تحقیق درباره مشیت الهی، قرآن کریم

دانلود پایان نامه ارشد

توان چنين اعتقادي را اعتقاد به جبر دانست. براين اساس، آيات مورد بحث مفيد اين معناست که مطلقاً هدايت و ضلالت وابسته به مشيت الهي است.
ب) نظام طولي و مترتب علي و معلولي. برپايه اصل عليت، اراده خداوند در طول اراده انسان است و در نهايت، تنها موثر هستي اوست، و چون برپايه اصل «عله عله الشيي عله لذلک الشيئ» سببيت اسباب را خدا افاضه فرموده است، باز هم به اين نتيجه مي رسيم که تعابير مذکور صرفاً بر اراده و مشيت مطلقه ي او نظر دارد. با توجه به اين مطلب، آيات مذکور اينچنين معنا مي شود: مطلقاً هدايت و ضلالت به مشيت الهي وابسته است وآدمي از اين جهت، مختار علي الاطلاق نيست.
ج) در تعابير مذکور، مشيت، ابتدا به خواست انسان است و پس از آن به خواست خداوند تعلق مي گيرد. اين خواست هم مي تواند مورد رضايت خداوند واقع شود. به نحوي که خواست آن امر از ابتدا همچون هدايت مراد و مورد خواست خداوند بوده و نيز مي تواند همچون ضلالت، مورد رضايت حضرت حق قرار نگرفته باشد، لکن چون خواست حقيقي بنده براساس اختيارش به آن تعلق گرفته است، مشيت خداوندي هم بر آن تعلق مي گيرد، البته اين بدان معنا نيست که آدمي را در اعمال خود مختار علي الاطلاق بدانيم.
همچنين، چون از طرفي خداوند «فعال ما يشاء» است و از سوي ديگر او خود را در مقام تشريع و قانون گذاري قرار داده و عيناً مثل عقلا به حساب آورده است، کار نيک را نيک دانسته و مي ستايد و کار ناپسند را مذمت مي کند. خدا به عدل و احسان امر مي کند و فرامينش معلل به اغراض و مصالح است، لذا تشريع، بر اساس اجبار در افعال نيست و خدا کسي را مجبور به کاري نکرده و آن چه تکليف کرده، بر وفق مصالح خود بندگان و متوجه بندگان مختار است.
از طرفي آن چه خداي تعالي از ضلالت و خدعه و مکر و امداد در طغيان شيطان به خود نسبت داده، تمامي آنها به گونه اي که لايق ساحت او باشد و حاکي از نزاهت او از لوث نقص و قبح منکر باشد، به او نسبت داده مي شود. چون برگشت همه اين معاني به اضلال و فروع و انواع آن است، تمامي انحاي اضلال منسوب به خدا و لايق ساحت او نيست تا شامل اضلال ابتدايي و اغفال هم بشود؛ چرا که افعال او دو جهت دارد:
۱- جهت ثبوت و وجود فعل: فعل از اين جهت به طاعت و معصيت متصف نمي شود.
۲-انتساب به فاعل افعال: فعل از اين جهت، به طاعت و معصيت متصف مي شود، لذا عمل صرف نظر از اسناد وجودي به خدا، مستند به آدمي است (طباطبايي، 1374، ج ۱، ص ۱۵۰-۱۵۱) واگر اضلالي به خداوند نسبت داده مي شود، از باب مجازاتي است که افراد طالب ضلالت به آن مبتلا مي گردند. علامه طباطبايي در اشاره به اين مطلب مي فرمايد:
البته آيات ديگري هم هست که اضلال را نيز به خدا نسبت مي دهند، ليکن امثال آيه «وما يضل به الاالفاسقين» نيز در بين هست که آن آيات را تفسير نموده و بيان مي کند که آن ضلالتي که به خدا نسبت داده شده است، ضلالتي است که اشخاص به کيفر نافرماني هايشان و از جهت استحقاقي که دارند به آن مبتلا مي شوند، نه ضلالت ابتدايي (طباطبايي، همان ،ج ۶ ،ص ۴۶۴).
لذا خداوند علاوه بر آن که مايشاست، عادل و عالم الاطلاق نيز هست و چنين نيست که اراده حقيقي انسان هاست. چون افعال خدا مبتني بر سنت است. از اين جهت خدا يک سري سنن عمومي حاکم بر عالم دارد که ارتباطي مستقيم و تنگاتنگ با مشيت الهي و نحوه تعلق آن به هدايت و ضلالت انسان ها دارد.

2-3-2-2- سنن حاکم برهدايت و ضلالت
معلوم شد که هدايت و اضلال، مبتني بر سنن الهي است و اين طور نيست که هر کس بدون زمينه و شرط لازم، مشمول آنها شود. اين که به اجمال برخي سنن الهي حاکم بر هدايت و ضلالت را از نظر مي گذرانيم:
۱-جنگ و نزاع، جزء نظام آفرينش است )بقره :۲۳۵). با آن که پيامبر (ص) با خود معجزه آشکار به همراه دارد ممکن نيست اختلاف مردم را که ناشي از کفر و ايمان است، برطرف سازد؛ زيرا اين خود مردم هستند که به اختيار خود، يا به سوي ايمان و يا به کفر گرويده، اختلاف پديد مي آورند؛ پس اين اختلاف، مستند به خود مردم است. اگر خدا مي خواست، تکويناً از درگيري مردم و جنگ جلوگيري مي کرد؛ اما سنت الهي سببيت و مسببيت، همواره بين موجودات عالم جاري است و يکي از نتايج چنين علل و زمينه هايي اختلاف و جنگ است. تنها فعل مقدور در اين باره، دخالت تشريعي پروردگار از طريق وحي است (طباطبايي، 1374، ج۱، ص ۴۷۰(.
۲- مردمي که رسول ندارند مواخذه نمي شوند؛ زيرا فرستادن رسول به اين منظور است که اهل دياري را تا [اتمام حجت نکرده و] غافل و جاهل نباشند، به ستم هلاک نگرداند(انعام :۱۳۱).
سنت الهي چنين نيست که ساکنان قريه ها قبل از انذار خداوند و مخالفت با آن، دچار غضب گشته و هلاک شوند گرچه اين گونه هم نيست که از چنين کساني سلب قدرت و اختيار شده باشد؛ اين سنت خدا نيست که انذار نکرده، هلاک کند؛ زيرا هرچه خدا مي کند به مقتضاي سنت و صراط مستقيم است (طباطبايي، همان ،ج ۷، ص ۴84).
۳-خداوند براي همگان، ارائه طريق مي کند؛ يعني همان هدايت تشريعي. خداوند به کسي که هدايت تشريعي را با حسن اختيار پيموده، هدايت خاصه عطا مي کند؛ و نذير ارکان رسالت است (اعراف :۱۸۸). رسالت، رکن تکليف است و تکليف، رکن بازخواست؛ هيچ کس جز به آن چه به دوش مي کشد، بازخواست نمي شود و مومنان با هلاک کردن کافران؛ عذاب نمي شوند (طباطبايي، همان، ج۱۷، ص۴۷). اين تفکيک، دليلي است بر اين که هر که هرچه کند، خود خواسته است. قضاي حتمي در عذاب، تنها براي کساني است که ديگر اميد صلاح از ايشان منتفي شده است، لکن خدا در عذابش تعجيل نمي کند (همان، ج۱۳، ۴۶۳). سنت جاري و هميشگي خدا برانگيختن حق در جنگ با باطل و پيروزي هميشگي آن است (همان، ج ۱۴، ص ۳۶۸).
۴- خدا هيچ کس را تکليف ما لايطاق نمي کند و هر که را به قدر توانايي اش تکليف مي دهد (طلاق :۷).
ايمان به خدا به جبر و اکراه نيست (يونس :۹۹)؛ ايماني که از روي اجبار باشد، خواست خدا نيست، ايماني که خواست خداست، حسن اختيار است (طباطبايي، 1374 ،ج ۱۰، ص ۱۸۶) و آن که فرموده: «اگر مي خواستيم، همه کس را هدايت مي کرديم، ولي اين سخن از من مقرر شده تا جهنم را از جن و انس پر کنيم» (سجده:۱۳)؛ اين بدان معناست که: کاري مي کنم که کافران هم مثل مومنان از روي اختيار هدايت شوند؛ چون اگر پاي جبر به ميان بيايد، نتيجه ساقط مي شود؛ اين قضاي حتمي سابق است و لازمه اين قضاست که شيطان که از سجده امتناع ورزيد، به خاطر فسق و ظلم و خروج از عبوديت، مشمول هدايت الهي واقع نشود (طباطبايي، 1374، ج۱۶، ص ۳۷۹).
۵- کساني که در ايمان مداوم تغيير روش مي دهند، از رحمت الهي محرومند (نساء ۱۳۷)؛ مگر آنان که توبه کنند و مفاسد خود را اصلاح نمايند و خود را براي خدا خالص گردانند (طباطبايي، همان، ج ۵، ص ۱۸۴).
خداوند آنان را که دين را به بازي گرفته اند، پس از تذکار به حال خود وا مي گذارد (انعام :۷۱)؛ به عبارتي بر پايه اين سنت، بين فريب خوردن از دنيا و بازيچه گرفتن دين خدا، ملازمه است. خداوند مي فرمايد: «آنان که متذکر آيات خدا شده و باز از او اعراض کرده و از اعمال زشت دست بر نمي دارند پس از اتمام حجت بر دلهايشان پرده مي اندازيم تا ديگر آيات را فهم نکنند و گوش آنها را از شنيدن سخن حق سنگين مي کنيم و اگر به هدايتشان بخواني، ديگر هدايت نمي يابند» (کهف ۵۷).

اما درباره تعلق مشيت به هدايت الهي بايد گفت: چنين هدايتي از اساس و در بدو خلقت، مراد و منظور خداوند بوده است. ايمان اختياري به خدا محتاج سببي است و اين سبب، هرچه باشد موثر واقع نمي شود و مسبب خود را پديد نمي آورد، مگر به اذن خدا و اين اذن تنها در خصوص انساني صادر مي شود که پذيراي حق باشد. اين حکمي عام و حقيقي است که لجوجان و معاندان از دايره هدايت خارجند ) طباطبايي، همان، ج ۱۲، ص ۲۵۲ و ج ۱۰ ص ۱۸۰(.
۶- ذکر و يادخدا سبب تقريب به ذات اقدس حق مي گردد؛ «مرا ياد کنيد تا شما را ياد کنم» ( بقره : ۱۵۲)، هر کس خدا را ياد کند خدا او را ياد مي کند و هر کس خدا او را ياد کند رستگار مي شود. پيامبر (ص) فرمودند: «خدا بنده اش را همان قدر احترام مي گذارد که بنده، او را محترم شمارد و اين سنت الهي است (طباطبايي، همان، ج ۱، ص ۵۱۲).
خداي متعال مي فرمايد: «اگر بفهمم (حتماً مي دانم) که اشتغال من بيشتر اوقات بنده ام را گرفته، شهوتش را به سوي دعا و مناجاتم برمي گردانم و چون بنده ام چنين شود آن گاه که بخواهد سهو کند، خودم ميان او و اين که سهو کند، حائل مي شوم؛ چنين افرادي اولياي حقيقي من هستند. آنها براستي قهرمانند، آنها کساني هستند که اگر بخواهم اهل زمين را به خاطر عقوبتي هلاک کنم، به خاطر همين قهرمانان صرف نظر مي کنم»؛ (طباطبايي، 1374،ج ۱ ص ۵۱۳) اين يعني «يهدي من يشاء». در مجموع تعابير قرآني و روايي در اين باره فراوان است؛ از جمله: -اگر خدا را ياري کنيد خدا هم شما را ياري مي کند و قدم هايتان را ثابت مي گرداند( محمد :۷(
هر کس خد را ياري کند، خدا او را ياري مي کند؛ هر کس خدا او را ياري کند؛ هدايت شده و قدم هايش ثابت مي گردد. تا عبد خود نخواهد و طلب نکند و قدمي برندارد، مشيت خداوند هم بر نصرت او تعلق نخواهد گرفت و از خداي با وفاتر به عهد کيست؟ (توبه ۱۱۱).
«براستي که با هر سختي اي، آساني اي است» (انشراح :۵-۶). اين آموزه قرآني به اين معناست که اين عمل خداي تعالي براساس سنتي است که در عالم به جريان انداخته و بعيد نيست «عسر» يا «يسر» از مصاديق سنت ديگري باشد که بنياد تحول حوادث و دگرگوني احوال و بي دوامي همه شئون زندگي دنياست.
خداوند اين گونه مقدر کرده است که نعمت ها و موهبت هايي که به انسان عطا مي کند، متناسب با حالات نفساني خود انسان باشد که اگر آن حالات موافق با فطرت جريان يافت، آن نعمت ها و موهبت ها هم جريان يابد. هرگاه مردمي در نصرت خدا استقامت کردند، تا زماني که حال خود را تغيير نداده اند، ياري خدا براي آنها دوام مي يابد (طباطبايي، همان، ج ۲۰، ص ۵۳۲ و ج ۱۱، ص ۴۱۴).
۸- اصول قرآني ديگر با اين مضامين فراوانند که: «خدا ولي متقين است» (جاثيه: ۱۹)، «خدا وکيل متوکلين است» (طلاق :۳) «فلاح و رستگاري، خاص کساني است که تزکيه نفس کرده اند»(اعلي :۱۴) «خدا تنها شفاعت کننده است و کساني که برتوحيد حق گواهي مي دهند» (زخرف :۸۶)؛ پس مي توان گفت: خداوند با هدايت خود، هر يک از بندگانش را که طالب هدايت باشد، هدايت مي کند و آنها کساني اند که استعدادشان براي پذيرش هدايت باطل نگشته و سرگرم کارهايي چون فسق و ظلم- که مانع هدايت اند- نيستند (طباطبايي، همان،ج ۱۷، ص ۳۸۵).

از نظر علامه طباطبايي، نظر اماميه مستند به قرآن است و آيات قرآني مويد جبر و تفويض نيست. آن چه هست، حاکميت مشيت الهي بر هستي و افعال انسان است؛ ولي اين حاکميت به گونه اي نيست که بنده را در عملش مجبور سازد. او مختار آفريده شده و هر سنتي را که اختيار کند، فرآورده اي نصيبش مي شود تا اين که او چه بگزيند؛ به تعبير ديگر اگرچه مشيت تکويني خداوند بر اين امر تعلق گرفته که آدمي مختار باشد، اما ثبوت اختيار، منافاتي با اختيار ندارد. از طرفي، تنها موثر هستي بودن و عله العلل بودن خداوند با مشيت تشريعي او قابل جمع است؛ به هر تقدير و با همه اوصاف، تنها خود انسان است که با تمسک به سنن الهي هدايت و ضلالت خود را رقم مي زند؛ در واقع مشيت خداوندي به نحو تشريعي به خواست حقيقي بنده تعلق مي گيرد و ثبوت هدايت يا ضلالت را برايش حتمي مي گرداند.
2-3-3- نظر قرآن و ائمه درباره مشیت الهی
در چندین آیه از آیات قرآن کریم داریم که کلمه مشیت الهی را آورده است: اگر خدا بخواهد. این لفظ «ان شاء الله» که ما این همه به کار می بریم و باید هم به کار ببریم فلسفه دارد: ما در مورد قطعی ترین کارها می گوییم اگر خدا بخواهد. حتی (می توان گفت) البته این تعبیر را الان ما به کار نمی بریم ولی اگر هم بگوییم درست است، اگر خدا بخواهد و فردایی باشد. یک وقت می گوییم اگر خدا بخواهد و ما تا فردا زنده باشیم آن خیلی عادی است. حالا اگر بگوییم اگر خدا بخواهد و فردایی باشد می گویند این دیگر خدا بخواهد ندارد، فردا که هست، حالا

پایان نامه
Previous Entries تحقیق درباره فعل ارادی، صدرالمتألهین، واجب الوجود، بسیط الحقیقه Next Entries تحقیق درباره اسماعیلیه، مقام معظم رهبری، امام زمان، تقدیم و تأخیر