تحقیق درباره مشیت الهی، توحید افعالی، وحدت وجود، خواجه نصیر

دانلود پایان نامه ارشد

این که در آن کار مفسده است.
خواجه نصیر الدین در قواعد العقائد می‌گوید: «ومنها (أی من صفاته تبارک وتعالی) انّه مرید وذلک لانّ صدور بعض الممکنات عنه دون بعض وصدور ما یصدر عنه فی وقت دون وقت یحتاج إلی مخصّص والمخصّص هو الإرادة وهو الداعی (طوسی، 1367: ص46) (الداعی هو علمه تبارک وتعالی باشتمال الفعل علی المصلحة)» (طوسی، بی تا: ص157). اراده یکی از اوصاف خداوند است چرا که ایجاد بعضی از ممکنات و عدم ایجاد بعضی از آنها [در حالی که قدرت خداوند نسبت به همه آنها متساوی است] احتیاج به یک مخصِّص دارند و آن مخصِّص عبارت است از اراده که آن هم باز می‌گردد به علم او مبنی بر این که در آن کار مصلحتی است.
صدر المتألّهین می‌گوید:«انّ إرادته سبحانه بعینها هی علمه بالنظام الأتم وهو بعینه هو الداعی لا أمر آخر».(شیرازی، 1410: ص333) اراده خداوند همان علم اوست به نظام اتم و علم او به نظام اتم همان داعی است نه چیز دیگر.
به هر حال این دانشمندان اراده خداوند را عبارت از علم او به مصلحت می‌دانند یعنی وقتی خداوند علم داشت به این که خلق این موجود مصلحت دارد یا اگر فلان حادثه به وجود آید مصلحت دارد، آن را می‌خواهد. اشکال این تعریف این است که اگر ما اراده خداوند را عبارت از علم او به مصلحت در فعلی بدانیم لازمه‌اش این است که ما در مقام ذات یکی از صفات کمالیه او را انکار کرده‌ایم ولی این تفسیر به انکار اراده در مقام ذات بر می‌گردد و با پذیرش این تفسیر، خداوند را فاعل بالاضطرار دانسته‌ایم چرا که صفت اراده را از او نفی کرده‌ایم و اراده او را عبارت از علم (منتها نه علم مطلق بلکه علم مقید) دانسته‌ایم و به قول مرحوم علاّمه طباطبایی اگر اراده را عبارت از علم به مصلحت بدانیم این کار به تسمیه شبیه‌تر است و صرف نامگذاری است، می‌گوید: «إنّما الشأن کلّ الشأن فی أخذهم علمه تعالی مصداقاً للإرادة ولا سبیل إلی اثبات ذلک فهو أشبه بالتسمیة» (طباطبائی، 1404: ص298) تمام سخن این است که آنها (فلاسفه) علم خداوند را مصداق صفت اراده الهی اخذ نموده‌اند در حالی که برای اثبات این ادعا راهی وجود ندارد و این که ما علم الهی را مصداق صفت اراده بدانیم صرفاً یک نامگذاری است.
همچنین می‌گوید: «لا دلیل علی صدق مفهوم الارادة علی علم الواجب تعالی بالنظام الأصلح فانّ المراد بمفهومها امّا هو الذی عندنا فهو کیفیة نفسانیة مغایرة للعلم وامّا مفهوم آخر یقبل الصدق علی العلم بانّ الفعل خیر فلا نعرف للارادة مفهوماً کذلک»( طباطبائی، 1409: ص298)
خلاصه کلام علاّمه طباطبایی این است که ما دلیلی نداریم که مفهوم اراده بر علم واجب تعالی به نظام اصلح صدق نماید چرا که از دو حال خارج نیست یا مقصود از اراده مفهوم آن است که در میان ما است و ما آن را درک می‌کنیم که این کیفیتی از کیفیات نفسانیه است که با علم متفاوت است و یا مقصود از اراده مفهوم آن است منتها مفهومی که قابل صدق بر علم به مصلحت است و این که این عمل خیر است. در این صورت، ما برای اراده چنین مفهومی را نمی شناسیم.
اراده خداوند عبارت است از ابتهاج او به ذاتش است و از ابتهاج به ذات ابتهاج به فعل لازم می‌آید فانّ من أحبّ شیئاً أحبّ آثاره و لوازمه کسی که چیزی را دوست بدارد لوازم آن را هم دوست می‌دارد.خلاصه کلام این که اراده دارای دو مقام است اراده در مقام ذات که عبارت است از ابتهاج ذاتی که در این صورت اراده از صفات ذات است و اراده در مقام فعل که عبارت است از ابتهاج و رضایت به فعلش، که اراده به این لحاظ از صفات فعل شمرده می‌شود. (سبحانی، بی تا:ص171)
اشکال این نظریه این است که حقیقت اراده غیر از رضا و غیر از حبّ و ابتهاج است و تفسیر یکی به دیگری در حقیقت انکار آن صفت است و ما با وجدان خود درک می‌کنیم که خشنودی و ابتهاج و حبّ، غیر از اراده است.
2-3- مشیت
2-3-1- تعریف مشیت
از نظر برخی لغویان «مشیت» با اراده مرادف و به معنای خواستن و طلب کردن آمده است (جوهری، 1367، ص478). البته مشیت و اراده کمی با هم متفاوتند؛ مشیت صرفا خواستن چیزی است، اما اراده، به سمت آن چیز رفتن و اقدام کردن است؛ از این رو می توان گفت مشیت، مرتبه ضعیف اراده است که با فعل فاصله دارد و اراده ، مرتبه قوی مشیت و متصل به فعل است (عسکری، 1400ق، ص118). «مشیت» از مادهی «شیء» مصدر «شاء، یشاء» است که در لغت از آن به اراده تعبیر شده؛ و در اصطلاح به معنی تمایل یافتن به سوی چیزی تا حدّی که به طلب آن چیز منجر شود. از آنجا که این لفظ در نزد متکلمین از الفاظ مشترک بین خدا و خلق میباشد، راغب آن را به معنی «ایجاد کردن شیء» و «اصابت کردن» معنا نموده با این تفصیل که مشیت در مورد خدا به معنی ایجاد و وجود شیء است و در صورتی که برای انسانها استعمال گردد، به معنی اصابت میباشد. (راغب اصفهانی،1412: ص471 ؛ ابنمنظور، 1414:ص 103) گفته‏اند: يكى از فرقهاى ميان اراده و مشيّت‏، اين است كه اراده انسان نخست قبل از اينكه اراده خداى بر آن پيشى گيرد حاصل مى‏شود مثلا انسان مى‏خواهد كه نميرد و خداى از آن ابا مى‏كند ولى مشيّت‏ انسان انجام نمى‏شود مگر بعد از مشيّت‏ خداى. (راغب اصفهانی، 1374، ج2، ص365) قاموس قرآن: مشیت را بمعنى خواستن و اراده كردن و اراده معنى كرده است. (قرشی، 1371 ؛ ج‏4 ؛ ص91)
لازم به ذکر است که قرآن از مشیت الهی با تعابیری از قبیل «شاء» و «أراد» و مشتقات آن دو یاد نموده که مادهی «شاء» 227 بار و مادهی «اراده» 147بار در قرآن به کار رفته است. این کثرت کاربرد نشانی از اهمیت ویژهی این موضوع از دیدگاه توحیدی اسلام میباشد.
2-3-2- مشیت خدا از دیدگاه مفسرین قرآن
یکی از صفات کمال خداوند که گاه به صورت ضمنی و گاه با صراحت، در قرآن مطرح شده و در طول تاریخ نیز یکی از جنجالیترین مباحث کلامی و تفسیری را به خود اختصاص داده،7 مسئلهی مشیت خداوند است. در قرآن، آیات فراوانی دالّ بر تسلط کامل خداوند بر تمام امورات هستی است که همهی اتفاقات عالم را بر اساس مشیت الهی معرفی نموده و انسان را فاقد هیچ گونه اختیاری نشان میدهند:
«قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِی الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِیدِكَ الْخَیرُ إِنَّكَ عَلى‏ كُلِّ شَی‏ءٍ قَدیر»8 «بگو: بار خدایا، تویى دارنده مُلك. به هر كه بخواهى مُلك مى‏دهى و از هر كه بخواهى مُلك مى‏ستانى. هر كس را كه بخواهى عزت مى‏دهى و هر كس را كه بخواهى ذلت مى‏دهى؛ همهی نیكی ها به دست توست و تو بر هر كارى توانایى.»‏
اما در کنار این آیات، آیاتی نیز هستند که انسان را صاحب اختیار معرفی کرده و او را عامل تغییر در سرنوشت خود میداند و لذا برای انسان مسئولیتهایی معین شده و ثواب و عقاب بر آنها مترتب شده است:
«وَ قُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنْ شاءَ فَلْیؤْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْیكْفُرْ إِنَّا أَعْتَدْنا لِلظَّالِمینَ ناراً أَحاطَ بِهِمْ سُرادِقُها.»9 «بگو: این سخن حق از جانب پروردگار شماست. هر كه بخواهد ایمان بیاورد و هر كه بخواهد كافر شود. ما براى كافران آتشى كه لهیب آن همه را دربرمى‏گیرد، آماده كرده‏ایم…»‏
جمع این آیات به این صورت است که اختیار انسان، اختیار مطلق و در عرض مشیت خدا نیست؛ چرا که اگر بپذیریم، انسان مختار محض است، باید به این نکته ملتزم شویم که موجودی یافت شده که از دایره‌ی حکومت و قدرت خداوند خارج است و این شرک بوده و با توحید افعالی خداوند در تعارض است. (مکارم شیرازی، 1374: ص389) و از سوی دیگر اگر بپذیریم انسان مجبور محض است، در این صورت نتیجهای جز لغویت تکلیف و جزا نخواهد داشت و این عقیده با حق انتخاب در انسانها که امری بدیهی است، منافات دارد؛ لذا حق این است که نظام آفرینش بر اساس امر بینالامرین تدوین شده؛ یعنی قدرت، عقل، شعور، آزادی در انتخاب و ارادهی ما از اوست و در طول اراده و مشیت الهی بوده و معلول آن است؛ زیرا خداوند تمام مقدمات و لوازم اراده و إعمال آن را در اختیار ما قرار داده و این ما هستیم که تصمیم نهایی را در انجام یا ترک امور اتخاذ میکنیم. پس از آن جهت که افعال ما لازمهی مقدماتى بوده كه خدای رحمان به ما عنایت کرده، هم مى‏توان این لوازم را به او نسبت داد و هم به كسى كه افعال را انجام داده است‏. بنابراین نه تنها بین این دو دسته از آیات هیچ گونه تقابل و تعارضی وجود ندارد، بلکه بین آنها همگونی خاصی وجود دارد. ( مکارم شیرازی، ج‏10: 163ص و ج‏5: ص385)
2-3-2-1- متعلق مشيت در آيات «تهدي من تشاء و تضل من تشاء»
در قرآن آياتي وجود دارد ناظر بر مشيت که دلالت بر هدايت و ضلالت دارد. با نگاهي گذرا به آيات قرآن شاهد آنيم که مشيت خداوندي در همه عالم جاري است: به خلق القاء روح، فضل حيات و موت، اجتباء و اصطفاء، مغفرت عذاب و رزق – اعم از ارزاق معنوي و مادي- هدايت و ضلالت، خير، رحمت و اختصاص رحمت، به ارث رسيدن زمين به عباد، نفع و ضرر، اعطاي ملک، صورت بخشي در ارحام و اعطاي فرزند؛ در اين ميان تعلق مشيت به بسط رزق و هدايت به صراط مستقيم وضلالت بيش از همه مورد توجه و تکرار و تأکيد قرار گرفته است.
برپايه سخنان مذکور از مرحوم طباطبايي همه رويدادها در جهان هستي اعم از رويدادهاي بد و خوب – مربوط به مشيت الهي است: افزون بر آن، حتي مشيت و خواست خود انسان ها نيز مانند ساير نيروهايي که در وجودشان به وديعت نهاده شده مربوط به مشيت خداوندي است. مقصود از مشيت الهي غير از اراده ي حتمي اوست که به معناي فعليت مشيت و مقدمه ي قطعي صدور کار است و به مجرد بروز آن، کار مفروض حتمي الوقوع مي گردد. مشيت الهي، تنها سلسله مطلقه الهي در جهان هستي را اثبات مي کند؛ به اين معنا که هرکس هرچه انجام دهد، در قلمرو حکومت مشيت الهي است (طباطبايي، 1374 ، ج۱۲، ص ۳۴۷ و ج ۱۳ ص ۱۱۴).
با توجه به سخنان صاحب الميزان که برگرفته از آيات و روايات است، مي توان اقسام مشيت را بدين صورت بيان کرد:
۱-برخي از اين «يشاء ها»، تعابير بي واسطه اي هستند که به مشيت تکويني الهي اشاره دارند؛ مشيتي که تخلفي هم نمي پذيرد. اين کار را از شئون الوهيت خداست (رعد ؛۲۶)؛ مثل آن چه در اين آيه شريفه ذکر شده است: «الله يبسط الرزق لمن يشاء ويقدر» (بقره ۱۴۲): خداوند براي هرکس که بخواهد روزي را گسترش مي دهد و يا تنگ مي گرداند.
۲- دومين دسته، آياتي است که تنها به هدايت و اضلال نظر دارد مانند: «والله يهدي و من يشاء الي صراط مستقيم» (نور: ۴۶) و «يهدي به کثيراً ويضل به کثيراً» (بقره ۲۶). اين گونه الفاظ، مفيد معاني مختلف زير است:
الف) مالکيت مطلق خداوند نسبت به کل هستي. از اين منظر هر نوع تصرفي در موجودات متعلق به خداوند و از نوع تصرفي است که مالک حقيقي در مملوک خود دارد، علامه طباطبايي در اشاره به اين مطلب مي فرمايد:
مالکيت خداي تعالي نظير مالکيت انسان نسبت به خانه و اثاث خانه خود، اعتباري نيست، بلکه مانند مالکيت آدمي نسبت به قوا و افعالش، واقعي و حقيقي است؛ زيرا عالم و هرچه در آن است، همه فعل خداوند است و هيچ موجودي از خداوندي که عالم را آفريده و نظام آن را در دست دارد، بي نياز نيست نه در ذاتش و نه در توابع ذاتش و نه در قوا و نه در افعالش ، بي نياز نيست؛ و در هيچ حالي از خود استقلال ندارد، نه در حال انفرادش و نه در حالي که با ساير اجزاي عالم، اجتماع و ارتباط داشته و از آن اجتماع و امتزاج، اين نظام عام که مي بينيم، به وجود آمده است (طباطبايي، 1374، ج۷، ص ۲۴۲).
بنابراين خدا تنها مالکي است که با ملک خود، هرچه بخواهد مي کند و غير از او، هيچ کس جز به اذن او چنين مالکیتي ندارد؛ اين امر برخاسته از ربوبيت اوست (همان، ج۱، ص ۱۴۹( اين، نگرشي عرفاني است و عارفان به مقتضاي اعتقاد خويش به وحدت وجود و نفي وجود مخلوق، فاعليت خود را نسبت به اعمالي که انجام مي دهند، از اساس انکار نموده اند؛ البته اين سخن دلرباي عرفا، تفسير نيکويي دارد که با ديدگاه شيعه سازگار است؛ به عبارتي چنين گرايشي ناشي از اعتقاد راسخ به آموزه متعالي «لا موثر في الوجود الاالله» است و به قول علامه طباطبايي نمي

پایان نامه
Previous Entries تحقیق درباره واجب الوجود، صدرالمتألهین، خواجه نصیر، فلسفه اسلامی Next Entries تحقیق درباره مشیت الهی، قرآن کریم