تحقیق درمورد سينا، عرفاني، فلسفي، الطير

دانلود پایان نامه ارشد

داستانها و سه نمط آخر اشارات

اين قسمت که آخرين قسمت از اين فصل است ابتدا به اختلاف نظر صاحبان انديشه در مورد تاويل و تفسير داستانهاي تمثيلي ابن سينا مي پردازيم و سپس ضمن طرح دوباره رساله‌الطير به جايگاه برجسته، متفاوت و بدون ترديد اين رساله در وسعت و عمق سير و سلوک عرفاني و شکستن حصار و محدوديت عقلانيت متداول در سنت فلسفه سينوي اشاره خواهيم کرد و در پايان از نمطهاي نهم و دهم کتاب الاشارات و التنبيهات نيز به عنوان تکمله بحث استفاده خواهيم کرد.
همان طور که اشاره کرديم عده اي از محققين بر اين عقيده اند که ابن سينا در همه دورانهاي زندگيش منش، روش و ديدگاههاي ثابتي داشته است و همواره فيلسوفي مشايي بوده است که در چهارچوب مستندات و استدلالهاي عقلاني حرکت مي‌کرده است. به عنوان مثال دانشمند فرانسوي ماري گواشون که در سال 1951 پژوهش و تحقيق گسترده اي در مورد حي‌بن يقظان انجام داده است معتقد است در اين رساله هيچ اثري از تفسير باطني وجود ندارد و مي توان تمام مطالب اين حکايت را در آثار فلسفي ابن سينا يافت. او به عنوان شاهد مثال ادعايش جمله پاياني جوزجاني در تفسيرش از حي بن يقظان را مي آورد که مي گويد:” ببايد دانستن که اين مسئلها که اندرين رسالت ياد کرده آمد، از هر يکي نشاني است و اما تمامي پيدا کردن اين، اندر کتابهاي بزرگ توان کردن و خواجه رئيس حجه الحق (ره) خود اندر کتاب شفا، ياد کرده است و مختصر آن اندر کتاب دانش نامه علايي”.(54) شرف‌الدين خراساني نيز در دائره المعارف بزرگ اسلامي ضمن طرح ديدگاههاي گواشون و کربن به نفع گواشون موضع‌گيري مي‌کند و نتيجه مي‌گيرد که ابن سينا داراي انديشه هاي عرفاني نبوده است و با عرفان حاصل از جذبه پرشور و سطح صوفيانه وراي عقل کاري نداشته است.(55) همچنين دکتر ذبيح الله صفا در تاريخ ادبيات در ايران ضمن اينکه اعتراف مي کند حي بن يقظان از آثار تمثيلي عرفاني ابن سيناست اما از اينکه پير برنا که نامش حي بن يقظان است فرشته کرّوبيان باشد، امتناع مي‌کند و آنرا همان عقل فعال در نظر مي گيرد.(56)
از طرفي تقي پورنامداريان با تفسيري خاص از رمزي بودن رسايل ابن سينا در صدد بر مي‌آيد که با فهم تفکر و جهان بيني ابن سينا که لزوماً مشايي و يا نوافلاطوني و بهرحال مبتني بر منش و روش فيلسوفانه مي‌باشد رمز اين داستانها را بگشايد. او در اين رمزگشايي تلاش مي کند با بازسازي نظريه صدور، ارتباط خداوند و عقل اول و در نهايت ارتباط عقل فعال و نفس انسان و ساير نظريه هاي فلسفي ابن سينا تفسير وتوجيهي عقلاني براي اين داستانها فراهم کند. او مي‌گويد که نفس براي رسيدن به مرتبه عقل بالمستفاد بايد از بدن و از محسوسات دوري گزيند و به کسب معلومات، تهذيب و تکميل خود بپردازد تا شايستگي وصول به عقل فعال يا واهب الصور را پيدا کند و بعد نتيجه مي گيرد که با استفاده از مباني فلسفي ابن سينا مي توانيم رساله هاي تمثيلي وي را رمزگشايي کنيم و به اين نکته برسيم که اين داستانها بيانگر معرفتي عرفاني مبتني بر قوه خيال هستند که از طرفي ديگر بر داده‌هاي فلسفي قرار دارند يعني از راه اين معرفت تخيلي معرفت فلسفي تحقق مي يابد.(57)
اين‌گونه به نظر مي‌رسد که عليرغم بعضي شواهد جزيي مانند پنج کوي در حي بن يقظان، نه کوه در رساله الطير و موارد ديگري که ممکن است به طور طبيعي ناشي از قرابت و هم بستگي فکري ابن سينا با تاملات و دل بستگي هاي فلسفي اش باشد اما نمي توان اينها را براي رويکرد فيلسوفانه وي به اين آثار کافي دانست. مهم‌ترين سوالي که متوجه معتقدان به فلسفي بودن آثار مذکور است اين مي‌باشد که چرا ابن سينا اقدام به نوشتن اين آثار به زبان داستاني، تمثيلي و با چنين سوز و گدازي مي نمايد؟ اگر قرار بود موضوع رابطه نفس انسان و عقل فعال، نظريه صدور و ساير نظرياتش را مطرح کند که به اندازه کافي در کتابها و رساله هاي متعددش آنها را نوشته بود؟ آيا چنين روش، منش بيهوده و غيرقابل دفاعي را مي توانيم به اين متفکر فهيم نسبت دهيم؟ از طرف ديگر چگونه مي توان اصرار ابن سينا در رساله الطير مبني بر اينکه مرغ يا پرنده اي شده است و تاکيد مجدد او در اين که خوانندگان اين اثر به واقعي بودن اين داستان به هيچ وجه شک نکنند را تفسير و توجيه کرد؟
ابن سينا در مورد تصويري که در ذهن خواننده نسبت به وي با خواندن رساله الطير به وجود مي آيد، پيش‌بيني‌هايي مي کند و مي گويد: چه بسا برادري که قصه من را بشنود بگويدکه فهم و شعور من دچار زيان و خسران شده است و سوگند بخورد که من به پرواز در نيامده ام و گرفتار صياد نشده ام بلکه عقلم در بند دام اسير شده است. آدمي چطور مي تواند پرواز کند؟ چطور مرغي مي تواند سخن بگويد؟
در فراز بعدي نصايحي که ممکن است خواننده به او پيشنهاد مي‌کند را مطرح مي‌کند و از زبان آنان مي گويد: اين صفراست که بر مزاجت غلبه کرده و خشکي است که به مغزت وارد شده است. بايستي که جوشانده افتيمون بنوشي و به حمام روي و خود را با آب گرم شيرين بشويي و روغن نيلوفر استنشاق کني و غذاي مقوي بخوري و مدتي استراحت کني و زياد فکر نکني. سوگند به خداوند که از آنچه در ضمير ماست آگاه است ما از رنج و پريشاني تو نگرانيم.
عکس العمل ابن سينا بسيار جالب توجه است و به نظر مي‌رسد مي تواند پاسخي مناسب براي حتي کساني باشد که بر رويکرد قبلي ابن سينا در مباحثات علمي و فلسفي تاکيد دارند و سعي مي کنند همان ابن سينا را در قالب داستانهاي تمثيلي وي قرار دهند و همان ديدگاهها و نظرها را از اين داستانها استخراج کنند. او در آخرين فراز رساله الطير مي گويد: ” … و شر المقال ما ضاع و بالله الاستعانه و عن الناس البراءه و من اعتقد غير هذا خسر و سيعلم الذين ظلموا اي منقلب ينقلبون”.(58) يعني بدترين سخنان آن است که ضايع شود و به خداوند پناه مي برم و از مردم برائت مي جويم و اگر کسي به غير اين مطالبي که گفته ام اعتقاد داشته باشد در زيان و خسران است. در نهايت ابن سينا اين آيه قرآن را به عنوان حسن ختام رساله اش مي آورد: کساني که ظلم کرده اند بزودي خواهند دانست که به کدام بازگشتگاهي باز خواهند گشت.
اين طور به نظر مي رسد که ذکر آخرين آيه سوره مبارکه شعراء‌به عنوان حسن ختام بدون حکمت نبوده است. در سوره شعراء خداوند متعال خطاب به پيامبر اکرم (ص) مي‌فرمايد که نزديک است از اينکه آنان ايمان نمي آورند جان خود را از دست دهي. آنان آيات خداوند را جدي نمي گيرند و از آن اعراض مي کنند و حتي آنها را تمسخر مي کنند. (آيات 6-3 از سوره شعراء) با همه انکاري که آنان انجام مي دهند و تهمتهايي که مثل سحر و جنون بر پيامبر روا مي دارند خداوند وعده مي دهد که نيازي نيست خودش را به رنج افکند زيرا ظالمان بزودي نتيجه و عاقبت مواضع وکارهاي خود را درک مي کنند. ابن سينا نيز در اين رساله با درد و رنج غربت و گرفتاري آغاز مي کند و در پايان با شاهد آوردن اين آيه نشان مي دهد که کساني که موقعيت جديد مرا باور ندارند، به من تهمت جنون و ديوانگي مي زنند يا مرا طرد مي کنند و يا مرا نصيحت مي کنند که از اين مواضع، موقعيتها و زمينه هاي روحي و معنوي متفاوت با گذشته ام دوري کنم آنان را به خدا مي سپارم از اين ظلم و جهالت وواکنش غيرمنصفانه اي که در حق من روا مي دارند.
کربن معتقد است که يکي از عناصر اصلي شخصيت حاکم بر معرفت شهودي ابن سينا يعني”عقل فعال” همان روح القدس يا جبرئيل امين، فرشته معرفت و فرشته وحي است. او با کساني که عقل فعال ابن سينا را در داستانهاي تمثيليش به عقل مجرد با هدف عقلاني ساختن آن تنزل مي دهند، به شدت مخالفت مي کند.(59)
او مي گويد: “رمز، ترجمان مرتبه‌اي از آگاهي است که از مرتبه‌ي شواهد عقلاني متمايز است. نشانه اي براي يک راز و تنها وسيله براي بيان چيزي است که به هيچ طريق ديگري قابل فهم نيست. يک رمز هرگز به صورت يک بار و براي هميشه تبيين و توضيح نمي‌شود بلکه بايد مکرر در مکرر رمزگشايي شود … تاويل يک رمز نيز ذاتاً‌ نمي تواند در قلمرو واقعيت روزانه مستقر شود، تاويل مترتب بر نوعي طريقت باطني است”.(60)
ظاهراً چاره اي جز اين نيست که بپذيريم ابن سينا در شرايطي سخت و موقعيتي متفاوت در زندگي و تجارب خويش تغييرات روحي و معنوي يافته است و موفق به کسب تجارب و يافته هايي معنوي و عرفاني شده است که قبل از آن صرفاً شنيده و خوانده بوده است. او در شرايط جديد مثلاً در طي دوران زندان و اسارت و يا بعد از آن که موفق مي شود مخفيانه به سمت اصفهان فرار کند، اين تجارب عرفاني و معنوي را انجام داده است و اقدام به نوشتن رساله هاي تمثيلي مي کند که حديث نفس اوست و بلکه حتي به گفته وي صرفاً حديث نيست بلکه اتفاقاتي است که عيناً ‌براي او رخ داده است. اگر اين سخنان، ادعاها و مواضع جديد و متفاوت را بپذيريم ناچاريم مواضع جديد او را در موضوع عقلانيت و معيار حقانيت اشياء بپذيريم. اساساً چه معنا دارد که اصرار کنيم لزوماً بايستي همه چيز را وي با عقل استدلالي و” بديهيت طلب” سينوي جستجو کند؟ آيا ابن سينا با چنين اقدامي از مقام عقلانيت، يا اعتبار براهين و قياسات واستدلالهاي مستحکم دفاع کرده است؟ ابن سينا در کتابهاي الشفاء يا النجاه و غيره از موضع فيلسوفي مسلمان دقايق فلسفي و برهاني را در موضوعات مختلف دنبال کرده است. به عنوان مثال در الشفاء در مقام اثبات ذات واجب با دقيق ترين و ظريف ترين روشها حتي بدون تمسک به براهين واسطه اي مثل براهين” تسلسل” و “دور” با توانايي و درايت موفق به چنين کاري مي شود. (61) آيا همواره در همه مواضع، موقعيتها و شرايط بايستي خود را در مقام اثبات چيزي قرار دهد؟
همانطور که اشاره کرديم پاسخ به اين سوالات مبتني بر اين است که ابن سينا را با نوعي ديگر از مواجهه با حقايق عرفاني و کشفيات ذوقي و در واقع به عنوان بنيان گذار “حکمت مشرقيه” بپذيريم و يا آن را سرسختانه توجيه کنيم. به نظر مي‌رسد هيچ راهي جز پذيرفتن اين مسير متفاوت در برداشت و رويکرد جديد و بديع ابن سينا به حقايق و معارف عالي عرفاني و ذوقي وجود ندارد. در ادامه اين رساله براي اينکه شواهد بيشتري را در مورد ابن سيناي موسس حکمت مشرقيه ارائه دهيم به بعضي فرازها، عبارات و خصوصيات رساله الطير و سه نمط آخر الاشارات و التنبيهات اشاره مي‌کنيم:
1- رساله الطير نه تنها موفق شده است بسياري از مخالفان و نقادان ابن سينا را جذب کند بلکه بسياري از آنان را مريد و ادامه دهنده منش و صبغه رساله اي خويش کرده است. از جمله مي توان به غزالي ها، سنايي، سهروردي، عطار و نجم دايه اشاره کرد. (62) اگر ابن سينا همچون اکثر آثارش همان سبک و سياق سابق را در پيش مي گرفت و به شيوه اي عقلي و علمي با بياني مستقيم و مستدل مطالب خود را مي نوشت و همچنين سوالات، مشکلات و ديدگاههايش همان رويکرد سابق وي بود اين تاثير عميق عرفاني و جذابيت و دنباله روي را که شايد خود نيز تصورش را نمي کرد در مخالفانش ايجاد نمي کرد. اين مطلب نشان مي دهد که رويکرد جديد و متفاوت عرفاني ابن سينا رويکردي واقعي و اصالتا عرفاني بوده است و به
هيچ وجه سطحي، تصنعي و قابل تحويل به بحثهاي فلسفي نبوده است.
2-او در نگارش اين رساله از روشي استفاده مي کند که با تمامي آثارش متفاوت است. او رساله را بدون خطبه آغاز مي کند. در حالي‌که در اکثر نوشته هايش با خطبه و ستايش خداوند آغاز مي کند. رساله با آيه اي از قرآن پايان مي گيرد که تقريباً در هيچ يک از رساله هاي ابن سينا ديده نمي شود. در آغاز رساله نه عبارتي وجود دارد که دال بر حضور سوال کننده باشد و نه سوالي مطرح مي شود که خواننده رساله پاسخي در جواب آن سوال بيابد. ابن سينا به سبک رساله هاي شکوائيه، رساله را مستقيماً با فرياد دادخواهي آغاز مي کند و اين فرياد در آغاز رساله در قالب سوالي به گوش مي رسد: “هل لاحد من اخواني في ان يهب لي سمعه قدر ما القي اليه طرفا من اشجاني؟”.(63) يعني هيچ يک از برادران مرا آن قدر شنوايي هست که بتوانم مقداري از اندوهم را به او بگويم؟ آنگاه از برادران حقيقي سخن مي گويد که ماوراي

پایان نامه
Previous Entries تحقیق درمورد حکمت اشراق Next Entries تحقیق درمورد واجب الوجود، فلسفه ارسطو، نفس اماره