1387).

2-3-7-3)پيامدهاي رواني
پيامدهاي رفتار فشار عصبي بستگي به سلامت جسماني ـ‌ رواني فرد دارند. هنگامي‌كه اشخاص در محيط كار با فشار عصبي شديدي مواجه هستند ممكن است دچار افسردگي ، پرخوابي ، يا بي‌خوابي شوند. و ممكن است باعث بروز مشكل خانوادگي و ناراحتي‌هاي جنسي نيز بشود(مورهد، 1385). موارد فشار رواني كه در زندگي روزانه و زندگي اداري و شغلي افراد پديد مي‌آيند. عمدتاً شامل ناكامي و اضطراب و كشمكش دروني است كه هر يك از آن‌ها به موانع و مشكلات گوناگوني وابستگي دارد كه در راه رسيدن به هدف پديد مي‌آيد.
الف: ناكامي:
ناكامي چيزي است كه مانع رسيدن شخص به هدف مي‌شود، بدين معني كه راه شخص براي رفتاري كه موجب رسيدن به هدف است، مسدود مي‌گردد. هرگاه هنگام صبح بخواهيد به محل كار خود برويد و اتومبيل‌تان روشن نشود، شما دركوشش خود ناكام شده‌ايد. معمولاً افراد مختلف در برابر ناكامي واكنش‌هاي گوناگون از خود نشان مي‌دهند. و اين واكنش‌ها، نماينده‌ي وضع و ساختمان رواني و شخصيتي آنان است. رفتار افراد ممكن است جنبه‌ي تجاوزكارانه يا دفاعي و يا محافظه‌كارانه داشته باشد. واكنش فرد به ناكامي بستگي به تصوير ذهني وي از موقعيت و وضعيت دارد. اگر موقعيت پيش آمده به سبب خطاي فرد نباشد، وي احساس گناه نمي‌كند اما اگر مانع پديد آمده تصوير شخصيتي فرد را مورد تهديد قرار دهد به طوري كه وي احساس بي‌كفايتي يا گناه كند در اين صورت رفتار وي جنبه دفاعي به خود مي‌گيرد. به طوري‌كه رفتار افراد در اين مواقع قابل پيش‌بيني نيست، ولي هرگاه فرد راه چاره‌ي مناسبي براي حل مشكل برگزيند، رفتاري سازنده از خود نشان داده است. مديران با كفايت در صورت امكان به كاركنان خود كمك مي‌كنند تا بر ناكامي‌ها پيروز شوند و اين امر تنها از راه برطرف كردن تهديدهاي شغلي و نشان دادن راه چاره‌هاي درست امكان پذير است(علوی ، 1370).
ب ـ اضطراب:
اضطراب نوعي فشار رواني است كه با ناكامي بستگي زياد دارد. در اين حالت به جاي اين كه فرد به اتفاقات كنوني واكنش نشان دهد. نگران وضع آينده مي‌شود. هرگاه شخصي تصور ناكامي آينده خويش را داشته باشد، دچار اضطراب مي‌شود. از آن‌جا كه هيچ‌كس نمي‌تواند آينده را پيش‌بيني كند و هميشه عدم اطمينان از پيش‌آمدهاي آينده وجود دارد، بنابراين اضطراب نيز به طور طبيعي موجود است. دانستن اين نكته نيز سودمند است كه اضطراب ملايم خود مي‌تواند انگيزه‌اي براي پيشبرد كارهاي آينده باشد. كارمندان يك سازمان با اين احساس تا حدودي با همكاران خود به

پایان نامه
Previous Entries تحقیق درمورد هوش سازمانی، دانش سازمانی، مدیریت دانش، افزایش بهره وری Next Entries تحقیق درمورد سلامت روان، هوش سازمانی، استرس شغلی، سنجش عملکرد