تحقیق درمورد امیرالمومنین، سیر و سلوک، تجربه دینی

دانلود پایان نامه ارشد

مسلمانی واجب میداند و استناد او به این آیه شریفه است: «لیتفقهوا فی الدین». از نظر دسوقی، شریعت همان انجام فرائض نماز و روزه و زکات و حج و حلال و اجرای دین در اعمال و رفتار و گفتار است.226
شیخ دسوقی برای شریعت قواعدی را ذکر میکند و اولین قواعد شریعت را شهادتین، اقامه نماز و زکات و حج بیان میکند. در اینجا به اهمیت توجه و حضور قلب در نماز بسیار تاکید میکند و برای این موضوع، به داستان در آوردن تیر از پای امام علی (علیه السلام) در حین نماز اشاره میکند و از مریدان میخواهد که در نماز اینگونه حضور قلب داشت باشند.227
با وجود صحبت از طریقت در جای دیگر فقط بحث از شریعت و حقیقت میکند و این دو را با هم مقایسه می کند و می‌گوید: شریعت اصل هست و حقیقت فرع و شریعت جامع تمام علوم مشروع است و حقیقت جامع تمام علوم باطنی است و تمام مقامات در آن درجه بندی است.228 تعالیم ابراهیم دسوقی در واقع تلفیقی از شریعت و حقیقت با هم است. او در شرح طریقت خود این ابیات را سروده است:229
یقولون لی من انت ترجو لقاءه دنت داره فانهض بغیر توان
فقلت لهم والعین تجری صبابة مدامعها و القلب فی خفقان
لئن بعدت اجسامنا فقلوبنا علی حکم صفو الود یلتقیان
و مازلت فی قرب المزار و بعده اراه بقلبی حاضرا ویرانی
اناجیه لااخشی رقیبا یصدنی واخلو به سرا بصفو جنانی
دعونی فلی مولی اذا ما دعوته اجاب و ان ابطات عنه دعانی
ولی منه وصل کلما رمت وصله فنحن علی التحقیق مجتمعان
ابراهیم دسوقی شریعت را درختی توصیف می کند که حقیقت ثمره ی آن درخت است230.
در این میان با وجود تاکید بسیار زیاد ابراهیم دسوقی به شریعت او نیز معتقد است اگر کسی در حال حضور از خود بیخود گردد، برای او تکلیفی وجود ندارد تا زمانی که عقل به او بازگردد که در این صورت مکلف است.231 شیخ محمد لاهیجی این مطلب را در شرح ابیات زیر آورده است:
تبه گردد سراسر مغز بادام گرش از پوست بخراشد گه خام
ولی چون پخته شد بی پوست نیکو اگر مغزش برآری برکنی پوست
شریعت پوست، مغز آمد حقیقت میان این و آن باشد طریقت
خلل در راه سالک نقص مغز است چون مغزش پخته شد بی پوست نغز است
چون عارف با یقین خویش پیوست رسیده گشت مغز و پوست بشکست.
« چون سالک واصل از باده توحید حقیقی که جام مشاهده جلال ذوالجلال نوش کرده، مست و لایعقل گردد و قلم تکالیف شرعیه به اجماع همه در حال مستی بر او نیست…فلهذا انکار ایشان نشاید نمود.»232
در مجموع ابراهیم دسوقی می‌گوید: هرکس ملازم شریعت و حقیقت و طریقت و دیانت و صیانت باشد و تلاش در زهد و ورع و ذکر خدا کند اینها حقیقتا عالمان عامل و صدیقین و مخلصین هستند که خداوند در مورد آنها فرموده: «وجوه یومئذ ناضره لی ربها ناظره».233

گفتار دوم: منازل و مقامات عرفانی
دو واژه منزل و مقام عرفانی به لحاظ اعتباری فرقی میان آنها نیست. در اصل هر مرحلهای که انسان طی می‌کند منزلی از منازل است که انسان از آن میگذرد و به اعتبار توقف انسان در آن مرحله «مقام» گفته میشود. بحث منازل و مقامات سیر و سلوک در اواخر قرن دوم هجری از سوی افرادی چون شقیق بلخی در رساله آداب العبادات و محمد بن ابراهیم ابی حمزه در کتاب مواطن العباد و ابی حسین نوری در کتاب مقامات القلوب و دیگران مطرح شد. در دسته بندیهای صورت گرفته اختلافاتی دیده میشود و هر کدام به فراخور حال خود به دسته بندی منازل و مقامات پرداختهاند. ابی حسین نوری در مقامات القلوب به صورت زیر مقامات عرفانی را دسته بندی می‌کند:234
« مقامات القلوب اربعة، و ذلک بان الله تعالی سمی القلب باربعة اسماء: سماه صدرا و قلبا و فواد و لبا؛ فالصدر معدن الاسلام….و القلب معدن الایمان… و الفواد معدن المعرفه….و اللب معدن التوحید…»
همانطور که در عبارت بالا شاهد هستیم مقامات عرفانی به چهار مقام اسلام، ایمان، معرفت و توحید تقسیم شده است. در تقسیم بندی دیگر این مقامات به سه مقام اسلام، ایمان و احسان تقسیم می‌شود. محمد عثمان عبده نیز مراحل سلوک صوفی در مسیر سیر الی الله را به سه مرتبه اسلام، ایمان و احسان تقسیم میکند، که صوفی به حق در حق سفر میکند.235 این بحث در یکی از فصول کتاب تبرئة الذمة فى نصح الأمة مطرح شده است که متاسفانه، از جزئیات این دسته بندی اطلاعات زیادی نداریم.

مقامات عرفانی:
مقام مشاهده
مقام مشاهده یکی از مقامات عرفانی است که تقریبا خارج از وصف است و کسی که آن مقام را درک نکرده باشد نمی‌تواند مفاهیم آن را درک کند. در این مقام از عرفا توصیفات مختلفی را شاهد هستیم. در این مقام برخی از عارفان روزها را بدون کوتاهترین خوابی میگذرانند و یا برخی سکوت محض هستند زیرا که طاقت صحبت با غیر را ندارند.236
ابراهیم دسوقی میگوید: 237
«اننی ذات یوم جالسا فی مکانی فاخذتنی سنة من النوم فنودیت فیسری یا ابراهیم نمت عن النظر الینا و المشاهده فی هذه الساعه، اترضی ان تکون من الغافلین، فقمت مرعویا.»
روزی نشسته بودم که خوابم برد؛ ندا آمد: «ای ابراهیم، از تماشا و دیدار ما در این لحظه، بازماندی. آیا خوش داری از غافلان باشی؟» این شد که هراسان از خواب برخاستم.
ابراهیم دسوقی مریدان خود را برای حصول به مقام مشاهده به عمل دعوت کرده می‌گوید: 238
«فاعمل لعلک تکون من الذین عادت ارواحهم روحانیه لطیفه نورانیه جواله تجول فی الملکوت و تشاهد الحی الذی لایموت و هی تنظر عجائب غرائب ما یکون من الامر المکنون.»
«به عمل برخیز تا شاید تو نیز در شمار کسانی درآیی که روحانیت زلال روحشان را بازیافته‌اند؛ نورانیتی که در ملکوت بار می‌یابد، خدای هماره زنده را دیدار می‌کند و شگفتی‌های عالم غیب را می‌بیند.»

مقام رضا
از شیخ القناد درباره رضا پرسیدند، پاسخ داد: سکون القلب بمر القضاء. آرامش قلب به قضای الهی. حارث در تعریف رضا میگوید: سکون القلب تحت جریان حکم.239
ابراهیم دسوقی در یکی از اقوال خود می گوید: « فاستعذبت فیه الیم العذاب و البلاء و رضیت بقدیم القضاء»240 این سخن او به مقام رضا اشاره دارد هرچند خود ایشان مستقیما بحثی از مقامات عرفانی نداشته است. این سخن او بسیار نزدیک به عرفایی است که در مقام رضا سخن گفتهاند.
فتح مبین
فتح یعنی هر چیزی که بر بنده باز میشود از سوی خدا بعد از آنکه بسته بود از نعمتهای ظاهری و باطنی چون روزیها، عبادات، علوم و معارف و مکاشفات و غیر آن. فتوحاتی که برای سالک حاصل میشود انواع مختلفی دارد که عبارتند از:فتح قریب، فتح مبین و فتح مطلق.241
توصیفی که کاشانی در اصطلاحات صوفیه برای فتح مبین بیان میکند به این شرح است: « فتح مبین بر بنده از مقام ولایت و تجلیات انوار اسماء الهی گشوده است که بی نیاز کننده مر صفات قلب و کمالات آن است که خدای به آن اشاره میکند و می‌گوید: ما گشودیم برای تو گشودنی آشکار تا خدا گناهانت را از گذشته و آینده ببخشد، یعنی صفات نفسی و قلبی».242
در یکی از اقوالی ابراهیم دسوقی اشاره به فتح مبین شده است که در اینجا به بیان آن می‌پردازیم. ابراهیم دسوقی می‌گوید:
« شریعت همان حقیقت است و عالم بالله و عالم باامرالله؛ عالم بالله اهل حقائق و دقائق و شناخت اسماء و صفات و عالم مع الله اهل معرفت به خوف و رجا و شب زنده داری و گریه هستند. زیرا کسی که بیاندیشد می‌داند و کسی که بداند حلم و بردباری می‌ورزد و کسی که حلیم باشد حکیم است و کسی که حکیم باشد به نور قلب بینا میشود و حکمت او بر جهلش غلبه میکند و او را به وسیله آن نور به مکاشفات می‌رساند و برای او فتح مبین حاصل می‌شود. زیرا که هرگاه نفس از ما سوی الله برید و تنها شد، تفکر می‌کند و وقتی تفکر می‌کند، مقید می‌شود و وقتی مقید شد به علوم نفس دست می‌یابد و با چشم نورانیت نگاه می‌کند پس با خبر میشود از امور قبل وقوع که این معنا قول خداوند است که می‌فرماید: «و علمناه من لدنا علما243».244
در فتوحاتی که برای سالک حاصل می‌شود ابراهیم دسوقی اولین بابی که برای سالک فتح میشود را باب توبه خالصانه میداند. در این باب علومی برای سالک از فرائض و نوافل به دست میآید و او دیگر به فصاحت و بلاغت کلام مشغول نمیشود، زیرا که این امر او را از رسیدن به مرادش باز میدارد. در این مرحله سالک در عمل به دنبال آثار حق تعالی است. دیگر با چشم خود نمیبیند و با زبان و حرف و حرکت ذکر نمیگوید؛ درخت اخلاص در قلب او کاشته میشود و با آب تقوی این درخت آبیاری میشود و با نسیم رجا وزیدن میگیرد. این منزل او را به شرع پایبند میکند و از شهوات باز میدارد و در او ورع ایجاد میکند تا اینکه درخت کاشته شده ثمر میدهد.245

گفتار سوم: اصطلاحات عرفانی
معنای تصوف و صوفی
در واقع تصوف از نظر ابراهیم دسوقی تجربه دینی زنده است که انسان به آن دست پیدا می‌کند و از طریق وصف و توصیف شناخته نمی‌شود بلکه از طریق ذوق و تجربه کردن است. بنابراین به مریدان میگوید: تمام عزم خود را برای شناخت طریق الی الله جزم کنید که این شناخت از طریق ادراک حاصل میشود نه وصف.246
فخر الدین محمد عثمان عبده نیز حقیقتی از واژه صوفیه ترسیم میکند که با آنچه مورخین ثبت کردهاند متفاوت است. به نظر فخرالدین، صوفیه به خاطر لباس صوف به این نام نامیده نشدهاند زیرا کسانی هستند که لباس صوف نمیپوشیدند. در بیان دیگر آمده که آنها صوفیه نامیده شدند زیرا که صوفیه کسانی هستند که برای ذکر خدا انتخاب شده اند، در این صورت کسانی که در حلقات ذکر میگویند از این گروه خارج میشود. نسبت صوفیه با اصحاب صفه نیز درست نیست زیرا که اصحاب صفه صحابه بودند و صوفیه از صحابی نبودند. در اصل صوفیه اسمشان اهل الله یا اهل اشتغال به الله است زیرا که آنها دائما مشغول ذکر هستند. بر آنها اسم اهل الله اطلاق شده و این معنی حقیقی تصوف است. او اولین صوفی را پیامبر بیان میکند.247

قطب غوث
در اصطلاح قطب که به اعتبار التجای به او غوث هم نامیده میشود عبارت از تنها کسی است از مخلوقات که موضع نظر خدای تعالی قرار گیرد در همه زمانها، و حق تعالی از جانب خود طلسم اعظم را به او عطا فرماید. و او در هستی و اعیان باطن و ظاهر آن ساری است چون سریان روح در جسد و به دستش قسطاس فیض است که پیروی از علمش کند و علمش از علم حق پیروی نماید که حق تابع ماهیات غیر مجموله است. پس او جان و روح زندگی و حیات را به هستی اعلا و اسفل می بخشد. قطب در نزد اهل سلوک یک تن است که او محل نظر خدای تعالی بود، نظری خاص از جمیع عالم در هر زمان. بعضی مشایخ شخص واحد را غوث و قطب نامند.248
طریقت برهانیه در تعریف قطب و غوث گفته‌اند: قطب و غوث مراتب ولایت الهی است همانند ابدال و نجباء و…که از اصطلاحات صوفیه است. این مقام در واقع فقط توصیف جایگاه عبد خدا در ولایت الله نیست بلکه میزان حب و تعلق عبد به خدا و میزان علم و معرفت او نسبت به خدا و حتی اعتماد خدا به آنها را نشان میدهد. آنها همان علما و عارفان خدا و عاملان به علم هستند و بالاترین مرتبه ولایت همان نبوت است و اگر بعد از پیامبر نبی دیگری بود بی‌شک از میان علمای امت او میبودند.249

بخش چهارم: دیدگاه طریقت نسبت به اهل بیت (علیهم السلام)
اگر بخواهیم دیدگاه طریقت نسبت به اهل بیت را در طول تاریخ طریقت رصد کنیم می توان ارادت به اهل بیت (علیهم السلام) را از همان ابتدا در این طریقت مشاهده کرد. در میان اقوال مؤسس، سخنانی از ارادت او به امیرالمومنین (علیه السلام) دیده می‌شود. او در مقدمه کتاب الجوهره المضئیه در وصف حضرت امیر (علیه السلام) اینگونه بیان می‌کند250:
«و علی القائم لیلا و المتبتل لجمیع آیات القران، خاتم القران فی رکعه، الذی لم یهجع من اللیل هجعة الا قائما علی القدمین، و علی الامام و فارس الاسلام صاحب العلم الغفیر و قاتل الجن فی البئر، قامع الکفرة و المشرکین و اهل الصلبان، فاتح الباب و هازم الاحزاب الذی آثر الرسول بنفسه فباه الله به الملائکة، و اوحی الیهما اننی قد اخیت بینکما و جعلت عمر احدکما اصول من الاخر، فاختار الحیاة للاکتبان فاختار علی نفسه الموت و نام امام الصفاح و السنان و نام موضع رسول الله صلی الله علیه و سلم، و اخیه و

پایان نامه
Previous Entries تحقیق درمورد حقیقت محمدیه، انسان کامل، عرفان اسلامی، فلسفه اسلامی Next Entries تحقیق درمورد امام حسین