تحقیق درمورد حقیقت محمدیه، انسان کامل، عرفان اسلامی، فلسفه اسلامی

دانلود پایان نامه ارشد

به لغت، دركتاب خود آورده بود199. متاسفانه کتاب‌های محمد عثمان عبده از جمله کتاب تبرئة الذمة فی نصح الامة که میتوان به عقاید شیخ دست یافت، در دسترس نبود به همین دلیل برخی از عقاید که در این کتاب به آن اشاره شده است در حد اختصار در منابع دیگر بیان شده است که در این قسمت به همان منابع و بیان مختصر آنها اکتفا می‌کنیم.

گفتار اول: حقیقت محمدیه
یکی از موضوعات و آموزه‌های مهم و کلیدی و قابل بحث عرفان اسلامی، موضوع «حقیقت محمدیه» است، این موضوع درباره مظهریت تام الهی و تجلی خداوند و ذات مع التعین الاول بوده و در خصوص کیفیت و آغاز و سیر خلقت و مراتب هستی و اینکه اولین مرتبه از مراتب خلقت و نظام هستی که موجود به وجود خارجی شد، بحث و نظریه پردازی می‌کند.
درباره پیشینه اندیشه حقیقت محمدیه عده‌ای معتقدند که بحث «خلافت و حقیقت محمدیه» ریشه در «انسان کامل» دارد. هر چند این اصطلاح اولین بار توسط ابن عربی به کار رفت اما معنا و مضمون آن قبل از او توسط تعدادی از صوفیان و قبل از آنها در مفاهیم قرآن، احادیث، کلام و فلسفه اسلامی و حتی در آثار به جا مانده از ایران باستان و فلسفه یونانی آمده است و بعدها ابن عربی و سایرین آن را جرح و تعدیل کرده و تحت این عنوان مصطلح ساخته و به شرح و تفسیر آن پرداختهاند.200
حقیقت محمدیه، اصطلاحى در عرفان ابن‌عربى، به معناى تعین اول از ذات الهى كه همان اسم اعظم و جامع اسماء حسناى حق است. از این حقیقت، همه عوالم به ظهور رسیده است و به آن حقیقةالحقایق نیز می‌گویند.201 ابن عربی درباره تحقق انسان کامل در دار وجود، معتقد است تحققش واجب است، زیرا متحقق به اسم اعظم الله می‌باشد و آن مظهر انسان کامل است و مصداقش حقیقت محمدی و یا نور محمدی و یا کلمه است که اولین حقیقت ظاهر موجود نخستین است که مبداء ظهور عالم و اولین تعین ذات احدیت است که تعینیافته آن صورت اسم جامع الهی جامع اسماء و صفات و کاملترین فرد نوع انسانی و بلکه اکمل مظاهر حق و اعظم مجالی اوست که مجلای اسم اعظم است و دارای جمعیت مطلقه و نخستین موجود ازلی میباشد. مقصود ابن عربی از حقیقت محمدی شخص محمد رسول الله (صل الله علیه و آله و سلم) نیست که بعد از همه انبیاء در این عالم عنصری در عنصری معین ظاهر گشته و رسالتش را به مردم رسانیده و سپس به عالم دیگر انتقال یافته است، بلکه آن موجود ماوراءطبیعت و مفعولی ابداعی است که برابر با عقل اول ـ در اصطلاح حکما ـ و حقیقت کلی است، نه کلی طبیعی و منطقی که مفهومی بیش ندارد و صرفا اموری ذهنی است، بلکه کلی «سعی» احاطی انبساطی عینی میباشد، یعنی دارای مرتبه نبوت و رسالت و ولایت کلیه است، از حیث مرتبه نبوت و رسالتش در ادوار و اعصار متمادی به صورت رسولان و انبیاء از آدم گرفته تا خاتم ظاهر گردیده و با ظهور شخص محمد عربی که اکمل و افضل انبیاء و رسل خاتم ایشان است و شریعتش ناسخ تمام شرایع میباشد، انقطاع و خاتمه پذیرفته است. بنابراین تمام انبیاء از آدم تا عیسی مظاهر آن حقیقت و نواب و ورثه او هستند چون مقام نبوت برای حقیقت محمدی متحقق بود در حالیکه هنوز آدمی وجود نداشته است.202
به لحاظ نظری ابراهیم دسوقی نیز به حقیقت محمدیه معتقد بودند.203 در بیان دیدگاه قطب دسوقی مبنی بر اعتقاد او به حقیقت محمدیه مطالبی ذکر نشده است که او حقیقت محمدیه را همانگونه که ابن عربی بیان کرده است باور دارد و یا اینکه اعتقاد او بیشتر به مباحثی نزدیک است که از صوفیان نخستین در این خصوص مطرح بوده است. اما در برخی از اقوال او شاهد هستیم 204 که ابراهیم دسوقی ادعا می‌کند از نور محمدیه خلق شده است و می‌گوید: «ما اولیاء اشباحی بودیم در ازلیت بدون شروعی در مقابل خداوند و محمد (صل الله علیه و آله و سلم)، و خداوند مرا از نور محمد خلق کرد. خداوند به محمد نگاه کرد و به من گفت: جلو بیا و من جلو آمدم سپس فرمود: ای ابراهیم تو رهبر و رئیس همه اولیاء خواهی بود.»205
نور معنای مختلفی در متون اسلامی دارد:
1- نور به معنای وجودی از خداوند؛
2-نور به عنوان بخشی از عالم بالا؛
3- نور به عنوان بخشی از تمام علوم باطنی.
ابراهیم دسوقی زمانیکه که از نور صحبت می‌کند صحبتی از اختلاف معنایی نور نمیکند.206 آنچه از بیان شیخ و از عقیده صوفیان می‌توان فهمید، این نور مستقیما به اولیاء نمیرسد بلکه نور خدا از طریق محمد (صل الله علیه و آله و سلم) به اولیاء میرسد. در سخنان دسوقی نور معمولا مرتبط با محمد(صل الله علیه و آله و سلم) است و محمد(صل الله علیه و آله) به عنوان نور، چراغ، خورشید و ماه نامیده میشود.207
شیخ محمد عثمان عبده، شیخ برهانیه نیز معتقد به نور محمدیه است و میگوید که خداوند جهان را از حقیقت محمدیه خلق کرده است. در تایید این مطلب ایشان واژه امی را نیز اینگونه معنی می‌کند: در قرآن که پیامبر، امی معرفی میشود به معنی بیسواد نیست بلکه به این معنی است که او مادر تمام هستی است. برای همین است که به سوره فاتحه، ام الکتاب گفته شده است زیرا که این سوره تمام معانی قرآن را در خود جای می‌دهد. بنابراین محمد (صل الله علیه و آله و سلم) امی نامیده شد زیرا که او منبع و منشا تمام مخلوقات است.208

گفتار دوم: فنا
فنا واژه‌ای است عربی و در لغت به معنای نیست و نابود شدن است و در اصطلاح عارفان، مستغرق شدن بنده در حق را گویند. بدان گونه که بشریت بنده در ربوبیت حق محو شود. عرفا طریق الی الله را به مراحل و منازلی تقسیم کردهاند و فنا را نهایت سیر به سوی پروردگار دانستهاند. مثلا عطار در این راه قائل به هفت منزل شده است: طلب، عشق، معرفت، استغنا، توحید، حیرت، و فقر و فنا. 209
ابوالقاسم فارس فنا را حال کسی می‌داند که صفت خویش را نمیبیند بلکه آن را فرو رفته در غیب آن میبیند، او فنای بشیریت را به معنای معدوم شدن بشیریت نمیداند بلکه به معنای پوشیده شدن به لذتی میداند که در آن رنج احساس نمی شود.210 گاهی منظور از فنا فنای نفس و خلق است، که این فنا به معنای زائل شدن احساس سالک نسبت به خود و غیر است. به دنبال فنا از نفس و صفات نفس است که بقا به صفات حق حاصل میشود سپس فنا از صفات حق به وسیله مشاهده حق و به دنبال آن فنا از مشاهده فنا به وسیله استهلاک در وجود حق برای سالک قابل تحقق است.211
در اقوال ابراهیم دسوقی نیز میتوان مواردی از فنا مشاهده کرد به گونهای که او را از اصحاب فنای از غیر خدا نام برده‌اند و او نیز در تعریف توبه میگوید: توبة خواص به معنای نادید شدن همة ماسوی‌الله است و هر که در حب الهی وارد شود این امر محقق می‌شود؛ حبی که به فنا و شهود وحدت می‌انجامد.212 در قول دیگری از دسوقی در شرح احوال خود آمده است: 213
«لقد اخذنی حبیبی من ایای و سلبنی عن معنای، و افنایی عن فناء، فتلقیته لا من تلقای، و استجلیته لا بمرای، و خاطبته لا بایای، و ناجیته لا باصغای، و اجلسنی علی سریر الصفا و سقانی بکاس الوفا، و عقد لی لواء الولا فاستعذبت فیه الیم العذاب و البلاء، و رضیت فیه بقدیم القضا: فلو جرعنی کووس المنیة لشربتها و لو عذبنی بفنون الرزیه لاستعذبتها، و لو اوردنی موارد الهلکة لوردتها، فانا معه کما یرید لا کما ارید فهو المراد و انا المرید.
یار، مرا از خویشتن خویش ستانده، از معنای خود، تهی و چنان فانی‌ام کرده است که این خود نیستم که از او الهام می‌گیرم؛ و این دریچة چشم من نیست که تجلی او را درمی‌یابد؛ این من نیستم که با او سخن می‌گویم؛ و این گوش من نیست که نجوای او را درمی‌یابد؛ اوست که مرا بر جایگاه صفا نشانده و از جام وفا نوشانده است؛ اوست که با من، پیمان ولایت بسته است؛ از این روست که دریای رنج و عذاب را گوارا یافته‌ام و به تقدیر دیرین خود، خشنودم؛ جام مرگ، چنان‌چه از سوی او باشد، گواراست و چنان‌چه در رنجم افکند، بر من شیرین خواهد بود و اگر به دام بلا بکشاندم، درنگ نمی‌کنم و در آن می‌افتم؛ آری، من با او نه آن‌گونه هستم که خود می‌خواهم بلکه آن‌گونه هستم که او می‌خواهد و این یعنی، او مراد است و من مرید.»
در کتاب الجوهره المضیئه موارد دیگری را نیز می‌توان یافت که در اینجا به ذکر این چند مورد اکتفا می‌کنیم.

گفتار سوم: امکان رویت پیامبر
یکی از مباحثی که نقدهایی زیادی را در پی داشته است، اعتقاد به امکان رویت پیامبر در بیداری است. این عقیده در میان برخی از صوفیان به حدی است که آنها به جای فنای فی الله بحث رویت پیامبر و فنای در پیامبر را مطرح میکنند. به عنوان مثال سنوسیه یکی از طریقتهایی است که به اتحاد با خدا معتقد نبوده بلکه معتقدند که با پیامبر در ارتباطند. در این طریقت سعی میشود که افکار مربوط به خدا از ذهن بیرون رود و به جای آن فقط تصویر پیامبر در ذهن حک شود. بنابراین شخص باید تمام ذهن خود را متمرکز پیامبر کند و با نام او نماز و دعا بخواند و این باعث میشود شخص به تصویر پیامبر برسد. 214
در شاخه برهانیه درباره فنای در پیامبر مطلبی دیده نمیشود ولی این طریقت نیز به رویت پیامبر در بیداری معتقدند. این طریقت در رد برخی از افرادی که رویت پیامبر را در بیداری محال دانستهاند، مقاله‌ای با عنوان ” تنویر الحلک فی امکان رویة النبی و الملک” به چاپ رسانده است. مولف مقاله با استناد به حدیثی از ابوهریره: «من رانی فی المنام فسیرانی فی الیقظة و لا یتمثل الشیطان بی»، به اثبات و تایید این عقیده پرداخته است.215

بخش سوم: عرفان عملی
گفتار اول: نسبت شریعت، طریقت، حقیقت:
نظریه عرفانی شریعت، طریقت و حقیقت از مباحثی است که در باب آن سخن فراوان به میان آمده است و مخالفین و موافقین هر کدام به فراخور حال خود به دفاع یا رد آن پرداخته‌اند. بسیاری از اهل تصوف و عرفان، واژه شریعت را در برابر طریقت و حقیقت نهاده و تفسیر گوناگونی برای آن آوردهاند. برخی این سه تعبیر را نامهای گوناگون و مراتب طولی یک واقعیت شمرده و بر جدایی آن تاکید می‌کنند.216 اما در دیدگاه دیگر برخی از صوفیان شریعت و طریقت را نردبانی بیش نمیدانند به گونهای که پس از رسیدن به بام حقیقت نیازی به نردبان شریعت نیست. همین دیدگاه انتقادات زیادی را به خود جلب کرده است.

مفهوم شریعت، طریقت و حقیقت
در قرآن واژه «شریعه» آمده است: «ثُمَّ جَعَلْنَاکَ عَلَى شَرِیعَةٍ مِنَ الاْءمْرِ فَأتْبِعْهَا»217. کلمه «شریعه» در این آیه به معناى طریق و راهى است که آدمى را به دین الهى مى‏رساند و خطاب آیه به رسول خدا (صلى‏الله‏ علیه‏ و ‏آله و سلم) و امت او است که از این طریق خاص تبعیت کنند.218
ریشه شریعت در لغت، کلمه «شرع» است؛ «شرع» یعنى راه روشن و «شارع» یعنى جاده معلوم. «شریعت» بر طریقه و راه و رسم الهى استعاره شده است.219 در کتب عرفا در مفهوم «شریعت» سخنان مختلفى آمده است:
سید حیدر آملی معتقد است که شریعت به معنای آن است که آدمی به سخنان انبیاء دل بندد و آن را در عمل خویش به کار گیرد. طریقت آن است که رفتار و خلق و خوی آنان را الگوی خویش سازد و حقیقت به معنای اینکه با کشف و شهود درونی به مشاهده حالات و مقامات آنان بپردازد.220
شیخ محمد لاهیجی شریعت را امور دینی که حضرت حق به لسان پیامبر از اقوال و اعمال و احکام تعیین فرموده که متابعت آن سبب انتظام امور معاش و معاد است و طریقت را سیری مخصوص سالکان راه اله می داند و حقیقت را ظهور ذات حق.221

بررسی طریقت شریعت حقیقت در طریقت دسوقیه
از نظر ابراهیم دسوقی طریقت در دو کلمه خلاصه می شود: «خدای خود را بشناس و او را عبادت کن».222 او طریقت را مانند خلافت یا امامت می‌داند که شیخ عهد را از شیخ قبل میگیرد و شیخ لاحق از شیخ قبل.223 اساس طریقت او بر خلوص درون، عمل به شریعت و اطاعت بی چون چرا از شیخ استوار است.224
به طور کل طریقت دسوقیه به لحاظ مباحث عملی بر پایه تصوف عملی سنتی است. به همین دلیل ابراهیم دسوقی تاکید بسیار زیادی به شریعت دارد، به گونهای که حقیقت را در مرتبه بعد از شریعت قرار میدهد. ابراهیم دسوقی بیان میکند که مرید خرقه پاک و عفیف از کتاب خدا و سنت رسول را بر تن میکند.225 به دلیل اهمیت زیاد او به شریعت، تفقه در شریعت را بر هر

پایان نامه
Previous Entries تحقیق درمورد ادبیات شفاهی، شورهای اسلامی، کشورهای اسلامی، زمان پیامبر Next Entries تحقیق درمورد امیرالمومنین، سیر و سلوک، تجربه دینی