تحقیق درباره قانون جدید

دانلود پایان نامه ارشد

است که اگر چهار ضلع قاب تابلوی آویزان شده به دیوار ، موازی با لبه های دیوار نباشد و یا اگر قاعده آن موازی با زمین نباشد ، آن تابلو کج است . نقاشی فکاهی نشان داده شده در تصویر پنج ، به خوبی اهمیت سیستم مرجع در تعیین شیب شئ یا خط صاف را ثابت می کند .
همان گونه که متیس می گوید ، در نقاشی ، چنین سیستم مختصاتي قطب نمای نقاش را تشکیل می دهد . در مدرسه می آموزیم که خط قائم به وسیلة جهت شاقول ، و خط افقی به وسیله سطح مایع برآورد می شود . در تجربة روزانه مان ، مرجع های فیزیکی موجود در محیط مان این جهت ها را به ما القا می کنند . مهم نیست کدام فصل مشترک میان دو دیوار و زمین ، می تواند مبدأ سیستم محورهام

تصویر5 : یک خبر خوب آقای هیلی ، سقوط پوند را متوقف کرده ایم108.
را تشکیل دهد . پس از چه سنی کودک چنین سیستم مرجعی را در ذهنش دارد ؟ تحقیقات پیاژه و اینهلدر109 پاسخ به این سؤال را امکان پذیر می سازد . آن ها ثابت کردند که کودک پیش از سن هفت یا هشت سالگی نمی تواند به چنین سیستمی رجوع کند . او بلد نیست در شیشه ای که کج قرار گرفته است ، سطح آب را افقی نشان دهد و یا در سراشیبی کوه ، دكل هاي برق يا تلفن و يا آدمک را عمودی ترسيم کند .
همان طور که در تصویر 6 می بینیم ، در حدود سن چهار سالگی ، کودکان آب درون شیشۀ دهن گشاد می
کند
تصوير6 : تحول ترسیم افقی بودن سطح آب در شیشة دهن گشاد و عمودی بودن درخت ها در سراشیبی کوه با افزایش سن کودک
را به صورت خط خطی یا توپ و تیرک ها یا درختان را خوابیده بر سراشیبی کوه ترسیم می کنند . بین سنين تا 6 سالگی آب به وسیلۀ خطوطی ترسیم می شود که قائم بر دیوارۀ محور تقارن شیشه یا موازی با قاعدۀ آن هستند . همانند برچسب چسبیده به شیشه ، آب درون شیشه با خود شیشه می چرخد . رابطة تغییرناپذیر درون شیشه به صورت ثابت باقی می ماند و پیاژه و اینهلدر آن را به عنوان ” اشتباه محض ” توصیف می کنند . کودک تصور می کند که وقتی خطوط آب ، موازی با قاعدۀ ظرف باشد ، دارای خطوطی صاف است و خطوط آب هنگام افقی بودن ، سراشیب است ؛ که اگر ما به قاعدۀ شیشه نگاه کنیم ، درست در می آید . کودک هنوز قادر نیست که این تجربه را به صورت عینی تجربه کند . او نمی بیند که آب همچنان موازی سطح میز باقی مانده است و نسبت به قاعدۀ شیشه تغییر جهت می دهد . این بررسی ، حتی او را به سمت توجیه اشتباه محض خود نیز هدایت نمی کند . تیرک ها یا درخت ها هم عمود بر سراشیبی کوه هستند و نه عمود بر سطح زمین .
از سن شش سالگی به بعد کودک حالت بی ثباتی یک صعود کنندۀ مبتدی را دارد که قبل از درک ” افقی یا عمودی ” ، ادراک در مورد خطوط موازی یا عمودی را رها کرده است ( آب نسبت به شیشه حرکت خود را دارد ) . عملکرد کودکان به شرایط بستگی دارد . احتمال دارد که حالت قائم الزاویه ، یعنی چرخش ° 90 یا ° 180 برای آن ها نتیجه بخش باشد زیرا در صورتی که بطری مستطیل شکل باشد ، حاشیۀ آن به عقیدۀ کودک مانند حاشیه های کاغذ ، سیستم مرجعی خارجی است . در بطری اي که با زاویه ° 45 کج شده است سطح آب نسبت به بطری تغییر می کند ، اما همچنان به طور اصولی با مرجع خارجی در ارتباط نیست . درحالی که از قانون معمول ، يعني ” آب موازی با قاعدة پایه” چشم پوشی می کند ، اما قادر نیست قانون جدیدی را تعریف کند و دو دل است ، تردید دارد و سطح آب را کمی منحنی شکل ترسیم می کند . تیرک ها یا درختان ، عمود بر دامنة کوه یا درحالت بینابین با وضعیت قائم هستند . کودک ، تیرک های عمود بر سراشیبی را ” صاف ” و تیرک های عمودی بر سطح افق را ” کج ” توصیف می کند . این بررسی ها نشان می دهد که کودک به شَمی از توازی و زاویه قائم دست یافته است .
از سن نه سالگی به بعد کودک به افقی بودن سطح آب و عمودی بودن تیرک ها و درختان نسبت به افق پی می برد . هدف این کشف ، قبل از هر چیز منجر به آزمودن راه های متعدد می شود و تعمیم آن برخوانش صحیح اعمال مشاهده شده در زمان تجربه اش تکیه می کند . با قرار دادن خط کشی کوچک مقابل سطح آب و روبه روی چشمان خود ، کودک با تعجب بسیار می بیند زمانی که به آرامی بطری را کج می کنیم ، سطح آب ثابت باقی می ماند . اکنون کودک با مشکل هماهنگی میان سطح آب و سیستم مرجعی مستقل و پایدار مواجه می شود ، به ضرورت آن پی می برد و قادر است مانند هر آنچه را که درک می کند رابطة مناسبی میان داده های فیزیکی برقرار کند . از آن زمان به بعد ، هماهنگي ميان عناصر شكل ها ( يعني شيشه وآب ) با سيستمی مرجع و ثبات و خارج از آن هاست ( یعنی عمودي و افقي ) ، اصولی و امكان پذير مي شود . بنابراين سيستم مرجع اقليدسي قراردادی و تبديل به قياسي فرضي مي شود : « بر اساس قاعده ، در نظر مي گيريم اگر کاغذی بر سطح میز باشد ، خطی که موازي با لبة پاييني كاغذ کشیده شود ، خطی افقي است و در نتيجه ، سطح آب را موازي با آن خط مي كشيم » . به همين صورت « طبق اصول ، در نظر مي گيريم كه لبه هاي كناري كاغذ عمودي هستند، پس در نتيجه تیرک ها را موازي با لبه ها مي كشيم » .
به خاطر خواهيم سپرد كه دستگاه مختصات اقليدسي نه تنها نقطة شروع ، بلكه نقطة پاياني است كه به نمايش فضا ختم مي شود . ساختار اين دستگاه روند آرامي دارد كه به وسيلة نقاشي کردن افقي بودن سطح آب ، و عمودي بودن درختان در سراشيبي كوه تحول می یابد و در حدود سن ده سالگي تكميل مي شود . اين ساختار با بي تفاوتي يا بي توجهي كودكان جوان به محور هاي مختصات شروع شده و به ضرورت مراجعه به چنين سيستمي براي تشخيص موقعيت ها و جهت ها ختم مي شود . اين سيستم به كودك اين امكان را مي دهد كه براي شناخت جهت خطوط مرتبط با فضاي كاغذ ، خود را از فضاي نقاشي جدا كند . همچنين در مي يابد هر آنچه كه عمودي يا افقي نيست ، پس مورب است.
روابط تصویری به بررسی شئ نسبت به نقطۀ دید ناظر و روابط آن با دیگر اشیاء گفته می شود . در فیلمی از پیتر وير110 به نام” انجمن شاعران مرده ” ، پروفسور ژان کیتینگ111 به شاگردان خود چنین توضیح می دهد : « از لاك خود بيرون بياييد ، روی میز خود بروید ، جهان را به گونه ای دیگر خواهید دید » . از لاک خود بیرون آمدن و دنیا را به گونه ای دیگر دیدن به معنی کشف نقطۀ دید گوناگون است و به طور حتم ، اصلاح دوبارۀ دیدگاه خود بر دنیای مادی ، بر خود شخص و نیز جامعه را در پی خواهد داشت .
مانند سیستم مرجع اقلیدسی ، دیدگاه انسان جهت های چپ/راست ، رو/زیر ( بالا/پایین ) و جلو/عقب را به وجود می آورد : زمانی که اشیاء به درستی پشت سرهم قرار گرفته باشند ، هیچ کدام در سمت چپ و راست خط مرکزی دیده نمی شوند . وقتی که نقطۀ دیدمان را برعکس کنیم (یعنی دست چپ شخصی که مقابل شماست ، سمت راست شما باشد ) به درک متقابلی از جهات چپ و راست و نیز به دانش پرسپکتیو دست می یابیم .
در کدام مقطع سنی کودک پی می برد که دنباله ای از نقاط که به خوبی پشت سر هم آمده اند ، پاره خطی را تشکیل می دهند ؟ یا مدادی که از سمت نوکش به آن نگاه می کنیم، همانند یک نقطه به نظر می رسد ؟ در چه زمانی او آگاه می شود که این نقطه می تواند هدف قرار دهد؟ چگونه با افزایش سن روشی ارزیابی می شود که طی آن ، کودکان ظاهر یک شئ ساده ، مانند دیسکی را به تصویر می کشند که °90 به سمت عقب شیب پیدا می کند ؟ زمانی که نقطه های دید نه تنها به شئ مجزا مانند مداد یا دیسک نیست بلکه به مجموع اشیاء است ، چگونه کودک موفق می شود آن ها را به هم ارتباط دهد ؟ یا اینکه چگونه تغییر در جهت زاویۀ دید ، موقعیت ارتبطی با اشیاء را تغییر می دهد ؟ موقعیت یک شئ نسبت به دیگر اشیاء و هرکدام نسبت به موقعیت ناظر چگونه است ؟ چگونه زمانی که نقطۀ دید تغییر می کند ، روابط چپ/راست و جلو/عقب به یکدیگر تبدیل می شوند ؟
برای پاسخ دادن به این سؤالات ، پیاژه و اینهلدر حالت اولیه را در نظر گرفتند . از کودکانی با سنین متفاوت خواستند تیرک هایی را روی میزی دایره ای یا مستطیل شکل پشت سرهم قرار دهند و تا زمانی که در مقابل آن ها دیسکی به تدریج به سمت عقب می گردد و روی صفحه می خوابد ، هر آنچه را که می بینند نقاشی کنند . (رجوع شود به تصویر 7) آن ها همچنین کار خود را با حالتی به نام ” سه رشته کوه ” ادامه دادند که به وسیلة مِیِر112 در سال 1935 مطرح شد . در این حالت ، کودک باید منظره را همان گونه که دیده می شود ، خواه از جهت (A) که خود در آن قرار دارد و خواه از دید عروسکی که به طور متوالی در جهات (B) ، (C) و یا (D) قرار می گیرد ، از نو به تصویر کشد . همچنین باید از میان ده ها نقاشی ، نقاشي ای را انتخاب كند که اگر عروسکی که متناوباً در جهات B ، C و یا D قرار داشته است ، آن را دیده باشد . در آخر باید موقعیت عروسک را (در جهات A,B,C,D) مطابق با جهت نقاشی مشخص کند .
مطالعات پیاژه و اینهلدر که به وسیلۀ لُراندُ و پینارد در سال 1968 تأیید شد ، نشان می دهد که به تصویر کشیدن ردیف تیرک ها ، مسیر دید ، به تصویر کشیدن شکل و ابعاد نمایان دیسکی که از جهات خاصی دیده می شود و ارتباط برقرار کردن میان جهت های مختلف نقطۀ دید از منظره ، به طور قابل توجهی هم زمان هستند . باید تا نه يا ده سالگی کودک صبر کرد ، تا وی موفق شود تیرک ها را در موقعيت هاي مختلف به رديف كند و کاهش تدریجی و منظم قطر عمودی صفحه ای را که رو به عقب خم می شود ، درک کند و این که نقطۀ دید ناظر بر منظرۀ سه کوه ، به نقطۀ دیدی از ميان دیگر جهت ها انتخاب شود و با آن ها هماهنگ گردد . قبل از این سن ، تضادی میان پاسخ های کودک در یقین موقعیت دیسک و موقعیت سه کوه وجود دارد که آن را توضیح می دهیم . زیرا این تناقض نمایانگر ساختار روابط تصویری است .
در موقعیت صفحۀ خم شده به سمت عقب ، کودک جوان به آنچه درک می کند ، توجه ندارد . تصویرگری وی از ظاهربصری مرتبط با جهت دید ، مستقل می ماند . آنچه را که کودک می بیند ( یعنی یک بیضی ) ، تغییر دهندۀ آنچه را که تصور می کند ، نیست . کودک تصور خود را در مورد شکل ظاهری دایره تغییر نمی دهد حتی هنگامی که این صفحۀ گرد به بیضی تبدیل می شود و سپس مانند خطی روی لبه قرار می گیرد . کودک به نقطۀ دید خود توجهی نمی کند . بالعکس ، در مقابل این سه رشته کوه کودک نمی تواند چیز دیگری جز آنچه را که می بیند ، تصور کند . کودک تا در جهت ناظر قرار نگیرد ، نمی تواند حجم سه رشته کوه را تصور کند . اگر کودک در نقطة A قرار گیرد ، دید (جهت) A را می کشد و اگر در نقطه B بايستد دید (جهت) B را ترسیم می کند اما وقتی که او در جهت A و عروسک در جهت B قرار می گیرد ، نمی تواند چیزی را بکشد که عروسک می بیند ؛ حتی بعد از آنکه در موقعیت عروسک برود و از نقطۀ دید او ، پرسپکتیو را نگاه و آن را پردازش کند . کودک در جهت و نقطۀ دید خود اسیر می ماند .

تصویر 7 : دیسکی که رو به عقب خم می شود و منظرۀ سه کوه با تعريفي از موقعیت ها
( پیاژه و اینهلدر 1947 )
این تضاد آشکار ، یعنی نادیده گرفتن جهت دید و گرفتار ماندن در آن ، از طرفی نشان می دهد که ساختار تصویری از نقطۀ دید ناظر ، برداشت او را بسط نمی دهد اما به آگاهی نیاز دارد و از طرفی دیگر آگاهی از وجود نقطۀ دید ناظر ، آگاهی از تمامی جهات ممکن را به دنبال دارد . روند عدم تمركز فضایی که در حدود سن 9 تا 10 سالگی بروز می کند ، باعث می شود که ای شود . کودک ، هم زمان به جهتی که آن را درک کرده است و وجود دیگر جهت های ممکن پی می برد . به عبارت دیگر ، تنها زمانی به نقطۀ دید ناظر پی می برد که بتواند آن را در یک سیستم کلی از هماهنگی ها وارد سازد و لزوماً با تلفیق چندین جهت در یک فضای کلی مشترک ، فضایی تصویری را ایجاد کند .
تمرکز منحصر به فرد و نا آگاهانه نسبت به نقطۀ دید ناظر ، نوعی کنش متقابل میان شی و جهان مشخص می کند که آن را به عنوان خودبینی توصیف می کنیم . اینهلدر و پیاژه خود بینی را نوعی حالت بی تفاوتی توصیف می کنند که در آن ، چند گانگی پرسپكتيو نادیده انگاشته می شود

پایان نامه
Previous Entries تحقیق درباره ساختار فضایی، مطالعه تطبیقی، انسان شناسی، ادراک کنترل Next Entries تحقیق درباره واقع گرایی، محدودیت ها، انقلاب کوپرنیکی، مفهوم فضا