تحقیق درباره نقاشي، ترسيم، تصويري، خطي

دانلود پایان نامه ارشد

اما این نیاز را احساس نمي کنند که خط های ناقص را حذف کنند و این خطوط از چشمشان پنهان می ماند . از سوی دیگر ، آن ها کمابیش و با ابهام می دانند که قادر به بهتر کردن نقاشی خود نیستند . علاوه بر این ، در هنگام حق انتخاب بهترین نقاشی ، کودکانی که نقاشی های خود را شفاف سازی شده ترسیم مي کنند ، اغلب نقاشی بدون شفاف سازی را انتخاب می کنند . این مورد ، در بیش از نیمی از کودکان پنج سال به بالا دیده مي شود . در سن ده سالگي همة كودكان نقاشی شفاف سازي نشده را انتخاب و در واقع اغلب با ابتكار عملشان نقاشي هاي خود را کاملاً تصحیح مي كنند . این حالت به روشنی دلالت بر این دارد که کودکان شفاف سازی را اشتباهی می دانند که بهتر است تصحیح شود . اصلاح نقاشی این امکان را فراهم می سازد تا بتوان نقاشی را با نمایش ذهنی منطبق کرد . در بارة آدمک لباس پوشیده ، این اصلاح به چند روش اجرا می شود : یا خطوط بدن که به وسیلة شفاف سازی دیده می شود را با پاک کن پاك مي کند ، یا براي پنهان سازي خطوط آدمك از ديد ما ، پالتوي آن را سیاه می کند و یا اینکه پالتوی آدمک را به شنلی تبدیل می کند . راه حل آخر غیرمنتظره و مبتکرانه است و نیز این مزيت را دارد که بدن آدمک به طور کامل باقی می ماند .
مشاهدات بر نقاش کوچک نشان می دهد که آدمک لباس پوشیده به دو روند ترسیم می شود : اولین روش ، روش ” همیشگی ” است که نخست آدمک ترسیم و سپس لباس ها روی آن پوشانده می شوند . ( آدمک ← پالتو ) . بنابراین شفاف سازی لباس ها نتیجۀ به کارگیری روندی است که نتوانسته است از آن اجتناب کند . دومین روشی که ما آن را شیوۀ « جدید » توصیف می کنیم ، نقاشی پالتو و اعضای ظاهری آدمک را در مجموعه ای واحد تلفیق می سازد . ( سر ← پالتو ← اعضای بدن ) . میان روند اجرایی و کیفیت نقاشی شاهد رابطۀ بسیار قوی ای هستیم: تمامی کودکانی که روش همیشگی را اجرا می کنند نقاشی خود را همراه با شفاف سازی ترسیم می کنند ، در حالی که کودکانی که روش «جدید» را اجرا می کنند نقاشی را بدون شفاف سازی ترسیم می کنند . مدت زمان طولانی ، کودک آدمک را به گونه ای که عادت دارد ترسیم می کند و در آخر نقاشی لباس ها را به آن اضافه می نماید . گاهی کودکان 5 ساله از افزودن برخی جزئیات مانند ردیفی از دکمه ها بر روی بدن آدمک خوشنود می شوند درحالی که کودکان بزرگتر ، لباس ها را روي آدمك ترسيم مي كنند . جايگزيني روش هميشگي با روند ” جديد ” روندی پیش رونده است چرا كه درسن ده سالگي نيمي از كودكان همچنان با روند معمول روش هميشگي نقاشي مي كنند .
اين مشكل ، يعني پذيرفتن انتخاب روش جديد متناسب با نيازهاي نقاشي ، از كجا ناشي مي شود؟
در ابتدا خاطر نشان مي كنيم كه روش هميشگي مطابق با رويدادي است كه در واقعيت رخ مي دهد. يعني كودك آدمك را ترسيم و سپس لباس بر تن او لباس مي كند . كودكي به ما گفت : ” اول بايد آدمك را كشیده باشم تا بتوانم لباس تنش كنم ” . پس از آن ، به اين موضوع پي مي بريم كه ترسيم آدمك كه عملي عادي شده است ، مطابق با بازة زماني رخ مي دهد كه موقف كردن آن به نسبت سخت و دشوار خواهد بود . حال براي آنكه نقاشي به درستي ترسيم شود ، كودك بايد براي ترسيم پالتو ، دست از كشيدن آدمك بردارد تا براي ترسيم قسمت هاي ظاهري اعضاي بدن ، دوباره ترسيم آدمك را شروع كند . لازمۀ این دست کشیدن ارادی از روند معمول انجام نقاشی ، قبل از اتمام معمول آن ، این است که ترسیم کننده کوششی نمایشی یا همراه با دقت از خود ارائه می دهد . يعني كودك بايد روشي را تحت كنترل آگاهانة خود دربياورد كه به صورت في البداهه رخ مي دهد . تحقيقات كارميلف اسميت120 ، كه به وسيلة نويسندگاني همچون اسپنسلي تيلور121 دقيق تر بيان شد ، نشان مي دهد كه اين انعطاف پذيري تجسمي و حصولی تا سن ده سالگي به خوبی بروز نمي كند . مشاهدات ما حاكي از آن است كه نيمي از كودكان ده سال به روند ترسيم آدمكي كه پالتويي به تن دارد ، تمايلي ندارند . ( يا آنكه این روند به قدر كافي آمادۀ تناقض با روش هميشگي نیست ) اين كودكان بر حسب موقعيت، در واكنش به نيازهای نقاشي ، به تغيير در روش هميشگي دست پيدا نمي كنند . به تدريج در مدت تكامل نقاشی ، به مدد روند اجرايي و مهيا شدن روش ترسيمي متناسب با نياز هاي نقاشي ، كودك از شفاف سازي ها دوري مي كند . چنانچه نتوان از شفاف سازي دوری كرد ، آن را به عنوان اشتباهي شناخته و تصحيح مي كند . به طور كلي ، مشاهدات ما نشان مي دهد كه بسياري از نقاشي هايي كه در آن ها شفاف سازي ها و معمولاً به صورت عمدي به کار برده شده اند ، احتمالاً جنبۀ حصولی مهمتری دارند که معمولاً نمی توان آن را متصور شد .
در فصل سوم ، نظرية تكامل نقاشي كودكانة لوكه را معرفي كرده ايم . در فصل بعدي ، به بررسي مفاهيم نقاشي كودكانه يعني فيگوراتيو و رئاليست مي پردازيم كه اساس نظرية لوكه را تشكيل مي دهند .

فصل ششم
ما نقاش تصويري به دنيا نمي آئيم.
چگونه به چنين نقاشي تبدیل مي شويم؟

واژه هاي بسياري كيفيت واقعيت در نقاشي را بيان مي كنند : سياه قلم ، واقع گرايي ، نقش ، هنر آبستره (انتزاعي) ، حالت ، نماد ( تمثيل ) ، معنا ، طرح ، بازآفريني ، كپي ، كلي نمايي و تقليد . اين ليست كامل نيست و واژه هاي موجود در آن با گذر تاريخ به وجود آمده اند و امروزه معاني چندگانه و مبهمي به خودگرفته اند . تعريف صريح و مشخصي ندارند و براي توصيف يكي از آن ها بايد از كلمات ديگر این لیست استفاده كرد : به تصوير كشيدن چيزي به معناي بازآفريني شئ اي است كه هرچه شباهت آن بيشتر باشد در اصطلاح می گوییم واقع گرايانه تر است . واقع گرايي چشم را ميتوان به خطاي چشم نسبت داد يعني وفادارترين تقليد ممكن از واقعيت . در فرهنگ ما ، معناي متدوال آن ، هنر تصويري يا واقع گرايانه ناميده مي شود . چندين بار ، با ديدن يك تابلوي آبستره ، به دنبال تصويري از واقعيت بوده ايم ؟ با نيافتن واقعيت ، پذيرفته ايم كه آن تابلو آبستره ناميده شود . نوعي پيش داوري ، بسيار قوي تر از آنچه كه در كودكي به ذهن ما رخنه مي كرد ، در نگرش باقي مانده است : هر تابلو بايد جلوه اي از واقعيت را داشته باشد . با اين حال ، مفهوم واقع گرايي بيشتر از آنكه در واقعيت جستجو شود با فرهنگ تعريف مي شود . اصول مربوط به واقع گرايي از دوره اي به دورۀ ديگر و از فرهنگي به فرهنگ ديگر ، دائماَ دستخوش تغيیر مي شود زيرا نظر و ايدة ما دربارة واقعيت و روش نمايش آن نيز تغيير مي كند . تحليل اين موضوع را به عهده تاريخ شناسان و انسان شناسان مي گذاريم و بررسي خودمان را به چگونه نقاش تصويري شدن كودك محدود مي كنيم .
لوكه122 در تحقيق خود ملاحظه مي كند كه نقاشي كودك به سرعت تصويري مي شود . منشاء اين مفهوم تصويري چيست ؟ از آنجا كه ما نقاش ، و به خصوص نقاش تصويري به دنيا نمي آیيم پس چگونه به چنين ترسيم گري تبديل مي شويم ؟ همانطور كه ارسطو قبلاً گفته است : « براي خوب ديدن هر چيز، بايد به بررسي اصل آن پرداخت » . پس ما نيز اين مسئله را از ريشه بررسي مي كنيم..
در ابتدا كودك فقط خط خطي مي كند . با قراردادن بخشي از بدن خود و آغشته كردن آن به مواد رنگي در تماس با كاغذ ،‌ دوست دارد خطوطي بكشد . دست خود را در رنگ فرو مي برد و آگاهانه به صفحة كاغذ مي مالد . او اين كار را مي تواند با ماليدن كرم صورت بر روي ديوار سالن هم انجام دهد . با خط خطي كردن ، رابطه اي سببي ميان عمل ترسيم و خطوط ترسيم شده به وجود مي آورد . هنگامي كه براي كشيدن خطوط از وسيله اي مانند مداد استفاده مي كند به خط خطي كننده تبديل مي شود . خط خطي كردن عبارت است از حركات دستي كه مداد را نگاه داشته است تا اين مداد روي تكيه گاهي مانند كاغذ ، طرح واضحي را به وجود آورد . دست كودك با تحولاتي براي چنگ زدن به شاخه هاي درخت استفاده مي شود تا اكنون بتواند قاشقي كوچك يا قلمي را نگه دارد . اين مثالي خوب براي چرخة مدار عصبي است كه عصب شناسان تعريف مي كنند . چرخاندن دست ، وخش خش مداد بر كاغذ براي كودك كشف بزرگي است ! حركت دست به منظور خط خطي كردن ، خود لذتي حركتي محسوب مي شود ولي خط باقي مانده بر كاغذ رضايتي ديداري با خود به همراه مي آورد . اين لذت حركتي و رضايت ديداري ، كودك را وا مي دارد تا با لغزش قلم بر روي بخش هاي سفيد كاغذ به كار خود ادامه دهد چرا كه اين خط خطي كننده مي خواهد همه جا را پركند . با حركت دايره وار يا زيگزاگي بازو از شانه و يا ساعد از آرنج و نيز خم وراست شدن آن ها ، خط خطي هايي با ريتمي متناوب به وجود مي آيد . با تمرين ، قلم به تصاحب دست در مي آيد و مقاومت كاغذ را متوجه مي شود . حركات دست دقيق تر مي شود . اين كندي به چشم اجازه مي دهد تا دست را دنبال كند . بر طبق فرآيند تجزيه ، نقش ها از پيچيده ( خط خطي ها ) به ساده ( دايره و خط ) ، تبديل شده و كوچكتر و به چندين بخش تقسيم مي شوند . از خطوط مدور ، دايره و از حركات زيگزاگي ، خطوط زاويه دار بيرون مي آيد . اولين اشكال گرافيكي كه كودك موفق به كشيدن آن مي شود دايره و خط است . از آنجا كه كشيدن اين شكل ها آسان است و كودك آن ها را به عنوان شكل هاي گرافيكي حفظ مي كند ، مي تواند آن ها را تكرار و با هم تركيب نمايد ؛ براي مثال نقطه ها و دايره هاي كوچك را درون دايره اي بزرگتر مي كشد . دايره و خط باهم تركيب شده و اشكالي كه خطوطي از آن ها ساطع مي شوند را به وجود مي آورند . از تركيب خطوط ، صليب ، نردبان ، چهارضلعي و … رسم مي شود. كمي بعد به اين مسئله بازمي گرديم .
چگونه اين خطوط بي معنا ، به نقاشي تبديل مي شوند ؟ يك كودك چگونه موفق مي شود با مجموعه اي از خطوط ، شكلي معنا دار را به وجود آورد ؟

1. پاسخ لوكه : برحسب اتفاق
پاسخ لوكه اين است : ‌بر حسب اتفاق ، و از همين پاسخ ، اصطلاح واقع گرايي تصادفي ناشي مي شود كه ما اصطلاح سياه قلم تصادفي را ترجيح مي دهيم . لوكه123 تحت عنوان ” هنر بدوي ” نقاشي كودك را به نقاشي دوران ماقبل تاريخ و قرون وسطي شبيه مي داند و به نظر ما، به اشتباه نتيجه مي گيرد كه « نقاشي ماقبل تاريخ ، به همان صورتي به وجود آمده است كه نقاشي كودك دوران ما شكل مي گيرد » .
به چه صورتي ؟
از نظر لوكه ، در همه موارد ، بايد ريشة تعمد را در تصادف و اتفاق جستجو كرد و به عبارت ديگر، تصادف و اتفاق ، سرآغاز كارهاي ارادي هستند . از كشيدن طرح هاي غير ارادي و تقليد ارادي از آن ها ، نقاشي تصويري شكل مي گيرد . يك نقاش كه هنوز نمي توان به اونقاش گفت ، طرح هاي تصادفي را ترسيم مي كند كه شبيه به شئ است كه مي شناسد و در مرحلة دوم تلاش مي كند تا با كامل تر كردن اين طرح ، اين شباهت را تشديد كند . به تدريج، از طرح هاي تصادفي و هدفمند ، به توانايي هاي خود پي مي برد و موفق مي شود كه خود با هدفي مشخص ، طرحي مشخص را بر كاغذي سفيد ترسيم كند . مطابق با نظرية تكرار كه قبلاً بررسي كرديم ، لوكه124 صراحتاً بيان مي كند كه در روند تكامل نقاشي « طرح ها و مثال ها بر نقاشي كودك هيچ تأثير قابل توجهي ندارند و هريك از كودكان ما به گونه اي ترسيم مي كند كه از نظر خود گويي او اولين نقاش اين طرح بوده است » . شروع هر داستاني به سختي توضيح داده مي شود . اين اصل براي جهان ، زندگي ، آگاهي و هنر نيز صادق است. امكان دارد كه اين روند ، يعني ارتباط نقاشي و ميل به نقاشي با خطوط تصادفي كه بعدها عمداً تفسير مي شوند و به طور ارادي تكرار مي گردند ، به نقطة ظهور هنر ماقبل تاريخ مربوط باشد . اما با اين حال اگر اولين نقاش ماقبل تاريخ بدون تأثير از الگوي تصويري موجود در محيط اطراف خود ، نقاشي را ياد گرفته باشد ، مي توان پذيرفت كه نقش هاي روي ديواره ، خيلي زود به عنوان الگوهايي براي نسل بعد مورد استفاده قرار گرفته اند . غير ممكن نيست كه«« روزي كشف شباهت مبهم يك طرح كاملاً تصادفي ، باعث شده است كه كودك نقش يك شئ واقعي را در آن ببيند » 125 . ممكن است پيش بيايد كه كودك ، ناگهان شباهتي بين

پایان نامه
Previous Entries تحقیق درباره واقع گرایی، تغییرات فضایی، روان شناسی Next Entries تحقیق درباره نقاشي، كنند، هايي، "