تحقیق درمورد انسان کامل، شرق شناسان، قبض و بسط

دانلود پایان نامه ارشد

اين اصول مسلّم متصف باشد و در ان صورت نه تنها احياگري او امر ممدوح بلکه واجب خواهد بود.
اصلاح اسلامي ، حرکتي است انقلابي ، انقلاب در افکار ، فرهنگ ، اخلاق و روحيات انسان ها ، و به موازات آن ، تغيير در نظامات اجتماعي فاسدِ حاکم بر آن ها ، بنابراين اصلاح اسلامي ، تغييري است در جهت رشد و کمال انسان ، که هم مبارزه با
آداب و عادات ناپسند را لازم مي شمرد و هم سيستم هاي حاکم بر اجتماع را بر حق و عدالت و صواب و صلاح وا مي دارد .53
حضرت نبي اکرم (ص) مي فرمايند: ” اذا ظهرت البدع في امّتي ليظهر العالم علمه فمن لم يفعل فعليه لعنة الله” اگر در امت من بدعت ها ظاهر شوند ، برعالم لازم است که علم خود را آشکار سازد که اگر چنين نکند لعنت خدا بر او باد.54
از آن جا که احيا در مقابل اماته است ، پس از هر اماته اي بايد در انتظار احيا و تحقق آن بود . بديهي است اديان الهي در طول دوره هاي خود، از کينه توزي دشمنان در امان نبوده اند . از اين رو در تشعشع و نور افشانيشان دچار قبض و بسط هايي مي شدند و گاهي به سبب دسيسه هاي دين ستيزان ، حقايق ديني بر خداپرستان مخفي مي گرديد و همين امر اعتقاد به احيا گري تمام انبياء را تصحيح مي سازد.
بر روشنفکري ديني چند نام نهاده شده است : نو گرايي ديني ، نهضت اصلاح ديني ، نهضت احياي دين ، پروتستانتيسم اسلامي و جنبش بيدادگري . اين جريان در پي بيداري مسلمين از طريق تجدّد حيات اسلام بود و به اسلام تاريخي ، يا اسلام موجود تمکين نمي کرد. روشنفکري ديني راهي بود ميان غير روشنفکري ديني ( سنّت گرايي ) و روشنفکري غير ديني ( مارکسيسم و سکولاريسم ) . اين راه ، نه سنّت بومي را ، در بست مي پذيرفت و نه نسخة فرنگي را ، و بر آن بود تا راه سومي بگشايد و گشود .55
1-3-3. احياگري ديني در اسلام:
در طول تاريخ ، اسلام با دسيسه هاس زيادي روبرو بوده است ، ولي اصالت و اتقان اين آيين به دشمنان اجازه نمي داد که بطور مستقيم به تحريف يا نابودي آن اقدام کنند . چنان که در اين راستا به هر توطئه اي دست زدند ، با ناکامي مواجه شدند ؛ مانند : توطئه مشرکان و يهوديان حجاز ، حمله مغول ها ، جنگ هاس صليبي ، و محقق نمايان يا شرق شناساني که خواسته اند از طريق هتاکي و توهين به اسلام ، به اهداف خويش برسند.56
بنابراين ، دشمن به طور طبيعي روش غير مستقيم ؛ يعني ، تحريف معنوي را بر مي گزيند . شواهد بسياري در دست است که تحريف معنوي اسلام حتي در عصر پيامبر (ص) وجود داشته است . گروهي دين را از دنيا جدا مي کردند و يا مفاهيم ارزشي اسلام چون توکل و زهد و … را وارونه تفسير مي نمودند که حضرت با ان وبارزه مي کرد ؛ اما بعد از رحلت حضرت ختمي مرتبت تحريف معنوي حالت پيچيده تري به خود گرفت و اجتهاد در مقابل نصّ علني گرديد . تا آن جا که تقدم نژاد عرب بر غير عرب ، قريش بر غير قريش ، تبعيضات اقتصادي و تعطيل حدود شرعي به عنوان اسلام مطرح گرديد .57
در چنين موقعيت هاي غم باري احياي دين و فرهنگ ديني امري لازم و واجب بوده و اين امر نه تنها از زمان پيغمبر (ص) انجام گرفت بلکه ائمه و پس از آن ها علما و فقهاي ديني نيز امر احياي دين را در راس امور قرار دادند.
در هر عصر و نسلي اين پرسش براي ژرف انديشان و ريشه شناسان با کو بندگي تمام پيش مي آيد که چه کنيم تا اينکه از يک طرف ، همچنان از منبع زلال وحي سيراب و بر خوردار بمانيم و از طرف ديگر از فرآورده هاي حس و عقل که موهبت هاي عزيز خداوند است نيز محروم نمانيم .چه کنيم که هيچ يک را فداي ديگري نکنيم؟ چه کنيم که در عين پا بستگي به وحي ،در زندان دگمهاي غبار گرفته محبوس و سينه تنگ نمانيم ؟ چه کنيم که نه تحجّر از درون و نه تهاجم از بيرون ، هيچ يک مارا تباه نکند.
تفکّر ديني ايمان داشتن به قران و سنّت رسول خدا و فرهنگ ديني (اسلامي) به معناي کلي و عميق آن است. اين تفکر در طول زمان به علل مختلف و از همه مهمتر جمود سطحي نگري و تعصّب و کنار گذاشتن عقل ، فرسوده ، عقب مانده و تحريف مي گردد.
به نظر مي رسد نخستين مرحله جنبش اسلامي ، احياي دين باشد . منظور از اين اصطلاح ، زنده کردن سنن و شعائر ديني و بويژه زنده کردن بُعد اجتماعي و سياسي اسلام در روزگار جديد است که به قصد احياي مسلمانان و مواجهه و مقابله با تهاجمات سياسي و اجتماعي و نظامي استعمار در سرزمين هاي اسلامي صورت گرفت . ( با احياي شريعت ، مسلمانان نيز احيا شوند و عزت پيدا کنند و استعمار را برانند .
گام دوم در جنبش اسلامي ، اصلاح دين است ، منظور خرافه زدايي از ساحت دين است . و گام سوم ” احياي تفکر ديني ” است يعني باز سازي انديشه ديني مي باشد . و اما گام چهارم نو گرايي ديني است . لازمه بازسازي انديشه و طرح نوين اسلام به مثابه يک جهان بيني کامل و جامع و يک مکتب و ايدئولوژي نوين و استوار ، نوآوري و نو انديشي در دين است . و آخرين گام در جنبش اسلامي طرح انقلاب اسلامي است . اين مرحله از جنبش ، محصول طبيعي مراحل پيشين است که در طول دويست سال اخير برداشته شده است.58
لذا دانشمنداني عالم به دين ، آگاه به زمان ، مردم شناس ، وظيفه دان و بدون محافظه کاري و محاسبه هاي اجتماعي و شخصي ، صرفا به خاطر خدا و عشق به مردم ، در هر برهه اي از زمان بر مي خيزند و اين انديشه فرسوده و کهنه را تجديد بنا مي کنند و مردم را بدون پرده پوشي به سوي آن فرا مي خوانند و البته براي همه اتهام ها و محروميت ها و حتي از دست دادن جان آماده مي شوند.
آغاز گر اين تجديد بناي تفکّر اسلامي در دوره معاصرسيد جمال الدين اسد آبادي بود ، که در کشور هاي اسلامي از آن روز تا کنون مرداني به شيوه هاي گوناگون راه او را در پيش گرفته و ادامه داده اند .
در تاريخ نوين ايران ، آيت الله طالقاني پيشگام در پرچمداري اين تجديد تفکر بسيار موثر بوده است ، به طوري که بيشتر اين تجديد بنا کنندگان و شايد همه روشنفکران مذهبي ، دانشگاهي و حوزوي ، خود معترفند که مرحوم آيت الله طالقاني پيشاهنگ و پيشرو آنان بوده است. براي نمونه مي توان از آقايان مرحوم مهندس بازرگان ، دکتر شريعتي و شهيد مطهري در اين باره نام برد 59.
در اين جا سعي خواهيم کرد تا با اختصار کاوش ها و کوشش هاي مرحوم طالقاني و استاد مطهري را در بستري تاريخي ـ فرهنگي عرضه کنيم و از اين رو به چهرهايي از سلسله ارجمند محييان و مصلحان به کوتاهي اشارت خواهيم کرد.
پيش از اين که سخن خود را در باره سلسله محييان آغاز کنيم لازم است تذکاري در باره شيوه هاي احيا بدهيم. آن چه محور و گوهر احيا است اولا شناخت مسأله عقل و وحي و ثانيا دغدغه و وسواس براي حل آن و ثالثا عزم و اقدام براي گره گشايي ست و کساني که بيش يا کم از اين هر سه موهبت و مسئوليت برخوردارند شايسته لقب ” احيا گر ” اند.
احياگري به اصلاحات در حوزة انديشه ديني نظر دارد ولي مصلح به اصلاح گري در قلمرو سياست و اجتماع . وليّ فقيه در عين احياگري ، يک مصلح اجتماعي است .
1-3-4. امام محمد غزالي و احياي علوم دين:
وي از تسلط انحصار جويانه و مفرط و ملال آور فقه برمعارف ارجمند اسلامي در رنج بود و به روشني مي ديد که چگونه گوهر شريف و والاي عبوديت و عرفان در زير پاي فلسفه و فقه لگدمال مي شود. وي با تعهد عميق نسبت به پروردگارو آيين او به کار پيراستن اسلام از انديشه هاي بيگانه و نشاندن هر معرفت در موضع خود پرداخت . وي نه منکر فقه و نه جاهل به فلسفه ، اما از آماس دل آزار آنها دربيم بود و آن را نوعي بيماري مي انگاشت واز اين رو براي طبابت وضع موجود دامن همت به کمر زد و کتاب عظيم و گرانقدر ” احياء علوم الدين “را نگاشت و در ان به بعد ارجمند و فراموش شده عبوديت و معنويت وعرفان و اخلاق را که گوهر هر آيين مذهبي ست بازشناسي و نسيان زدايي کرد.
غزالي در اين کتاب خصوصا از پنج کلمه ” فقه ، حکمت ، علم ، توحيد و ذکر ” نام مي برد که به عقيده وي معاني آن ها تنگ و تحريف شده و بر مصاديق ديگري حمل مي شده است. توضيحي که وي درباره معاني حقيقي و اسلامي اين واژه ها مي دهد تقابل او را با اسلام زمانه اش اشکار مي کند.
غزالي محيي بود؛ اما محيي اي که بيماري شناسي مي کرد وآنچه را مورد ظلم و غفلت واقع شده بود، داد مي ستاند وبه کرسي مي نشاد. اين خود نوعي احياء است که به يک انسان بگويند سهم مغز را که مي دهي سهم دل را فراموش مکن. به بهاي مرگ قلب به حيات عقل رضايت مده که عاقبت از هر دو محروم خواهي ماند.60
1-3-5. فيض کاشاني
نوبت به ملا محسن فيض کاشاني ( متوفي 1090) که رسيد ، احياء العلوم دوباره ” احياء ” شد و به صورت المحجه البيضاء در امد و در ان انديشه شيعي نيز به احياء راه يافت و چنان شد که اين پرنده که به يک بال مي پريد اينک مي توانست جويندگان راه و عاقبت انديشان را بر پشت گيرد و تا اوج سدرة المنتهي بپرد.
فيض و غزالي هر دو در اوضاع مشابهي مي زيستند : با زندگي هاي ساده و روستايي و تحت سلطه حکومت هاي مطلقه و جبار و از همه مهم تر در محيطي که روحا و بنيانا معنوي و مذهبي بود. جهاني بود که ملحدان در ان غريب و بيگانه بودند. ياد خدا از در و ديوار و از اسمان آن مي باريد و از زمين آن مي جوشيد.
فيض کاشاني مذاق عرفاني داشته و بيشتر گرايش او به احاديث “عليهم السلام” و اخلاق بوده است و کتاب معروف او درحديث کتاب الوافي و در تفسير کتاب الصافي و در اخلاق کتاب المحجه البيضاء است .
مرحوم علامه طباطبايي در ” مهرتابان” درباره آثار وي مي فرمايد: ” اين مرد، جامع علوم است و به جامعيت او در عالم اسلام کمتر کسي را سراغ داريم و ملاحظه مي شود که در علوم مستقلا وارد شده و علوم را با هم خلط و مزج نکرده است، در تفسير صافي ، اصفي و مصفّي که روش تفسير روايي را دارد ، ابدا وارد مسائل فلسفي و عرفاني و شهودي نمي گردد، در اخبار ، کسي که کتاب وافي او را مطالعه کند ، مي بيند يک اخباري صرف است و گويي اصلا فلسفه نخوانده است؛ در کتاب هاي عرفاني و ذوقي نيز ، از همان روش تجاوز نمي کند و از موضوع خارج نمي شود.”
يکي از ويژگي هاي برجسته ملا محسن فيض کاشاني برجسته سازي مرجعيت و نقش اهل بيت (عليهم السلام) است . در کتاب بيکرانه راز مي فرمايد: از آن جا که عالَم، به سبب ترکيب يافتن از روح و جسد، شباهت به انسان دارد و چون از حيث صورت از انسان بزرگ تر است لذا به عالَم، انسان کبير مي گويند . ولي اطلاق انسان کبير به عالَم آنگاه صحت دارد که انسان کامل در آن وجود داشته باشد؛ زيرا در صورت عدم وجود انسان کامل ، عالَم جسد افتاده اي است که روحي در آن نيست .61
و در جاي ديگر مي فرمايد : مقصود از آفرينش عالَم، و باقي داشتن آن ، انسان کامل و امام عادلي است که خليفه خداوند در زمين است ،همانطور که مقصود از پرداختن جسد و تسويه آن، نفس ناطقه است ، لذا واجب مي گردد که با انتقال انسان کامل به خرابي بگرايد، همانطور که با انتقال و مفارقت نفس ناطقه ، جسد فرسوده و فاني مي گردد.62
در بيان چگونگي شناخت حجت مي فرمايد: “شناخت حجّت براي خواصّ، با اموري هم چون علم و معرفت و گرفتن جواب مسائل مطابق با مراد خود و شنيدن کلمات حکيمانه و ديدن افعال کريمانه و مشاهده اخلاق پسنديده و مقامات عاليه و خصلت هاي ستوده ، حاصل مي گرددو اما حصول آن براي عوام با ديدن معجزه و دليل آشکار است. و به هرحال ، حجت از وجود نصّي که دلالت بر حجيت او کند بي نياز نيست، چرا که صفات و کمالات حجّت از امور پنهاني هستند که جز خداوند سبحان و يا امين وحي، از آن آگاه نيستند.”63
1-3-6. سيد جمال اسد آبادي و عصر جديد
چون نوبت به سيد جمال ( متوفي 1314 هـ ق) و تابعان و اخلاف او رسيد دنيا عوض شده بود. ديگر حکومت مطلقه وآهنين ، يک اصل خدشه ناپذير نبود . ديگر وجود خدا اصلي بديهي و مسلم و فراگير شناخته نمي شد. غول عظيم و گرم تاز ماشين ،چهره زندگي را بر سطح سرد اين کره دوّار دگرگون کرده بود. مسافت ها به سرعت در نور ديده مي شد و انديشه

پایان نامه
Previous Entries تحقیق درمورد ديني، مطهري، " Next Entries تحقیق درمورد نهضت مشروطه، اتحاد اسلام