تحقیق درباره کاهش انتشار، مدت استفاده، مصرف انرژی

دانلود پایان نامه ارشد

علاوهبراين، يک رابطه غليت کوتاهمدت و بلندمدت يک طرفه نيز از مصرف نهايي انرژي در بخش صنعت به اشتغال، در اين بخش وجود دارد. بنابراين، آنها پيشنهاد ميکنند در برنامهها و سياستهاي بهينه سازي مصرف انرژي به طور نهايي يا حاملهاي انرژي، تاکيد بر سياستها و برنامههايي باشد که به جاي سياستها و برنامههاي تحديد دسترسي، بيشتر از اصول انگيزش اقتصادي که مبتني بر نظام قيمتها هستند استفاده شود.

2-5-2- مطالعات خارجي:
کومار14 و راسل15 (2005) به بررسي مصرف انرژي برق، اشتغال و درآمد واقعي در استراليا بر اساس چارچوب عليت گرنجر و هم‌جمعي طي دوره 1999-1966پرداخته‌اند . آنها در اين تحقيق از آزمون‌هاي ريشه واحد ديکي- فولر تعميم يافته، فيليپس- پرون و زيوات و اندروز پرداخته‌اند. نتايج به دست آمده بر اساس آزمون ديکي- فولر تعميم يافته و فيليپس- پرون که نتايج يکساني دارند به اين صورت است که فرضيه
صفردر سطح %5 در سطح براي هر سري را نمي‌توان رد کرد اما زماني که تفاضل مرتبه اول گرفته شود فرضيه صفر نا پايايي در سطح %5 را مي‌توان رد کرد و اين نشان مي‌دهد که مصرف انرژي برق سرانه، اشتغال و درآمد واقعي سرانه I(1) هستند.
با در نظر گرفتن شکست ساختاري در آزمون ريشه واحد از مدل زيوات و اندروز استفاده کرده‌اند که در اين آزمون شکست ساختاري يا در عرض از مبدا اتفاق افتاده است يا در شيب يا در هردو که در اين تحقيق آنها از مدل A که شکست در عرض از مبدا اتفاق افتاده و مدل C که شکست در عرض از مبدا و شيب اتفاق افتاده است استفاده کرده‌اند. آنها شواهد اضافي‌اي برخلاف فرضيه‌هاي ريشه واحد مربوط به آزمون ريشه واحد بدون شکست ساختاري پيدا نکردند. در هر دو حالت آنها قادر بودند تا فرضيه صفر را در سطح %10 يا بهتر از آن رد کنند و اين نشان مي‌دهد که سري‌ها I(1) هستند. براساس الگوي A، از نظر آماري متغير دامياي که براي در نظر گرفتن شکست در هر سه متغير در نظر گرفته شده است، داراي ضريب معني‌دار است. بر اساس الگوي c، براي مصرف انرژي برق تنها شکست در روند از نظر آماري معني‌دار است و براي اشتغال يا درآمد واقعي ضريب متغير دامي شکست در عرض از مبدا بدون روند از نظر آماري براي اشتغال يا درآمد واقعي معنيدار نيست . آزمون مرزي نشان مي‌دهد که هم‌جمعي تنها زماني که مصرف انرژي برق متغير وابسته است وجود دارد. دليلاش اين است که آماره F مربوط به معادلهای که مصرف انرژی برق متغیر وابسته و درآمد و اشتغال متغیرهای وابسته هستند که به صورت F_EC (EC/(GNI,EM)) (EC مصرف انرژي برق، GNI درآمد ملي واقعي، EM اشتغال در بخش صنعت) نشان داده شده است، نسبت به بالاترين مقدار بحراني درسطح بحراني %5 بالاتر است. اگرچه آزمونهاي مزري نشان ميدهند که زماني که متغيرهاي درآمد واقعي و اشتغال F_GNI (GNI/(EC,EM)) و F_EM (EM/(EC,GNI)) پائينتر هستند نسبت به کوچکترين مقدار بحراني مرزيدر سطح %5. بنابراين همجمعياي وجود ندارد زماني که اين متغيرها به صورت متغير وابسته رفتار ميکنند. يعني اينکه ارتباط بلندمدت منفردي وجود ندارد. وجود همجمعي ارتباط بين مصرف انرژي برق، اشتغال و دآمد واقعي بيان ميدارد که بايد عليت گرنجري حداقل در يک جهت وجود داشته باشد. اما جهت عليت موقتي بين متغيرها را نشان نميدهد. بر اساس مکانيسم تصحيح خطا ميتوان گفت درآمد واقعي در حالتي که مصرف انرژي برق و اشتغال متغيرهاي وابسته هستند در کوتاهمدت اثر گذار است.
نتيجه کلي اين است که مصرف انرژي برق، اشتغال و درآمد واقعي هم‌جمع هستند و اين که در بلندمدت اشتغال و درآمد واقعي عليت گرنجر مصرف انرژي برق مي‌باشند در حالي که در کوتاه‌مدت يک ارتباط يک طرفه ضعيف عليت گرنجر از درآمد به مصرف انرژي برق و از درآمد به اشتغال وجود دارد.
سجل16 (2009)، به بررسي عرضه انرژي برق، اشتغال و توليد ناخالص داخلي واقعي در هند پرداخته‌است. مدل مورد مطالعه به صورت روش رگرسيون چند متغيره با وقفه توزيع شده ‌است. در اين مطالعه ارتباط تعادلي بلندمدت بين اين متغيرها براي دو فاصله زماني 71-1970 و 2006- 2005 بررسي مي‌شود. نتايج به دست آمده از اين مطالعه به اين صورت است که در کوتاه‌مدت و بلندمدت عليت گرنجر از توليد ناخالص داخلي و عرضه انرژي برق به اشتغال بدون هيچ گونه اثر بارگشتي وجود دارد. بنابراين رشد توليد ناخالص داخلي براي سطوح بالاي اشتغال هندوستان حساس مي‌باشد.
چيانگ17 و مي‌ سي18 (2009) به بررسي مدل پوياي مصرف انرژي، موجودي سرمايه و درآمد واقعي در کشورهاي 19G-7 براي دوره زماني 2001-1971 براي آلمان و 2001-1965 براي کانادا و براي ديگر کشورها 2001-1960پرداخته‌اند. که در اين تحقيق آنها از تابع توليد کل براي بررسي ارتباط پوياي بين مصرف انرژي برق، موجودي سرمايه و درآمد واقعي(توليد ناخالص داخلي واقعي سرانه) در کشورهاي G-7و همچنين از آزمون عليت گرنجر تودا 20و ياماموتو 21(1995) استفاده کرده‌اند. نتايج به دست آمده حاکي از اين است که ارتباط يک طرفه از مصرف انرژي برق به درآمد واقعي در کانادا، ايتاليا و انگلستان وجود دارد و اين بيانگر آن است که ذخيره انرژي(صرفه‌جويي انرژي) ممکن است مانع رشد اقتصادي در اين سه کشور شود. اما در مقابل براي فرانسه و ژاپن نتايج نشان مي‌دهد که ذخيره‌سازي انرژي(صرفه‌جويي انرژي) هنوز امکان‌پذير است بدون اينکه بر رشد اقتصادي اثري زيان بار داشته باشد. در مورد آلمان و ايالات متحده هم هيچ رابطه عليتي بين متغيرها وجود ندارد.
بر اساس مطالعات استرن(2003)، در رابطه با انرژي و رشد اقتصادي نيکلاس22 (2009) در مقاله‌اي به بررسي ارتباط علي بين مصرف انرژي برق و رشد اقتصادي در افريقاي جنوبي(2006-1971)، پرداخته است. او با وارد کردن نرخ اشتغال آن را به عنوان يک متغير بينابيني در مدل دو متغيره بين مصرف انرژي برق و رشد اقتصادي در يک چارچوب عليت سه متغيره ساده ايجاد کرد. نتايج به دست آمده نشان مي‌دهد که يک عليت دو طرفه‌اي بين مصرف انرژي برق و رشد اقتصادي در افريقاي جنوبي وجود دارد. به علاوه نتايج نشان مي‌دهد که اشتغال در افريقاي جنوبي عليت گرنجر رشد اقتصادي است.
پالب23 و اکلا24 (2007)، در مقاله‌اي به بررسي ارتباط علّي بين مصرف انرژي برق سرانه و توليد ناخالص داخلي سرانه در بنگلادش طي دوره(1999-1971)، با استفاده از مدل هم‌جمعي و تصحيح و خطاي برداري پرداخته‌اند. نتايج به دست آمده توسط آنها نشان مي‌دهد که عليتي يک‌طرفه از توليد ناخالص داخلي سرانه به مصرف انرژي برق سرانه وجود دارد، اگرچه مصرف انرژي برق سرانه علت توليد ناخالص داخلي سرانه در بنگلادش نيست. اين نتايج از نظر ذخيره انرژي، کاهش انتشار گازهاي گلخانه‌اي و توسعه اقتصادي مفهوم قابل توجهي دارند.
چندران25، سوزان26 و گران27(2009) در مقاله‌اي به بررسي مصرف انرژي برق و ارتباط آن با رشد در مالزي طي دوره(2003-1971)، پرداخته‌اند. هدف آنها از اين مقاله ارائه الگويي براي تعيين ارتباط بين مصرف انرژي برق و توليد ناخالص داخلي براي مالزي در چارچوب مدل دو متغيره و چند متغيره مي‌باشد. آنها بدين منظور از داده‌هاي سري زماني براي دوره 2003- 1971 و از آزمون‌هاي مرزي براي ارتباط بلندمدت استفاده کرده‌اند. بر اساس نتايج به دست آمده از الگوي خودتوضيحي با وقفه‌هاي گسترده28 (ARDL)، کشش بلندمدت تخمين زده شده براي مصرف انرژي برق نسبت به توليد ناخالص داخلي حدود 7/0 به دست آمده و از نظر آماري معني‌دار مي‌باشد. در نهايت، نتايج کوتاه‌مدت به دست آمده از آزمون عليت نشان مي‌دهد که جريان علّي يک طرفه‌اي از مصرف انرژي برق به رشد اقتصادي در مالزي وجود دارد. از اين نتايج مي‌توان فهميد که مالزي کشوري وابسته به انرژي است.
ايدريسه29 (2009)، در مقاله‌اي تحت عنوان مصرف انرژي برق و رشد اقتصادي در بورکينافاسو ، به دنبال تعيين جهت عليت بين مصرف انرژي برق و رشد اقتصادي در بورکينافاسو براي دوره 2003- 1968 بوده‌است. نويسنده بر اساس نتايج آزمون مرزي، شواهدي از هم‌جمعي بين مصرف انرژي برق، توليد ناخالص داخلي و تشکيل سرمايه زماني که مصرف انرژي برق و توليد ناخالص داخلي به عنوان متغير وابسته استفاده شده به دست آورده‌است. نتايج عليت نشان مي‌دهد که هيچ رابطه علّي معني‌داري بين مصرف انرژي برق و سرمايه‌گذاري وجود ندارد. اگرچه تخمين بلندمدت ارتباط علّي دو طرفه‌اي بين مصرف انرژي برق و توليد ناخالص واقعي داخلي را نشان مي‌دهد. بر اساس نتايج بورکينافاسو کشوري وابسته به انرژي مي‌باشد که در آن مصرف انرژي برق با سطح درآمد رشد مي‌نمايد. همه اينها نشان دهنده آن است که انرژي برق عامل مهمي در توسعه اقتصادي‌ اجتماعي در بورکينافاسو محسوب مي‌شود.

فصل سوم:
مباني نظري و تصريح مدل

3-1- مقدمه
تئوريهاي اقتصادي به طور صريح چگونگي ارتباط بين مصرف انرژي و رشد اقتصادي را بيان نميکنند و همچنين به نقش انرژي يا ديگر منابع طبيعي در افزايش رشد اقتصادي يا داشتن رشد اقتصادي کم توجهي ميکنند و يا توجهي ندارند. اما امروزه توجه به نقش انرژي و اهميت آن در الگوهاي اقتصادي بيشتر شده است. از بين عوامل انرژي، انرژي برق از توجه ويژهاي برخوردار است. زيرا، با وجود اينکه مصرف انرژي برق شاخص منحصر به فرد توليد ثروت و رشد اقتصادي نيست، اما به عنوان يکي از شاخصهاي توسعه اقتصادي- اجتماعي به شمار ميرود.
دراين فصل، ابتدا مباني نظري در ارتباط با انرژي و سپس خلاصهاي از مباني نظري اقتصادسنجي تشريح شده است.
3-2-نقش انرژي در توليد: تئوري فيزيکي و مدل‌هاي اقتصادي
تجديدپذيري مفهوم کليدي در مباحث اقتصاد توليد است. برخي از نهاده‌هاي توليد قابليت‌باز توليد را ندارند، در حالي که برخي ديگر از نهاده‌ها را مي‌توان با پرداخت هزينه‌اي در نظام توليدي اقتصاد، توليد کرد. عوامل اوليه براي توليد، نهاده‌ها هستند که در ابتداي دوره مورد بررسي وجود دارند و به طورمستقيم در فرايند توليد استفاده نمي‌شوند( چون مي‌توانند کم يا زياد شوند). در حالي که نهاده‌هاي واسطه‌اي در فرايند توليد مورد نظر توليد شده و تماماً در توليد استفاده مي‌شوند. کاملا آشکار است که در اين تعريف برخي مفاهيم مبهم وجود دارد. در جريان فکري رايج اقتصاد سرمايه، نيروي‌کار و زمين به عنوان نهاده‌هاي اوليه توليد قلمداد مي‌شوند، در حالي که کالاهايي مثل سوخت و مواد به عنوان نهاده‌هاي واسطه‌اي در نظر گرفته مي‌شوند. براي همه نهاده‌هاي مختلف چه نهاده‌هاي اوليه‌اي که مالکين به طور مستقيم براي خدمات فراهم کرده باشند و يا نهاده‌هاي واسطه‌اي توليد شده در فرايند توليد، بهايي پرداخت مي‌شود(استرن،2003).
تمرکز اين روش در تئوري‌هاي رشد بر روي نهاده‌هاي اوليه به طور اخص، سرمايه، زمين و با نسبت کمتر و تاحدي نقش رفتار غير مستقيم انرژي در فرايند رشد مي‌باشد. نهاده‌هاي انرژي اوليه همانند ذخاير نفت، منابع ذخيره‌اي هستند. اما براي نهاده‌ها انرژي در تئوري‌هاي رشد استانداردکه بر سرمايه و زمين تمرکز دارند نقش صريحي مشخص نشده‌است. بنابراين، ايده‌پردازي در مورد نقش انرژي در جريان اصلي تئوري رشد پيچيده است.
هرچند، سرمايه، زمين و در بلندمدت حتي منابع طبيعي براي توليد عوامل تجديد پذيرهستند، ولي انرژي عامل تجديدناپذير براي توليد است. با وجود اينکه حامل‌هاي انرژي( سوخت‌ها) عوامل تجديدپذيرهستند(استرن، 2003). بنابراين، دانشمندان علوم طبيعي و برخي از اقتصاددانان زيست محيطي تاکيد زيادي بر نقش انرژي و قابليت آن در توليد اقتصادي و فرايندهاي رشد دارند.
توليد فرايندي است که از انرژي براي تبديل مواد به کالاها و خدمات استفاده مي‌شود(کليولِند و همکاران 1984)30. قانون اول ترموديناميک در مورد مقدار ستانده بيشتر يا برابر مقاديري از موادي که بايد در فرايند توليد به عنوان نهاده وارد شوند، همراه با پسماندهاي به عنوان آلاينده يا ضايعات توليد بحث مي‌کند. بنابراين، براي توليد ستاندهاي در هر فرايند توليدي حداقل نهاده‌اي مورد نياز است. قانون دوم ترموديناميک اشاره بر آن دارد که حداقل مقداري انرژي

پایان نامه
Previous Entries تحقیق درباره مصرف کننده، مصرف کنندگان، بانک مرکزی، نفت و گاز Next Entries تحقیق درباره ساختار بازار، ارزش افزوده