تحقیق درمورد آداب و رسوم، تعالیم اسلام، سیر و سلوک

دانلود پایان نامه ارشد

ابن عمه و زوج ابنته و ابی السبطین، مفرج االکروب و مفرح القلوب و المطلع علی شیء من علم الغیوب باذن الله تعالی، فارس الفرسان و مطلع بنور الفراسة، صاحب المناقب و العجائب و امیر المومنین علی بن ابی طالب، و عن باقی العشرة المکرمین و عن الصحابة کلهم اجمعین صلاة دائمة الی یوم الدین.»
«علی شب‌زنده‌دار و پارسای پاسدار همة آیات قرآن؛ او که قرآن را در نمازش ختم می‌کرد؛ او که در همة لحظه‌های شب‌بیداری‌هایش، می‌ایستاد؛ بر امام و مرد میدان اسلام؛ آن صاحب دانش بیکران و قاتل جن در تاریکنای چاه؛ آن ریشه‌کن‌ کننده کافران و مشرکان و مسیحیان؛ فاتح درِ خیبر و پیروز جنگ احزاب؛ همو که رسول خدا را بر جان خود برگزید و خدا از او بر فرشتگان بالید و بر او و رسول وحی کرد: من میان شما پیوند برادری گذاشتم و عمر یکی را پایه و ریشة‌ عمر دیگری. این‌گونه شد که او زندگی را برای رسول برگزید و مرگ را برای خود، و در برابر نیزه و شمشیر، در بستر رسول خدا (صلی الله علیه و سلم) خوابید؛ همو که برادر، عموزاده و همسر دختر رسول و پدر سبطین بود؛ آن گشایش‌گر سختی‌ها و شادی‌بخش دلها؛ همو که به اذن خدای بلندمرتبه، بر بخشی از جهان غیب آگاهی یافت؛ آن شهسوار شهسواران که نور پهلوانی بر تارک او درخشید؛ آن صاحب خصلت‌های نیک و شگرف، امیرالمؤمنین علی‌ بن ابی‌طالب بر او از دیگر افراد خاندان بزرگان و از تک‌تک صحابه، تا روز قیامت، درودِ هماره باد.»
درحال حاضر نیز حب اهل بیت (علیهم السلام) را می‌توان در شاخه‌های مختلف طریقت دید. به عنوان مثال محمد عثمان عبده کتابی با عنوان من كتاب انتصار أولياء الرحمن على أولياء الشيطان نوشته در آن به فضایل اهل بیت(علیهم السلام) پرداخته است. او قرابت زیادی میان رسول اکرم و اهل بیت می‌داند و برای این هم به آیه «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت و يطهركم تطهيرا» استناد میکند.251 در این شاخه مطالب زیادی در مدح ائمه بیان شده است. در اینجا به اختصار به برخی از این فضایل اشاره می‌کنیم. در مقاله ای با عنوان « اهل الحمی» احادیث زیادی که به فضایل اهل بیت علیهم السلام مرتبط است بیان می‌کنند. به عنوان مثال در حدیثی دوام زمین را به دوام اهل بیت (علیهم السلام) معرفی می‌کند:252
«وقال الإمام أحمد: إن الله خلق الأرض من أجل النبى دوامها بدوام أهل بيته وعترته .. فانظر كيف ربط الله وجود هذا الكون بوجودهم.»
درحدیث دیگر آورده است اذیت پیامبر اکرم (صلي الله عليه و آله وسلم) ، اذیت اهل بیت (علیهم السلام) است و هرکس اهل بیت (علیهم السلام) را مغضوب کند باعث غضب پیامبر و خداوند شده است:253
«فيحدثنا الإمام على كرم الله وجهه فيقول: قال رسول الله: « اشتد غضب الله وغضب رسول الله وملائكته على من أراق دم نبى أو آذاه فى عترته»
در مقاله دیگر حدیثی از پیامبر به نقل از زمخشری در کشاف نقل می‌کند که در آن مبغضین اهل بیت را محروم از شفاعت بیان می‌کند:
«من مات على حب آل محمد مات شهيدا، ومن مات على حب آل محمد جعل الله زوار قبره ملائكة الرحمة، ومن مات على بغض آل محمد جاء يوم القيامة مكتوبا بين عينيه آيس اليوم من رحمة الله، ومن مات على بغض آل محمد لم يرح رائحة الجنة، ومن مات على بغض آل بيتى فلا نصيب له فى شفاعتى»254
در پایان مقالهای دیگر، به بحث از سیادت و ولایت برای غیر خدا میپردازد. برای سیادت به حدیث: « يا على، سيد البشر آدم و سيد العالمين محمد ولا فخر وسيد الفرس سلمان وسيد الروم صهيب وسيد الحبشة بلال وسيد الجبال الطور وسيد الأيام الجمعة وسيد الكلام القرآن وسيد القرآن البقرة وسيد البقرة آية الكرسى» ـ این حدیث از کتاب نعت البدايات وتوصيف النهايات است ـ و برای ولایت ابتدا به آیه: «إنما وليكم الله ورسوله والذين آمنوا» استناد کرده و در ادامه به بحث غدیر خم اشاره میکند و به دو حدیث از پیامبر «على منى وأنا منه وهو ولى كل مؤمن» و «على مولى من كنت مولاه» از کتاب کنوزالحقایق استناد می‌کند.255
نکته‌ای که در اینجا باید بدان اشاره کرد اینکه آنها میان محب اهل بیت (علیهم السلام) و شیعه تفاوت قائل شده و معتقدند برخی شیعه را پیروان امام علی و والیان اهل بیت میشناسند در حالیکه برخی از شیعیان علی بر تاء تشیع تاکید و اصرار ورزیدند و به غلو گرایش پیدا کردند زیرا تاء تکلف و افراط را معنا میدهد و این همان غلات شیعه هستند. استدلال آنها این است که همه ما مسلمانان مکلف به تبعیت و حب اهل بیت هستیم زیرا که حضرت رسول فرمودند: «يا على لا يبغضك إلا منافق ولا يحبك إلا مؤمن».256
هرچند که اعتقاد بر این است که در طریقت دسوقیه رگه‌هایی از افکار شیعی به چشم می‌خورد اما شاخه‌های مختلف طریقت، مواضع متفاوتی نسبت به تشیع اتخاذ می‌کنند. ابراهیم دسوقی طریقت را به مثابه خلافت یا امامت بیان کرده که شیخ عهد و تربیت را از شیخ سابق اخذ می‌کند و می‌گوید:« راس المال المرید المحبة و التسلیم و القاء عصا المعاندة و المخالفة، و سکون تحت مراد شیخه و امره». این سخن شیخ را نشان از افکار شیعی طریقت می‌دانند و برای این عقیده به آن استناد می‌کنند.257 در فصل پایانی رساله به مواضع طریقت نسبت به تشیع اشاره خواهیم کرد.

فصل پنجم:
آداب و رسوم عملی طریقت دسوقیه

مقدمه
انسان موجودی است که بهترین استعداد را برای رسیدن به کمال داراست و می‌تواند سیر صعودی خویش را از نقطه صفر آغاز نماید و به سوی بینهایت حرکت کند و با پیمودن راه حق به تدریج به کمال نهایی خود برسد. ولی گام نهادن در این طریق و رسیدن به کمال بدون مربی و معلم کامل و دستورات صحیح او میسر نخواهد بود؛ زیرا در بسیاری از مسائل تشخیص حق از باطل و خوب و بد برای همه کس ممکن نیست. به این منظور در طریقتهای صوفیانه آدابی برای شیخ و مریدان معین شده است. آداب، در اصطلاح صوفیه مجموعه قواعد و رسوم و وظایفی است که رعایت آن‌ها بر سالکان طریقت لازم است و در همه مراحل سلوک باید به آن پایبند باشد. در این فصل قصد داریم با برخی از آداب و رسوم طریقت دسوقیه آشنا شویم.

بخش اول:آداب طریقتی فردی
گفتار اول: شیخ و مرید
از همان ابتدا تصوف در هر منطقه و بلکه در هر شهر تابع خصوصیات اخلاقی و فکری و معنوی شیخ بزرگی بود که در آن شهر زندگی میکرد. نفوذ مشایخ به حدی بود که جدا بودن مشایخ شهرها از یکدیگر و اختلاف نظر ایشان درباره بعضی مسائل کلامی و اعتقادی و همچنین روش‌های تربیتی و آدابی که هریک به مریدان خود میآموختند موجب میشد که مکتب باطنی یا تصوف یک شهر با شهر دیگر تفاوتهایی پیدا کند.258 همین اهمیت را در دیدگاه ابراهیم دسوقی نیز به وضوح می‌توان مشاهده کرد. او شیخ مرشد را همانند طبیب یا حکیم و مرید را مانند بیمار میداند که اگر این بیمار به توصیه‌های طبیب عمل نکند شفایی برای او حاصل نمیشود.259
شیخ در مقام شیخی برای مریدان خود تعالیم و دستوراتی دارد که مرید برای سیر و سلوک در منازل و مقامات عرفانی نیاز به انجام آن دارد. در میان سخنان ابراهیم دسوقی نکات زیادی را او به مریدان گوشزد می‌کند و از آنها می‌خواهد که برای رسیدن به هدف به آن عمل کنند. در سراسر کتاب الجوهره که مشتمل بر مواعظ و سخنان شیخ است، دستورات اخلاقی زیادی برای نیل سالکان طریق به مقامات بالا بیان شده است. در میان سخنان شیخ بیشتر مطالبی است که مریدان باید رعایت کنند و دربارهی ویژگی های شیخ مطالب زیادی ذکر نشده است. در ادامه به اختصار دستورات اخلاقی مهمی که شیخ بر آنها تاکید دارد را بیان می‌کنیم.
از نظر دسوقی وظیفه شیخ، سوق دادن مریدان به سوی توبه و اطاعت است و وظیفه مریدان ادب و حسن طلب و تسلیم در برابر شیخ است.260 به همین دلیل از شیخ می خواهد که خود عامل به آنچه میگوید باشد زیرا که «االاعمال اعظم موعظة من الاقوال».261 برای مرید اطاعت از شیخ را واجب میداند و میخواهد که هیچ یک از مریدان از فرمان شیخ سرپیچی نکنند.262 اطاعت از شیخ را تا حدی مهم میداند که معتقد است اگر مرید نزد شیخ حضور نداشت نیز باید به واسطه ارتباط قلبی از او اطاعت کند. از نظر او این اطاعت او را به اطاعت از خدا میرساند. در واقع این ادب در برابر شیخ به ادب در برابر خدا میانجامد.263
به عمل بسیار تاکید دارد و همواره در صحبت های خود مریدان را به عمل دعوت میکند و میگوید که در آخرت بر همه اعمال ریز و درشت رسیدگی میشود پس باید خیلی مراقب اعمال خود بود.264 به شدت با بیکاری و تنبلی مخالف است و آن را مخالف تعالیم اسلام می‌داند.265 البته بر علم در کنار عمل نیز تاکید دارد و میگوید زندگی انسان بدون این دو زندگی طیبه نخواهد بود. علم را همانند نوری میداند که باید همراه عمل باشد. او هیچ مالی را برتر از علم نمیداند و عالمان را قهرمانان راه خدا میداند.266
اولین چیزی که برای مبتدی واجب می داند عمل به فرائض و سنت و دوری از بدعت ها و فتنه ها و تحصیل و تفکر و گرفتن مطالب از بزرگان و موعظه نفس و وفا به عهد و آماده کردن خود برای روزی که وعده داده شده است.267
مریدان را به دوری از حرام دعوت می‌کرد و معتقد است هر کس لب به حرام زند چیزی از معرفت را نخواهد چشید.268 مریدان را از غیبت، سخن چینی269، زنا، لغو و کرب، شرابخواری بر حذر میدارد.270 او قمار، شطرنج و تماثیل را حرام می‌داند271 و بسیار مریدان را به توبه دعوت می‌کند. او در حالی که مریدان را غافلین خطاب میکند می‌خواهد که قبل از مرگ توبه کنند زیرا که توبه اشتباهات و سیئات را پاک می‌کند و اعمال او را بالا می‌برد. معتقد است توبه صحیفه وجود انسان را سفید می‌کند و و مسیر اعمال او را روشن می‌سازد.272
در میان شیوخ بعد از ابراهیم دسوقی مواردی از دستورات سلوکی را در میان گفتار محمد عثمان عبده نیز مشاهده میکنیم. محمد عثمان از مریدان خود ده درخواست دارد که از میان آن پنج درخواست ثبت شده است: 1. هیچ یکی از مریدان خشمگین نشوند.2. هیچ یک از مریدان هرگز ارواح خبیث در وجود خود راه ندهند. 3. خلوت نشینی ممنوع است. 4. سفر برای کسب علم ممنوع است. 5. مریدان از سطوح بالای جامعه باشند.273

گفتار دوم: خرقه در طریقت
خرقه، لباس پيراهن ‌مانند و جلوبسته‌اى است كه سالكان به نشانه ورود به طريقت از دست پير مى‌پوشيده‌اند و آداب و ادبيات خاص خود را داشته است. خرقه، از ريشه خَرْق به معناى پاره كردن در لغت به‌ معناى تكه‌اى از لباسِ پاره‌شده است كه از آن براى وصله زدن استفاده مى‌كردند. همچنين به معناى لباس پر از وصله يا حتى لباسى است كه كل آن از تكه‌هاى مختلف دوخته شده است. كاربرد اصطلاحاتى چون مرقّع يا مرقّعه،274 به عنوان مصاديقى از خرقه، بر خود اصطلاح خرقه تقدم داشته است. در كنار اين نامها، مترادفهايى چون دَلق، جُبّه، مُلمّع، و پشمينه نيز رايج بوده است. خرقه صوفيان غالبآ يا از تكه‌پارچه‌هاى دورريز ديگران دوخته شده بود يا از خرقه‌هايى كه در سماع پاره مى‌شد.275
پوشيدن خرقه به معناى بيعت با شيخ است و تسليم حكم او شدن؛ و مريد حق اعتراض به شيخ را ندارد. افزون بر اين، پوشيدن خرقه رمزى از ارتباط معنوى مريد و مراد است. بر همين اساس، خرقه به‌يك معنا نشان‌دهنده هويت طريقتى صوفى، هم به معناى عام (طريقت تصوف) هم به معناى خاص (سلسله طريقتى)، بوده و خرقه داشتن مانند داشتن پير و مرشد بوده است، به‌گونه‌اى كه صوفيان وقتى درويشى را نمى‌شناختند از او مى‌پرسيدند: خرقه از دست چه كسى دارى؟ همچنين صوفيان اگر از اصول تصوف تخطى مى‌كردند ممكن بود خرقه‌شان را از ايشان بگيرند.276
دیدگاه های متفاوتی نسبت به خرقه درطول تاریخ وجود داشته است. برخی از صوفيان چنان به ديده عظمت به اين جامه مى نگريستند كه تا زنده بودند حاضر نمى‌شدند مرقعه را، كه يادآور زهد و آزادگى آنان بود، از خود دور كنند. در برابر اينان مشايخى نيز بودهاند كه همه عمر مرقعه نپوشيدهاند، همچون جنيد بغدادى و برخى ديگر نيز همچون ابوتراب نخشبى مرقعه پوشى را به دليل آنكه نشانى از ناسپاسى در برابر نعم الاهى يا مبيّن زهدفروشى است مكروه شمردهاند.277 در این میان ابراهیم دسوقی نیز معتقد بود تصوف به

پایان نامه
Previous Entries تحقیق درمورد حقیقت محمدیه، انسان کامل، عرفان اسلامی، فلسفه اسلامی Next Entries تحقیق درمورد امام حسین