تحقیق درباره فعل ارادی، صدرالمتألهین، واجب الوجود، بسیط الحقیقه

دانلود پایان نامه ارشد

می نویسد:
ضروری است که در وجود، وجود بالذات… و در اراده ، اراده بالذات باشد تا این امور در چیزی به صورت غیر ذاتیش جایز باشد، معنای این سخن این است که واجب الوجود باید به ذات خودش واجب … و به ذات خودش مرید باشد.( اله بداشتی ،1386،ص74)
ابن سینا معتقد است: ارادۀ حق تعالی صفتی است وجودی که عین ذات واجب الوجود است و ارادۀ متجدده را نفی می کند، چنان که در اشارات و تنبیهات می نویسد:«ولایجوز اّن تسنح اِراده متجدده» جایز نیست در خداوند ارادۀ متجدد و نو شونده پدیدآید.(همان،76)
شیخ اشراق نیز همچون ابن سینا ارادۀ متجدد و زاید بر ذات را نفی می کند و در رساله اعتقاد حکما می گوید: «فإرادته…قدیمه» و در جای دیگر ارادة زاید بر ذات و نو پدید را نفی می کند و می گوید: اهل علم از صاحبان حقیقت معتقدند که خدای تعالی چیزی را بر اساس اراده ای ( زاید بر ذاتش و نو پدید) ایجاد نمی کند، چون اراده تحقق پیدا نمی کند، مگر وقتی که مرید یکی از دو جانب را بر دیگری ترجیح دهد. اما فعل غنی مطلق برتر از آن است که به واسطه اراده (زاید بر ذات و نو پدید) باشد، چون قابل تصور نیست که غنی مطلق وابسته به چیزی باشد، زیرا در این صورت ، موجب می شود که غنی مطلق در حصول آن امری که برای او اولویت انجام دارد نیازمند خواهد بود و در صورت فقر، غنی مطلق نخواهد بود. (اله بداشتی، 1386، ص77)
از سخنان شیخ اشراق چنین استفاده می شود که از نظر او اراده قدیم و عین ذات است و افاضة وجود مقتضای ذات اوست نه به واسطة ارادة زاید بر ذات، زیرا او غنی مطلق است و در فعلش احتیاج به مرجح زاید بر ذات ندارد.
صدرالمتألهین شیرازی در مورد معنای اراده می‌گوید:
«اراده شوق شدید به کسب مراد و جزء اخیر علت تامه است» (صدرالدین شیرازی، 1410ه‍، ج 8، ص 323). و نیز در جای دیگر در این مورد می‌گوید: «میل و شوق شدیدی که از عقل عملی منشاء می‌گیرد، اراده نامیده می‌شود» (همو، ج 9، ص 240).
صدرالمتألهین هم مانند سایر حکمای اسلامی اراده را امری وجودی و متحد با ذات حق و سایر صفات کمالیه حق می داند. و با براهینی مانند « برهان صدیقین»،« برهان بسیط الحقیقه کل الأشیاء» و برهان «واجب الوجود بذاته واجب من جمیع جهاته» مرید بودن حق در مرتبه ذات و فعل را اثبات می کند.
به عنوان مثال در برهان بسیط الحقیقه کل الأشیاء: صدرالمتألهین بعد از آن که با توضیحات وافی این قاعده را اثبات کرد به تعمیم این قاعده در صفات حق تعالی می پردازد و می گوید: همان گونه که وجود ، حقیقت واحدی است که در همه موجودات به طور متفاوت و به نحو تشکیک از جهت کمال و نقص جاری است ، صفات حقیقی او نیز مثل علم و قدرت و اراده و حیات در همه موجودات ساری و جاری است. (اله بداشتی، 1386، ص79)
پس با این برهان نیز مرید بودن خدای سبحان و اتصاف اراده در مرتبة ذات ثابت می شود، چون در این جا اراده را در زمرة صفات حقیقی خداوند آورده و صفات حقیقی همان صفات ذات پروردگار هستند.
البته علامه طباطبایی بعد از رد نظریة ارادة ذاتی خداوند، اراده را در مقام فعل ثابت دانسته و منتزع از مقام فعل می داند و می فرماید:
اراده ای که به خدای تعالی نسبت داده می شود منتزع از مقام فعل است، یا از نفس فعلی که در خارج تحقق یافته و یا از حضور علت تامه فعل، چنان که وقتی دیده می شود فاعلی همه وسایل و اسباب انجام فعل را فراهم کرده تا آن را انجام دهد گفته می شود فلانی می خواهد آن کار را انجام دهد[ ارادة انجام آن کار را کرده است].(طباطبایی، 1404ق، ص264)
ایشان در تعلیقات خود بر اسفار هم ارادة ذاتی به معنای علم به خیر و ملائم را نمی پذیرد و می فرماید:
حق این است که اراده از مقام فعل انتزاع می شود از حیث انتساب فعل به قدرتش که قاهر بر هر چیزی است یا از حیث اجتماع اسبابی که تحقق فعل را حتمی می کند از آن جهت که این اسباب به او – جل جلاله – نسبت داده می شود. (اله بداشتی، 1386، ص81)
به طور خلاصه، چند نظریه در بارة ارادة حق تعالی از دیدگاه وجود شناسی مطرح است که عبارتند از:
1. نظریه نفی اراده، که منسوب به واصلیه است؛
2. محدث و لا فی المحل بودن آن، که اعتقاد بسیاری از متفکران معتزله از جمله ابوالهذیل علاف، ابوعلی جبایی، ابوهاشم جبایی و قاضی عبدالجبار است؛
3. اثبات اراده در مقام فعل و نه در مقام ذات، که نظریة برخی از متکلمان امامیه، مثل شیخ مفید، شیخ طوسی، و بعضی محدثان شیعه، مثل شیخ صدوق و علامه مجلسی و بعضی حکیمان شیعه مثل علامه طباطبایی است؛
4. اثبات اراده در مقام ذات به عنوان صفتی قدیم و زاید بر ذات که نظریة محدثان اهل سنت و اشاعره است؛
5. اثبات اراده در مقام ذات به عنوان صفتی که عین ذات و عین سایر صفات ذاتی است و در مقام فعل که عین فعل حق است. این نظریة بسیاری از حکما و برخی متکلمان و محدثان امامیه، مانند فارابی، ابن سینا، صدرالمتألهین، خواجه نصیر طوسی، لاهیجی، و فیض کاشانی است.
دیدگاه ما با توجه به روایات رسیده از اهل بیت علیه السلام در زمینه اراده و مشیت نظریه سوم یعنی اثبات اراده در مقام فعل می باشد.
2-2-4- اقسام اراده
اراده تکوینی و اراده تشریعی: اراده تفصیلی حق تعالی را «امر» گویند پس به این اعتبار اراده فعلی یا امر خداوند بر دو گونه است: تکوینی و تشریعی ( تکلیفی) که در لسان آیات و روایات با لفظ « کن» از آن تعبیر میشود.
2-2-4-1- اراده تكوينى
اراده تکوینی الهى را به دو معنى مى توان در نظر گرفت: يكى به معناى حبّ متعلّق به افعال اختيارى خودش، كه صفتى ذاتى و ازلى و واحد و عين ذات مى باشد و تعلّق آن به افعال و موجودات خارجى نظير علم ذاتى است كه بالاصاله به ذات مقدّس الهى و بالتبع به آثار و تجليّات وى تعلّق مى گيرد همچنين حبّ الهى بالاصالة به ذات مقدّس خودش و بالتبع به آثار وجودش از آن جهت كه رشحه اى از خير و كمال الهى هستند تعلّق مى گيرد و به همين لحاظ است كه اراده ناميده مى شود.(مصباح یزدی، 1378، ج2، ص423)
2-2-4-2- اراده تشریعی
مقصود از اراده تشریعی جعل احکام است . (روحانی، 1388، ص 57) اراده تشریعی همان اوامر و نواهی خداوند است که بواسطه انبیاء (ع) به بشر ابلاغ شده است. همچنين اراده تشريعى الهى كه متعلّق به صدور افعال خير از فاعل هاى مختار است بمعناى دوست داشتن جهت خيريت آنها كه جلوه اى از خيريّت ذات الهى است صفت ذات و بمعناى انتساب تشريعاتى كه در ظرف زمان تحقق مى يابند به حبّ ذاتى، صفت فعل و حادث مى باشد. (مصباح یزدی، 1378، ج2، ص423)
2-2-5- تفاوت اراده الهی با اراده انسان
چنانکه اشاره شد اصل و حقیقت اراده در خداوند و انسان یکسان است اما وجوب ذاتی خداوند و ممکن الوجود بودن انسان موجب تفاوت هایی میان اراده خداوند و اراده انسان است که ذیلاً به آنها اشاره می‌شود (صفایی، 1370: 237 و اله بداشتی،ص123- 124) : 
1. همانگونه که خداوند بالذات واجبالوجود و انسان ممکنالوجود است در صفات و از جمله اراده نیز خدا واجب و انسان ممکن است.
2.  اراده خدا در مرتبه ذات عین ذات و در مرتبه فعل عین ایجاد و عین فعل است در حالیکه اراده انسان زاید بر ذات و زاید بر فعل اوست.
3.  اراده خدا در مصداق عین سایر صفات ذاتی اوست. اما اراده انسان مباین با سایر صفات است چه در مفهوم و چه در مصداق.
4. فعل ارادی انسان برخاسته از غرضی زاید بر ذات است اما فعل اراده خداوند نه تنها خالی از غرض زاید بر ذات است بلکه حب ذاتی او منشاء فعل است.
5.  انسان در فعل ارادی خود فاعل بالقصد بوده و قصدش استکمال ذات است اما چون در خدا استکمال راه ندارد فاعل بالقصد نیست و غایتش خود ذات اوست.
6.  هرچه را خدا اراده کند ضروریالوقوع است اما تحقق فعل بر اساس اراده انسان ممکن الوقوع است.
7.  مبدا فعل ارادی انسان گاه علم یقینی و گاه ظنی یا تخیلی یا وهمی است اما مبدا فعل ارادی خدا علمی است که در مرتبه ذات عین اراده است و در مرتبه فعل، گرچه در تحلیل عقلی مقدم بر اراده است اما چون علم خدا علم فعلی است ( و نه انفعالی) پس از حیث مصداق عین اراده فعلی است بنابراین حق و واقعیت همان است که به اراده خدا ایجاد شده است برخلاف فعل ارادی انسان که گاه حق است و گاه خلاف حق بوده و در واقع در جهت استکمال او نیست.
8.  اراده انسان مسبوق به عزم، شوق و تصدیق به منفعت است اما اراده خدا خالی از این امور است.
9. اراده در انسان کیف نفسانی است اما در خدا از سنخ ماهیات نیست بلکه عین وجود واجبی است.
10. فعل ارادی خدا عین فعل اختیاری اوست یعنی برخاسته از اختیار اوست اما فعل ارادی انسان گاه بر حسب اختیار اوست و گاه بر حسب جبر مجبری دیگر. به عبارت دیگر، اراده خداوند عین اختیار اوست اما اراده انسان زائد بر اختیار اوست. (صفایی، 1370: 238 و اله بداشتی،ص123- 124)
2-2-6-تفاسیر مختلفی درباره اراده
معتزله اراده را تفسیر نموده‌اند به اعتقاد داشتن به منفعت. در مقابل، کراهت عبارت است از اعتقاد داشتن به زیان و ضرر. اشکال این تفسیر این است که مجرد اعتقاد به نفع و سود نمی تواند مبدأ تأثیر باشد چرا که خیلی وقتها انسان اعتقاد دارد که اگر فلان کار را انجام دهد به منفعتی می‌رسد و آن کار دارای منفعت است و لیکن آن را اراده نمی کند مثلاً اعتقاد دارد که درس خواندن و طلب علم برای او سودمند است ولی اراده درس خواندن را نمی کند و چه بسا می‌داند انجام فلان کار برای او ضرر دارد و لیکن آن را اراده می‌کند مثلاً شرب خمر مضر است و معتقد است که ضررهای فراوان روحی و جسمی دارد ولی با این حال شرب آن را اراده می‌نماید. (سبحانی، بی تا: 165)
عده ای اراده را تفسیر نموده‌اند به شوق نفسانی و گفته اند: اراده عبارت است از شوق نفسانی که این شوق نفسانی در زمانی حاصل می‌شود که انسان اعتقاد به نفع کاری یا چیزی داشته باشد یعنی وقتی انسان معتقد شد مثلاً طلب علم برای او سودمند است در او حالت شوق نسبت به طلب علم پدید می‌آید و این حالت شوق همان اراده است. اشکال این تفسیر این است که گاهی اراده هست ولی شوق وجود ندارد چنان که انسان وقتی مریض می‌شود اراده خوردن داروهای بد طعم را می‌کند که هیچ شوقی به خوردن آن ها ندارد چرا که سلامت خود را در مصرف آنها می‌بیند و گاهی شوق وجود دارد ولی اراده متحقق نیست مثل این که شخص موءمن گاهی شوق پیدا می‌کند به محرمات ولی به خاطر تقوایی که دارد مرتکب آنها نمی شود.
این دو تفسیر که از اراده شد شایسته نیست اراده خداوند را با این دو نظریه تحلیل نمود چرا که تفسیر اوّل درباره موجودات امکانی صادق نبود و دچار اشکال بود تا چه رسد به اراده خداوند چرا که تفسیر اراده به اعتقاد داشتن به نفع در چیزی، در حقیقت انکار اراده است چرا که ما در خودمان ورای اعتقاد و علم به نفع، چیز دیگری می‌یابیم که اسم آن را اراده می‌گذاریم. تفسیر دوم هم با اشکال روبرو شد و اگر فرضاً این تفسیر را درباره اراده موجودات امکانی درست بدانیم درباره خداوند صحیح نیست چرا که اگر اراده را شوق نفسانی بدانیم شوق هم از مقوله انفعال است و خداوند از چیزی منفعل نمی شود، یعنی اینطور نیست که خداوند صفت کمال را نداشته باشد و بعد از دارا شدن، دچار انفعال شود. (سبحانی: بی تا، ص165 و 168)
2-2-7- تفسیر اراده خداوند
اراده خداوند عبارت است از علم او به نظام احسن، نصیر الدین طوسی می‌گوید: «و منها أی من الکیفیات النفسانیة الارادة والکراهة و هما نوعان من العلم».از جمله کیفیات نفسانیه اراده و کراهت است که این دو برمی گردند به علم. (طوسی، 1367: ص342)
علاّمه حلّی می‌گوید: «أقول: من الکیفیات النفسانیة الإرادة والکراهة وهما نوعان من العلم بالمعنی الأعم وذلک لانّ الإرادة عبارة عن علم الحیّ أو اعتقاده أو ظنه بما فی الفعل من المصلحة والکراهة علمه أو ظنّه أو اعتقاده بما فیه من المفسدة» (حلی، بی تا: ص252). می‌گویم: اراده و کراهت از کیفیات نفسانیه است که البته این دو به علم باز می‌گردند چرا که اراده عبارت است از علم یا اعتقاد و یا گمان موجود زنده به این که در آن کار مصلحتی است و کراهت عبارت است از علم یا گمان و یا اعتقاد موجود زنده به

پایان نامه
Previous Entries تحقیق درباره واجب الوجود، صدرالمتألهین، خواجه نصیر، فلسفه اسلامی Next Entries تحقیق درباره مشیت الهی، قرآن کریم