تحقیق درباره گروه مرجع، مصرف مواد

دانلود پایان نامه ارشد

مساوي بوده اما اکثر مشارکتکنندهگان مسيحي و سفيدپوست بودند. بنابراين انتقاد عدم تعادل مذهبي و نژادي بر کار فاولر وارد است. در زمينهي سوگيري مسيحي غربي بيش‌تر منتقدان بر اين باوراَند که شايد بهدليل غلبهي مشارکتکنندهگان مسيحي بر ساير اديان در کار اوليهي فاولر، باور وي در مورد کاربرد نظريهاش به صورت جهاني و در همهي اديان درست نباشد. ساير انتقادات وارده بر نظريهي فاولر به تعريف وي از ايمان، تأکيد بر ساختار رشد ايماني به جاي محتواي ايمان مردمان، تأکيد بر جنبهي شناختي و ناديده گرفتن جنبهي عاطفي ايمان، برميگردد (Small, 2008: 98). اما صرفنظر از انتقادات مطرح شده، نظريهي رشد ايماني جيمز فاولر همچنان يکي از فراگيرترين و واضحترين لنزها براي مشاهدهي رشدِ ساختن معاني توسط مردمان محسوب ميشود (Corcoran, 2007: 121).
2-2-2 تعريف مفهومي نوگروي ديني
اصطلاح نوگروي65 به فرآيند “تغيير جهت در زنده‏گي” – بهطور خاص، تغيير جهت در جهانبيني ـ اشاره دارد و اغلب بهصورت يک رويداد ناگهاني و بحراني ديده ميشود، اگرچه اين فرآيند ميتواند بهصورت تدريجي نيز بهوجود آيد. در برخي موارد، نوگروي با تغيير تصور از خويشتن66 هم‏راه است، تغييري که ممکن است با تغيير نام (براي مثال تغيير نام از کريشنا به محمد براي يک بودايي به اسلام گرويده) نمادپردازي شود (Roberts, 1990: 101-102). مَکگواِير نوگروي را بهمعني “دگرگوني خويشتن فرد، همزمان با تغيير در نظام باورهاي بنياديناش67” توصيف مي‌کند (McGuire, 1981: 58). از نظر راجرز استروس، نوگروي نه يک کنش پاياني68، بلکه فرآيندي در حال شدن است: “…[نوگروي] کنشي آني نيست که [مردمان را] با يک زنده‏گي تغييريافته روبهرو کند، بلکه آن کنشهاي روزانهاي است که [نوگروندهگان] در زنده‏گي روزمره با آن زنده‏گي ميکنند” (Roberts, 1990: 103).
اما نوگروي مي‌تواند در حوزه‌هاي مختلف روي دهد نوگروي ديني صرفن يکي از حوزه‌هاي آن است. براي مثال مي‌توان از نوگروي در قلمرو شناخت سخن گفت که مي‌تواند سبب تغيير سرمشق فکري افراد شود و يا نوگروي سياسي که مي‌تواند به تغيير گرايش‌هاي سياسي افراد منجر شود (خضرائي، 1388).
نوگروي ديني به معناي “تغيير و تحول در نظام اعتقادات ديني فرد و در نتيجه [تغيير در] هويت ديني وي است”. بيت- هالامي و آرژيل نوگروي ديني را به‌عنوان “تغيير قابل درک در هويت ديني شخص و خود-متحول شدن آگاهانهي فرد” تعريف کردهاند که اغلب بحث‌انگيز مي‌شود و مقابل ديد همهگان مطرح مي‌شود. نوگروي ممکن است شامل تغيير از يک دين رسمي به ديني ديگر يا التزام مجدد به دين اسمي موجود باشد (خضرائي، 1388)
برخي از مردمان تحت تأثير تلقين عقايد دچار نوگروي مي‌شوند. شستوشوي مغزي69 فرآيندي است که در آن، مردمان بهطور غيرارادي نظامي از باورها، مجموعهاي از رفتارها يا جهانبيني خاصي را اقتباس ميکنند. براي واداشتن مردمان به يک چنين تغييري ميبايست کنترل جسماني کاملي روي آنان اعمال شود. فرد يا گروهي که ميخواهد چنين تغييري را در افراد ايجاد کند بايستي بسياري از ضرورتهاي زنده‏گي آنان را تحت کنترل خود درآورده و شرايط به گونهاي باشد که هيچگونه جاي‏گزين و انتخاب ديگري (و يا به‌تري) براي افراد موجود نباشد (Roberts, 1990: 102). استفاده از استعارهي شستوشوي مغزي توسط روانشناسان در تحليل پديدهي نوگروي نشانگر نفي موجوديت عاملان در گزينش نظام باورهايشان است. اين ديدگاه تصويري کاملن انفعالي از کنشگران بهدست ميدهد و بيش از همه مطلوب دستگاه‌هايي واقع مي‌شود که در صدداَند سيمايي رذيلانه از گروههاي ديني غيرمتعارف به نمايش بگذارند. اين نکته، پتانسيل اين اصطلاح را براي تبديل شدن به يک تعبير ايدهئولوژيک نشان ميدهد.
کِنِت جانز بر “محتواي چندوجهي دينداري” بهعنوان عامل بروز نوگروي ديني اشاره ميکند (Jones, 1978: 69-71). از اين نظرگاه، ممکن است در يک دورهي خاص، پارهاي از جنبهها، آموزهها و باورهاي ديني به مذاق مردمان خوشتر آيد و آنان زيست ديني خود را متأثر از وجهي خاص از دينداري سامان دهند. براي بسياري از دينداران پيش ميآيد که بخشي از باورها و اعمال ديني از مرکزيت و جذابيت بيش‌تري در دورهاي خاص از زندهگي برخوردار باشند و برعکس، برخي از مراعاتها و باورداشتها به حاشيه رانده شوند. نکتهاي که بهنظر ميرسد در نظرگاه جانز مغفول واقع شده اين است که تأکيد وي بر “محتواي چندوجهي دينداري” تا جايي قدرت مانور دارد که سخن از نوگروي در زير يک سقف اعتقادي واحد و نه بروز نوگروي در اعتقادات ريشه‌اي فرد که منجر به ترک سقف اعتقادي خاصي مي‌شود، در ميان باشد (شبه‌نوگروي يا نوگروي غيرحاد) لذا استدلال جانز را نميتوان در تحليل وضعيت نوگروندهگاني که کل نظام اعتقادي پيشين خود را فروگزاردهاند (نوگروي تام يا نوگرويي حاد) بهکار برد. مسألهي ديگر اينکه چه ميشود که در يک گروه ديني، افرادي را مييابيم که دينداريشان از کم‌ترين ميزان افتوخيز برخوردار است و همزمان در زير همان سقف اعتقادي‌، افرادي هستند که بيش‌ترين تحول را در پاي‌بندي ديني خود تجربه کردهاند. لذا تشبث به متن دين در جهت تحليل وضعيت نوگروي در چنين مواردي چندان روا نيست.
2-2-2-1 مدل نوگروي ديني لافلند
جان لافلند (1977) در تحليل خود از فرآيند نوگروي ديني، سلسله عواملي را مشخص‌ مي‌کند که افراد بيطرف را به پي‏روهايي متعهد تبديل مي‌کند. بر اساس مدل لافلند، صرفن مردماني که تمامي وضعيت‌هاي متوالي مورد نظر را از سر بگذرانند، ممکن است به گروه ديني جديدي بگروند. ترسيم شکل سرهمبنديشدهي اين وضعيتها، تصويري قيفيشکل را بهدست ميدهد، چرا که “بهطور نظام‌مند، از تعداد مردماني که وضعيت بعدي را تجربه ميکنند، کاسته ميشود” (Roberts, 1990: 110). بدين سان، بخش قابلتوجهاي از جمعيت ممکن است وضعيت فشار يا تنش را تجربه کنند (وضعيت اول). بخش کوچکتري از جمعيت ممکن است چشمانداز ديني حل مسأله (دومين وضعيت) را اتخاذ کنند. وضعيت سه‌وم ممکن است براي برخي از مردمان قابل حصول باشد و به همين ترتيب، فقط تعداد اندکي از مردماني که وضعيتهاي پيشين را تجربه کردهاند با وضعيتهاي بعدي مواجه ميشوند (شکل1-1-2-2). آنچه در ادامه ميآيد، هفت وضعيت موجود در مدل نوگروي لافلند است:
1. تنش70: در جوامعي که با تغييرات گستردهي اجتماعي – فرهنگي روبهرو هستند مردمان اغلب سطحي از آنومي يا بي‌هنجاري را در مناسبات اجتماعي و زنده‏گي فردي خود تجربه مي‌کنند و اين آنومي، فشار زيادي را بر افراد درگير در وضعيت آنوميک وارد ميکند. به عقيدهي لافلند “هم‌بسته‌گي با گروه‌هاي ديني” مي‌تواند به‌عنوان يکي از پاسخ‌هاي فرد به تجربه‌ي تنش ناشي از آنومي در نظر گرفته شود. اما تنش حاصله از اين احساس آنومي ميتواند به طرق گوناگون مرتفع گردد و در اين ميان، نوگروي ديني تنها يکي از پاسخهاي احتمالي به وضعيت تنش است. به عقيده‌ي لافلند، اگرچه تنش ناشي از آنومي براي بروز نوگروي ديني بسيار ضروري است، اما بهتنهايي اسباب آن را فراهم نمي‌کند(Roberts, 1990: 111). در واقع، اين نارضايتي از وضعيت پيشين ممکن است در دفتر يک روانپزشک، در يک کمپين سياسي با هدف تغيير وضعيت اجتماعي و يا به طرق گوناگون ديگري نظير مصرف مواد سکرآور و يا اقدام به خودکشي رفع گردد.
2. چشمانداز ديني حل مسأله71: دومين مشخصهي فردي، “تمايل به حل مسأله با عطف توجه به روشهاي ديني يا [سيره و سخنان] رهبران ديني، بهجاي روشهاي سياسي يا روانپزشکي و…” است. تنها زماني که فرد معنايي ديني يا معنوي را در وراي افق رخ‌دادهاي مادي و محسوس ببيند ميتواند تابع پيام گروه ديني باشد. در غير اينصورت، فرد، در جستوجوي راهحلي غير ديني (مثلن سياسي يا روان‌پزشکي) براي حل مسأله خواهد بود (همان:111).
3. جستوجوگري ديني72: لافلند دريافت که مونيها73 از رکود و سکون موجود در گروههاي ديني متعارف ناراضي بوده و نوعي علاقه به ماجراجويي و جستوجوگري ديني آن‌ها را به سوي گروه‌هاي ديني جديد سوق مي‌دهد. آنها از پيش به اين نتيجه رسيده بودند که جهانبيني ادياني که در آن رشد يافته بودند ناکافي و نامناسب بوده است. با اين جستوجوگري، آنان خود را بهعنوان “جست‌و‌جوگران حقيقت” بازشناختند. با اين وجود، هر جستوجوگرياي منجر به نوگروي نخواهد شد (Roberts, 1990: 111).
4. نقطهي تحول در زنده‏گي74: لافلند در مطالعهاش بر روي نوگروندهگان به گروههاي ديني دريافت که مواردي نظير مهاجرت، “از دست دادن شغل”، “اخراج يا فارغالتحصيلشدن از دانش‏گاه” نقطههاي تحولي هستند که بهصورت بالقوه ميتوانند منجر به نوگروي شوند. از طرفي لافلند دريافت که مواردي نظير “فروپاشي زنده‏گي زناشويي” و “بيماري” کمتر باعث بروز پيامدهاي برخاسته از بروز نقطهي تحول در زنده‏گي – از جمله نوگروي ديني – ميشوند. “ظاهرن برخي از انواع نقطهي تحول، نياز به معنا و تعلق را در مردمان بر ميانگيزند. با اين حال، مردماني که نقطهي تحولي در زنده‏گي نداشتهاند احتمال کمتري دارد که پذيراي ديني نو – به‌طور ويژه، گروههاي غيرمتعارف [ديني] شوند” (همان: 111).
5. نزديکشدن پيوندهاي عاطفي درونکيشي75: در مطالعهي لافلند بر روي مونيها، تقريبن تمامي اعضا از طريق شبکههاي دوستي به عضويت گروه در آمده بودند. لافلند تأکيد ميکند که “آنها نوگروي را از مرحلهي عاطفي و نه از مرحلهي شناختي آغاز کردهند” (Roberts, 1990: 112). بهعبارتي، نتايج مطالعهي وي در اين سطح، نشانگر تقدم مرحلهي پاي‌بندي عاطفي بر مرحلهي پاي‌بندي اخلاقي است.
6. سست شدن پيوندهاي عاطفي برونکيشي76: بهعلت بريدن از خانواده يا اجتماع دينيِ قبلي، فرد ممکن است سطحي از انزوا، از خود بيگانهگي و تنهايي را تجربه کند و سعي ميکند ارتباط عاطفي با شبکهي دوستان همکيش را جاي‏گزين پيوندهاي عاطفي برونکيشي کند. بهنظر ميرسد “مردماني که گروه مرجع بلاواسطهي ديگري ندارند، کمتر احتمال دارد با فرآيند نوگروي مخالفت کنند” (همان: 112). در نبود فرد يا گروهي که تفاسير و معاني جاي‏گزيني را براي فرد بهدست دهد، احتمال اينکه فرد، هرچه بيش‌تر با گروه ديني جديد درآميزد بيش‌تر است. همچنين، در نبود گروه مرجعي ديگر، فرآيند چشمپوشي و کنارهگيري از برونگروه سادهتر است (همان: 113).
7. تعاملات پُرقوام77. نتايج مطالعات لافلند نشان داد که برخي از مونيها صرفن بهصورت لفظي به گروه ديني متعهداند و تعهد کاملي به گروه ندارند. وضعيت هفتم، به تغليظ پاي‌بندي مردمان نسبت به گروه، از طريق کنش متقابل فشرده ميان اعضا اشاره دارد. بدينسان، پاي‌بندي در سطح اخلاقي بهوسيلهي مشارکت و همدلي با گروه، افزايش مييابد. هنگامي که تعاملات پرقوام، حسي از اتحاد و يگانهگي را در گروندهگان ايجاد کرد، از آن پس، آنان فعالانه به استقبال ايدهئولوژي گروه خواهند رفت. “با تلاشهاي آگاهانهي مريدان جهت تقويت ايمانشان، آنان رفتهرفته ايدهئولوژي [گروه ديني] را پذيرفته، حسي از ترس آميخته با احترام را نسبت به رهبر خواهند داشت و از ارزشهاي گروه حمايت خواهند کرد” (Roberts, 1990: 113) بدينسان، فرآيند نوگروي کامل گشته و پاي‌بندي در هر سه سطح ابزاري، عاطفي و اخلاقي که در بحث از مدل پاي‌بندي لافلند بدان اشاره رفت، تقويت خواهد شد.
نظريه‌ي لافلند تنها يکي از انواع نظرياتي است که در صدد تبيين نوگروي است که ممکن است چندان متناسب با بافت ديني ـ اجتماعي جامعه‌ي ايران نباشد. به اين معني که ممکن است فرآيند نوگروي‌اي رخ دهد که يک يا چند مرحله از مراحل مشخص شده توسط لافلند در آن مغفول مانده باشد.

شکل (2-1) مدل نوگروي لافلند (منبع:Roberts, 1990: 112 )

2-2-2-2 پردازش مدل نوگروي ديني
گرچه طيف گستردهاي از نوگروي ديني را بر حسب درجهي تغيير در باورداشتهاي ديني ميتوانيم داشت، اما در مقام تحليل، دو گونهي بارز “نوگروي حاد” و “غيرحاد” را بر حسب ميزان تغيير ميتوان از هم بازشناخت. “نوگروي غيرحاد به معناي تغيير در باورهاي ديني فرد، بدون ترک آن دين است. به‌عبارتي، تحوّل ديني فرد در درون يک نظام اعتقادي، که در آن، فرد نسبت به پاره‌اي

پایان نامه
Previous Entries تحقیق درباره گروه مرجع، منطق استقرا، کتاب مقدس Next Entries تحقیق درباره ديني، دين‏داري، دانش‏جويان