تحقیق درمورد سرچشمه ها، نهج البلاغه، اصالت وجود

دانلود پایان نامه ارشد

اسلام متحجّر و الازهربي زهره و بي درخشش روزگار خويش ، راه احيا را در اين ديدند که سلفي گري کنند و بهآسان گيري و زلالي و بي پيرايگي سلف صالح دعوت کنند واسلام را به گوهر خويش باز گردانند و از سرچشمه هاي نخستين اسلام قدح گيرند و از نقوش پراکند ورق ساده کنند.اينان نيز محيي بودند اما محيي پيرايش گر. به گمان اينان زدودن وپيراستن وسوهان زدن وخالصکردن همان چيزي بود که مي بايست انجام شود.”79
استاد مطهري نيز در نقد اين گروه مي گويد عامل عمده اي که سبب شد نهضت اسلامي به رهبري سيد جمال از رونق بيفتد، گرايش شاگردان او به وهابيت بود که باعث شد روح انقلابي مبارزه باستم،به سلفي گري ومبارزه باعقايدناسازگارباحنبليان تبديل شود.80 مرحوم طالقاني را بايد حلقه اي از زنجيره مصلحان و محييان ، از سيد جمال به بعد محاسبه کرد. سعي او در چاپ کتاب تنبيه الامة و تنزيه الملة و مقدمه اش بر آن نمونه گوياي دغدغه هاي اصلاحي اوست. از اين رو سعي او در به دست آوردن تفسيري پويا از تعاليم شيعي را با انديشه هاي مرحوم نائيني و سيد اسدالله خرقاني مقايسه کرده آن را به منزله گزينه اي در برابر تبليغ ملي گرايي در ان زمان دانسته اند.81
جنبش اصلاح در عالم اسلام و به طور خاص ، انديشه هاي معماران فکري انقلاب اسلامي مانند طالقاني را مي توان با نهضت موسوم به الهيات رهايي بخش مقايسه کرد . اين جنبش که عمدتا به آمريکاي لاتين در دهه 1960 تعلق دارد و بعدها پديده اي جهاني شد ، الهيات را براي مبارزه با ستم به کارمي گيرد و هر چندگاه نيز از زبان مارکسيسم بهره مي برد؛ اما عمدتا در ايمان مسيحي ريشه دارد.82
اگرچه خط فکري و حرکتي طالقاني که نشأت گرفته از حرکت سيد جمال الدين اسد آبادي و شاگردانش بود اما نه در ” دربارها ” و ” دار الحکومه ” و نه در ” الازهرها ” و ” حوزه ها ” او براي بازگشت به قران و به صحنه آوردن آن حرکتي نو را آغاز کرد و مکتبي نو بوجود آورد . به قول صاحب نظري مرحوم طالقاني در ” پرتوي از قران ” فکر جديدي را ارائه نموده که يک تحوّل فکري و تفسيري در دنيا به وجود خواهد آمد .
1-3-9. رويکردهاي احياگرانه آيت الله طالقاني”ره”
حرکتي که مرحوم آيت الله طالقاني براي احياي تفکر ديني و بازگشت به قران انديشيد و در عمل ارائه نمود ويژگي هاي خاص خودش را داشت :
اول آن که : تمام تلاش مرحوم طالقاني اين بود که به جامعه متحجّر و متعبّد مذهبي ـ سنّتي ان روز ـ بفهماند که دين تنها يک امر فردي و اخروي نيست. يک امر حياتي و اجتماعي هم هست و به همين لحاظ به جاي قرائت و تلاوت و تجويد قران به تعليم و ترجمه و تفسير ان پرداخت و مانند صدر اسلام مفاهيم قران را به صحنه زندگي باز گردانيد تا قران راهنماي عمل در تمام شئون زندگي مسلمان ها باشد.
دوم آن که : برخلاف عرف علماي گذشته و معاصرش به جاي نشستن در کنج خانه يا مسجد يا مدرس و جمع نمودن مريدان و شاگردان است. و يا به جاي نشستن در گوشه منزل و افزودن مکتوبات و تأليفات ، او متوضعانه و علاقه مند انه کوله بار علم خود را به دوش گرفت و قران را خانه به خانه ، انجمن به انجمن و مسجد به مسجد گرداند تا جويندگان مکتب توحيد را با آن آشنا سازد و قران را به عنوان يک کتاب آسماني ، يک کتاب زندگي و يک کتاب هدايت به دنيا بشناساند.
اين عالم دانشمند با دستي قران و با دستي نهج البلاغه در پيشبرد اهداف الهي و انساني خود ساعتي نياسود .
سوم آن که : مرحوم طالقاني با روشي نو و ديدي جوان انديشانه بيشتر به سراغ نسل نو رسته و تحصيل کرده مي رفت ، نه پيران فرسوده واز زمان عقب مانده .
و ديگر اين که: آيت الله طالقاني تنها يک متفکر ديني نبود بلکه يک مصلح اجتماعي وسياسي هم بود. او قران را براي همه زمان ها و مکان ها مي دانست و شأن نزول آيات را در رابطه با رويدادهاي سياسي و اجتماعي جامعه جستجو مي کرد نه در ريشه هاي تاريخي آن.83

1-3-10. استاد مطهري در سلسله محييان
مطهري نيز يک محيي بود، اما احياء او نه گزينشي بود و نه پيرايشي محض .
از ويژگي هاي کار او اين بود که به همه امور و معارف ديني، دلبستگي يکسان داشت. همان قدر به ابوذر مي پرداخت که به کميل. و همان طور درباره مهريه زن سخن مي گفت که در مسأله ربا و اقتصاد. در کل اهل گزينش نبود و هيچ حکم و امري را بي مصلحت نمي ديد.
يک محيي مي بايد دو کار کند يکي مشکل آفريني و مسأله يابي و ديگري پاسخ هاي نو به سوال هاي نو. و استاد مطهري در اين دو طريق گام مي زد. رستاخيز ديني و يا احياء تفکر ديني محبوب او بود وصريحا اظهار مي کردکه ما اکنون بيش از هر چيزي نيازمنديم به يک رستاخيز ديني و اسلامي ، به يک احياءِ تفکر دين، به يک نهضت روشنگر اسلامي ، و فکر ديني ما بايد اصلاح بشود. تفکر ما نسبت به دين غلط است. به جرئت مي گويم از چهار مساله فروع آن هم در عبادات، چند تايي هم از معاملات، از اين ها که بگذريم ديگر فکر در ستي در باره دين نداريم.84

استاد مطهري با شگفتي وبا تأسف تمام مي گفت: “در حساس ترين نقاط ديني ما اگر کسي عمر خود را صرف قران بکند به هزار سختي و مشکل دچار شود، از نان، از زندگي ، از شخصيت ، از احترام ، از همه چيز مي افتد و اما اگر عمر خود را صرف کتاب هايي از قبيل کفايه بکند صاحب همه چيز مي شود، در نتيجه هزار ها نفر پيدا مي شوند که کفايه را چهار لا بلداند، يعني خودش را بلدند، ردّ کفايه را هم بلدند، ردّ ردّ او را هم بلدند، ردّ ردّ ردّ او را هم بلدند، اما دو نفر پيدا نمي شود که قران را به درستي بداند.”
از نظر استاد مطهري نفوذ انديشه هاي غربي و تجدّد گرايي افراطي دو عامل اساسي که موجب انحراف نهضت هاي فکري مي شود.
هر نهضت فکري و اجتماعي از دو طريق ممکن است مورد تهاجم انديشه هاي بيگانه قرار گيرد ، يکي از جانب مخالفان نهضت که سعي مي کنند تا انديشه هاي تحريف شده را رواج دهند ؛ چنان که در مقاطعي از تاريخ اسلام ” اسرائيليات ، محبوسيات ، مانويات با مارک اسلام وارد حديث و تفسير و افکار و انديشه هاي مسلمانان گرديد.”
راه ديگر تهاجم انديشه هاي بيگانه از طريق پيروان مکتب است که به علت عدم آشنايي عميق با اصول و مباني با مکاتب ديگر مجذوب يک سلسله انديشه هاي بيگانه مي شوند.
1-3-10-1. رويکردهاي احياگرانه استاد مطهري
1. خرافه زدايي مي کرد ، چهره دين را از زنگارها مي پيراست. بيماري شناسي مي کرد، از روحانيت مي گفت واز مهجور ماندن قران و از رکود فقه شکوه مي کرد. مفاهيم اصيل اسلامي را باز شناسي و تبيين مي کرد.
2. مسأله شناسي مي کرد و به کمک مباني و موازيني که در دست داشت، در حلّ مسائل مي کوشيد. مي دانست که مباحث معرفت شناسي مسأله روز است، از اين رو مي کوشيد تا بر مبناي انديشه هاي حکيمان مسلمان و به کمک ابتکار و تفکر و نو آوري خويش ، اين بنا را خود معماري کند و در اين زمينه بود که به عرضه و دريافت نکات نويني توفيق يافت و خصوصا با تکيه بر” معقولات ثاني? فلسفي” و ” اصالت وجود” مي کوشيد گره هايي که کانت و هگل در آن فرو مانده بودند، باب تازه اي بگشايد.
مطهري به راستي يک عقل گراي متصلّب و قوي بود و شکست معتزله را فاجعه اي و شکستي براي انديشه در عالم اسلام مي دانست. به خرده گيري هاي متکلمان به چشم عبرت مي نگريست و ناخن زدن هاي آنان را پر برکت مي دانست.
3. در انديشه دفع شبهات بود، آن هم نه شبهات کهن که معماها و مشکلات نوين . در عدل الهي و در جامعه و تاريخ ، مطهري يک متکلم است که به دفاع از حريم شريعت و دفع شکوک و تحريفات از ساحت ديانت کمر بسته است.
4. مطهري با عرفان مأنوس بود. شاگردي بزرگاني چون امام خميني و علامه طباطبايي را که دو روح مطهر و ملکوتي اين عصرکرده بود و از اثمار قدسي اين دو شجره طيبه گوهر جان را روشني و فربهي بخشيده بود و همين آتش گرم درون او بودکه به همه نوشته هايش روح و حرارت مي بخشيد. جرعه هاي عرفان ناب وعافيت سوز را از سرچشمه هاي اصيل آن ، يعني نهج البلاغه و قران مي آموخت.
5. جست و جو گر و مساله ياب و به دنبال پاسخي که منبعث از روح مکتب و مبتني بر تدبري نوين در ريشه ها و مباني آن . و اين امري است که آخرين و والاترين مرحله احياء است.اين عين رشد دادن و بالانيدن آئين است، اين فوق پيرايشگري خرافه زدايي و باز آموزي و غبار رويي وباز نمايي ست. اين استخراج و به فعليت رساندن قوه هاي مکتب است. اين صورت نوبخشيدن به مذهب است؛ صورتي که همواره در انتظار عاقلان و مدبران و متفکران است تا ازنهان خانه غيب در ايد و مسند نشينش عرصه انديشه و عمل گردد.85
مرحوم مطهري نيز به صراحت اعلام مي دارد که ” بحث ما احياي فکر ديني است نه احياي دين ” زيرا دين زنده است و هرگز نمي ميرد ، يعني آن حقيقت دين قابل مردن نيست ، حقائق دين و اصول کلي که دين ذکر کرده هرگز نمي ميرد ، دين در ذات خودش نه مي ميرد و نه مردني است 86 .
به قول ويل دورانت ” دين صد جان دارد ، هر چيزي اگر يک بار ميرانده شود، براي هميشه مي ميرد مگر دين که اگر صد بار هم ميرانده شود باز زنده است.”87
استاد مطهري در کتاب اسلام و مقتضيات زمان در باب دين تمثيل خوبي به کار مي برد. مي فرمايد: دين همانندآبي است که از چشمه هايي مي جوشد و هر چه اين آب از سر چشمه خود دورتر مي شود آلوده تر مي شود. در برابر اين الودگي دو راه حل پيش رو داريم ، يکي اينکه از آن آب کدر استفاده نکنيم اما راه بهتر آنست که به تصفيه آن آب بپردازيم. مرحوم مطهري معتقدند دستگاه تصفيه دين ، عقل بشري است.
به اعتقاد شهيد مطهري ، براي افزايش کارامدي هرچه بيشتر اسلام در فرايند توسعه ، هرگز نيازي به “اصلاح ديني ” نيست ، بلکه تنها با ” اصلاح دينداري ” در بستر درک و فهم صحيح آموزه هاي ديني و انطباق رفتارها و روابط اجتماعي با حقايق دين اسلام ، ميسّر است .
قرائت مرحوم مطهري از دين ، قرائتي ايدئولوژيک است وي معتقد است که اسلام ديني است که راهنماي عمل است چه در امور دنيوي و چه اخروي . يعني در اسلام به همه جوانب نياز هاي انساني ـ اعم از دنيايي و آخرتي ، روحي و عقلي و فکري يا احساسي و عاطفي ، فردي و اجتماعي توجه شده است.88
1-3-10-2. خلاصه عملکردهاي احياگرانه استاد مطهري
الف : نقد و بررسي پايه هاي فکري و پايگاه هاي حمله غرب زدگان به اسلام .
ب : بررسي و ابطال استدلالي مکاتب فلسفي و فکري و اجتماعي غرب و مبارزه بي امان در برابر تمامي تفکرات التقاطي .
ج : تبيين و تشريح اصول اعتقادي مکتب اسلام در قالب منطقي و استدلالي و در تعبيرات جديد .89
بالاخره امر احياگري توسط حضرت امام خميني (ره) به اوج خود رسيد.
1-3-11. امام خميني (ره) و شيوه احياي تفكر ديني
چنانكه از سلوك و عملكرد امام خميني مشهود است , شيوه ايشان در احياي انديشه اسلامي , شيوه حضرت رسول الله ـ صلي الله عليه و آله ـ بوده است يعني انعكاس همان شيوه رفتاري پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ در صدر اسلام و نيز ادامه طريق و روش اهل بيت ـ
امام خميني براي ترويج و گسترش انديشه اسلامي سيره محمد و آل محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ را سرلوحه كار خود قرار دادند و در نتيجه به تعليمات اسلامي بي تحرك , روح و جان تازه اي بخشيد , امت اسلام بدون توجه به اختلاف ميان گروهها و فرقه ها , انديشه هاي امام خميني را پذيرفتند و بدين ترتيب يكي از بارزترين و پرخروش ترين جنبش هاي اسلامي (انقلاب اسلامي ) در جهان به وجود آمد.”90
مهم ترين ويژگي نهضت احياگري امام خميني در تشخيص موانع و تحريفات و انحرافات عارض بر دين و جامعه ديني و سپس ارايه راهكارهاي جدي و اهتمام در اجراي آنها بود. چرا كه احياي حقايق ديني متوقف بر شناخت دقيق موانع و آسيبهاي موجود در راه احياي فرهنگ دين است كه چنين امري با توجه به جامعيت حضرت ايشان , به شكل بايسته و شايسته اي به وقوع پيوست . اكنون به بعضي از اين موانع اشاره مي رود.
1-3-11-1. علل انحطاط ديني در

پایان نامه
Previous Entries تحقیق درمورد قضا و قدر، امر به معروف، روشنفکران Next Entries تحقیق درمورد امر به معروف، معرفت بخش، قبض و بسط