تحقیق درمورد اروپای غربی، جنگ جهانی دوم، صلح مسلح، نیروهای مسلح

دانلود پایان نامه ارشد

قوا
طرفداران اين نظريه معتقدند كه هرگاه ميان قدرت‏هاى بزرگ در جهان و قدرت‏هاى منطقه‏اى، از نظر قدرت نظامى توازن برقرار شود، صلح در روابط بين المللى حاكم خواهد شد. مورگنتا چنين عقيده دارد كه از ميان روش‏ها و راه‏هاى تحقق صلح تنها راهى كه ضامن صلح بين المللى است، ايجاد و حفظ نوعى توازن قوا در جهان مى‏باشد، زيرا تنها، قدرت است كه داراى توانايى مقابله با قدرت است. پس، هرگاه در جهان يا در منطقه‏اى، توازن قدرت برقرار شود، جنگ و ستيز روى نخواهد داد.(شایگان،1380،71)
2- نظریه خلع سلاح عمومى‏
اين نظريه بر آن است كه بايد تمام سلاح‏هاى موجود در جهان، جمع‏آورى و منهدم شود. گاندى، از طرفداران اين نظريه است.
3- نظریه امنيّت دسته‏جمعى‏
جامعه ملل متّحد با تأثيرپذيرى از جنگ جهانى اوّل، بر آن شد تا براى نظام «توازن قوا» جايگزينى بيابد. از اين رو، ميثاق جامعه ملل، برقرارى نوعى نظام امنيّت دسته جمعى را پيشنهاد كرد. توانايى نظام امنيّت دسته جمعى براى حفظ صلح، بر سه فرض زير استوار است:
1- نظام امنيّت دسته جمعى بايد همواره قدرت نظامى كافى، براى جلوگيرى از متجاوز بالقوّه، در اختيار داشته باشد.
2- ملّت‏هايى كه چنين قدرت مسلّطى را اعمال مى‏كنند، بايد براى دفاع از وضع موجود داراى منافع مشترك باشند.
3- اين ملّت‏ها در مرحله اوّل، بايد در برخورد، منافع سياسى خود را فداى دفاع جمعى كنند.(همان،48)
4- نظریه هماهنگى و تبادل نظر بين المللى‏
بعد از جنگ جهانى اول برخى چنين پنداشتند كه به علت نبودن سيستم تبادل نظر بين المللى، جنگ حادث شده است، به نظر اينان اگر دولتها در مكانى گرد آيند و به تبادل نظر و رفع تباين و تناقضات فكرى و سوء تفاهمات بپردازند، از احتمال وقوع جنگ كاسته مى‏شود. ميثاق جامعه ملل نيز در راستاى همين باور به وجود آمد تا دولت‏ها بتوانند مشكلات خود را در مجمع ميثاق مطرح كرده، به حل اختلاف‏هاى موجود از راه‏هاى مسالمت آمیز بپردازند. البته وجود چنين سيستمى كه بعد از جنگ جهانى اول به وجود آمد نتوانست از وقوع جنگ جهانى دوّم جلوگيرى كند. اين عدم كارآيى شايد به دليل ضعف‏هاى قانونى، ساختارى و سياسى جامعه ملل متحد بود.(بهزادی،1355،80)
5- نظریه حاكميت واحد جهانى‏
طرفداران اين نظريه معتقدند كه براى رسيدن به صلح جهانى، جهان بايد در تسلّط يك حاكميت قرار گيرد. افراد، مكتب‏هاى سياسى و اديان الهى اين نظريه را پذيرفته‏اند.
مسيحيت چشم به آمدن حضرت مسيح عليه السلام دوخته است و اسلام طبق آيه شريفه وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى‏ لَاتَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلّهِ فَإِنِ انتَهَوْا فَإِنَّ اللّهَ بِمَا يَعْمَلُونَ بَصِيرٌ
حاكميت دينى و الهى را تنها راه نجات بشريت مى‏داند و پيروانش را به ظهور منجى بشريت و عدالت گستر جهان، حضرت مهدى (عج)، بشارت مى‏دهد. تا در سايه حكومت كريمه‏اش صلح و صميميت و عدالت بر گيتى حاكم گردد. البته آنچه در اين نظر مهمّ است «ماهيت حاكميت واحد جهانى» است. چنانچه حاكميت واحد جهانى داراى ماهيتى خشن، زورگو و ستمگر باشد و حق محرومان و مستضعفان را ناديده بگيرد،- همانند حاكميت ماركسيست‏ها و يا آنچه هيتلر به آن معتقد بود- در عمل نشان داده است كه قادر نيست در مقابل خشم محرومان و آزادانديشان، صلح و صفا را در جهان حاكم كند.
ولى اگر حاكميت واحد جهانى «عدالت‏ پيشه» بود، همچنان كه حكومت حضرت مهدى (عج) چنين است، اين حاكميت قادر به برقرارى صلح جهان خواهد بود.(مسائلی و رافعی،1373،128)

گفتار ششم: اقدامات تاریخی برای صلح قبل از وقوع جنگ
همان گونه که بیان شد، در طول تاریخ اکثر تلاشها برای ایجاد صلح، یا در حین جنگها صورت گرفته یا بعد از وقوع جنگها؛ و کمتر دیده شده که شخصی(پادشاهی) و یا کشوری و یا حکومتی در زمان صلح و هنگامی که درگیری وجود ندارد، به فکر نهادینه کردن و ایجاد صلح همیشگی باشد و به جای تجهیز کردن خود و ساخت انواع ابزار جنگی، سعی در پایدار نمودن صلح کند. ذیلاً به نمونه ای از اقدام برای صلح قبل از جنگ پرداخته می شود.
«احترام به فرهنگ های قومی و ملی» که اساس سیاست شارلمانی 3را تشکیل می داد، مبین آیینی نیمه تمام از صلح بین المللی بود. در واقع، نظام حکومت شارلمانی، نوعی فدارالیسم، یعنی نظامی بوده که در حد فاصل میان نظام های ملی و نظام بین المللی قرار داشت. با وجود این، امپراتوری او تنها از اقوام و ملیت ها تشکیل نمی شد و به پادشاهی ها، یعنی دولتهای دیگر تقسیم شده بود. البته این پادشاهی ها ،الزاماً از «ملیتها»ی غیر ژرمن تشکیل نیافته بود و بسا به صورتهایی مختلف درآمد. وانگهی هر قلمرو برای خود استقلالی تام نداشت و گاه توسط خود امپراتور و زمانی به دست پسرانش اداره می شد. پسران شارلمانی در طول حیات وی، در اداره ی این سرزمینها قائم مقام امپراتور به شمار می آمدند، تا آنکه در سال 781 یعنی درست نوزده سال پیش از آنکه امپراتوری رسماً استقرار یابد، شارلمانی اینان را شاه خواند و دو تن از آنان را به ترتیب به امارت ایتالیا و اکیتن منصوب نمود و کوشید تا پاپ حکومت ایشان را تأیید کند. در سال 806، شارلمانی که کهنسال شده بود و به مرگ و اداره ی امور امپراتوری پس از خود می اندیشید، میراث سیاسی اش را میان سه پسر خود تقسیم نمود، اما به عللی جانشین بلافصل خود را معین نکرد. و یکه در واپسین دم حیات نگران وحدت معنوی امپراتوری بود به فرزندان خود توصیه نمود که هرگز به قلمرو یکدیگر تجاوز نکنند و در صورتی که اختلافی میان آنها پدید آید، آنرا به داوری بگذراند، و هرگاه خارج قلمرو امپراتوری به آنان حمله شود، با یکدیگر دست اتحاد دهند و متجاوز را از حریم امپراتوری بیرون رانند.
به اعتقاد شارلمانی، مسیحیت که مبین اعتقاد جمیع افراد تحت حکومت وی به «عدالت» و «صلح» بود، «مبنای جامعه ی بین المللی» سازمان یافته ای به شمار می آمد که می توانست دولتها یا شبه دولتهای عضو امپراتوری را در جهت حفظ تمامیت ارضی و استقلال یکدیگر یاری دهد و به وقت اختلاف، آنان را در ارجاع امر به «داوری» هدایت کند و در قبال دشمن مشترک، متحد و یکدل سازد. چندان که با اندک تسامح می توان گفت که طرح جامعه بین المللی آن روزگاران تصویری ابتدائی از جامعه ی ملل، سازمان ملل متحد، دیوان دائمی دادگستری بین المللی بوده است.(فلسفی،1389،28)
از معدود اقدامات صورت گرفته برای صلح در زمان صلح توسط شارلمانی صورت گرفت و شاید بتوان با اصلاح رفتاری این پادشاه رومی برای آینده جهت جلوگیری از مسلح شدن همگانی استفاده نمود.
شارلمانی با آنکه نمی خواست پهنه ی امپراتوری او «زندان ملتها» باشد، به استقرار آیین مسیحیت در قلمرو حکومت خویش سخت دلبستگی داشت، وی اصولاً معتقد بود که هر قوم باید در اجرای اصول و قواعد، و همچنین تفسیر آداب و رسوم و عرفهای ملی خود آزاد باشد؛ مگر آنکه توانایی درک و شناخت این اصول را نداشته، یا آنکه بر اثر اجرای آن قواعد، «صلح» و «همبستگی» میان اقوام به خطر افتاده باشد. در این قبیل موارد، شارلمانی بی آنکه به راستی بداند که اعمال زور جوهر اندیشه ی اصلی وی را زائل می سازد، در جهت تمرکز قدرت و همانندی افراد گام بر می داشت؛ و این بدان سبب بود که خود را خلیفه خدا در زمین و مسئول فلاح و رستگاری دنیوی و اخروی بندگان خویش می پنداشت.(همان،30)
گفتار هفتم: خطرات بین المللی صلح مسلح
طرح و توسعه استراتژیک و فناورانه سیستم های مدرن و پیچیده ی تسلیحات در دوران به اصطلاح صلح تقریباً حضور فعال و تمام عیار و مستمر نیروهای مسلح را می طلبد. شرایط جدید نه تنها حضور دایمی نیروهای مسلح را ضروری می داند، بلکه همچنین بر آمادگی جنگی تمام مردم در زمان صلح تأکید دارد. بر این آمادگی جنگی برای دیوانسالاری نظامی، هم افزایش کارکنان و هم تسلیحات را ضروری می سازد تا سهم کیفی آن بر سهم کمی اش نسبت به کل قدرت بچربد. اعمال یک چنین سیاستی سبب نزدیکی هر چه بیشتر بخش های اقتصاد، علوم و فناوری خواهد شد؛ با یک هدف مشترک که عبارت است از گسترش کارایی صنایع تسلیحاتی. یک چنین تجمع منافع میان بخش های نظامی، اقتصادی، علمی و سیاسی در مجموع به قدرت کنترل نشدنی تبدیل شده است که تصمیماتش در امور داخلی و خارجی کشور، تأثیر تعیین کننده ای دارد. تمامی اقدامات سیاسی و اقتصادی با ضوابط نظامی سنجیده می شود. فعالیت دولت در امور داخلی باید بیشتر بر محور وظایف و خواسته های مهم نظامی استوار باشد و سیاست خارجی در جهت تأمین اهداف سیاست امنیتی- نظامی برنامه ریزی شود. بدین ترتیب شرایط جدیدی در جامعه به وجود می آید که اشکال و مشخصه های آن با اشکال مختلف نظامی گری قدیمی از بسیاری جنبه ها و ابعاد متفاوت است.
بدون تردید تولید وسایل و تجهیزات نظامی–تسلیحاتی در افزایش قدرت مالی- صنعتی کشورهای سرمایه داری نقش بسیار بزرگ و کنترل نشدنی ایفا می کند و از عوامل مهم گسترش هرچه بیشتر فعالیتهای صنعتی و فناورانه به شمار می آید. بدین دلیل مجتمع های نظامی-صنعتی برای رشد هرچه بیشتر بنیه ی مالی- اقتصادی و ازدیاد قدرت رقابت خود به طرق مختلف و به اشکال گوناگون، چه از طریق ایجاد بحرانهای اقتصادی ساختگی و چه از طریق به راه انداختن جنگهای منطقه ای یا از راه مبالغه بی حد درباره ی خطر کمونیسم و نهضتهای آزادی بخش، دولت را به افزایش بودجه نظامی تشویق و ترغیب می کنند.(ازغندی،1390،155)
مسلح شدن کشورها از گذشته بسیار دور تا به امروز ادامه داشته است، ضمن اینکه بر اساس شرایط زمان و مکان شکلهای مختلفی به خود گرفته و محققان و دانشمندان برای تفهیم و تفسیر مناسب نظامی گری با وضع به وجود آمده از اصطلاحات جایگزین متعددی بهره می گیرند. بهانه اصلی نظامی گری در گذشته تاریخی پیشگیری از تهاجم خارجی، رفع تهدیدات داخلی و تضمین امنیت و ثبات داخلی بوده، در حالی که از دهه شصت یا در واقع از زمان شروع مرحله تنش زدایی در روابط بین الملل و دگرگونیهای استراتژیک، اقتصادی و سیاسی ناشی از بر پایی شرایط جدید و روابط بین الملل، اهداف و کاربرد نظامی گری بسیار تغییر یافت. در واقع ملی و منطقه ای شمول بودن نظامی گری از جنگ جهانی دوم تا کنون به جهانشمولی تبدیل شده است.

گفتار هشتم: تفاوت جنگ سرد و صلح مسلح
قبل از وقوع جنگ جهانی دوم کشورهای جهان به خصوص کشورهای اروپایی با اینکه در صلح با یکدیگر به سر می بردند ولی آمارها از ساخت تجهیزات با شتاب بالا توسط کشورها مخصوصاً آلمان می گوید. این حالت مسلح شدن در زمان صلح را صلح مسلح می نامند. اما تعریف جنگ سرد را می توان در بعد از جنگ جهانی دوم بررسی کرد که کشورها در صلح با هم نبوده و همچنین بین آنها جنگ گرمی رخ نداده باشد.
پس از جنگ جهانی دوم کشورهای اروپای غربی با توجه به صدمات جبران ناپذیری که متحمل شده بودند و نیز به علت نداشتن امکانات مالی برای ترمیم مجدد و سریع خرابیها نسبت به نیروهای اتحاد جماهیر شوروی که در اروپای شرقی مستقر شده بودند، در موقعیت به مراتب ضعیف تری قرار داشتند. بدین ترتیب اروپاییان دریافتند که تنها راه پیشگیری از تهاجم و تجاوز احتمالی نیروهای روسی این است که کشورهای اروپای غربی با اتکا به قدرت تخریبی- هسته ای خود به شوروی تفهیم کنند که در صورت حمله به هر یک از کشورهای اروپای غربی، به ویژه کشور نو بنیاد آلمان غربی، مورد اصابت موشکهای هسته ای ایالت متحده آمریکا قرار خواهند گرفت. این تهدید چه به لحاظ ذهنی و چه در وضعیت عینی به قدری موثر واقع شد که شوروی حتی پس از دستیابی به سلاح هسته ای هرگز احتمال حمله به کشورهای اروپای غربی و آمریکا را بررسی نکرد.(پروکتور.دی،1981،8)
و جنگ سرد، موجبات مسابقه تسلیحاتی خطرناک و گسترده ای را فراهم آورد و سبب افزایش مداخله گری و نظامی شدن مناقشه ی جهان سوم و نگرانی و دلواپسی از بحرانهای مکرر با تنشهای ژئوپولیتیکی گردید. در فضای در حال ظهور پس از جنگ سرد می توان انتظار ملایمت و اعتدال را در این ویژگیهای پر مخاطره ی رقابت دولتی داشت. اما ممکن است، تنش ها و مناقشه ها با عمیق تر شدن مسائل و اختلاف

پایان نامه
Previous Entries تحقیق درمورد توسل به زور، صلح مسلح، حقوق بشر، سازمان ملل Next Entries تحقیق درمورد روابط بین الملل، روابط خارجی، حقوق بشر، گفتگوی تمدنها