تحقیق درمورد امام حسین، امام حسین (ع)، حضرت زینب (س)

دانلود پایان نامه ارشد

وز تیشه ی ستیزه در آن دشت، کوفیان بس نخل ها ز گلشن آل ابا زدند
پس ضربتی کزان جگر مصطفی درید بر حلق تشنه ی خلف مرتضی زدند
اهل حرم دریده گریبان، گشوده مو فریاد بر در حرم کبریا زدند
روح الامین نهاده به زانو سر حجاب تاریک شد ز دیدن آن چشم آفتاب
(همان، 407 و 408)
در بند پنجم از این اشعار از نگاه کاشانی: در اثر ریخته شدن خون امام حسین (ع) در زمین جوششی ایجاد شد که تا اوج فلک امتداد دارد و بر اثر این فاجعه ارکان دین سست و متزلزل شده است. او شهادت امام حسین را مایه ی سست شدن ایمان و خرابی آن می داند.
چون خون بر حلق تشنه ی او بر زمین رسید جوش از زمین به ذروه ی عرش برین رسید
نزدیک شد که خانه ی ایمان شود خراب از بس شکست ها که به ارکان دین رسید
(همان، 408)
هنگامی که قامت استوار امام حسین (ع) توسط ظالمان به زمین افکنده شده، از زمین غباری بر می خیزد که به آسمان می رسد و حضرت عیسی و جبرئیل را در این ماتم عزادار می کند.
نخل بلند او چو خسان بر زمین زدند طوفان به آسمان ز غبار زمین رسید
باد آن غبار چون به مزار نبی رساند گرد بر مدینه بر فلک هفتمین رسید
یکباره جامه در خُم گردون به نیل زد چون این خبر به عیسی گردون نشین رسید
(همان، 408)
در این ابیات نیز، آسمان، زمین، غبار، باد، گرد، طوفان، فلک از عناصری هستند که محتشم برای زیبایی ابیاتش آنها را به کار گرفته است.
با وجو اینکه حضرت حق از اندوه خوردن مبرا است و لیکن در این ماتم حتی خود او نیز غصه دار و اندوهگین است.
کرد این خیال و هم غلط کار، کان غبار تا دامن جلال جهان آفرین رسید
هست از ملال گرچه بری ذات ذوالجلال او در دل هست و هیچ دلی نیست بی ملال
(همان، 408)
بند ششم، ابیات بسیار زیبایی است که محتشم با اندوه از این می هراسد که مبادا شفاعت معصومین شامل حال دشمنان شده و بخشش و کرم پروردگار در روز قیامت بر گناهانشان قلم عفو بکشد.
ترسم جزای قاتل او چون رقم زنند یکباره بر جریده ی رحمت قلم زنند
ترسم کزین گناه شفیعان روز حشر دارند شرم کز گنه خلق دم زنند
دست عتاب حق به درآید ز آستین چون اهل بیت دست در اهل ستم زنند
آه از دمی که با کفن خونچکان ز خاک آل علی چو شعله ی آتش عَلَم زنند
فریاد از آن زمان که جوانان اهل بیت گلگون کفن به عرصه ی محشر قدم زنند
جمعی که زد به هم صفشان شور کربلا در حشر صف زنان صف محشر به هم زنند.
(همان، 408 و 409)
محتشم در این بیت توقع ظالمان از عفو و بخشش پروردگار را توقعی بی جا میداند.
از صاحب حرم چه توقع کنند بار آن ناکسان که تیغ به صید حرم زدند
پس بر سنان کنند سری که جبرئیل شوید غبار گیسویش از آب سلسبیل
(همان، 409)
در بند هفتم ترکیب بند، به نیزه شدن سر امام حسین (ع)، خورشید و کوهها و ابر و تمام عرش را به تلاطم درآورده و تصویری از قیامت را به رخ می کشد.
روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار خورشید سر برهنه برآمد ز کوهسار
موجی به جنبش آمد و برخاست کوه کوه ابری به بارش آمد و بگریست زار زار
گفتی تمام زلزله شد خاک مطمئن گفتی فتاد از حرکت چرخ بی قرار
عرش آنچنان به لرزه درآمد که چرخ پیر افتاد در گمان که قیامت شد آشکار
آن خیمه ای که گیسوی حورش طناب بود شد سرنگون ز باد مخالف حباب وار
(همان، 409)
در این ابیات ، محتشم جبرئیل را شرمنده از آن می یابد که این مصیبت جانکاه با دستان مردمانی رقم خورده که از امت پیغمبر هستند و بدین جهت جبرئیل از پیغمبر اکرم شرمنده و خجل است و نیز حرکت کاروان اسرا به شام را همانا قیامت می بیند.
با آنکه سر زد آن عمل از امت نبی روح الامین ز روی نبی گشت شرمسار
وانگه ز کوفه خیل الم رو به شام کرد نوعی که عقل گفت قیامت قیامک کرد
(همان، 409 و 410)
کاشانی در بند هشتم با هنرنمایی فوق العاده ا ی صحنه ی مشاهده ی اهل بیت از شهدای کربلا را ترسیم می کند. در اثر آن مشاهده هر جزئی از ذرات این دنیا به تکاپو افتاده و به قول کاشانی آهوی صحرا می رمد و مرغان لانه ی خود را رها می کنند تا مبادا آن صحنه را مشاهده کنند.
بر حربگاه چون ره آن کاروان افتاد شور نشور واهمه را در گمان افتاد
هم بانگ نوحه غلغله در شش جهت فکند هم گریه بر ملائک آسمان افتاد
هرجا که بود آهویی از دشت پا کشید هرجا که بود طائری از آشیان فتاد
شد وحشتی که شور قیامت ز یاد رفت چون چشم اهل بیت بر آن کشتگان فتاد
هرچند بر تن شهداء چشم کار کرد بر زخم های کاری تیر و سنان فتاد
(همان، 410)
در این میان حضرت زینب (س) با دیدن پیکر آقا با عبدالله الحسین (ع) رو به سوی مرقد جدش حضرت محمد می آورد و با او نجوا می کند.
ناگاه چشم دختر زهرا در آن میان بر پیکر شریف امام زمان فتاد
در این بیت مقصود از امام زمان ابا عبدالله الحسین می باشد.
بی اختیار نعره ی هذا حسین از او سرزد چنانکه آتش از او در جهان افتاد
پس با زبان پرگله آن بضعة البتول رو بر مدینه کرد که یا ایها الرسول
(همان، 410)
بند نهم ابیاتی است که مولانا در قالب ابیاتی به زیبایی از زبان حضرت زینب (س) بر پیکر امام حسین (ع) خطاب به جد بزرگوارش رسول اکرم (ص) می سراید. مولانا در این ابیات با تفاسیر بسیار زیبایی از زبان زینب (س)، امام حسین (ع) را به جد بزرگوارش می شناساند. او امام حسین (ع) را همچون صیدی می داند که در خون دست و پا می زند، با تشبیه زیبایی قامت امام حسین (ع) را به نخلی مشابه کرده است که در اثر تشنگی دودش به افلاک رسیده باشد.
این کشته ی فتاده به هامون حسین توست وین صید دست و پا زده در خون حسین توست
این نخل تو کز آتش جانسوز تشنگی دود از زمین رسانده به گردون حسین تست
(همان، 410 و 411)
در این ابیات محتشم همچنان معرفی حسین (از زبان زینب) به جدش او را ماهی غرق شده در خونابی می داند که زخم های تنش از شمارش ستارگان هم بیشتر است و خون او چنان دشت را فرا گرفته که از رنگ خون او دشت گلگون شده است.
این ماهی فتاده به دریای خون که هست زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست
این غرقه ی محیط شهادت که روی دشت از موج خون او شده گلگون حسین توست
(همان، 411)
ماهی فتاده به دریای خون تعبیر زیبایی است که محتشم در این ابیات آن را به زیبایی به امام حسین (ع) منسوب می دارد.
و نیز اشاره به تشنگی آقا امام حسین (ع) که او را از نوشیدن آب منع کردند.
این خشک لب فتاده ی ممنوع از فرات کز خون او زمین شده جیحون حسین توست (همان، 411)
و اما در ابیات بعدی کاشانی از واژه شاه به امام حسین تعبیر کرده است و این واژه را دیگر شاعران هم در اشعارشان به کار برده اند. محتشم، امام حسین را پادشاهی می داند که دارای سپاه اندک است.
این شاه کم سپاه که با خیل اشک و آه خرگه از این جهان زده بیرون حسین توست
(همان، 411)
و نیز او را پادشاه شهیدی می داند که پیکرش مدفون نشده و بر زمین مانده است.
این قالب تپان که چنین مانده بر زمین شاه شهید ناشده مدفون حسین توست
(همان، 411)
البته تعبیر بالا اشاره به قبل از مدفون شدن پیکر شهدای کربلا دارد. همانطور که می دانید تمام اصحاب امام حسین (ع) در سرزمین کربلا به شهادت رسیدند و بازماندگان را به اسارت بردند، در نتیجه پیکر شهدا تا مدتی بر روی زمین باقی ماند تا اینکه مردمانی از قبیله بنی هاشم باخبر شدند و آنان را دفن کردند.
حضرت زینب (س) پس از درد دل با رسول اکرم (ص) روی به جانب بقیع کرده و مادرش زهرا (س) را خطاب قرار می دهد.
چون روی در بقیع به زهرا خطاب کرد وحش زمین و مرغ هوا را کباب کرد
(همان، 411)
بند دهم نیز زبان حال زینب کبری (س) است که خطاب به مادر بزرگوارش سروده شده است و محتشم آن را به شکل هنرمندانه به نظم کشیده است. در این ابیات زینب (س) حال و روزگار خود را برای مادرش شرح می دهد و از مصیبتهایی که بر او رفته سخن می راند.
کای مونس شکسته دلان حال ما ببین ما را غریب و بی کس و آشنا ببین
مونس شکسته دلان تعبیری است برای حضرت زهرا (س).
اولاد خویش را که شفیعان محشرند در ورطه ی عقوبت اهل جفا ببین
در خُلد بر حجاب دو کون آستین افشان واندر جهان مصیبت ما برملا ببین
نی نی درا چو ابر خروشان به کربلا طغیان سیل فتنه و موج بلا ببین
در این بیت بکارگیری واژه های سیل مو موج در کنار هم بر زیبایی شعر افزوده است.
تن های کشتگان همه در خاک و خون نگر سرهای سروران همه بر نیزه ها ببین
آن سر که بود بر سر دوش نبی مدام یک نیزه اش ز دوش مخالف جدا ببین
اشاره به زمان کودکی حضرت امام حسین (ع) دارد که بر دوش پیامبر اکرم (ص) سوار می شدو به بازی می پرداخت و اکثر شاعران عاشواریی این تعبیر را در شعرهایشان به کار برده اند.
آن تن که بود پرورشش در کنار تو غلتان به خاک معرکه ی کربلا ببین
یا بعضة الرسول ز ابن زیاد، داد کو خاک اهل بیت رسالت به باد داد.
(همان، 411 و 412)
در بند یازدهم محتشم خود به سوزناکی اشعارش معترف گشته و خود را به سکوت وا می دارد و معتقد است با سرودن این اشعار از دیدگان شنوندگان سیل خون جاری کرده و اشعار خود را بسیار سوزناک و تأثیر برانگیز می داند.
خاموش محتشم که دل سنگ آب شد بنیاد صبر و خانه ی طاقت خراب شد
خاموش محتشم که از این حرف سوزناک مرغ هوا و ماهی دریا کباب شد
خاموش محتشم که از این شعر خونچکان در دیده اشک مستمعان خون ناب شد
خاموش محتشم که از این نظم گریه خیز روی زمین به اشک جگرگون خضاب شد
خاموش محتشم که فلک بس که خون گریست دریا هزار مرتبه گلگون حباب شد
خاموش محتشم که ز سوز تو آفتاب از آه سرد ماتمیان ماهتاب شد
خاموش محتشم که ز ذکر غم حسین جبرئیل را ز روی پیمبر حجاب شد
تا چرخ سفله بود خطایی چنین نکرد بر هیچ آفریده جفایی چنین نکرد
(همان، 412)
در این بیت محتشم معتقد است روزگار به نهایت پستی خود رسیده است که چنین جفایی را رقم زده است و پیش از این بی سابقه بوده است.
بند دوازدهم ابیاتی است که محتشم در آن روزگار را مورد بازخواست و طعنه قرار می دهد و ستمی که بر فرزندان رسول شده را مورد نکوهش قرار می دهد. در حقیقت در این بند مولانا با شخصیت بخشیدن به روزگار او را توبیخ و بازخواست می کند، چرا که یزیدیان را در ستم کردن بر امام حسین (ع) و یارانش حمایت کرده است.
ای چرخ غافلی که چه بیداد کرده ای وز کین چه ها در این ستم آباد کرده ای
بر طعنت این بس که بر عترت رسول بیداد کرده خصم و تو امداد کرده ای
ای زاده ی زیاد! نکرده ست هیچ گاه

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلمات کلیدی صنایع دستی، در بازارهای جهانی، فرهنگ سازی Next Entries تحقیق درمورد امام حسین، امام حسین (ع)، وقار شیرازی