تحقیق درباره نقاشي، كنند، هايي، “

دانلود پایان نامه ارشد

خطوطي كه به صورت تصادفي بر روي كاغذي كشيده با شيئ كه نام آن را مي داند ، پيدا كند و اين مجموع خطوط را نامگذاري كند نقاشي خود را كامل تر كند تا براين شباهت تأكيد بيشتري گزارد . اما برخلاف انسان اوليه ، كودك از الگوهاي تصويري چنان زيادي برخوردار است و چنان تحت تأثير محيط اطراف است كه به نظر سخت مي آيد بپذيريم كه او به صورت تصادفي به نقاش تصويري تبديل مي شود . احتمال مطرود لوكه ، در مورد طرح ها و مثال ها را بررسي كنيم .

2. به مدد طرح ها و مثال ها
برخلاف لوكه ، ما گمان مي كنيم كه كودكان ما نقاشي را به عنوان اولين نقاش آن طرح شروع نمي كنند بلكه طرح ها و مثال ها ، تأثيري تعيين كننده بر نقاشي و روش نقاشي وي دارند . كودك هميشه ثمره فرهنگش است . بنابراين ، به دور از آثار ارائه شده در موزه هاي هنر مدرن كه فقط براي نخبگان در دسترس است ، كودك امروزي كه در كشورهاي پيشرفته بزرگ شده ، در دنيايي تصويري و گرافيكي زندگي مي كند . بسيار قبل از اينكه نقاش شود ، او خواندن تصاوير كتاب هاي كودك ومعاني آنها را فرا مي گيرد . او از سن كم مي داند كه اين تصاوير به چيزي جز خودشان اطلاق مي شوند و رابطة بصري بين يك تصوير و يك شئ را در مي يابد . و در اطراف خود انبوهي از مدل ها را كشف مي كند كه نه تنها مفهومي تصويري از نقاشي را در ذهن وي حك مي كنند بلكه به او اجازه مي دهند تا مجموعه اي از تصاوير بصري را براي خود بسازد كه به زودي در جستجوي شباهت ها به وي كمك خواهد كرد . او نيك مي داند كه كودكان بزرگتر و والدينش نقاشي كردن را بلد هستند و هر روز آنها را مي بينند كه در مقابلش نقاشي مي كشند كه گاهي به درخواست خودش است و اين گونه احساس مي كند كه خود نيز بايد مانند آنها ، نقاشي كردن را بياموزد . به وي چنين الهام مي شود كه شكل هايي كه از خط خطي هاي وي ، به وجود آمده و تداعي كننده شي ای هستند، مي توانند معناي ديگري نيز داشته باشند . بنابراين مي توان تصادفي بودن نقاشي كودك را رد كرد . به طوري كه به همان موازات ، نظري كه اطرافيانش نسبت به اولين طرحهاي كودك بر روي كاغذ مطرح مي كنند ، به وجود آمدن يك نتيجه فرهنگي منجر مي شود . اين طرح ها خيلي زود در روابط انساني مثلاً در بطن خانواده ، كودكستان و مدرسه ابتدائي وارد مي شوند . از طرفي كودك به دنبال تشويق اطرافيانش است و از طرف ديگر، اطرافيانش هم خود را به كار وي علاقه مند نشان مي دهند . آن ها نقاشي ها را تفسير و روي ديوار آويزان مي كنند . در مدرسه و خانه ، همه وي را تشويق مي كنند مثلاً او را به نقاشي ترغيب مي كنند و ابزار لازم را در اختيارش قرار مدهند و به وي كمك مي كنند تا كشف كند كه او نيز مي تواند نه تنها خط هاي ساده را بكشد ، بلكه مي تواند خطوطي رسم كند كه نشان دهنده چيز ديگري نيز باشد . در ابتداي امر ، كودك اين كار را براي شادي و خشنودي بزرگترها و براي رضايت خواهش هايي است كه آشكارا از خود بروز مي دهند ، انجام مي دهد : « براي من يك آدمك بكش » ، « چي كشيدي؟ » . اين سئوالات به كودك مي فهماند كه اطرافيانش به جز خط خطي، از او شكل هاي معنادار يا همان نقاشي را انتظار دارند . اين سئوال ها او را بر مي انگيزند تا به طرح هايش معنا دهد به همان صورتي كه قبلاً خودش به تصاويري كه در كتابها پيدا كرده بود معنا داده بود و توانايي هاي گرافيكي اش را در خدمت هدف نشان دادن يك شی ای بگذارد . دخالت اطرافيان، به همين جا ختم نمي شود : آدمكت كه ‌شكم نداره ، بايد براي خورشيدت نور هم بكشي . با اين نظرها ، كودك به طور دروني، عرف قراردادي را كه بايد در نقاشي كردن رعايت كند ، ياد مي گيرد « همانطوري كه بايد باشه » ، « با شكم ، آدمكت قشنگ تر مي شه » بدينگونه شما ياد گرفته ايد كه يك نقاشي به همان صورتي كه بايد باشد يا يك نقاشي زيبا ، نقاشي اي است كه بتواند رضايت پدر، مادر، برادر بزرگتر و معلم مدرسه را جلب كند . بر خلاف انسان ماقبل تاريخ ، كودك نبايد چيزي را اختراع كند بلكه بايد همه چيز را كشف كند و البته او به تنهايي اين ها را كشف نمي كند . منشاء اين پيشرفت كمتر جنبه تصادفي و اتفاقي داشته و بيشتر در اثر تقليد از مدل ها ، تقاضاي جامعه و پاسخگويي به انتظارات اطرافيان و حتي درخواست صريح بزرگترها بوده است . كودك نقاش تصويري مي شود زيرا در اجتماع و فرهنگي زندگي مي كند كه تصاوير بر آن حكومت مي كند و مورد تشويق هستند . مفهوم تصويري نقاشي به وسيلة مدل هاي تصويري كه در محيط كودك وجود دارد در ذهن او نقش مي بندد و با تشويق و نظرات بزرگترها تثبيت مي شوند . در چنين بافتي ، هيچ دليلي وجود ندارد تا كودك تنها نقش انتزاعي را خلق كند .

3. آيا اين تحولات در فرهنگ هاي ديگر متفاوت است ؟
بله ، آلاند126 تفاوت هاي ميان فرهنگي اي را مشاهده مي كند كه مي توانند به مراحل رشدي متفاوتي در كودكان منجر شوند . وي از كودكان رده سني مختلفي فيلم گرفت كه در حال نقاشي كشيدن بودند و در كشورهايي زندگي مي كردند كه از نظر اهميت دادن به نقاشي با هم متفاوت بودند ( ژاپن ، تايلند، بالي127 ،‌ پونايي128 ، فرانسه ، آمريكا ) .
كودكان كشور بالي ، در محيط فرهنگي متنوعي زندگي مي كنند ( موسيقي ، رقص و نقاشي ) . سبك هنري محلي كه ” نقطه چين ” ناميده مي شود از كشيدن علائم رنگارنگي كه صفحه را مي پوشانند تشكيل شده است . در موسيقي اين منطقه، هزاران صداي كوچك به گوش مي رسد و رقص محلي شان نيز بسيار منقطع و نامنظم است . نويسنده مشاهده مي كند كه كودكان باليايي تا سن نسبتاً بالايي ، قادر نيستند كه تصاوير مشخصي بيافرينند و نقاشي هاي آنها بيشتر از اشكال گرافيكي ساده و كوچك و جدا از هم تشكيل شده كه تمام صفحه را با تراكم زيادي پر مي كنند . شباهت بين سبك هنري محلي و شاخص نقاشي ها اين امر را القاء مي كند كه كودكان از سنين بسيار پائين ، قوانين هنري محلي را شبيه سازي و بعدها در نقاشي هايشان از آنها تقليد مي كنند . از طرف ديگر ، كودكان پونايي كه در محيط هنري ضعيفي زندگي مي كنند ، كمتر نقاشي مي كنند و براي نقاشي كردن تشويق نمي شوند . اين فقدان كارهاي هنري و نبود تجربيات زيباشناختي بصري ، در فرهنگي با اشكال هنري بسيار ضعيف خود را نشان مي دهد . حتي نويسنده متوجه اين نكته مي شود كه اشكال مدور نيز به ندرت در آنها به چشم مي خورد . كودكان كم سن و سال تر ، همچون ديگر كودكان ، با كشيدن خطوط ممتد، خط خطي هايي دايره وار و فنري شكل مي كشند . با اين حال ، شكل بسيار ابتدائي دايره به صورت ” طبيعي ” از خط خطي هاي كودكان به وجود نمي آيد و لازم است تا بعدها در مدرسه به آن ها آموزش داده شود . در حدود پنج سالگي كودكان اشكال مختلف هندسي به هم متصلي مي كشند كه كمابيش تمام صفحه كاغذ را اشغال مي كنند اما هنوز به هيچ هدف تصويري خاصي بر نمي گردند . نويسنده به يك نمونه نقاشي مشخص برخورده است كه از عناصر خاصي مانند شخصيت ها ، خانه ،‌ ماشين و هواپيما ‌تشكيل شده است . او با پرس و جو متوجه شد كه مادر اين كودك آمريكايي بوده و نقاشي فعاليت رايجي در خانه محسوب مي شده است .
اين مشاهدات نشان مي دهند كه گذر نقاشي از مرحلۀ خط خطي به مرحلۀ تصوير ، جهاني نبوده و برعكس ‌، فرهنگ نقش بسيار مهمي در جهت دهي به سبك هنري كودك دارد . از همان ابتدا ، فعاليت نقاشي از خود اثر ویژۀ مشخصی بر جای می گذارد . انگيزه اصلي كودك به بيان ساده ” بازي كردن با اشكال ” و جستجوي اشكالي در فضاست . اشکالی كه ” از نظر احساسي برای او ” رضايت بخش باشند . اين بازي” رایگان ” با اشكال ، هنگامي به پایان می رسد كه از وي خواسته شود كه آن ها را به يك محتوا ربط دهد . به عبارت ديگر ، با سئوال معروف: « چي كشيدي ؟ » باید پلي ميان دنياي گرافيكي با اشكال مختلفش و دنياي واقعي با اشياي درون آن ایجاد شود . بنابراين كودك به طور ناآگاهانه ، با مشاهده مدلهاي پيرامونش و با پاسخ به توقعات اطرافيانش ، مفهوم تصويري نقاشي را به صورت فرهنگي مي آموزد. از اين زمان به بعد، بازي كودك به كشيدن خطوط و اشكالي كه از نظر احساسي پاسخگوي او باشد محدود نمي شود بلكه او بايد اشكال را به گونه اي در كنار هم بكشد تا بتوانند جهان را به تصوير بكشند . با تسلط به زبان گفتاري كه شامل توانايي جايگزيني مجموعه اي از علائم به جاي دنياي واقعي مي شود ، اين فرايند كمي ساده تر مي شود . به همين ترتيب است كه غالباً، كودك آنچه را كه مي كشد را نامگزاری می کند و فقط اشيائي را می کشد كه داراي نام هستند ، يعني اشيائي كه درواقعيت و در تخيل او وجود دارند . به گونه اي مي توان گفت كه زبان جدید یا زبان تصويري ، بدون جايگزين شدن بر زبان گفتاري ، بر روي آن قرار مي گيرد .
براي با انگیزه كشيدن تصويری مشخص ، كودك بايد توانايي ، اراده ، دانش و یا باور این کار را داشته باشد . خواستن ، توانستن و دانستن این که می توانیم انجام دهیم ، معادل انگيزه ، توانايي و شناختي است كه در مواجهه با تحريك كننده هايي مانند مدل ها ، تشويق ها و درخواست ها ایجاد می شوند که خود ، ارمغان فرهنگ و توانايي هاي نمادين قابل پيشرفت هستند .

4. تضاد ميان لوكه محقق و لوكه پدر
لوكه در نظر دارد تا از تحول طبيعي نقاشي هاي دخترش سيمون توصيفي عيني ارائه دهد . اما به نظر می رسد که لوکه با پدر های دیگر متفاوت است . وي دربارۀ نقاشي ايده هايي دارد و به دنبال نظريه اي بر تحول نقاشي كودكان مي گردد . اگر محقق اعلام مي كند كه « بايد او را رها گذاشت » و گمان مي كند كه « دخالت آموزگار، فايده اي ندارد » 129 و حتي در اين دخالت ضررهايي متصور است، پدر خانواده برای دخالت کردن خود را به زحمت نمی اندازد . در تمام كتاب ، متوجه اين نكته مي شويم كه وي فقط به این راحتی نمی شود که به نقاشي هاي دخترش از بيرون نگاه كند ؛ برعكس او همچون نظاره گري هدف مند است که به عنوان پدر ، دخترش را آموزش می دهد . چگونه دخالت مي كند ؟ براساس حس دروني اش و گاهی بر خلاف تئوري اش . لوكه نظريه پرداز بر اين باور است كه مدل ها و مثال ها هيچ تأثير مهمي بر نقاشي كودك ندارند و مدل دروني که كودك به وسیلۀ آن نقاشی می کند ، فقط از مشاهده واقعيت ها سرچشمه مي گيرد . و لوكه ” پدر آموزگار ” براي سرگرمي مدل هايي ترسيم مي كند تا به دخترش سيمون كمك كند تا در زمينه نقاشي پيشرفت نمايد . او فقط به تشويق وي بسنده نمی کند ، بلکه در مورد آن ها نظر می دهد یا آن ها را اصلاح مي كند . با كشيدن مدل هايي به ابتكار خودش يا به درخواست سيمون ، راه حل هاي مختلفي را به وي القاء مي كند: « همونطور كه به درخواست او خانمی را کشیدم که زنبیلی دارد … »130 « چون از من خواست تا قورباغه ای بكشم ، من يكي برایش كشيدم » 131. لوكه به دخترش دستورالعمل هايي مي دهد ، از او توضيحاتي مي خواهد و از وي سئوال معروف « چي كشيدي ؟ » را مي پرسد: « از او پرسيدم اين دیگه چه نقاشی ايه كه كشيدي ؟ » 132. او را تشويق مي كند تا مدل هايي را كپي برداري كند و در جاي جاي كتاب اين نكته را ذکر کرده كه سيمون با كپي از نقاشي هايي كه لوكه به عنوان مدل برايش كشيده در نقاشي پيشرفت بيشتري از خود نشان داده است . لوکه آشكارا « اشتباهات »‌ نقاشي دخترش را تصحيح نموده است . مثلاً : مثل خيلي از بچه هاي هم سن و سالش ، سيمون آدمك هايي از نیم رخ مي كشد كه هر دو چشمشان از روبرو قابل مشاهده است ( نقاشي1550 ) . لوكه133 پيشنهاد مي كند كه به اين روش در نقاشي كودك دخالت كنيم: « نقاشي را با همان خطاهايي كه كودك كشيده است ، ترسيم كنيم و به تدريج و گویی خطاب به جمع ، علت اصلاحات را بيان و نقاشي را تصحيح كنيم . مثلاً ابتدا چهره نيمرخ را با دو چشم در یک طرف مي كشيم ، بعد با گفتن : اوه نه ، بايد يكي بكشيم ، يكي از چشم ها اون طرف صورته و ديده نمي شه ، آن ها را تصحيح مي كنيم » .
از خلال اين مثال ها مي بينيم كه لوكه تحول نقاشي كودك را توصيف مي كند اما بعضي از جنبه هاي آن در اثر

پایان نامه
Previous Entries تحقیق درباره نقاشي، ترسيم، تصويري، خطي Next Entries تحقیق درباره نقاشي، "، تصوير، مكعب