تحقیق درمورد ظاهر و باطن، نفس الامر

دانلود پایان نامه ارشد

لاينفک آن باشد. به عنوان مثال در قضيه اوليه “کل بزرگتر از جزء است” بزرگتر بودن جزء در عين حال که نه جزء و نه عين مفهوم کل است اما لازم لاينفک آن مي باشد يعني نمي شود کل را تصور کرد اما بزرگتر بودنش از جزء را تصور نکرد. بدين ترتيب درهر يک از قضاياي اولي به دليل ملازمه محمول و موضوعشان خود موضوع اقتضاء دارد چنين ارتباطي با محمول داشته باشد.
“مشاهدات” قضايايي مي باشند که حواس موجب تصديق آنها مي شود. نکته مهم در مورد اين قضايا اين است که در نظر داشته باشيم که حس فقط تصديقات جزئي دارد. اينکه اين حکم به صورت يک قضيه بديهي در مي آيد ناشي از حکمي عقلي شبيه حکم در مجرّبات است مثل هوا آفتابي است، درخت پر از ميوه است.(20)
“مشاهدات” بر مبناي تقسيم حواس به ظاهر و باطن به دو دسته تقسيم مي‌شوند: مشاهداتي که حس ظاهري موجب اعتقاد و تصديق آنها مي‌شود مثل حکم به وجود درخت، ميز و تخت
و غيره. ديگري حکمي است که ناشي از آگاهي هر کس به ذات و افعال خويش مي باشد مثل شناختي كه از درد دارم (وقتي كه دچار درد مي‌شوم).
به نظر مي‌رسد با توجه به نظرياتي که امروزه در مورد عدم توانايي حواس بشر در تشخيص درست و واضح پديده هاي عالم مطرح است نمي توان به وضوح و روشني چنين احکامي نظر قطعي داد. به تعبير ديگر بداهت چنين احکامي ملازم با وضوح و روشني آنها نمي باشد. درمحسوسات مبتني بر حس باطن مي‌توان نسبتاً با وضوح و روشني بيشتري بين اجزاي قضيه
ارتباط برقرار کرد زيرا انسان نسبت به ذات خويش علم حضوري يا آگاهي روشن و شفافي دارد. اگرچه نمي تواند آن را در دسترس ديگران قرار دهد.
“مجرّبات” قضايا و احکامي اند که به خاطر تکرار مشاهدات حاصل مي شوند و باعث اعتقادي مي شوند که در آن شکي به وجود نمي آيد. از نظر ابن سينا اين نوع از تصديقات به دو چيز نياز دارند که عبارتند از: اول مشاهدات، دوم قياس خفي که مبتني بر اين کبراي خفي مي‌باشد: “الاتفاقي لايکون دائمياً و لا اکثرياً”.(21) در مشاهدات بايستي شرايط تجربه را درنظر گرفت و حکم مجرب را به آن شرايط مقيد کرد. مثلاً‌ اگرمشاهدات مکرر در زمان يا مکان خاصي انجام شود حکم نيز بايد مقيد به همان زمان و مکان باشد. بايد مراقب باشد بين سبب و مسبب مقارنت ذاتي باشد، نه عرضي وگرنه گرفتار مغالطه “اخذ ما بالعرض مکان ما بالذات” خواهد شد.(22) دراين نوع از قضايا چه بسا صرفاً خود فردي که تجربه کرده است بتواند به اين حکم برسد و همه نتوانند از آن آگاه شوند مگر اينکه آنان نيز مبادرت به همان تجربه کنند. اين قضايا در وضوح و بداهت در حد قضاياي اوليه نيستند زيرا اگر کسي به مقدار لازم اقدام
به تکرار مشاهده نکند، نخواهد توانست به اين تصديقات حکم دهد. همچنين در اين نوع قضايا که مبتني بر قياس خفي مي باشند، خود اين قياس خفي زماني تشکيل مي شود که به حد کفايت تکرار مشاهده انجام شده باشد. اثبات اينکه اکثر موارد يا به اندازه کافي تجربه شده باشد خود امري محتمل و ظني است و لذا اينها از حداقل ميزان يقين برخوردارند.
“حدسيّات” قضايي اند که سبب حکم در آنها حدسي است که انسان انجام مي دهد اما اين حدس چنان قوي است که هرگونه شکي را از بين مي برد. در اين قضايا نيز قياس خفي تشکيل مي شود اما توقف قضيه حدسيه بر اين قياس ناگهاني و يکباره اتفاق مي افتد نه از طريق تفکر (حرکت از مجهول به سوي معلومات نزد ذهن و حرکت مجدد در بين آنها براي يافتن حد وسط). “حدسيّات” نيز فقط براي خود حدس زننده حجيت دارند و نمي توان آنها را براي ديگري اثبات کرد.(23) بنابراين وضوح و روشني آن محدود به صاحب قوه حدس مي‌باشد. فرق “حدسيّات” و “مجرّبات” در اين است که در “حدسيّات” به خاطر تکرار مشاهده
به فهم وجود علت به همراه نوع علت نايل مي شويم ولي در “مجرّبات” صرفاً به وجود علت پي مي بريم.
“متواترات” قضايايي اند که حکم موجود در آنها ناشي از اخبار هماهنگ تعداد زيادي از شهود عيني است. کثرت و تعدد خبردهندگان به اندازه اي است که امکان خلاف آن نزد فرد محال مي شود. اينها نيز براي ديگران قابل اثبات نيستند.(24) اين قضايا نيز به دليل اينکه نيازمند تواتر متعدد مي باشند که تشخيص ميزان اين تواتر در هاله اي از ابهام و ظن قرار مي‌گرد چندان بهره اي از وضوح و روشني نبرده اند.
“فطريّات” يا “قضايا قياساتها معها” قضايايي مي باشند که تصديق در آنها هر چند به واسطه حد وسط مي باشد ولي آن حد وسط، به قدري براي ذهن آشناست که لازم نيست ذهن در طلب آن برآيد بلکه هرگاه مضمون آن قضيه در ذهن حاضر شود، آن حد وسط هم در ذهن حاضر مي شود مثل “دو نصف چهار است”.(25) برخلاف ظاهر، وضوح و روشني “فطريّات”
نيز امري عمومي و همگاني نيست زيرا حداقل بايستي حد دو طرف به نحو متقارن درذهن متمثل شود. تصور اين امر در ذهن احتمال بداهت آن را به حداقل ممکن مي‌رساند.
با اين تفاصيل مشخص مي شود که غير از “اوليّات” ساير انواع قضاياي موسوم به بديهيات از بداهت و وضوح چنداني برخوردار نيستند. از اينجا معلوم مي شود که طرح بداهت در مقابل نظري بودن يا محتاج فکر بودن که اصلي اساسي در معرفت شناسي مبناگرايانه سينوي است اگر با تجزيه و تحليل دقيق تري مورد مطالعه قرار گيرد در بسياري از موارد قابل نقد، اصلاح و تکميل است. آنچه در اين تحقيق به آن نياز داريم اين است که نشان دهيم در مسير انديشه هاي ناب مشايي ابن سينا که از عناويني چون “يقين” ، “ضرورت” ، “کليت” و “وضوح” و “بداهت” استفاده مي شود و مبتني بر اين پيش فرض است که مي توان به همه حقيقت شيئ دست يافت، به گونه اي که صورت ذهني تطابق کامل با واقعيت داشته باشد و به اصطلاح همه ذاتيات شيئ در آن صورت ذهني متمثل شود مي توان زمينه هايي براي ظهور انديشه هاي ديگري يافت که فراتر از اين چهارچوبهاي محدود منطقي و تقسيمات ثنائي (تصور- تصديق ، مبنا- بنا ، نظري- بديهي ، برهاني- غيربرهاني ، معقول- غيرمعقول) باشد.

3-1- عقلانيت در برهان
نزد ابن سينا و ساير فيلسوفان مسلمان آنچه در موضوع عقلانيت نقش جدي را ايفا مي کند بدست آوردن علم يقيني اکتسابي يا علم حقيقي است. از نظر وي صرفاً علوم حقيقي باعث تحصيل کمال فردي مي شوند و بالتبع صناعتي نيز که به اين نوع از علوم مي پردازند يعني صناعت برهان بر ساير صناعات ارجحيت دارند زيرا در صناعت برهان کمال فردي بالذات حاصل مي شود اما در ساير صناعات اگر منافعي وجود داشته باشد بالعرض منجر به کمال فردي مي شود.(26) همانطور که قبلاً اشاره شد ابن سينا معتقد به دو نوع تصديقات مي باشد: تصديقات بديهي يا غيرمکتسب يا باورايي که “ابتدا” واقعي مي شوند و پايه اند ديگري تصديقات غيربديهي که از طريق تصديقات بديهي بدست مي آيند که به آنها تصديقات اکتسابي نيز مي گويند (27)
نکته اي که در اينجا وجود دارد و در قسمت پيشين نيز به آن اشاره شد اين است که ابن‌سينا برخلاف تاکيدي که بر پايه اي بودن يا “ابتدا” بودن اين باورهاي تصديق شده دارد نسبت به خصوصيت يقيني بعضي از آنها تشکيک مي کند و با اين حال از آنها به عنوان تصديقات پايه استفاده مي کند.
ابن سينا دچار مغالطه نشده است و يا ناسازگاري و تعارضي در آراي او به وجود نيامده است بلکه اين مطلب نشان مي دهد که ابن سينا در بعضي مواضعش نسبت به يقيني بودن يا بديهي بودن بعضي باورها قايل به تشکيک و درجه بندي است به عنوان مثال در موضوع مشاهدات که از جمله تصديقات بديهي و مبادي برهان محسوب مي‌شوند و تاکيد مي‌کند که حتي مشاهده برتر از يقين است زيرا وقتي به چيزي يقين داريم مي توانيم برخلاف آن را تخيل کنيم در حالي که در مشاهده نمي توانيم با تخيل مانع از مشاهده شيئ شويم. به تعبير ديگر حس باعث شده است تا نسبت به مشاهدات خويش جزم و قطعيت داشته باشيم.(28) در جاي ديگري اعلام مي کند حواس فقط مي توانند احساسي را تحصيل کنند که اين احساس همان حصول صورت محسوسه در حس است ولي حواس نمي توانند شيئ خارجي محسوس را اثبات کنند به کمک عقل مي توانيم آنچه را که حس کرده ايم و در صورت تائيد عقل آن را به خارج نسبت دهيم.(29) شبيه همين وضعيت در مورد مجربّات ديده مي شود که عليرغم اينکه او مجربات را جزو مبادي برهان بر مي شمرد معتقد است اقناع نفس نسبت به محسوسات و تجربه به خاطر کثرت غيرمتأکد است و قطعي نمي باشد مگر اينکه به آن اموري که در آن امور اکثري، طبعي يا ارادي اند واقف شويم. توسط تکرار و محسوسات و تجربه ناکافي مي باشد زيرا چنين اموري مبتني بر امور اکثري، طبعي يا ارادي‌اند.(30) اين تعارض در مورد ساير مبادي برهان يعني حدسيّات، متواترات و فطريّات نيز وجود دارد.
اين گونه به نظر مي رسد که تفاوت راي ابن سينا در اين موارد مربوط به تغيير راي وي و يا ناسازگاري و ناهماهنگي در مباني تفکر وي نمي باشد بلکه همانطور که خواجه نصير مي‌گويد منظر و جايگاهي که اين مبادي مورد بررسي قرار مي گيرند تفاوت مي کند. گاهي ابن‌سينا از جايگاه يک منطق‌دان، مشاهدات، مجرّبات وغيره را موضوع بحث خود قرار مي دهد و در اين حالت آنها بدون شک از جمله مبادي برهانند و گاهي آنها را از جايگاه يک فيلسوف مورد نقد و نظر قرار مي دهد که در آن صورت تفاوت مي کند و در آن صورت از مبادي نمي‌باشند.(31)
مي توان از اين عبارات نتيجه گرفت که ابن سيناي منطقي در توجيه قضاياي منطقي به مبادي و قضاياي پايه اي که تصديقاتي غيرمکتسب و يقيني‌اند (از نگاه يک منطق دان) تکيه مي کند. نکته ديگر اينست که او براي ابتناي نظام يقيني منطقي خود صرفاً اين مبادي را کافي نمي داند بلکه معتقد است روشي که اين مبادي براي حصول نتيجه و کشف قضاياي مجهول يا غيربديهي استفاده مي شوند نيز از اهميت خاصي برخوردار است. در بيان سه روش (تمثيل، استقرا و قياس) مرسوم در ميان منطق دانان سنتي او به طور معمول (32) روش قياس را مورد توجه قرار مي دهد. قياس قولي است که با تاليف اقوال ديگري ذاتاً قول ديگري مستلزم آن بوده باشد.(33) يا به تعبير ديگر مقدمات و يا قضاياي مباني در نتيجه گيري به گونه اي قرار گيرند (مطابق اشکال اربعه) که حد مشترک يا وجه مشترک يا حد اوسط بين اين قضايا ارتباطي برقرار کند که نتيجه لزوماً از آن بيرون آيد.(34) از نظر ابن سينا قياسي که بالذات منجر به تحصيل کمالات و حقيقت فردي مي شود برهان است اگرچه ساير صناعات نيز بالعرض براي تحصيل کمالات و حقيقت مفيد مي باشند. برهان، قياس يقيني است. قياسي است که از يقينيات به وجود آمده است. به تعبير ديگر اگر مقدمات قياسي يقيني باشد، به تبع، نتيجه قياس نيز يقيني خواهد بود و برهان تشکيل مي شود.(35)
در براهين اوسط علت علم به نتيجه يا اثبات اکبر براي اصغر مي باشند لذا اگر حد وسطي نتواند نقش واسطه بودن در اثبات نتيجه را ايفا کند به آن برهان نمي گويند.(36) از اين روابط دو نوع برهان بيرون مي‌آيد. اگر واسطه اثبات اکبر براي اصغر همچنين واسطه در ثبوت نفس‌الامر اکبر براي اصغر نيز باشد به آن برهان “لم” مي‌گويند.(37) اگر اوسط فقط واسطه اثبات اکبر براي اصغر و علت ثبوت اکبر براي اصغر نباشد به آن برهان “ان” مي‌گوييم. به عنوان مثال از مقدمات “عالم در تغيير است” و “هر آنچه در تغيير است حادث است” لزوماً ‌اين نتيجه بدست مي آيد که “عالم حادث است”. در اين قياس حد وسط که متغير بودن است حدوث را براي عالم اثبات مي کند. پس شرط اوليه براي برهان بودن را دارد. اگر علاوه بر اثبات حدوث براي عالم، “علت حدوث عالم” در نفس الامر نيز باشد چنين برهاني لمي و در غير اين صورت برهان اني مي باشد.(38) از نظر ابن سينا براهين لمي يقيني اند. زيرا در اين براهين علت واقعي محمول براي موضوع اثبات مي شود و بدين ترتيب اولاً محمول براي موضوع ضروري مي شود و ثانياً سلب محمول از موضوع محال مي‌شود.(39) اما ابن سينا برخلاف کساني که براهين اني را به هيچ وجه يقيني نمي دانند بعضي از آنها را يقيني مي داند. در ديدگاه او اين برهان اني يقيني است اينکه از مقدمات “هر جسمي مرکب از هيولي و صورت” و “هر مرکبي به ترکيب کننده احتياج دارد” لزوماً اين نتيجه يقيني بدست مي آيد که: “هر جسمي به ترکيب کننده

پایان نامه
Previous Entries تحقیق درمورد متعلق علم Next Entries تحقیق درمورد اصول موضوعه