تحقیق درباره نقاشي، گرايي، ترسيم، لوكه

دانلود پایان نامه ارشد

همين كودكان بخواهيم كه تصوير دو فنجان ، يكي با دسته قابل رؤيت و ديگري با دستة پنهان را بكشند ، آن ها هر دو فنجان را به درستي ترسيم مي كنند . مي توان چنين تصور كرد كه تضاد ظاهري قابل ملاحظه ميان دو فنجان ، توجه كودك را به شكل ظاهري آن ها جلب مي كند . همچنان اگر براي بار دوم ، يك فنجان را به تنهايي با دسته پنهان قرار دهيم ،كودك باز هم به آن توجه مي كند . اما در عوض هنگامي كه يك كاسه و يك فنجان با دستة پنهان را مقابل كودك قرار دهيم ، تمايل به ترسيم دستة فنجان در وي افزايش مي يابد . كودك تلاش مي كند تا به خوبي فرق بين فنجان و كاسه را نشان دهد . اگر ما بر روي كاسه قراردهيم ، علامت بگذاریم ، کودک از این علامت برای تمایز دادن دو شیئ استفاده می کند و تمايل او براي كشيدن دستة پنهان فنجان كاهش مي يابد . نجان
نقاشي ها
الگوها

نقاشي مرسوم

فنجان با دستة غير قابل رؤيت

نقاشي صحيح

دو فنجان يكي با دستة غير قابل رؤيت و ديگري با دستة قابل رؤيت

نقاشي مرسوم

يك كاسه و يك فنجان با دستة غير قابل رؤيت

نقاشي صحيح

يك كاسه علامت دار و يك فنجان با دستة غير قابل رؤيت

تصوير 15 : چیدمانی از الگوها و نقاشي هاي ترسيم شده به وسيلة كودكان 6 ساله .

نتايج به دست آمده به وسيلة سوتون و رُز151در نقاشي از فنجان هاي چاي كه يكي ديگري را پنهان کرده است ، با دستة پنهان يا آشکار ، كه ممکن است در آن قاشقي هم ديده شود ، نشان مي دهند كه توجه ظاهري نسبت به الگو ، در كودكان بين 6 تا 8 سال افزايش مي يابد . در حالي كه كودكان بين 4 تا 6 سال ، در حين نقاشي كمتر به الگو نگاه می كنند و تصويري مرسوم از فنجان با يك دستة قابل رؤيت بر يك طرف‌ آن ، مطابق با واقع گرايي عقلاني ، ارائه مي دهند . كودكان 8 ساله ، جهت بررسي و تطبیق نقاشي خود با الگو ، به كرات به آن نگاه مي كنند و اين امر ، آن ها را به ترسيم تصاويري هدایت می کند که مشخصاً واقع گرايانه تر هستند . همچنين اين محققين ، مانند برت ، بومون و ژانت 152مشاهده كردند كه موضوع هاي روشن تر دربارة تصويری که انتظار می رود ، ( با دقت بيشتر، همان چيزي را كه مي بينيد بكشيد) بهبود در عملكرد کودکان را به دنبال دارد . با موضوع هاي واضح و روشن ، كودكان 6 ساله قادر هستند تا راهكار توجهي موثري ، به كار برند و اين امر، به آن ها اجازه مي دهد تا تصويري واقع گرايانه از فنجاني با دستة پنهان را ارائه دهند .
پس از 6 يا 7 سالگي
قبل از 6 يا 7 سالگي

رويه ها :
– نقاشي به معناي خود شئ است
– در نقاشي زاوية ديد رعايت شده است
تنها :
– نقاشي به معناي خود شئ است
مفهوم
مبتني بر خود شئ
مبتني بر زاويه ديد
مرسوم يا مبتني بر خود شئ
نمایش
با توجه به شرايط :
– تقويت قوة بازشناسي
– رعايت زاويه ديد
ترسيم اجزای شئ كه قوة بازشناسي را تقويت مي كند
راهكار براي نقاشي
رعايت شكل ظاهري به عنوان يك اصل
محرک : توجه كمتربه الگو در حين ترسيم
نقش الگو
اين مشاهدات ، اين اصل را القاء مي كنند كه در سن 6 يا 7 سالگي ، مفهوم نقاشي دستخوش تغيير مي شود كه ما آن را در تصوير 16 به طور خلاصه بيان كرده ايم .
تصویر 16 : خلاصه ای از عوامل تعیین کنندۀ نقاشی قبل و پس از شش سالگی
قبل از 6 يا 7 سالگي ، كودك فقط يك راهكار براي نقاشي دارد : نقاشي مرسوم ، كه در معناي خود شئ است و قوة بازشناسائي وي را تقویت می کند كه مبتني بر خود شئ و حاصل شناخت کودک از مفهوم آن شئ است . الگوي بيروني ( مثلاً يك فنجان با دستة رو به پشت ) تنها نقش يك محرک را ايفا مي كند . كودك ، قبل از شروع نقاشي به الگو نگاه مي كند و درمي يابد كه بايد تصوير يك فنجان را بكشد و تصوير يك فنجان را همانطور كه به آن فكر مي كند يعني با يك دسته ، ترسيم مي كند . در حين نقاشي ، او نيازي به ” نگاه كردن ” الگو ندارد . اين روش در نقاشي ، به رمزگزاري گرافيكي روابط فضايي و به خصوص زاويه ديد ، ارتباط چندانی ندارد .
از 7 سالگي به بعد ، اين مفهوم از ترسيم به نفع ديگري ناپديد از بین نمی رود ، اما تنها زماني كه شرایط ایجاب کند ، از روند جديدي برخوردار مي شود كه قادر است نقاشي را هدایت کند . از اين سن به بعد ، كودك مي تواند راهكار وتوانايي خود را براي ترسيم دقيق شئ ، مشروط بر موضوع منطبق سازد و راهكار توجهي خاصي را به نقاشي خود اختصاص دهد . ترسيم دو توپ كوچك يكي در كنار ديگري آسان است : دو دايره مي كشم . در عوض ، براي كشيدن این دو توپ از سمتي كه من نگاه می کنم ، يكي پشت ديگري دیده می شود ، مي دانم كه نبايد قسمتي كه پنهان است را بكشم در نتيجه بايد توجه كنم .
قبل از 6 يا 7 سالگي ، در مرحلة واقع گرايي عقلاني ، نقاشي فنجان يا دو توپ ، بيان كنندة نمايش مرسومي است كه به طور كلي جدا از زاويه ديد است . در اين شرايط ، توصيف عملكرد نقاش جوان از واقع گرايي بسيار سخت به نظر مي رسد . بعد از 6 يا 7 سالگي، براي رعايت زاويه ديد در نقاشي، تلاش بيشتري مي شود و در شرايط مطلوب ، كودك تا حدي به آن دست پيدا مي كند . با اين حال آيا همان طور كه لوكه بيان كرده است ، مي توان گفت كه عملكرد كودك واقع گرايانه است ؟ اكنون به بررسي اين سئوال مي پردازيم .
2 . واقع گرايي لوكه و ابهامات آن
لوكه153 با ديدگاهي بسيار كلي را اظهار مي كند : « به نظر مي رسد كه واقع گرايي امر لمّي است كه بايد در شرايطي اجتناب ناپذير قرار گيرد و نه تنها نقاشي كودكان ، بلكه هر نوع هنر گرافيكي را شامل مي شود » . وی تاكيد مي كند « هيچ اصطلاحي بهتر از واژه واقع گرايي، نمي تواند به طور كامل ويژگي هاي نقاشي كودك را توصيف كند »154 و تصريح مي كند كه نقاشي كودك واقع گراست « زيرا كودك در بيان تصويري شئ ارائه شده تمامي ويژگي هاي شكل ظاهري آن را مي گنجاند »155 . البته ، اشکال برگرفته از واقع گرايي، با رشد و تکامل كودك ، به دلايل فراواني تغير مي كنند و لوكه اظهار مي كند كه نقاشي مي تواند كمابيش به واقعيت شبيه تر شود ، اما هدف كودك از همان ابتدا واقع گرايانه بوده است » .
لوكه156 ، واقع گرايي نقاشي كودك را در ارتباط با كلي گرايي و كمال گرايي قرار مي دهد .
كلي گرايي كه شامل ساده سازي اشكال و كاستن جزئيات است ، با نقاشي كودك مطابقت ندارد . از نظر لوكه ، حتي كلي گراييِ ظاهريِ اولين نقاشي هاي كودك ، تنها شكلي از واقع گرايي _ واقع گرايي شکست خورده _ محسوب مي شود در جایی كه کودک نقاش ، عمداً ، به دنبال ساده سازي اشكال و كاستن اشياء نباشد . او مي خواهد واقع گرا باشد ( واقعيت را به تصوير بكشد ) اما موفق نمي شود.
به عقية لوكه ، كمال گرايي كه شامل «آراستن عمدي تصوير، با ويژگي هايي جدا از شئ نمايش داده شده ، برای خلق طبیعتی زیباتر از طبیعت » 157، در مواردي به نسبت نادر رخ مي دهد و براي بيشتر كردن واقع گرايي تصوير است . اگر « در بسياري از نقاشي هاي خود ، كودك به بازآفريني طبيعت اكتفا مي كند » 158بنابراين او نقاشی واقع گراست كه گاهي اوقات براي زيباتر كردن نقاشي اش ، تزئينات مختلفي به آن اضافه مي كند و اين امر ، ويژگي اصلي كمال گرايي است . در كنار ويژگي هاي واقع گرايانه كه واقعيت را نشان مي دهند ، لوكه ويژگي هاي كمال گرايانه غير ضروري آن را مطرح می کند كه فقط ارزش زيباشناختي دارد و برای زیبا ساختن است . اما از نظر لوكه « كمال گرايي حتي در موارد نادری که وجود دارد رنگي از واقع گرايي به خود مي گيرد »159 . هدف نقاش همواره به تصوير كشيدن واقعيت يعني تقليد از ويژگي هاي ظاهري شئ است . آنچه كه با تكامل تغيير مي كند ، توانايي واقع گرايی بودن و دركي كه كودك از واقعيت دارد . ابتدا « واقع گرايي منطقي »160 يا « واقع گرايي عقلاني »161 سپس « واقع گرايي ديداري » كه پايان تكامل نقاشي كودك را نشان مي دهد . بنابراين شايسته است كه اين امر روشن تر شود . با اين حال ، تحليل لوكه از این موضوع ابهاماتي را نيز در بر دارد .

به بررسي سه ابهام از نظريات لوكه مي پردازيم :
– اولين ابهام در تعريف چند نوع واقع گرايي است : واقع گرايي تصادفي ، شكست خورده ، عقلاني و ديداري . دو نوع اول تعريفي منفي دارند زيرا واقع گرايي از روي عمد جستجو نشده و بنابراین شكست خورده است . دو نوع ديگر يعني عقلاني و ديداري ، به واسطه ويژگي هايشان ، مثبت به شمار مي روند . اما آيا مي توان گفت كه نقاشي كودك به روشهاي مختلف واقع گرايانه است يا اينكه سير تكاملي را به سمت واقع گرايي ديداري دنبال مي كندكه از نظر لوكه تنها مورد قابل قبول است ؟ بنابراين نقاشي كودك واقع گرايانه نخواهد بود اما حدود 8 يا9 سالگي اوست كه به واقع گرايي تبديل مي شود . مشاهده خواهيم كرد حتي آنچه را كه ما واقع گرايي ديداري مي ناميم تنها نوع پیچیده ای از رمزگزاري نمادين واقعيت است .
– ابهام دوم به روابط ميان الگوي ذهني و واقع گرايي مربوط می شود . كودك بر اساس الگوي دروني خود نقاشي مي كشد و اين ديدگاه اصلي نظرية لوكه است . هنگامي كه از كودك خواسته مي شود كه طبيعت يا الگويي نقاشي شده را ترسيم كند ، نقاشی وي بازآفريني الگويي نیست كه وي در مقابل ديد چشمان دارد ، او حتي به ندرت به الگو نگاه مي كند . در واقع نقاشي وي ، بيان کنندۀ الگويي است كه وي در ذهن خود دارد که الگوی درونی نامیده می شود . اما آيا كودك مي تواند بر اساس الگوي دروني خود نقاشي بكشد و در عين حال واقع گرا هم باشد ؟ لوكه الگوي دروني را با بيان ظاهري ايدة كلي برابر مي داند . اين كلیّت الزاماً نقاشي كودك را تا حد نماد بالا مي برد . اين ابهام بين شخص و كليت ، تحت اصطلاح « واقع گرايي عقلاني » پنهان است . ابتدا ترسيم آنچه را كه من از يك شئ مي دانم و نه آنچه را كه مي بينم ، مستلزم اين امر است كه من شناخت و فهم ديداري را از هم تشخيص دهم . بنابراين ، احتمالاً کودك اين تفاوت را درك نمي كند . هر گونه تجسم ذهني از يك شئ ، ساختار پيچيده اي از مفاهيم است که در آن به طور در هم و بر هم ، شناخت و احساس و هیجانات كودك جای گرفته است . حتي اگر توانايي ميان ديدن و شناختن را بپذيريم ، و اولویت را به شناخت كودك و سپس دیدن بدهیم ، بازهم اين سئوال به وجود مي آيد كه آيا آنچه را كه کودک ترسيم مي كند ، حاصل شناخت وي از شئ به صورت كلي است يا اينكه شناخت وي از این شئ به صورت خاص است ؟ در وهلة اول ، نقاشي وي الزاماً بيانگر نمادگرايي است ( او تصويري انتنزاعي يا الگوي اصلي از يك نوع یا مقوله را ترسيم مي كند ) . در وهلة دوم ، با توجه كردن به يك شئ‌ شخصي ، او به دريافت واقع گرايانه اي نزديك مي شود . در ادامة اين تحليل ، برت و لايت162 اصطلاح مبهم ديگري به نام « واقع گرايي نمادين » را براي توصيف نقاشي هاي كودك خردسال مطرح مي كنند . اين دو نويسنده نيز ، همچون لوكه ، مشاهده نمودند كه الگوي دروني كودك از تصویر كل به ویژگی های خاص آن کشیده می شود . كودك ابتدا آنچه را كه به صورت كلي از يك شئ مي داند ، نقاشي مي كند ( يك خانه : نقاشي نمادين ) سپس آنچه كه از اين شئ خاص مي داند را ترسيم مي كند ( خانه خودش ) و تلاش مي كند تا ويژگي هاي ظاهري آن را نيز رعايت كند . مثلاً اين خانه ، طبقه دارد يا در همكف است ، پنجره ای بزرگ يا دو پنجره كوچك دارد . به عنوان مثال ، خانه آقاي پوپوف را ب بررسي كنيم . برت و لايت از كودكان 5 ساله خواستند كه خانه آقاي پوپوف را ترسيم كنند . آقاي پوپوف شعبده بازي است كه مي تواند از ميان ديوارها عبور كند و در خانه اي زندگي مي كند كه در ندارد . همچنين پنجره هاي بالا كه با پرده تزئين شده اند ، از پنجره هاي پائين بزرگتر هستند . آنها مشاهده كردند كه كودكان بيشتر تمايل داشتند تا همان نقاشي هميشگي خود را ترسيم كنند . براي مثال ، كودكي 5/5 ساله خانة آقاي پوپوف را به همان صورتي ترسيم كرد كه قبلاً هنگام پیش تست از او خواسته شده بود خانه ای را نقاشي كند ، در حالي كه كودك 7 ساله با حذف درها و تغيیر اندازة پنجره هاي بالايي ، نقاشی خود را

پایان نامه
Previous Entries تحقیق درباره نقاشي، "، تصوير، مكعب Next Entries تحقیق درباره تصویر سازی