تحقیق درباره عدم تقارن اطلاعات، عدم تقارن، انتقال اطلاعات، حسابرس مستقل

دانلود پایان نامه ارشد

دهد. برخلاف تغيير در اصول و روش هاي حسابداري، تغييرات در برآوردها اثر انباشته نداشته، بلکه اثر آن در دوره جاري يا به دوره‏هاي آتي تسري مي يابد. در هر حال اگر تغييرات در برآورد حسابداري با اهميت باشد، بايد در يادداشت‏هاي پيوست جزء لاينفک صورت هاي مالي افشا شود.

2-2-5-1-4- تصميمات اقتصادي
تمامي روش هاي مديريت سود مطرح شده تنها بر ارقام صورت هاي مالي اثر مي گذارد و هيچ اثري بر روي جريانات نقدي شرکت ندارند. در هر حال راه هايي وجود دارد که مديريت مي تواند با استفاده از آنها جريانات نقدي شرکت را تحت تأثير قرار دهد. به عنوان مثال، اگر مديريت بخواهد سود گزارش شده را افزايش دهد، مي تواند مخارج تحقيق و توسعه را کاهش دهد، لذا کاهش مخارج مزبور در سال مالي مورد نظر به عنوان کاهش هزينه دوره قلمداد مي شود که در اين صورت سود گزارش شده افزايش مي يابد. در هر حال از زماني که مخارج کمتري براي تحقيق و توسعه هزينه شود، جريانات نقدي واحد تجاري تحت تأثير قرار مي گيرد. اما بايد توجه داشته باشيم، کاهش مخارج تحقيق و توسعه مي تواند آثار منفي براي واحد تجاري در بر داشته باشد، چرا که واحد انتفاعي را از رقباي خويش در ابتکارات تکنولوژي و سرانجام کاهش جريانات نقدي مورد انتظار از توليدات جديد در آينده عقب نگاه خواهد داشت. در مورد تمامي روش هاي مديريت سود مطرح شده، اين فرض وجود دارد که کميته حسابرسي شرکت از کليه تصميماتي که توسط مديريت اتخاذ مي گردد و اين تصميمات اساساً منجر به ارائه صورت هاي مالي گمراه کننده نيست، آگاه است. متأسفانه در بعضي موارد ممکن است مديريت از روش هاي مديريت سود هم فراتر رود و به سادگي درآمدهايي را شناسايي کند که واقعي نيستند. بدين ترتيب هر گاه مديريت واحد انتفاعي به طور آگاهانه گزارش هاي مالي اساسي عرضه کند که اهداف آن گمراه کردن استفاده کنندگان باشد، اين عمل تقلب حسابداري خوانده مي شود. بدين منظور، براي کاهش تقلب حسابداري مديران واحدهاي انتفاعي موظفند صورت هاي مالي اساسي را امضاء نموده (تأييديه مديريت)، تا دقيق بودن ارقام صورت هاي مالي واحدهاي تجاري را تصديق نمايند.
مديران همواره مسئوليت انتخاب و بکارگيري برآوردها و قضاوت هاي اساسي به کار گرفته شده را همانند اصول حسابداري بر عهده دارند، از اين رو در نهايت مديريت مسئول اصلي کيفيت سود مي باشد. کيفيت اصول حسابداري با کيفيت سود يکي نيست، اما اين دو به صورت ذاتي، طوري با هم مرتبط مي‏باشند که قضاوت هاي به کار گرفته شده در انتخاب و به کارگيري چنين اصولي، مستقيماً بر کيفيت سود تأثير مي گذارد. اطلاعات حسابداري براي سهامداران از دو بعد اهداف ارزشي و قراردادي، مهم و با اهميت مي باشند. وقتي کيفيت سود پايين باشد، اطلاعات حسابداري تهيه شده در برآوردن نيازهاي ارزشي و حاکميتي سهامداران کمتر اثر بخش خواهد بود. براي اين منظور سهامداران از کميته حسابرسي تقاضا مي‏کنند تا نظارت بيشتري بر فرآيند گزارشگري مالي داشته باشند. در مقوله نقش مديريت، بايد متذکر شد که هرگونه تغيير ناگهاني در مديريت مي تواند استمرار عمليات تجاري را از مسير عادي منحرف و بر ثبات سود اثر منفي داشته باشد. اگر مديريت موفق شرکتي تغيير يابد، موجب بي ثباتي در عملکرد و سود مشارکت خواهد شد. افزون بر آن، اگر مديريت نتواند در محيط اجتماعي، سياسي و يا اقتصادي شرکت تغيير ايجاد کند، از ثبات سود شرکت کاسته مي شود.
وقايع گذشته حاکي از ناتواني شرکت در ايجاد تغييرات در محيط شرکت در زمان و شکل مناسب، نشان دهنده اين مطلب است که مديريت مشکلاتي داشته است. به عنوان مثال، اگر صنايع خودروسازي در تشخيص سليقه و تقاضاي مشتريان عقب بماند، طبيعتاً از نظر سودآوري آتي نيز دچار مشکل خواهد شد. شايد بهترين راه براي انديشيدن در مورد مديريت سود اين باشد که هدف اوليه گزارش هاي مالي حل نمودن مشکل عدم تقارن اطلاعات است. به خاطر داشته باشيد که عدم تقارن اطلاعات به اين حقيقت باز مي گردد که مديران واحدهاي انتفاعي نسبت به افراد خارج از شرکت به اطلاعات واقعي شرکت بيشتر دسترسي دارند. در واقع گزارش هاي مالي وسيله اي را براي مديران فراهم مي کند تا اطلاعات حاصل از عملکرد شرکت را به استفاده کنندگان صورت هاي مالي انتقال دهند. اگر گزارش هاي مالي به مديران اجازه ميزاني از انعطاف پذيري را ندهد، براي مديران انتقال اطلاعات پيرامون شرکت به استفاده کنندگان صورت‏هاي مالي مشکل خواهد بود، به دليل آن که رويه هاي مشابه حسابداري امکان فراهم نمودن مفيدترين اطلاعات را در همه موارد ندارد. اصول پذيرفته شده حسابداري38 به مديريت اين اجازه را مي دهد که در انواع گزارش هاي مالي قضاوت خودشان را به کار گيرند. با دادن اختيار به مديران در راستاي انعطاف پذيري نسبت به گزارش هاي مالي مانند برآورد عمر مفيد، ارزش اسقاط، هزينه مطالبات مشکوک الوصول يا انتخاب روش FiFo به عنوان فرضيه گردش موجودي کالا، در اين صورت استفاده کنندگان صورت‏هاي مالي ممکن است قضاوت بهتري در مورد چگونگي عملکرد واحد انتفاعي داشته باشند.
2-2-6- انواع مديريت سود
رسوائي اخير در انرون و ورلدکام39 و شرکت هاي ديگر اين احساس عمومي را در جامعه ايجاد کرد که
مديريت سود اعمال شده توسط مديران شرکت ها در اکثر مواقع به صورت فرصت طلبانه است، تا بتوانند از
اين نوع مديريت سود حداکثر منفعت شخصي را ببرند و کمتر به منافع سهامداران توجه دارند. با قوت گرفتن اين ذهنيت در جامعه که در اکثر مواقع مديريت سود منفي صورت مي گيرد، اخيراً قانون گذاران در تعدادي از قوانين مديريتي براي مقابله با مديريت سود فرصت طلبانه تجديد نظر کرده اند و مثلاً قانوني وضع کرده اند که اعضاي مشخص هيات مديره شرکت ها، بايستي مهارت مالي داشته باشند. در عين حال، تعدادي از محققان با مطالعات علمي که انجام داده اند، ادعا دارند که مديريت سود ممکن بصورت کارآمد (سودمندانه) باشد. زيرا آنها بطور بالقوه اطلاعات سودمند راجع به سود را افزايش مي دهند (جيرپورن و ديگران40 ، 2008: 623-622).
اسکات41 (2000) مديريت سود را به دو نوع بيان کرد:
مديريت سود فرصت طلبانه42 : يعني مديريت، سود را به صورتي دستکاري و گزارش مي کند تا حداکثر منافع را براي خودش کسب کند.
مديريت سود کارآ (سودمند) 43 : يعني مديريت، سود را با اطلاعات محرمانه و خصوصي که دارد اصلاح و بهبود و گزارش مي کند تا حداکثر منافع را براي سهامداران داشته باشد.
تيلر و دي چو44 (1997) و بالزِم و همکاران45 (2002) در پژوهش هايي جداگانه به شواهدي دست يافتند که با ديد فرصت طلبانه سازگار است. از طرف ديگر سِرمني ام46 (1996)، گال، لانک و اسِريني دي47 (2000) و کريشن48 (2003) در پژوهش هايي به اين نتيجه رسيدند که رفتار اقلام تعهدي اختياري (نماينده‏اي از مديريت سود) با چشم انداز کارآ (سودمند) سازگار مي باشد، زيرا اقلام تعهدي اختياري ارتباط مثبت معني داري با سودآوري آتي دارد.
پژوهش هاي وسيعي در مديريت سود انجام شده، اما پژوهش در خصوصي عوامل تأثير گذار در انتخاب نوع خاصي از مديريت سود کاملاً کم است. کريشنن49 (2003) در پژوهشي کشف کرد که حسابرس مستقل اغلب به عنوان نماينده اي از شيوه هاي حاکميت شرکتي به کار رفته و نقش مهمي را در ترغيب مديران به سمت مديريت سود فرصت طلبانه بازي مي کنند. نماينده هاي ديگر حاکميت شرکتي عبارتند از: نسبت هيئت مديره مستقل و وجود کميته حسابرسي.
هيلي و پالپو50 (1993) در جهت طرفداري از مديريت سود فرصت طلبانه استدلالي دارند. براي مثال غير هم محور بودن مديران و سهامداران را محرکي مي دانند که مديران از انعطاف هاي فراهم شده توسط اصول پذيرفته شده حسابداري به صورت فرصت طلبانه استفاده مي کنند. در نتيجه يک وضع غيرعادي در گزارش سود ايجاد مي کند. بنابراين به طور کلي شواهد موجود در پژوهش ها که نوع مديريت سود فرصت طلبانه است يا کارآ تا حدودي مبهم مي باشد.

2-2-6-1- مديريت سود خوب در برابر مديريت سود بد
در مديريت سود «بد» که در اصل، همان مديريت سود نامناسب است، تلاش مي شود عملکرد عملياتي واقعي شرکت با استفاده از ايجاد ثبت هاي حسابداري مصنوعي يا تغيير برآوردها، از ميزان معقول، مخفي بماند. براي مثال، هيأت اجرائيه يک شرکت ممکن است تأثيرات يک حاشيه سود کم را با ثبت درآمدهاي دوره بعد در اين دوره يا کاهش هزينه هاي مطالبات سوخت شده، افزايش دهند. پنهان کردن روند عمليات واقعي با استفاده از تهاترهاي حسابداري مصنوعي و افشاء نشده از مصاديق مديريت سود بد مي باشد که اغلب نيز امري غير قانوني مي باشد. به اين دليل وجود ذخاير مخفي، شناخت نادرست درآمد، قضاوت هاي محافظه کارانه، بيش از حد يا کمتر از حد مي باشد. در بدترين حالت، اين‏ها به تقلب منجر مي شود.
در مقابل، مديريت سود «خوب» نيز وجود دارد. يک فعاليت عاقلانه و مناسب که بخشي از فرآيند مديريت عالي و اعاده ارزش سهامداران مي باشد، از موارد مديريت خوب سود به شمار مي رود. مديريت سود خوب از فرآيند روزمره اداره يک شرکت با مديريت عالي، محسوب مي شود، که در طي آن مديريت، بودجه معقول تعيين مي نمايد، نتيجه ها و شرايط بازار را بررسي مي کند، در برابر تمامي تهديدات و فرصت هاي غير منتظره واکنش مثبت نشان مي دهد و تعهدات را در بيشتري يا تمامي موارد به انجام مي‏رساند. يک شرکت نياز به بودجه ريزي، داشتن هدف، سازماندهي عمليات داخلي و ايجاد انگيزه در کارکنانش در کنار ايجاد يک سيستم بازخورد، جهت آگاهي سرمايه گذارانش دارد. رسيدن به نتيجه هاي با ثبات و قابل پيش‏بيني و رسيدن به روند مثبت سود با استفاده از محرک هاي طرح ريزي و عملياتي خوب، نه غيرقانوني است و نه غير اخلاقي. نشانه اي از مهارت ها و پيشرفت است که بازار در پي آنست و به آن پاداش مي‏دهد. گاهي اوقات به اين مديريت سود «خوب» مديريت سود «عملياتي» گفته مي شود که در آن مديريت اقداماتي را در جهت تلاش براي ايجاد عملکرد مالي با ثبات (با استفاده از تصميمات قابل قبول و داوطلبانه) انجام مي دهد (دي جورج51، 1999). براي مثال، مديريت ممکن است فعاليت روزانه کارخانه را تا چند ساعت زودتر تعطيل کند و به کارگران بعد از ظهر مرخصي دهد. اين تصميم به خاطر آنست که آنان به اهداف توليد به خوبي برسند يا به خاطر آن است که سطح موجودي توليد شده به اندازه کافي بالا مي باشد و نيازي به موجودي بيشتر نيست. يا اين که به عکس کارگران را به دليل نرسيدن به اهداف توليد، تنبيه مي نمايد. تمامي اين موارد اتفاق مي افتد، تجارب چيزي جز تلاش در رسيدن به اهداف و رسيدن به رشد با ثبات و قابل اتکا، در کنار عکس العمل در مقابل رقبا و توسعه بازار نيست. يک مديريت سود خوب، ممکن است تصميم گيري کند که به اختيار در دوره اي که درآمد عملياتي پايين است، تعدادي از دارايي ها به فروش رود، شايد شرکت در حال بستن يک قرارداد خوب باشد که در دوره بعد درآمد زايي دارد و نشان دادن اين سود در جهت لطمه وارد نکردن به اعتبار شرکت، مورد نياز باشد، در صورت بيان مناسب، روند ايجاد شده، گمراه کننده نخواهد بود. برخي افراد باور دارند که چنين عملي، تصميم گيري را خدشه دار مي‏نمايد و کيفيت سود را کاهش مي دهد ولي تصميم گيري بر اين پايه استوار است که آيا نتيجه هاي به دست آمده قابل اتکاء است و آيا مبادله ها به گونه اي مناسب بيان شده است يا خير؟ از اين رو مي توان نتيجه گرفت که مديريت سود، بد نيست. در حقيقت مقوله اي مورد پذيرش و مورد نياز در درون و برون شرکت توسط تمامي صاحبان سود بازار سرمايه مي باشد (نوروش و ديگران ، 1384: 170).

2-2-7- هموارسازي سود52
هموارسازي سود اقدام آگاهانه اي است که مديران به منظور کاهش نوسانات دوره اي سود در چارچوب اصول و روش هاي متداول حسابداري آن دست مي زنند. هموارسازي سود هدف مشخصي دارد و آن ايجاد جريان با ثباتي از رشد سود است. فرضيه هموارسازي سود براي اولين بار توسط هپ ورث53 در سال 1953 ارائه شد و بعداً توسط گوردن54 در سال 1964 توضيح داده شد. او چهار فرض زير را پيشنهاد کرد:

پایان نامه
Previous Entries تحقیق درباره نفت و گاز، ارزش بازار، ارزش شرکت، حقوق صاحبان سهام Next Entries تحقیق درباره صاحبان سهام، نقطه مرجع، استقراض، بازار سهام