تحقیق درباره پورنامداریان، ادب فارسی، قصه پردازی، درون مایه

دانلود پایان نامه ارشد

د به زنده بودن اجرام آسمانی، در قرون اولیه‌ی اسلامی پیروانی داشته و ماه و خورشـید، موجوداتی زنده و گویا تلـقی می شده اند. مطهر بن طاهـر مقدسی در کتاب «البـدء و التاریخ» می نویسد که ارسطو، کواکب را زنده و صاحب نفس ناطقه می انگاشت. به علاوه، حکمای اسلامی، از جمله ابوحامد محمد غزالی نخستین کسی است که موضوع ‌«زبان حال‌» و کاربرد آن را از لحاظ دینی مورد بحث قرار داده است. او معتقد است کسی که می خواهد قرآن را تاویل کند باید بداند که بعضی از آیات، از زبـان حـال موجودات حکـایـت می کنند. وی برای روشـن شدن معنـای ‌«زبان حال» ‏، مثـالی می آورد و می نویسد که زبان حال، همان زبانی است که میخ و دیوار دارند. دیوار به میخ می گوید که چرا مرا می شکافی؛ میخ در پاسخ می گوید: ‌«این سوال را از سنگ کن که بر سر من می کوبد.‌» (پورجوادی، ١٣٨٥ ‏:١٢١) پیداست که از نظر حکمای اسلامی، یکی از راه های ورود به معانی باطنی و اسرار قرآن، فهم زبان پدیده ها بوده و چنین کاربردهای زبانی و ادبی، جایز شمرده شده است. مشایخ صوفیه، پیران طریقت، شعرا و نویسندگان صوفی نیز از قدیم، توجه خاصی به استفاده از زبان حال نشان داده اند تا جایی که بعضی، آن را زبان معنوی و اسرار آمیز عرفا دانسته اند.(پورنامداریان،1390: 24)
2-17- پیشینه ی تمثیل در ادب فارسی
در دیوان شاعران قرن پنجم و پس از آن، نظیر منوچهری دامغانی (وفات: 4٣٢ ‏)، فرخی سیستانی ‏(وفات: ۴٢٩‏)، اسدی طوسی (وفات: ۴۶۵‏)، ناصرخسرو قبادیانی (وفات: ٣٨١‏)، امیر معزی ‏احتمالا متوفای ۵٢0 و بالاخره خیام نیشابوری، مناظره های فراوانی هست که اشخاص آن را غالبا گل ها و گیاهان، اجرام و اشیا و برخی مفاهیم مجرد نظیر عقل و خرد تشکیل می دهند. (برای اطلاع بیش تر، ن.ک. به: پور جوادی: ١٣٨5‏، ص. ٩٠ ‏به بعد) در این جا تنها نمونه ای از این گونه منــاظره های روایی را از اشــعار فرخی سیســتانی درج می کنیم:
فرخی سیستانی در طی قصیده ای، از زبان حال باد و خرد به ثنـاگویی ممـــدوح خود خواجه منصور بن حسن میمندی پرداخته است:
باد ‏مـیمنـد آمد و ناگـــه بـه رویـم بروزیـد خال و زلف از بوی او هم شکل شد با مشک و بان
چون مـرا دید ایســتاده بر کنــار رودبــــار گفــت: ای بـی معنـــی ســنـگین دل نامهـــربان
خواجــه آن خوبی که در میمند با تو کـرد باز چون نبـاشی بر ثنایــــش این زمــان هم داستان؟
گفتم: ای باد اینک آن جا رفت خواهم پیش او تو مــرا از شـــاعــران، نـــاشـاکر فضلـش مدان
باد و من هر دو ســوی میـمند بنهــادیم روی وآفــرین و یـــاد کــ رد خواجه هر یـک بر زبان
(پورنامداریان،1390: 25)
به هر روی، در این قبیل حکایات، تمامی اشـخاص یا برخی از آن ها، از عناصر طبیعی و نباتی ‏انتخاب می شوند. از آن جا که این پدیده ها، فاقد رفتار و حرکت و خور و خواب و احساسات شبه انسانی هستند، بسیار دشوار است بتوان آن ها را به ایفای نقش کامل انسانی واداشت. به همین دلیــل، این عناصر، غالبـاً فقط به ‏«زبان حال‌» سخن می گویند و اغلب، در مناظره یا گفت وگویی دو جانبه مشـارکت دارند. از این رو، سخن گفتن، عالـی ترین نمـود شخصیتی این پدیـده ها در داستان های تمثیلی است و آن چه از این رهگـذر حاصل می شود، مناظره ای داستانی است که ساختار آن را معمولا گفت وگو شکل می دهد. از آن جا که وجه تشابه و اشتراک پدیده های طبیعی با عالم انسانی کم تر از حیوانات است، تعداد این قبیل داستان ها نسبت به حکایات حیوانات کم تر و جاذبه داستانی آن ها نیز عموماً اندک تر می نماید. از این قبیل اند حکایات مناظره بنیان: ‌«چنار و کدو بن‌» در دیوان ناصرخسرو (‏ص. ٥٢٢ ‏)؛ «مرد دیده ور و دریا‌» در منطق الطیر عطار (ص. ۵6)؛ ‌«به دریا افتادن سنک و کلوخ‌» در الهی نامه‌ی عطار (ص. ١٨ ‏) و یا مناظره‌ی ‏«دیگ و کاسه‌» در مصیبت نامه‌ی وی (ص. 100- ٩٩ ‏) و ده ها نمونه‌ی دیگر.
اشعار زیر، تمثیلی است از نوع فابل با شخصیت های نباتی که ناصرخسـرو قبادیانی (41‏-394 ‏ق.) آن را به قصد نشان دادن ابعاد ناپسند لاف و گزاف، مثال آورده است و هم چنان که لازمه چنین تمثیل هایی است در بیت آخر، از زبان شخصیت داستان، به بیان مقاصد خود و نتیجه گیری از داستان می پردازد. این تمثیل، جز آن چه قصه پرداز تاکید کرده، تفسیر و تعبیر دیگری نمی پذیرد:
نشنـــیده‌ای که زیـر چنــــاری کــدو بنـی بر رُسـت و بردویــــد برو بر به روز بیسـت؟
پرســــید از آن چـنار که «تو چند ساله‌ای؟» گفتــا «دویســت باشد و اکنون زیادتـی است»
خندید ازو کدو که من از تو به بیســت روز برتر شـــدم بگو تو که این کاهـلی ز چیست؟
او را چنـــــار گفـت که امــــروز ای کدو با تـو مرا هنـــوز نه هنگــــام داوری اســت
فردا که بر من و تو وزد بــــاد مهـــرگـــان آنــــگه شـود پدید که از ما دو مرد کیســت
(ناصر خسرو: ص. 522)
2-18- مشخصه های تمثیل فارسی
تمثیل روایی در ادبیات تمام ملت ها وجود دارد، اما تمثیل، در حکم ظرف فکر و اندیشه آنان، معمولاً از مظروف خود و از نگرش صاحب اندیشه، تبعیت می کند و تا حدی، از موقعیت اقلیمی و شرایط زمانه تأثیر می پذیـرد و به همین دلیل، رنـگ و بوی محلی و ویژگـی های خاص فنی و ســاختاری به خود می گیرد.
ما در این جا از ویژگی های تمثیل، به بلاغت تمثیل تعبیر کرده ایم. واضح است که قصد نقد و تحلیل تمثیل های فارسی را نداریم و صرفا می خواهیم با استخراج مهم ترین ویژگی ها و ظرایفی که تمثیل فارسی از آن ها برخوردار است، اصول و معیارهای شکل گیری این نوع ادبی را به دست دهیم. پیداست که در این بررسی، صورت، محتوا و ساختار آثار مد نظر قرار خواهد گرفت. اهم ویژگی های تمثیل فارســی را فهرسـت وار برمی شماریم و درصورت لزوم، شرحی با آن همراه می کنیم. (پورنامداریان،1390: 27)
تمثیل های فارسی با هدف تعلیم، از تعلیمات اخلاقی گرفته تا تعلیمات حکمی، دینی، عرفانی، اجتماعی و سـیاسی، ساخته و پرداخته می شوند و هرگز، جنبه های داستانی و جلوه های ‏زیبایی شناختی و تکنیکی آن ها در اولویت کار قصه پرداز نیست. درست به همین دلیل است که بخش اعظم تمثیل های فارسی را نمونه هایی تشکیل می دهند که در اصل، واجد ساختار و عناصر تمثیلی، نظیر اشخاص، حوادث، زمان و مکان تمثیلی یا استعاری، به مفهوم الگوریکِ آن نبوده اند، بلکه غالباً داستان هایی عادی هستند که گوینده یا قصه پردازی، آن ها را در جایگاه و در مقام تمثیل به کار برده اند.
چنین مواردی در متون ادب فارسی بی شمارند و غالباً، عنوان «الحکایة و التمثیل» را بر پیشانی خود دارند. این عنوان، نشان از آن دارد که روایت مورد نظر، در نگاه اول و از منظر قصه پردازی که آن را باز روایت می کند، ابتدا «حکایت» و سپس، «تمثیل» بوده است. به عبارت دیگر، در این موارد، ما با «حکایتی» رو به رو هستیم که در جایگاه «تمثیل» به کار رفته است. البته، در ادب فارسی، معدودی تمثیل وجود دارد که از حیث معنا و ساخت، ‏مستقل اند. ویژگی این تمثیل ها آن است که در جایگاه تمثیل به کار نمی روند، بلکه خود واجد تمامی ویژگی ها و عناصر داستان های تمثیلی هستند و خارج از بافت متن هم، ساختار و معنای استعاری خود را حفظ می کنند. این تمثــیل ها، اغلب در قالب های بلند روایت شده اند، نظیر منطق الطیر عطار، سیرالعباد الی المعاد سنایی، سلامان و ابـسال جامی و معدودی تمثیل دیگر(پورنامداریان،1390: 28)
تمثیل های فارسی، غالباً ساختاری تبعی دارند و مستقل نیستند. بدیـن معنا که معمولاً در پی مطلبی که پیش تر ذکر شده و یا در آغاز مطلبی که بعداً باید درج گردد، آورده می شود. دلیـل این امر، به نکـته ای بازمی گردد که در مقوله پیشین بدان اشاره شد. این ویژگی، چند نکته را روشن می کند: نخست آن که، چنین روایاتی از نظر ساختاری ممکن است به هیچ وجه کامل و تمام نباشند، ولی همین که نیت نویسنده یا گوینده را برآورده می کنند و او را به مقصود می رسانند، جواز ورود در متن را می یابند. دوم این که، ممکن است یک روایت ‏تمثـیلی، در بافـتی خاص، معنایی و در بافتی دیگر معنـایی دیگر داشـته باشـد. فی المثل، در آثار امام محمد غزالی بُعدی دینی دارند و در آثار سنایی بعدی صوفیانه؛ در آثار مولانا بعدی عرفانی و در آثار سـعدی، بعدی اخلاقی. نکتـه‌ی سـوم این که تبعی بودن ساختار این حکایـات، نشـان می دهد که خود داستان، برای نویسندگان و گویندگان آن ها استقلال ذاتی داشته است. یعنی هرگز کسی از پیشینیان را نمی شناسیم که داستانی را خود پدید آورده و یا پیشه داستان نویسی داشته باشد. تقریباً تمامی کسانی که قصه یا حکایتی را در آثــار خود آورده اند، آن ها را از متـون و منابع مکتـوب یا شـفاهی اخـذ نموده، به اصطلاح، قصه پردازی کرده اند. (پورنامداریان،1390: 28)
تمثیــل های فارسی معمولاً بدون زمینه چینی های داسـتانی آغاز می شوند و غالباً، حوادث داسـتانی در آن ها به سرعت شکل می گیرد و به موقعیت مورد نظر قصه پرداز می رسد. از این رو، سامان دهی عناصر روایی و کاربست شگردهای تکنیکی خاص برای قصه پرداز اهمیت و ارزندگی چندانی ندارند. برعکس، آن چه در محور تمثیل قرار دارد و هویت تمثیل به حضور آن وابسته است، درون مایه آن است.
در مواردی، تمثیل های فارسی بی آن که به طور طبیعی به پایان برسند و ساخت داستانی آن ها کامل شود، پایان می یابند. در این موارد، غالباً قصه پردازان، همین که به مقصود خود در القای مطلبی دست یافتند، به داستان خاتمه می دهند. از این رو، پایان داستان، به ضرورت معنا و ‏پیام آن وابسته است نه به ساختار و فرم روایی اثر.
تمثیل های فارسی غالباً به نتیجه گیری ختم می شوند. با این تفاوت که برخی از قصه پردازان، مانند سنـایی و مولانا، در سیر داستـان دخالـت می کنند و هر جا احساس نیـاز کنند، نتـایج مورد نظـرشان را ارائه می دهند، اما برخی دیگر، نظیر نظامی گنجوی، از این کار ابا دارند و عمدتا تا پایان داستان، از اظهار نظر فرا داستانی و نتیجه گیری، امتناع می ورزند.
به دلیل سلطه روح تمثیل بر فرم و بیان آن، بعضاً، درون مایه ی تمثیل های فارسی، نتیجه طبیعی کنش و واکنـش هـای اشـخاص داســتان و برآیـند ناگزیـر حوداث و موقعیـت هـای داسـتانی نیـست. از ایـن رو، نتیـجه گیری های پایـانی، بعضـا ممـکن است با کـل داستـان نا هم خوان و با برداشت خوانندگان امروزی مغایر باشد.
از نظر محتوا و جهت گیری معنایی، تمثیل های فارسی غالباً تصویرگر دنیای دوقطبی (مثبت و منفی) و در نتیــجه، عرضه کننده تصــاویر و مضـــامین متضــادی هستند که هرگز نمی توان این فاصــله را از بیـــن برد و یا قــــدری از آن بکـــاســـت؟ این دنیــای دو قطبـــی، از حکایـــت «کدو بن و چنــار» (تقابل خامی و پختگی) ناصرخسرو گرفته تا دنیای داسـتا‌ن «‏عقاب و زاغ‌» (تقابـل عزت و ذلت) خانـلری را دربرمی گیرد و همه و همه حکایت از یکنواختی و ایستایی اندیشه قصه پردازان و شاعرانی دارد که هرگز نتوانسته اند در اندیشه و ظرف اندیشه خود، تحول و تغییری ایجاد کنند. از این قبیل اند حکایت های زیر: داستان «چینیان و رومیان» ‏مولوی، در تبیین معرفت زاهدانه در مقابل معرفت اشراقی؛ حکایت ‌«پرنده و دام‌» سنایی، برای نشان دادن تقابل صفا و سادگی در برابر نیرنگ؛ داستان «زنبور و مور‌» عطار، نشانگر تقابل زهد و قناعت با زیاده خواهی ‏و برخورداری؛ داستان «آهو در طویله خران‌» مولوی و ‌«جُعل و بلبل‌» ملک الشعرای بهار، برای نمایش عزت و مناعت در برابر حقارت و دون همتی؛ و ده ها حکایت دیگر.
تمثیل های فارسی از منظر درون مایه نیز سیری خاص را دنبال می کنند. تمثیل های نخستین غالباً به مسـائل حکـمی و عقـلانی می پردازند. مانند آن چه در تمثـیل های ناصرخسرو می یابیم. چون قــدری پیش می آییم موضوعات عینی تر، به خصوص اخلاق اجتماعی، مدّ نظر تمثیل

پایان نامه
Previous Entries تحقیق درباره ایفای نقش، پورنامداریان، درس اخلاقی، درون مایه Next Entries تحقیق درباره درون مایه، پورنامداریان، مثنوی معنوی، اخلاق فردی