تحقیق درمورد روابط بین الملل، روابط خارجی، حقوق بشر، گفتگوی تمدنها

دانلود پایان نامه ارشد

همواره در پی آن بوده اند که تمدن خود را بر دولت یا دولتهای دیگر تحمیل نمایند. یونان و روم و ایران باستان از جمله ی این دولتها بوده اند. این قبیل دولتها در اعصاری معین از تاریخ به این هدف دست یافتند، اما پس از چندی به علت تضادهای معنوی نه تنها تمدنهای دیگر، که تمدن خویش را نیز از دست دادند و یکباره در ورطه ی آشوب و اغشتاش ناشی از جنگهای پراکنده فرو رفتند و هر یک به دهها تکه تقسیم شدند. بی دلیل نبود که قدیس آوگوستینوس می گفت: آنگاه نیکبختی بر جهان سایه خواهد افکند که دولتهای کوچک در کنار یکدیگر به زندگی ادامه دهند. که اگر چنین می شد انسان می آموخت چگونه می تواند بر طبیعت قهار چیره شود، نیازهای مادی خود را بر آورده سازد، نظمی مؤثر برای تأمین نیاز همنوعانش تدبیر کند، ابداعات هنری داشته باشد و یا به طور کلی تمدنی سالم پدید آورد تا همچون ارزشهای متعالی، نسلهای آینده را بر انگیزد و آنانرا در جهت چیزی سوق دهد که «منفعت کل بشر» بدان وابسته است. اما بدبختانه تا به حال این آرمان تحقق نیافته و اگر در گوشه و کنار عالم کوششی در این راه صورت گرفته، همواره به سبب همان امیال ضد و نقیض بشر ناکام مانده و ثمرات اندک آن نیز به یغما رفته است.
استبداد امپراتوران و سوء استفاده ی آنان از حقوق اعتباری امپراتوری سرانجام موجب شد اینان نتوانند در مقام ناظم زیست بین المللی، اقوام و ملتهای گوناگون مسیحی را به یکدیگر نزدیک کنند و یا نظمی پدید آورند که حاکم بر روابط میان آنان باشد. به همین سبب، اندیشه ی «دولت واحد» یا «ابر دولت مطلق» بر روابط بین الملل سایه افکند و موجب شد آرمان «نظام بین المللی» با «نظام فراملی» ملت بگردد. (رابینسون،1368،44)
در تاریخ باید قاعدهها را به چشم تردید نگریست، زیرا تاریخ نظم و ترتیب نمی شناسد. آشفتگی و نا منظم بودن تاریخی را می توان به از همگسیختگی نظم سازمان یافته یا در حال سازمان گری تعریف کرد. به همین علت، ثابت شده که گاه در نظمی تاریخی که از عناصر مشابه پدید آمده، عنصری از مدار منظم خود خارج شده و نظم موجود را درهم ریخته است.(ویل دورانت و اریل دورانت،1358،60) تشکیل دولتهای ملی در انگلستان و فرانسه در قرن یازدهم بیش از آنکه عاملی در جهت رشد روابط بین الملل بوده باشد، سد راه آن گردید و مبنای آنرا از میان برد، زیرا انگلیسیان و فرانسویان «دولت» را به معنای اقتدار بی چون و چرا گرفتند و پس از چندی آنرا به روابط خارجی نیز تعمیم دادند. پس، بیگانه را با دشمن یکی گرفتند و نظم بین المللی را عامل بر هم زننده ی حاکمیت ملی به شمار آوردند و در قبال آن، گاه حالتی تهاجمی و گاه حالتی تدافعی به خود گرفتند. در نتیجه، به جای آنکه به حقوق ناشی از حاکمیت یکدیگر احترام گذارند و در حیطه ی آن به همکاری بپردازند، به نزاع برخاستند و اهمیت و حساسیت زمان خویش را که می توانست پرورش دهنده صلحی بین المللی باشد نادیده گرفتند و به دست خود خطوط اولیه تمدن بشری را در هم ریختند.(فلسفی،1390،93)
در حال حاضر، جهان با پدیده اقتدارگرایی ملی که نمودی جز سلطه ی قدرتمندان و در هم ریختن نظم سازمان یافته ندارد رو به رو است. بااین حال در نظم فعلی، اشتراکات جمعی (خیر عمومی) وجود دارد که دولتهای جهان برای حفظ آنها توافق کرده اند که حین بروز اختلاف بر سر منافع، از توسل به زور پرهیز کنند، یکدیگر را برابر بدانند، استقلال و حاکمیت ملی را احترام گذارند، و البته چنانچه پذیرفته باشند یا بپذیرند، دعوای خود را به قاضی برند، با یکدیگر همکاری کنند و حقوق بشر و آزادیهای اساسی را محترم شمارند. با آنکه از زمان توافق دولتها در اعراض از «جنگ» تا به حال (1945-2010) پنجاه و پنج سال می گذرد، اما این اصول از لحاظ مفهومی همچنان معتبر باقیمانده و در مواردی دامنه ی آنها گسترش یافته است، اما جهان پیوسته صحنه ی نزاع و نبرد و زورآزمایی قدرتمندان جهان بوده است. با وجود این، تا به حال جنگی به اندازه و پهنای جهان به وقوع نپیوسته، و «رذیلت» همواره از «فضیلت» دفاع کرده است.

گفتار چهارم: همزیستی دولتها در جهت صلح
جوامعی که محور اصلی تشکل و رشد و توسعه ی آنها اصل همکاری و تعادل در منافع متضاد باشد، همیشه تمایل دارند با دیگر ملتها مدارا کنند. در نتیجه، اصل همزیستی و تساهل را در روابط خارجی خویش مد نظر قرار می دهند. با آنکه نظام حقوقی و سیستم حکومتی در هر کشور تعیین کننده ی نوع نگرش فرهنگ ملی به تمدن بین المللی است، در این میان مشکلی خودنمایی می کند و آن این است که اگر قرار باشد اصل تعادل پویا مبنای تشکل هر «جامعه» باشد، چگونه می توان نیروهای مختلف و متعارضی را که در هر یک از این جوامع وجود دارد و به طور کلی «منافع ملی» نامیده می شود، کاملاً موزون و هماهنگ ساخت تا میان آن جوامع تنشی پدید نیاید؟ (همان،80)
احساس خودمحدودی و همچنین ثابت قدمی اقوام در ایجاد تعادل در منافع متضاد نه تنها هر یک از آنها را به تساهل و مدارا با دیگری تشویق نمود، که میان همه ی آنها جامعه ای بین المللی بر اساس همبستگی های مادی و معنوی پدید آورد. در میان این اقوام تحرک و سازندگی مبتنی بر توازن و تعادل تا آن حد لازم می نمود که به محض تحقق در جامعه ی ملی، آن را به قلمرو روابط بین الملل تعمیم دادند و بر اساس آن روابط خارجی خود را به نظم درآوردند.
علل و اسباب روانی- جامعه شناختی زیست بین المللی در دوران اولیه تاریخ روابط بین الملل همانا ضرورتهای ناشی از ایجاد تعادل در منافع مشترک معین و محدود دولتها بوده است. این ضرورتها، تا عصر حاضر نیز همچنان باقی است. با این حال، نباید از یاد برد پایداری و توسعه ی شرایط زیست مسالمت آمیز بین المللی فقط در صورتی امکان پذیر است که تعادل و توازن در منافع به شکلی مضاعف در جامعه ی ملی و بین المللی ایجاد گردد؛ به این معنا که این تعادل باید از طرفی میان تفاوتها و همانندی های ملی، و از طرف دیگر، میان ارزشهای تمدن بین المللی و ارزشهای فرهنگ ملی به وجود آید تا «صلح» بر جامعه ی بین المللی مستولی گردد و دولتهای جهان همبسته ی یکدیگر شوند. به سخنی دیگر، لازمه ی استقرار «صلح بین المللی» آن است که دولتها ارزشهای مشترک میان خود را به صورتی صیقل دهند که هیچگاه فرهنگی بر دیگر فرهنگها غلبه پیدا نکند و ارزشهای بین المللی تحت تأثیر فرهنگی معین علت وجودی خود را از دست ندهند؛ همچنان که فرهنگ بین المللی نیز نباید تا آن حد شوکت و عظمت بیابد که به یکباره فرهنگهای ملی را بی اعتبار سازد.(رحمت الهی،1388،116)
جوامع ملی دیگر نمی توانند دلبسته ی صرف ارزشهای بومی و معیارهای محلی – ملی باشند و امور خود را نظم و نسق دهند، بلکه متفاوت از گذشته مرجعیت امور به معیارهای مشترک انسانی واگذار می شود. از این منظر جامعه ملی، جامعه ای است متأثر از تعاملات و مناسبات با سایر جوامع و جامعه جهانی بطور کلی؛ و دولت ملی، دولتی است تحت تأثیر عوامل و متغیرهای بین المللی و فراملی؛ در این ارتباط و تعامل وثیق، دیگر منطقاً هویت انسانها تحت تأثیر صرف یک جامعه یا یک ساختار اجتماعی ثابت یا عامل برگرفته از قومیت، مذهب، نژاد، فرهنگ و… قرار ندارند، بلکه هویتی است انسانی ملهم و بهره گرفته از عوامل متعدد که بر همبستگی و همفکری کلی بشری مبتنی است. در این راستا قواعد تضمین کننده ی هنجارهای انسانی در حوزه ی حقوق بشر و شهروندی هم از وصف عام الشمول5 برخوردارند و هم آنچنان بنیادی که حسب لزوم تضمین اجرای آنها مستلزم اقدام از نوع دسته جمعی- عمومی6 همه ی اعضای جامعه جهانی است و از همه سازوکارهای ملی و بین المللی در جهت تحقق مقتضیات ضروری بهره گرفته می شود که عامل پیوندهای نزدیک میان جوامع مختلف است. پیدایی این اندیشه و ظهور و بروز آن در عملکرد دولتها و رویه قضایی بین المللی، صلح و امنیت بشری را جایگزین صلح و امنیت بین الدولی می نماید.(طرازکوهی،1392،9)

گفتار پنجم: تبیین حکومت قانون و خیر مشترک
خیر مشترک در تمامی ادوار تاریخ، همواره با منظومه ی واقعی یا آرمانی جامعه آن هم در حد مجموعه ای سیاسی، بوده است. در یونان باستان، خیر مشترک مفهومی بود که بر غایت سیاسی دلالت می کرد و به همین سبب، به وسایل و هدفهای حکومت اشاره ای صریح داشت. در نظر افلاطون، خیر مشترک محافظت از آن چیزهایی بود که با همه ی مصالح شهروندان سروکار داشت. به عبارت دیگر، در نظر وی، «خیر مشترک» آن چیزی بود که برای همه ی شهروندان مفید به شمار می آمد. در این باره، ارسطو نیز با افلاطون هم عقیده بود. به اعتقاد وی، خیر مشترک با هدف غائی پولیس که همانا تأمین زندگی مطلوب بود، ارتباطی نزدیک داشت. به همین سبب، خیر مشترک با توجه به فضائل اساسی، یعنی حکمت و شجاعت و عدالت تعریف می شد. خیر مشترک در این مفهوم، بر غایت انسانی دلالت داشت و برای آنکه بدنه و شکلی پیدا کند، یک دسته از ارزشهای اخلاقی و اجتماعی و حقوقی را در خود جای داده بود.(فلسفی،1390،42) توماس آکویناس به نظریه ی خیر مشترک تفصیل بیشتری داد و آنرا به صورتی جامع تر به عبارت در آورد. به گفته ی او، از آنجا که انسان برای حفظ موجودیت و تکامل خود به جامعه نیازمند است، باید به وجود خیر مشترک که حیاتی مستقل از اراده ی او داشته باشد ایمان بیاورد. این خیر قبل از هر چیز، هدفی است که همه ی اراده ها باید در جهت آن حرکت کنند. خیر مشترک نه تنها با اندیشه ی صلح و نظم تغذیه می شود، که توأمان عدالت توزیع متناسب وظایف و مسئولیتهای، احترام به دیگران و سعادت است. هدف هر قانون اصولاً باید تقویت خیر مشترک باشد.
در قرن شانزدهم، مکتب سالامانکا، به خیر مشترک بعدی جهانی داد. بنیان گذار این مکتب، فرنچسکو دویتوریا، این فکر را پایه گذاشت که علاوه بر خیر مشترک که در هر جامعه شکل معین دارد، جامعه ی بین المللی نیز دارای خیر مشترک است که به آن خیر مشترک بشریت می گویند. به اعتقاد فرانچسکو دسوارز، یکی از شارحان مکتب سالامانکا، همانگونه که افراد هر جامعه در جهت خیر مشترک خود حرکت می کنند، دولتها نیز به سان خانواده ی بشر متحد می شوند و در مسیر خیری مشترک که جهانی است، گام بر می دارند. این خیر بر هر منفعت شخصی (ملی) برتری دارد.(مجله اتریشی حقوق عمومی و حقوق بین الملل،1977،143)

گفتار ششم: فرهنگ صلح
آنچه باید در ادبیات عمومی سازمانها به انسانها آموخته شود و به نوعی دیکته روزمره زندگی آنها گردد وجود فرهنگ سازش و عطوفت به منظور لایه سازی و لایه چینی برای سازمانهای بزرگتر و طولانی تر است، تا اینکه فرآیند حاصل از این سازمانها در سطح جهانی به یک فرهنگ غنی سازش تبدیل شود. همیشه واژه و عنوان صلح جهانی در سخنان دولتمردان کشوری و جهانی در شعار انتخاباتی بوده و هنوز هم این فرهنگ نارس دیکته شده از گذشتگان به صورت تجربه ای خام و نا کارآمد برای نسلهای امروزی در جهان رسانه ای به سبکهای گوناگون ملتهایی را مورد تهاجم بمباران لغوی و کلمه ای خود قرار می دهد.
مردم جهان با افکار و اندیشه های گوناگون و با تخصص های متنوع بسوی صلح جهانی در حرکت هستند و شاید در زمان محاصره خود به این امر مهم و ارزشی از دیدگاه معنوی و مادی نرسند. ولی فکر و اندیشه خود را بر این پایه استوار می سازند و دست نوشته های خود را برای احیای فرهنگ صلح جهانی برای آیندگان به میراث می گذارند. رسیدن انسانهای شاخص در همه زمینه های علوم، صلح جهانی را به یک باور واقعی نزدیک و آنگاه زمینه ساز رویه های مهربانی در بین الملل خواهد شد، همان طوری که ملاحظه می شود در همایش ها، کنگره ها، کنفرانس ها و… همه اقشار ملل با عقیده های متفاوت از همدیگر در کنار یکدیگر به بحث و تبادل نظر می پردازند و به نوعی رد و بدل گفتگوی تمدنهای ملل جهان در شاخصه های مولفه های امنیت ملی صورت می گیرد و این امر خارج از تعارض و تضاد می تواند پیش زمینه صلح منطقه ای، قاره ای و جهانی باشد.(رفیعی،1388،73)
امنیت حاکمیت مدار قرن 17 به امنیت مردم مدار تبدیل شده است. بنابرین اگر در گذشته لازم بود که قدرت یک کشور گسترش یابد تا نظم و صلح پایدار باقی

پایان نامه
Previous Entries تحقیق درمورد اروپای غربی، جنگ جهانی دوم، صلح مسلح، نیروهای مسلح Next Entries تحقیق درمورد امنیت بین المللی، صلح و امنیت بین المللی، حقوق بشر، جنگ جهانی اول