تحقیق درباره مهارت حرکتی، فعالیت بدنی، دوران کودکی، آمادگی جسمانی

دانلود پایان نامه ارشد

ادراک شده ی پایین تری خواهند داشت و بسیاری از تکالیف را دشوار و چالش برانگیز ادراک می کنند و در مقابل کودکان ماهر شایستگی ادراک شدهی بالاتری خواهند داشت و تکالیف را دشوار ادراک نمی کنند و بیشتر در تلاش های ماهرانه درگیر می شوند، بنابراین استودن و همکاران (2008) انتظار دارند میان شایستگی حرکتی ادراک شده، شایستگی واقعی مهارت حرکتی و فعالیت بدنی ارتباطی قوی وجود داشته باشد. آنها بر این باورند بیشتر کودکان و نوجوانانی که خود را با شایستگی مهارت حرکتی پایین ادراک می کنند و حقیقتاَ نیز سطوح پایینی از شایستگی مهارت حرکتی را نشان می دهند، وارد مارپیچ منفی درگیری خواهند شد که در آن سطوح پایین شایستگی مهارت حرکتی بطور معناداری به شایستگی مهارت حرکتی ادراک شده ی پایین و در نتیجه سطوح پایین فعالیت بدنی مرتبط خواهد بود. این مارپیچ در نهایت منجر به سطوح بالای عدم فعالیت می شود و فرد را در معرض خطر چاقی، طی دوران کودکی بعدی، دوران نوجوانی و بزرگسالی قرار خواهد داد. اما آنها در مقابل فرض کردند مارپیچ مثبت درگیری میان کودکان با سطوح متوسط تا بالای حرکتی اتفاق می افتد. کودکان با شایستگی مهارت حرکتی واقعی و ادراک شدهی بالاتر با احتمال بیشتری در فعالیت بدنی پایدار خواهند ماند. مارپیچ مثبت درگیری منجر به فعالیت بدنی بیشتر برای کودکان ماهرتر خواهد شد زیرا 1. درگیری در فعالیت بدنی فرصتهای بیشتری برای رشد بیشتر شایستگی مهارت حرکتی و خزانه ی حرکتی فراهم میکند. 2. درگیری در فعالیت بدنی منجر به رشد بیشتر و دقیق ادراک از شایستگی مهارت حرکتی می-شود و 3. فعالیت بدنی جالب و پر ارزش خواهد بود.
هنگامی که از دوران کودکی به سمت نوجوانی پیش می روند تقسیم آشکار و معناداری از نظر فعالیت بدنی میان کودکان کمتر ماهر و غیرفعالی که خود را با شایستگی حرکتی پایین ادراک می کنند و دیگر همسالان ماهر و فعال خود که فعالیت بدنی را جالب و پر ارزش در یافته اند، اتفاق می افتد (شکل 4-2).
همچنین، استودن و همکاران، بر این باورند که ممکن است آمادگی جسمانی مرتبط با سلامت در ارتباط بین شایستگی مهارت حرکتی و فعالیت بدنی نقش میانجی داشته باشد.
آنها بیان کردند اکتساب شایستگی مهارت حرکتی در مهارت های حرکت بنیادی طی دوران کودکی اولیه باعث ارتقاء آمادگی جسمانی می شود زیرا زمانی که کودکان اساساَ صرف رشد این مهارت ها می کنند باعث ارتقاء سطوح فعالیت بدنی افزایش یافته و رشد عصبی-حرکتی می شود. مجدداَ، به دلیل این که در دوران کودکی اولیه، کودکان سطوح متغیّری از شایستگی مهارت حرکتی را نشان می دهند، ارتباط بین آمادگی با شایستگی مهارت حرکتی و یا فعالیت بدنی قوی نخواهد بود. اما همین که کودکان از دوران کودکی اولیه به سمت دوران کودکی میانی پیش می روند، کودکان با سطوح متوسط تا بالای شایستگی مهارت حرکتی و متقابلاَ فعالیت بدنی بیشتر، باید آمادگی جسمانی مرتبط با سلامت بیشتر و نمره های اجرای بالاتری را نشان دهند.
آنها بر این باورند این ارتباطها درست است زیرا رشد و اجرای بسیاری از مهارتهای حرکات بنیادی در برگیرنده اعمال بالستیک (جهشی) توسط بدن است که این اعمال نیاز زیادی بر سیستم عصبی-عضلانی به منظور تولید و انتقال مطلوب اندازه ی حرکت در سیستم کینماتیک ایجاد می کند. این مهارت ها نیازمند دستکاری کل تودهی بدن بر ضد جاذبه است که نیاز به قدرت و توان را افزایش می دهد. سه جنبهی درگیر در رشد قدرت عضلانی عبارتند از: 1. توانایی به کارگیری موثر واحدهای حرکتی 2. توانایی افزایش میزان راه اندازی واحدهای حرکتی 3. سطوح کاهش یافتهی هم فعالسازی عضلات موافق و مخالف. هر سه عامل بخشی از سازگاری رشدی عصبی-عضلانی اند که وقتی کودکان مهارت های حرکت بنیادی را کسب می کنند، اتفاق می افتد. در دوران کودکی میانی تا پایانی، سطوح بالاتر شایستگی مهارت حرکتی در مهارت های حرکت بنیادی به افراد اجازه می دهد که در فعالیت ها به اندازهی کافی پایدار باشند تا پیشرفت بسیار با ثبات در مهارت های حرکتی را نشان دهند و موفق تر باشند. کودکانی که در دوران کودکی پایانی از نظر جسمانی آماده ترند احتمالاَ برای دورهی طولانیتری فعالیت بدنی را حفظ خواهند کرد و بهبود شایستگی مهارت حرکتی آنها ادامه می یابد. در واقع طی دوران کودکی پایانی و نوجوانی، ارتباط بین شایستگی مهارت حرکتی و آمادگی جسمانی بیشتر دارای ماهیت دوجانبه خواهد بود. در این دوران سطوح پیشرفتهتر مهارت حرکتی باید ارتباط قوی با آمادگی جسمانی و سطوح بیشتر فعالیت بدنی داشته باشد. کودکانی که سطوح کافی از شایستگی مهارت حرکتی ندارند در دوران کودکی میانی و پایانی به فعالیت بدنی ادامه نخواهند داد و بنابراین جنبه های آمادگی جسمانی مرتبط با سلامت را بیشتر توسعه نخواهند داد یا حفظ نخواهند کرد. سطوح پایین آمادگی بر توانایی کودک برای پایداری در فعالیت های بدنی که نیازمند سطوح کافی از آمادگی جسمانی است تاثیر منفی میگذارد و رشد بیشتر شایستگی مهارت حرکتی را محدود می کند. بنابراین آمادگی جسمانی در ارتباط میان شایستگی مهارت حرکتی، آمادگی جسمانی و فعالیت بدنی به عنوان متغیّر میانجی عمل می کند (7).
2-4) مهارتهای حرکتی بنیادی
مهارتهای حرکتی بنیادی به دو خرده طبقه حرکات جابجایی و حرکات کنترل شی تقسیم می شوند. مهارتهای کنترل شی شامل آن دسته از مهارتهایی هستند که بدن از یک نقطه به نقطه دیگر در بعد افقی یا عمودی حرکت داده می شود (37). فعالیتهایی مانند جهیدن، یورتمه رفتن، سرخوردن، پریدن و بالا رفتن مثالهایی برای مهارتهای حرکتی جابجایی هستند. مهارتهای کنترل شی به مهارتهایی اتلاق میگردد که در آنها فرد به یک شی نیرو وارد می کند یا اینکه نیرو را از یک شی دریافت می کند. پرتاب کردن، گرفتن، ضربه با پا، ضربه از پهلو مثالهایی برای مهارتهای کنترل شی بهحساب میآیند (37).
رشد این مهارتهای حرکتی برای برقراری تعامل و پاسخگویی به محیط، هم در فعالیتهای تفریحی و هم فعالیتهای غیرتفریحی ضروری است و بعنوان پایه و اساس رشد حرکتی کودکان تلقی میشود ( گالاهو و اوزمان، 2002، ص. 181) (8).
در ادبیات پیشینه یادگیری حرکتی دو فرضیه وجود دارد که به تشریح اکتساب مهارت میپردازد. یکی فرضیه انتقال است بر تاثیر تمرین یا اجرای قبلی مهارت بر یادگیری مهارت جدید میپردازد(38)، دیگری فرضیهای است پیشنهاد میدهد تواناییها مخصوص تکلیف یا هدف فعالیتند و قابل انتقال نیستند (39). بر اساس عقیده اوکف هریسون و اسمیت (2007) (40)، محققان معمولاً هر یک از فرضیههای انتقال یا اختصاصی بودن را بعنوان چهارچوب نظری مطالعات در زمینه یادگیری حرکتی بکار بردهاند و تنها تعداد کمی مطالعه از هر دو رویکرد استفاده همزمان کرده است. بنابراین این دو فرضیه عمدتاً در یادگیری حرکتی بعنوان دو فرضیه مخالف تلقی میشوند و بحث و جدالهایی را میان محققان بوجود آوردهاند. یکی دیگر از یافتههای اوکف و همکاران (2007) این بود که شواهد تجربی کمی در مورد هریک از این دو فرضیه در موقعیتهای کاربردی آموزش و یادگیری وجود دارد. این بدین معناست نتیجه گیریهای صورت گرفته توسط مربیان زمانیکه روشهای یادگیری و آموزش را انتخاب میکنند ممکن است مبنای علمی قوی نداشته باشد. اوکف و همکاران (2007) همچنین دریافتند تنها تعداد کمی محقق تلاش کرده اند تا فرضیههای انتقال و اختصاصی بودن را با هم ترکیب کنند (41). بر اساس این فرضیات؛ افراد مبتدی میتوانند از تواناییهای پایه حرکتی با درجهای از موفقیت استفاده کنند، اما وقتی فراگیر ماهرتر میشود، تکنیک متمایزتر شده و تمرین باید اختصاصی گردد.
یک مثال از پژوهشی که از دو فرضیه اختصاصی و انتقال حمایت میکند، گزارش اوکف و همکاران (2007) میباشد. آنها مداخلهای را روی 48 دانشآموز دبیرستانی اعمال کردند (میانگین سنی 15.8) و دریافتند که افرادی که حرکت بنیادی پرتاب از بالای شانه را آموخته بودند، نه تنها در مهارت پرتاب، بلکه همچنین در ضربه از بالای سر بدمینتون و پرتاب نیزه نیز بهبودی نشان دادند. این نتایج از فرضیه انتقال حمایت میکند. اما، از سوی دیگر گروهی که تحت آموزش ضربه بدمینتون قرار گرفته بودند، در این مهارت بهبودی قابل توجهی را کسب کردند اما در پرتاب از بالای سر و پرتاب نیزه بهبودی چندانی را از خود نشان ندادند. این نتایج بر فرضیه اختصصاصی دلالت داد. روی هم رفته نتایج اوکف و همکاران (2007) نشان میدهد نوجوانان مهارتهای حرکتی را به دو روش یاد میگیرند؛ بوسیله تمرین و بهبود FMS و بوسیله مرور همان مهارت خاص.
ادبیات رشد حرکتی معمولاً فرضیه انتقال را بکار برده و پیشنهاد میدهد سطح مهارت حرکتی در دوران کودکی موجب اثر انتقال دور میشود. زمانیکه فرد مهارتهای حرکتی بنیادی خود را کسب کرد، سپس میتواند آنها را در موقعیتهای مخصوص مرتبط با مشارکت در فعالیت جسمانی بکار ببرد (34). بدین ترتیب محققانی که از فرضیه انتقال حمایت میکنند، پیشنهاد می دهند برنامههای تربیت بدنی باید دربرگیرنده فعالیتهایی باشد که امکان رشد FMS را فراهم آورد (42).
در این مطالعه فرضیه انتقال بکار رفته بود، زیرا افراد مورد مطالعه نسبتاً جوان و فاقد سالها تجربه در تمرین تنوع گسترده ای در مهارتهای حرکتی بنیادی بودند.
ادبیات حاضر نشان میدهد درک این نکته مهم است این مهارتها در نتیجه فرایند بالیدگی کسب نمیشوند و بیشتر به شرایط محیطی مانند آموزش معلم و تمرین بستگی دارند. پس از دوره حساس حرکات بنیادی کودکان وارد دوره حرکات تخصصی میشوند. در این دوره، انها به ورزشها و فعالیت جسمانیهای مختلفی علاقمند میشوند. اما آنها قبل از یادگیری مهارتهای ویژه ورزشی، نیازمند اکتساب سطوح مناسب FMS میباشند. شکست در رسیدن به شایستگی در این مهارتهای حرکتی حساس در دوران کودکی، بدست آوردن سطوح بالای مهارت حرکتی در زندگیآینده را با مشکل روبرو میسازد (43).
پژوهش ها نشان می دهند اکثر کودکان الگوهای بالیده مهارتهای حرکتی بنیادی را در سن 10 سالگی به نمایش میگذارند (44). اما مرور نورمهای پیشنهادی الریخ آشکار ساخت که تقریباً 30 تا 40 درصد کودکان به شکل بالیده الگوی مهارتهای حرکتی بنیادی دست نمییابند. مطالعات بزرگ مقیاس در فنلاند نشان داده است دانشآموزان 14 ساله از سطح مهارتهای حرکتی بنیادی پیشرفته تری نسبت به دانشآموزان 11 ساله برخوردار بودهاند(45-47). این بدین معناست امکان بهبود مهارتهای حرکتی بنیادی مانند جهیدن، دویدن، دریبل و پرتاب در طی سالهای دبستان و حتی راهنمایی نیز وجود دارد.
پژوهش ها و ادبیات پیشینه به تفصیل نشان میدهد که تبحر در FMS (مهارتهای جابجایی و دستکاری) یک عنصر حیاتی در مشارکت در فعالت جسمانی است (7, 34). افراد با کارآمدی حرکتی بالاتر ممکن است راحتتر جذب فعالیت جسمانی شده و ممکن است نسبت به افراد با شایستگی حرکتی پایینتر، بیشتر به ورزشهای مختلف ترغیب میشوند (7). اکلی و همکاران (2001)، گزارش دادند که FMS بطور معناداری زمان شرکت در فعالیت سازمانیافته را در نمونه دانشآموزان 13 تا 15 سالهی استرالیایی پیشبینی میکند (40). بعلاوه روتنیاک، اپستین، دورن، جویز و کوندیلیس (2006)، اظهار کردند کارامدی حرکتی، با مشارکت در فعالیت جسمانی بطور مثبت و با فعالیتهای کمتحرک بطور معکوس در نمونههای 8 تا 10 ساله رابطه داشته است (48). علیرغم بررسی محدود رابطه بین مهارت حرکتی و مشارکت در فعالیت جسمانی، اما میتوان چنین استنباط کرد که رضایت از شایستگی مهارتهای حرکتی در کودکی و نوجوانی ممکن است پیشبینی کننده ادامه فعالیت در بزرگسالی باشد. افزایش و ارتقاء شایستگی حرکتی، احتمال مشارکت در فعالیت جسمانی مادامالعمر را افزایش میدهد (7, 9). درواقع مطالعات نشان دادهاند تبحر در مهارت حرکتی بنیادی کودکی، با واسطهگری شایستگی ادراک شده بر فعالیت و آمادگی جسمانی نوجوانی تاثیر میگذارد (49, 50).
اگرچه دوران کودکی و نوجوانی دوره رشد مهارتهای حرکتی بنیادیاند، مرور ادبیات پیشینه در این زمینه نشان میدهد که اغلب مداخلات مهارتهای حرکتی در کلاسهای تربیت بدنی (51) و یا در کودکستانها و

پایان نامه
Previous Entries تحقیق درباره رشد حرکتی، محدودیت ها، مهارت حرکتی، مدل نیوول Next Entries تحقیق درباره اندام تحتانی، مهارت حرکتی، ورزشکاران، سوگیری