تحقیق درمورد اصول موضوعه

دانلود پایان نامه ارشد

احتياج دارد”. در اين برهان حد وسط “مرکب” از اعراض لازم ذات اصغر “جسم” مي باشد. به طور کلي در براهين اني که سببي به جز خود ذات، در حمل اکبر بر اصغر دخيل نباشد مي‌توان به يقين دايمي دست يافت.(40)
ابن سينا براي موجه بودن يا توجيه برهان قايل به شرايطي براي مقدمات برهان است که عبارتند از:
1- مقدمات بايستي از لحاظ ذات نسبت به نتيجه مقدم باشند. به عنوان مثال اگر نتيجه کليات نوعيه بود بايد مقدمات کليات جنسيه باشد زيرا اگر طبيعت جنسيه کنار گذاشته شود به تبع طبيعت نوعيه نيز مرتفع مي شود.
2- مقدمات بايستي زودتر از نتيجه در ذهن نقش ببندند.
3- مقدمات اعرف از نتيجه باشند.
4- مقدمات مطابق با واقع و صادق باشند.
5- مقدمات متناسب با علمي باشد که نتايج از آن علم به دست مي آيد يا محمولها ذاتي يا عرض لازم براي موضوعها باشند.
6- مقدمات يا از مبادي شش گانه باشند و واضح و آشکار باشند و يا با سيري قياسي از مبادي استنتاج شده باشند و در هر صورت به حد وسط ديگري نياز نداشته باشند.(41)
7- در مقدمات محمولها ذاتي موضوعات باشند يعني از اعراض غريبه نباشند. اما اشکالي ندارد محمولها عرض ذاتي موضوعات باشند و در اينجاست که مي گويد معناي ذاتي در باب برهان اعم از ذاتي باب ايساغوجي است.
8- محمول ضروري براي موضوع باشد که اين ضرورت اعم از ضرورت در قياس است. در قياس وقتي مي‌گوييم چيزي براي چيز ديگر ضروري است ضرورت ذاتيه مورد نظر است و منظور اين است که به طور دايم وهمواره هرچه موصوف به موضوع شود به محمول نيز موصوف مي شود اما در باب برهان اين ضرورت توسع مي يابد و حتي شامل ضرورت وصفيه نيز مي شود يعني مادامي که موضوع به آن متصف است، محمول نيز به آن متصف است.
9- حمل محمول بر موضوع “اولي” باشد يعني حمل محمول بر موضوع به واسطه‌اي اعم از موضوع نياز نداشته باشد.
10- مقدمات کليه باشند.(42)

4-1- عقلانيت در نظريه توجيه ابن سينا
در ميان تقسيم بنديهايي که امروزه براي انواع نظريات توجيه مطرح مي شود مي‌توان ابن‌سينا را در رديف مبناگروان قرار داد.(43) مبناگروان کساني هستند که معتقدند اولاً باورهاي انسان نيازمند اين است که توجيه شوند يعني صرف صادق بودن باورها کافي نمي باشند ثانياً اين باورها يا بايستي خود از جمله باورهاي مبنايي و پايه باشند که نيازمند توجيه نمي باشند يعني خطاناپذير و ترديد ناپذيرند و يا بايستي توجيه شوند و متکي بر باورهاي پايه و مبنايي باشند.
در اينجا لازم است اصطلاح ديگري را شرح دهيم که امروزه رايج است: عقلانيت نظري14 و عقلانيت عملي.15 اين اخير از موضوع بحث ما خارج است. نظريات مربوط به عقلانيت نظري با دو رويکرد متفاوت مورد بحث قرار مي‌گيرند که از آنها دو نوع نظريه استنباط مي شود: نظريه واقع‌گرايانه و نظريه ايده‌آل‌گرايانه. نظريه ايده‌آل‌گرايانه مبتني بر پيش فرض علم خطاناپذير و معرفت قوي است. در حالي‌که نظريه واقع‌گرايانه مبتني بر معرفت خطاپذير و قابل نقد است. عقلانيت نظري ايده‌آل‌گرايانه در جستجوي معرفت خطاناپذير است.(44) اين ديدگاه مولفه‌هايي دارد که عبارتند از:
الف- براي کسب باور صادق موجه يا معرفت، لازم است براي صدق گزاره دلايلي داشته باشيم. در اينجاست که توجيه ما را با اقامه دليل متصل مي کنند. دلايل بايستي به گونه‌اي باشند که هر نوع نقض را از اين معرفت منتفي کند. بنابراين براي رسيدن به معرفت خطاناپذير علاوه بر صدق گزاره موجه شده بايستي به صدق لوازم آن گزاره نيز توجه شود. بدين ترتيب از هرگونه ساختار نامنسجم در معرفت جلوگيري مي‌شود. يعني در روند توجيه جنبه آفاقي معرفت شناختي16 تامين مي‌شود.
ب- براي وصول به آفاقيت معرفت شناختي فرد بايستي از کليه عوامل روان شناسي، اجتماعي ومعرفتي که مانع مي شود تا ذهن همچون آينه اي صاف حکايتگر صادق عالم واقع باشد، پرهيز کند. به عبارت ديگر انسان بايستي تمام وقت خود را به کار گيرد تا گرفتار خطاي سهوي و عمدي نشود. چنين فعاليتي توسط ذهن امکان دسترسي به عينيت معرفت شناختي را فراهم مي کند.
اين رويکرد امروزه با نقدهاي جدي مواجه شده است. از جمله اين مسئله مطرح است که با توجه به محدوديتهاي قواي شناختي بشر دستيابي به چنين عقلانيتي امکان پذير نمي باشد. اين محدوديتها شامل اين موارد مي باشد:
1- توانايي و ظرفيت انسان در انجام استدلال با محدوديتهاي جدي مواجه است يعني آدمي نمي تواند به استدلال خاصي به طور قطعي و همه جانبه و در همه زمانها بسنده کند.
2- امکان سنجش و سازگاري باورهاي انسان به طور کامل و قطعي وجود ندارد. اگر کسي درصدد باشد که باور خود را با ساير باورهايش از لحاظ هماهنگي و سازگاري مشخص سازد به زماني بسيار طولاني حتي بيش از طول عمر يک انسان نياز دارد.
3- برخلاف ديدگاه ايده‌آل‌گرايانه پس از صادق پنداشتن باور نمي‌توانيم همه لوازم باور را مورد توجه قرار دهيم تا از حصول باور صادق خطاناپذير مطمئن شويم. چنين امري غيرممکن است و از حدود توانايي انسان خارج است. (45)
اين گونه مشکلات و محدوديتها در ديدگاه ايده‌آل‌گرايانه منجر به تغيير رويکرد غالب معرفت‌شناسان به رويکرد واقع‌گرايانه شد. در اين رويکرد محدوديت قواي ادراکي انسان و محدوديت معرفت‌هاي خطاناپذير وي مورد توجه قرار گرفت. ادراکات مبتني بر حواس در صورتي خطاناپذير خواهند بود که فرد از حواس سالمي برخوردار باشد. نکته مهم اين است که دراين رويکرد خطاپذير بودن بسياري از زمينه هاي معرفتي ما منجر به جهل نخواهد شد بلکه به آنها نيز معرفت داريم اما معرفت ضعيف يا حداقلي خواهيم داشت. معرفت هر انديشمندي بر حسب وضعيت زماني و مکاني وي معنا مي يابد و لذا احتمال تغيير باورهاي وي و احتمال آشکار شدن خطاهاي هر معرفتي وجود خواهد داشت.
نکته بسيار مهم در مورد اين رويکرد اين است که در عقلانيت واقع‌گرايانه ضعفهاي معرفتي انسان پذيرفته مي شود. اما اين به معناي پذيرفتن نسبيت مطلق نمي باشد. پذيرش اين رويکرد حرکت به سمت وضعيت ايده آل معرفتي را فراهم مي کند. اگرچه وصول مطلق به وضع ايده‌آل امري دست يافتني نمي‌باشد اما محال بودن وصول به امر ايده آل به معناي محال بودن نزديک شدن به امر ايده آل نيست. در اين رويکرد انديشمند تلاش مي کند باوري را برگزيند که بيشترين احتمال صدق را در يک وضعيت خاص دارا باشد.(46)
به نظر مي رسد اتخاذ رويکرد واقع گرايانه براي نظريه توجيه ابن سينا روش مناسبي باشد زيرا با اين روش خواهيم توانست بعضي از تغيير مواضع ابن سينا را در بحث توجيه تصورات وتصديقات به خوبي تجزيه و تحليل کنيم. در غير اين صورت بايستي قايل شويم ابن سينا در نظريات خود دچار اعوجاج و ناهماهنگي است که به هيچ وجه چنين نيست.
با اين رويکرد تفاوت مواضع ابن سينا در موضوع تصورات و تصديقات و به ويژه مسائلي مانند تصورات وتصديقات بديهي روشن مي‌شود. تغيير ديدگاههاي ابن سينا حکايت از تغيير موقعيت و جايگاه و محل بحث وي دارد. گاهي در مقام منطق دان سخن مي گويد که در اين صورت مواضع خاصي خواهد داشت. در زمان ديگر در مقام فيلسوف همان مواضع را نقد مي‌کند. گاهي در مورد مسائل ديگري در مقام فيلسوف مواضعي دارد که در جايگاه ديگر و مثلاً‌ در مقام عارف آن مواضع را به گونه ديگري مورد توجه قرار مي دهد.(47)
اگرچه ابن سينا در مقوله توجيه برهان نوعي مبناگروي را در دستور کار خود قرار مي دهد و معتقد است غرض برهان تحصيل علوم يقيني و مطابق واقع است و براي اين منظور تصديقات يا بايستي مبتني بر باورهاي غيرمکتسب بديهي (اوليات، مشاهدات و غيره) باشند و يا به وسيله قياسهاي برهاني بر اين تصديقات غيرمکتسب بديهي مبتني باشند تا بتوانند ما را به امور يقيني مطابق واقع هدايت کنند.(48) با وجود اين به دلايل ذيل ابن سينا از رويکرد سنتي مبناگروي و يا به اصطلاح جديد رويکرد ايده‌آل‌گرايانه فاصله مي‌گيرد.
1- ابن سينا بين مبادي برهان براي مطلق علوم در مقايسه با مبادي برهان براي علمي خاص تفاوت قايل است. از نظر وي مبادي برهان براي مطلق علوم تصديقاتي هستند که اثبات محمول براي موضوع في نفسه به حد وسط نياز ندارد. در حالي که مبادي برهان براي علمي خاص لازم نيست في نفسه به حد وسط نياز نداشته باشد. بلکه در آن علم خاص در مرتبه‌اي که اين موضوع و محمول واقع شده‌اند به حد وسط نياز ندارند.(49) منظور اين است که مثلاً اگر براي علمي مانند هندسه اصول اقليدس به عنوان مبادي مي پذيريم به خاطر اين است که در هندسه، اين اصول نيازمند اثبات نيستند اما در علمي مانند حساب اين اصول نيازمند اثبات هستند و جزو مبادي محسوب نمي شوند. به تعبير ديگر اين مبادي علوم خاص همان اصول موضوعه هر علمي هستند که به ما اجازه مي دهند در هر علمي اين مبادي يا اصول موضوعه را به عنوان باورهاي پايه بپذيريم و ساير مسائل را بر اين پايه بنا کنيم. روشن است ابن سينا در اين مواضع از رويکرد قطعي و ايده آل گرايانه به رويکرد واقع گرايانه گرايش دارد.
2- تغيير و تفاوت ديدگاههاي ابن سينا از موضع فيلسوف در مقايسه با مقام و جايگاه يک منطق‌دان نشان‌دهنده رويکرد واقع گرايانه وي مي باشد. او در موضع يک منطق‌دان فهرست بديهيات يا تصديقات پايه را از جمله مجربّات، محسوسات، مشاهدات و غيره قرار مي‌دهد. او معتقد است براي منطق‌دان اين باورها يقيني و پايه ‌اند. در حالي‌که از منظر و جايگاه يک فيلسوف معتقد است نيازمند توجيه و دليل و مبتني بر قياس خفي مي باشند. او تصريح مي کند منطق دان پس از آن که قضيه اي را مجرّب يافت بر عهده او نيست که در آن شک کند و به دنبال سبب حکم باشد. چنين اموري که شامل مستندسازي مسببات به اسباب مي باشد وظيفه فيلسوف است.(50) تدرّج و تشکيکي بودن مفهوم مبادي يا تصديقات پايه را مي توان از اين بيانات استنباط کرد.
3- ابن سينا در ادامه نقد تصديقاتي که در منطق، پايه و مبنايي‌اند (اما در فلسفه مورد شک و ترديد قرار مي‌گيرند) از جمله دلايلي که مي آورد اين است اگر کسي منکر بعضي از مصاديق آنها باشد [منطق‌دان] نمي تواند آنها را اثبات کند و تصريح دارد که مثلاً‌ در مورد مجرّبات همين که مشاهدات و شواهد وجود داشته باشد که يقين شخص را تامين کند اين مطلب کفايت مي‌کند.(51) از اين مطالب بدست مي آيد که ابن سينا ميزان يقين نسبت به بعضي از مبادي را در انسانهاي متفاوت با توجه به تفاوتهاي طبيعي و محيطي مدرّج و مشکک مي داند و از نظر او آسيبي به اصل مبدأ و پايه بودن اين امور وارد نمي‌شود.

5-1- جمع بندي و نتيجه
آنچه در اين فصل پي‌گيري کرديم، نمايي از تصوير ابن سينا در مورد علم، باور، بديهيات، برهان و توجيه بود. اين قضايا از اين جهت بسيار مهم و اساسي تلقي مي شوند که چهارچوب اصلي مبناگروي فيلسوفان مسلمان را تشکيل مي دهند.
در اين فصل ابتدا از منظر ابن سينا ماهيت علم يا اعتقاد و باور را بررسي کرديم و متوجه شديم که ذهن بشر در ابتداي خلقت خالي از هرگونه تصور و تصديقي است اما قابليت و استعدادي در درون آن وجود دارد که مي تواند صاحب علوم و ادراکها و معلومات بسيار باشد. در اين مرحله باور و اعتقاد قطعي و يقيني را باوري دانستيم که سه خصوصيت داشته باشد. به قدري جازم و قطعي باشد که امكان خلافش محال باشد و هيچگاه در آينده زايل نشود. در ادامه به اين نکته رسيديم که رابطه وثيقي بين اعتقادات قطعي و يقيني يا بديهيات با مسئله وضوح و روشني وجود دارد. پس از بررسي انواع بديهيات که شامل “اوليّات”، “مشاهدات” ، “مجرّبات” ، “حدسيّات” و “فطريّات” مي‌شوند، هر يک از آنها رابه طور دقيقي مورد تجزيه و تحليل قرار داديم و نتيجه گرفتيم اگر شرط وضوح و روشني يا بداهت قضاياي يقيني و قطعي را در اين نکته بدانيم که اموري باشند که نياز به تفکر نداشته باشند و يا به تعبير بهتر غني از فراهم کردن وسايل و مقدمات و ورود و خروج معلومات به مجهولات باشند غير از “اوليّات” ساير اقسام مطرح شده توسط ابن سينا و منطق دانان و فيلسوفان مشايي از بداهت و وضوح کمتري نسبت به آنچه آنان مي پندارند برخوردارد. اين نظريه به مرور که با بحثهاي عقلانيت در رابطه با عقل، نفس و

پایان نامه
Previous Entries تحقیق درمورد ظاهر و باطن، نفس الامر Next Entries تحقیق درمورد فلسفه مشاء، شکل چهارم