تحقیق درباره عرفان نظری، ایران باستان، معراج پیامبر، انسان شناسی

دانلود پایان نامه ارشد

«که سبب نسبت نصگرایی به او شد» و عمده تفاوت روششناسیاش با هشام بن حکم این بود که او برخلاف هشام بن حکم سعی میکرد در تئوریپردازی نیز از الفاظ روایات استفاده کند. به نظرم اختلاف هشامین در باب تشبیه و تجسیم نبودهاست چرا مکتب اهل بیت علیهم السلام محور مبارزه با هر گونه گژاندیشی و تبیین غیر واقعی از توحید بود و چطور میتوان تصور کرد پیشگامان و تربیت یافتگان این مکتب در مهمترین مسئله اعتقادی بیراهه رفتهاند، بلکه اصطکاک و اختلاف در الفاظ و عباراتی بود که هشام بن حکم استفاده میکرد مانند جسم در مورد ذات خدا و یا ضرب عود در مورد کلام الهی و در مقابل هشام بن سالم حتی در الفاظ نظریاتش خود را وامدار احادیث میدانست.
تعارض عقل و نقل
هشام بن سالم از منهجی بهره می‌برده است که عقل، در مقام استنباطِ حکمِ اعتقادی، نه به عنوان منبعی مستقل، بلکه به عنوان مخاطب وحی و دوشادوش آن به یاری متکلم می‌آید. کارکرد عقل اما، در دیگر مقامات و حوزه‌های کلامی متکلم «در اصل حجیت» در کنار وحی و در عرض آن است. در این نوشته از این متد به روش ترکیبی (ترکیب عقل و وحی) یاد شده است. توجه ویژه به دو منبع عقل و وحی به عنوان منابع معارف و استفاده از روش ترکیبی در مقام توجیه، استدلال و دفاع، ویژگی کلامی هشام بن سالم میباشد. براساس چنین روشی هیچگاه تعارضی بین عقل و نقل تصور نخواهد شد چون عقل دیگر منبعی در عرض نقل نیست بلکه در طول نقل و به شکل ابزاری فعالیت میکند.
اثبات حقیقت نورانی برای خداوند، پرداختن به بحث معراج پیامبر صلی الله علیه و پذیرفتن امکان ملاقات انسان با خدا و رویت قلبی حضرت اله و در بحث انسان شناسی تبیین نظریه خلقت انسان بر صورت الهی. این عناوین، اولین مسئلهای که به ذهن میرساند مسائلی است که در عرفان نظری مشاهده میشود شاید نتوان عرفان نظری را در آن دوره تاریخی رصد کرد لکن هشام بن سالم را می توان از بنا گذاران عرفان نظری، اندیشهای که بعدها توسط ابن عربی و.. به اوج شکوفایی خود رسید نامگذاشت سلوک عملی هشام بن سالم هم می تواند موید باشد نقل ادعیه و اعمال مندوب در تراث او به وفور وجود دارد.177

فصل دوم: خداشناسی

توحید اساس باور و ایمان، اولین شرط مسلمانی و مهمترین محور اصول عقاید است. اهمیت این اصل اعتقادی آنگونه است که می توان قرآن کریم را که آخرین کتاب آسمانی است کتاب توحید نامید. تمام موضوعات و معارف در حوزه دین هر یک از راهی به موضوع توحید بر میگردند. حدیث شناسان و کارشناسان عالی علوم اسلامی که عهده دار جمع آوری روایات و بررسی و ارزیابی سندی و محتوایی آنها هستند بخش عمدهای را به مباحث توحیدی اختصاص دادهاند. در طول تاریخ اسلام آثار بسیار فراوانی در زمینه های مختلف مباحث توحید نگارش یافته است. توحید که رسالت اصلیاش تبیین مباحث مربوط به شناخت خدا، و خداپرستی و چگونگی دریافت و فهم یگانگی او و اسماء و صفات او است قلمرو بسیار گسترده و فراگیری دارد.
خداشناسی از نخستین ایام ظهور اسلام بیش‌ترین مجادلات را به خود اختصاص داده است. با گذر زمان و پدید آمدن فرقه‌های متعدد در دامن جامعه اسلامی و رقابت میان فرقه‌ها؛ در این که کدامین فرقه، اسلام اصیل را به خود اختصاص دادهاست و فرقه رقیب را خارج از آن نشان دهد مهلک‌ترین ضربه در رقابت‌های فرقهای اتهام انحراف از مسیر توحید به فرقه رقیب باشد چرا که بدین صورت رقیب از گستره مسلمانی خارج می‌شود تا برسد که ادعای اصالت در باورهای مسلمانی بنماید.
با مروری اجمالی در کتاب‌های ملل و نحل در مورد هشام بن سالم آنچه بیشتر خود نمایی می‌کند، نسبت اندیشه تشبیه به او می‌باشد به طوری که هشام بن سالم را نماینده این باور در مقابل هشام بن حکم نماینده تفکر تجسیم در تشیع حتی اسلام معرفی شده است. گزارشاتی که از مناظرات هشام بن سالم با هشام بن حکم بدست ما رسیده است دست کم اختلاف آن‌ها در باب توحید را نشان می‌دهد. لکن این پرسش خودنمایی می‌کند که واقع ماجرا، اختلاف هشامین در باب تشبیه و تجسیم بوده یا این که مسئله دیگری می‌باشد و این نسبت اتهامی بیش نیست. کشف موقع و جایگاه هشام بن سالم در اندیشه تشبیه می‌تواند به این شبهه تاریخی پاسخ دهد چرا که تمام کسانی که در ملل و نحل قلم زده‌اند، تشبیه را به هشام بن سالم نسبت داده‌اند. برخي مانند شهرستاني ريشه تشبيه و تجسيم را در جهان اسلام به متكلمين كوفه برگردانده و معتقدند نظريه تجسيم از طريق اينان به اهل سنت رسيد و سپس معتزله با تفكرات خود در مورد صفات الهي به چيزي كه معقول‌تر بود و از تشبيه به دور بود رسيدند178و اين ادعا را ابن تيميه نيز تكرار كرده و متكلمين شيعه را منشا نظريه تجسيم دانسته است.179 حتي نويسندگان اهل سنت منشأ عقيدۀ تجسيم و تشبيه متكلمين شيعه را تقليد از يهود و نصاري و مانويت180و تقليد از معتقدين به حلول و تناسخ ميدانند.181
همین نسبت را ابن خلدون نیز تکرار می کند:
در عصر سلف گروه قليلى بدعت گذاران پديد آمدند و از آيات متشابه پيروى كردند و در تشبيه فرو رفتند از اين رو دسته‏اى در ذات او به تشبيه پرداختند و معتقد شدند كه خالق داراى دست و پا و چهره است و به ظواهری كه در آيات آمده بود عمل كردند و سرانجام در پرتگاه تجسيم صريح و مخالفت با آيات تنزيه فرو- افتادند زيرا معقوليت جسم مقتضى نقص و نيازمندى است‏. در صورتى كه غلبه دادن آيات سلوب درباره تنزيه مطلق كه در موارد بيشترى نازل شده‏اند و از لحاظ دلالت آشكارتر مى‏باشند. از درآويختن به ظواهر اين آياتى كه از آن‌ها بى‏نياز هستيم و هم از جمع ميان دو دسته دليل با اين تأويلات آنان (مشبهه و مجسمه)، شايسته‏تر است اين گروه از شناعت شيوه خويش به چنين گفتارى پناه برده‏اند كه: جسم است ولى نه مانند اجسام. در صورتى كه اين گفتار از عقايد ايشان دفاع نمى‏كند، زيرا گفته‏اى متناقض و جمع بيان ميان نفى و اثبات است، هر گاه براى معقوليت واحدى از جسم باشند و اگر مخالف آن باشند و معقوليت متعارف را نفى كنند، آن وقت با ما در تنزيه موافق خواهند بود و از توجيهات ايشان چيزى باقى نمى‏ماند جز اينكه لفظ جسم را يكى از اسماء او قرار داده‏اند و چنين جعلى متوقف بر اجازه مى‏باشد.182
روش ما در این پژوهش با توجه به گونههای مختلف گزارشها در مورد هشام بن سالم تعریف می شود. در ابتدا استدلال هشام بن سالم بر وجود خداوند ذکر میگردد سپس آنچه منسوب به هشام بن سالم در اقوال و گزارشات ملل و نحل نگاران به یک تحلیل و جمع بندی که از منظر اصحاب ملل ونحل دیدگاه هشام بن سالم در بحث توحید چه بوده است در ادامه آنچه در تراث حدیثی امامیه به هشام بن سالم نسبت داده شدهاست را تحلیل میتماییم.
خرد اقتضا میکند بیش از آنکه به گزارشات مختلف تکیه کنیم باید به روایاتی که از شخص هشام بن سالم نقل گردیده اعتماد نماییم سپس با بررسی تطبیقی نتایج بدست آمده با تحلیل اقوال فرقه نگاران به نظر بتوان از معمای اعتقادی هشام بن سالم در موضوع توحید پرده بردارد.
براهین اثبات خدا
استدلال اول:
هر چند در این گزارش که هشام بن سالم نقل کردهاست، استدلال از خود او نیست ولی به آن باور داشته و تمسک جسته است : «خداوند را بوسيله خودم شناختم زيرا او نزديك‌ترين چيزها به من است ديدم كه وجودم مانند قطعه‌هاي كنار هم آمده و اجزاء جمع شده است داراي تركيبي روشن و ساختاري استوار كه به انواع رنگها و تصاوير ساخته شده است پس از داشتن نقصان، افزايش و بعد از افزايش، نقصان داشت. اعضاء جدا از هم مثل چشم، گوش، حس بويايي، چشايي و لامسه دارد به طوري كه بر ناتواني، نقص و سستي فراهم آمده است و هيچ كدام از آن اعضاء درك و فهم ديگري را نداشته و نسبت به آن توانايي ندارد و از جذب بهره‌مندي‌ها به سوي خود و دفع بدي‌ها از آن ناتوان است. وجود الفت بدون الفت دهنده، و وجود چهره بدون چهره پرداز از نظر عقل محال است پس دانستم كه آفريدگاري هست كه آنها را آفريده و چهره‌پردازي كرده است به طوري كه از تمام جهات با آن وجود مخالف است و خداوند فرموده است: « (نشانه الهي) در خودتان وجود دارد آيا نمي‌بينيد.» 183،184
استدلال دوم:
هشام بن سالم از حضرت صادق عليه السلام از پدر بزرگوارش امام محمد باقر عليه السلام روايت کرده است: مردى از حضرت اميرالمومنين عليه السلام سوال كرد ‘يا اميرالمومنين بما عرفت ربك؟، يا اميرالمومنين! به چه چيز “و چه راه” پروردگارت را شناختى؟’
قال: بفسخ العزم و نقض الهم لما ان هممت فحال بينى و بين همى و عزمت فخالف القضاء عزمى فعلمت ان المدبر غيرى.
فرمود: به فسخ عزم و شكسته شدن هم و نيت “پروردگار را شناختم” چون قصد و نيت كردم، ميان من و ميان هم و نيت من حايل شد و چون عزم كردم قضا “و حكم الهى” با عزم من مخالفت كرد پس دانستم كه تدبيركننده، غير من است “يعنى خداوند متعال است.185″‘.
ذات الهی
برای این که تحلیل روشنتری از دیدگاه هشام بن سالم در توحید به دست آوریم تبیین او در مورد ذات خدا را از بیانش در مورد توصیف خداوند تفکیک نماییم و موضوع صورت را به فصل انسان شناسی وا مینهیم.186 هر چند در گزارشات ملل و نحل نویسان هر دو تلفیق شدهاند، هشام بن سالم در مورد تبیین ذات الهی از واژه نور استفاده کرده است در تقابل کامل با هشام بن حکم که واژه جسم را بکار می برد.
اشاره شد که هشام بن سالم نسب به جوزجان از شهرهای ایران باستان می رساند جوزجان از لحاظ جغرافیایی در شرق دور ایران و نزدیک هند قرار دارد. با توجه به این که نمی توان فردی را از خاستگاه فکری و فرهنگی خویش بُرِش داد. بی شک بن مایههایی از تمایل به فلسفه ایران باستان و عرفان هندی در افکار و روششناسی او میتوان رصد کرد. تبیین هشام بن سالم را در مورد خداوند بهترین شاهد می تواند باشد. استفاده نور برای ذات الهی، واژه ای که فلسفه ایران باستان بنابر ادعای شیخ اشراق بر محور آن تنظیم گشته است.
البته نباید استفاده واژه نور برای خداوند بدعت و ریشه در فرهنگ غیر دینی تصور شود در قرآن واژه نور در مورد خداوند استفاده شده است و در روایات به مراتب بیشتر واژه نور برای خدا کاربرد داشته است. بخصوص در تراث روایی هشام بن سالم و روایات توحیدی او و همچنین احادیث معراج پیامبر صلی الله علیه واله واژه نور در مورد خداوند استفاده شده است187. شاید تاثیر بن مایههای فکری هشام بن سالم او به سوی این نوع از آموزهها سوق داده است همانطور که بن مایههای فکری هشام بن حکم به «جسم لا کالاجسام» ختم شده است، بسیار دشوار است که انگاره و باور هشامین که هر دو در مکتب امام صادق علیهالسلام رشد یافتهاند تناقض در باور باشد، چرا که هردو برای تبیین مفهومی از خدا که نه تشبیه اهل حدیثی باشد ونه تعطیل معتزلی، نظریه پردازی کردهاند.
در مورد نظریه نور دو نکته جای تأمل دارد ابتدا رابطه نور و جسم انگاری ذات الهی و خاستگاه شناسی کاربرد نور برای خداوند:
تردیدی نیست که هشام بن سالم برای فرار از اتهام تجسیم خدا از واژه نور استفاده کردهاست، با این حال محروم از چنین نسبتی نماندهاست؛ بغدادی در الفرق بین الفرق هشام بن سالم را علاوه بر غلو در تشیع، او را به زیادی روی در تشبیه و تجسیم متهم میکند.
کاربرد نور برای خداوند، مسلماً نور حسى و محسوس، نیست زیرا نور محسوس از خواص وکیفیات مادّى عارض بر جسم است، و ادله عقلى که جسمانیت را از خداوند متعال نفى مى‏نماید، مانع از آن مى‏شود که خداوند را نور محسوس مادى بدانیم .افزون بر این بسیارى از آیات قرآن و همچنین تراث روایی هشام بن سالم ادراک بصرى و همانند پنداری هر چیزى را با خداوند متعال نفى مى‏کند، که دلیلِ قرآنى بر جسمانى نبودن خدا است، و از این رو، اگر از خداوند به نور تعبیر شده است منظور نور محسوس نمى‏تواند باشد.
اشعری در مقالات الاسلامیین تصریح میکند که خدا در منظومه فکری هشام بن سالم از گوشت و خون «جسم» نیست.188 ذات الهی فراتر از آن است که در قالب الفاظ جای گیرد، دور بودن مفهوم واژه نور از هر نوع جسمانیت و شکل و بار معنایی آن که در فلسفه از آن به «ظاهر بالذات و

پایان نامه
Previous Entries تحقیق درباره امام صادق، معراج پیامبر، روایات تفسیری، تفسیر قرآن Next Entries تحقیق درباره معناشناسی، امام صادق، صفات خداوند، معناشناسی صفات