تحقیق درباره شعر فارسی، شفیعی کدکنی، موسیقی شعر، زبان فارسی

دانلود پایان نامه ارشد

ادوار نخستین شعر فارسی محدود به موضوع اصلی مدحِ ممدوح است اما در ادوار بعد، به هر موضوعی از پند و اخلاق و روایت و وصف می پردازد. دیگر از مشخصات قصاید نخستین ادب فارسی، اشتمال بر ردیف های ساده و زبانی حماسی و کهن است، حال آن که در قرون بعد ردیف ها دراز است و گاهی از جملات اسمی در آن ها استفاده می شود.

2-9- تعاریف وزن
برای روشن شدن مطلب بهتر است تعریفی از «ایقاع» داشته باشیم سپس به تعریف وزن بپردازیم. منظور از ایقاع، هماهنگی در موسیقی را ایقاع گفته اند. برای فهم مطلب به روشن و خاموش شدن چراغ از راه دور که سوسو می زند و در فاصله ی زمانی معیّنی این عمل تکرار می گردد، ایقاع گفته می شود. به طور کلی «ایقاع عبارت است از واحدهای متقارن و متکرّر یک وزن». خواجه نصیر طوسی وزن را اینگونه تعریف کرده اند:« وزن هیأتی است تابع نظام ترتیب حرکات و سکنات و تناسب آن در عدد و مقدار که نفس از ادراک آن هیأت لذتی مخصوص یابد که آن را در این موضع وزن خوانند.»( نصیرالدین طوسی، 1363: 3) او شعر را کلامی مخیّل و مؤلّف از اقوال موزون متساوی و مقفّی می داند و وزن را از موجبات اقتضای تخیّل و از فصول ذاتی شعر بر می‌شمارد. دکتر پرویز ناتل خانلری در تعریف وزن می گوید:« آنچه در اصطلاح وزن خوانده می شود، نظم ثابتی است که مجموعه ای از صوت ها می پذیرد و به سبب رابطه ای که آن نظم میان صوت های متعدد پدید می آید، چندین صوت مجموعه ی واحدی می شود.» (ناتل خانلری، 1345: 10)وزن شعر نظم و تناسبی است در اصوات گفتار. به بیان دیگر هر وزنی عبارت است از یک سلسله محدود از ضرب های کوتاه و بلند یا قوی و ضعیف که بر حسب نظمی معین در پی یکدیگر قرار می گیرند؛ پس آهنگی را که از ترتیب و توالی منظم و مخصوصی از هجاها به وجود می آید، وزن می گویند.(شمیسا: 1371: 26) وزن، نوعي سامان بخشيدن به زبان شعر است. به طور كلّي « وزن، سخن را سازمان مي دهد و سازمان دهي، هنر است». (ولك، 1373: 184)
اسپنسر معتقد است: « وزن، گذشته از اينكه آهنگ شوق و هيجان است، وسيله اي براي صرفه جويي در توجّه ذهن به شمار مي رود و لذّتي كه از آن حاصل مي شود، نتيجه اين است كه چون كلمات بر طبق ضرب و وزني معهود و آشنا با هم تلفيق شود، ذهن، آنها را آسان تر ادراك مي كند و از كوششي كه بايد براي حفظ و ضبط مجموعه اي از كلمات به كار ببرد تا روابط آنها را با يكديگر و سپس معني كلام دريابد،‌كاسته مي‌شود.»(ناتل خانلري، 1345: 15)
خورخه لوييس بورخس، شاعر و نويسنده ي آرژانتيني، از پايه گذاران و مدافعان شعر آزاد بود. وي پس از نابينايي، به شعر كلاسيك روي آورد. خود او دليل اين رويكرد را چنين بيان مي كند:
«از آنجا كه استفاده از چرك نويس از من دريغ شده بود مجبور بودم از حافظه ام استفاده كنم. به خاطر سپردنِ قالب هاي شعر منظّم،‌آسانتر از شعر آزاد است… آدم مي تواند در خيابان راه برود يا سوار تراموا شود و در همان حال غزلي را تصنيف يا تنقيح كند،‌ زيرا وزن و قافيه، به يادآوري كمك مي كنند.» (فلكي، 1380: 56) بعضي وزن را نتيجه ي كار مي دانند. دالامبر در قرن هيجده گفته بود «مفهوم وزن،‌از ضربه هاي متوازن پتكهاي كارگران به دست آمده نه از آواز پرندگان».(شاله، 1329: 89-90)
ممكن است در بعضي از زبان ها با توجه به كيفيّت آواها و واژه ها در شعر، به وزن نيازي نباشد امّا طبع ايراني، وزن را لازمه ي شعر مي داند. دليل آن هم رونق نگرفتن شعر منثور در زبان فارسي ست. « مزيّت عمده ي شعر بر نثر از نظر تأثير، اين است كه در سفر و حضر،‌در گردش و بازي،‌ هنگام كار و استراحت، در قلّه ي كوه و قعر چاه، سينه به سينه نقل مي شود و گسترش مي يابد. اين تأثير،‌ جنبه ي دوگانه دارد: هم از نظر سرعت و قوّتِ تأثير درخواننده يا شنونده ي شعر و هم از نظر اينكه خواننده از ذهن و زبان خود صدها نسخه كتاب براي شاعر مي آفريند. اگر آسان گيري نيست چه اصراري ست كه اين امتياز را سرسري از شعر سلب كنيم». (رحيمي، 1378: 29)
در شعر فارسي به دليل خيال انگيز بودن وزن و لذّتي كه از آن نصيب خواننده ي شعري مي شود، آن را جزو جداناشدني شعر دانسته اند. دكتر زرّين كوب مي گويد: « وزن كه عبارت است از وجود نوعي نظم در اصوات كلام، به سبب خيال انگيزي كه دارد،‌حتّي نزد منطقي ها هم جزو ماهيّت شعر است. به علاوه چون شكل و قالبي معيّن به كلام مي بخشد،‌ تناسبي در آن به وجود مي آورد كه موجب التذاذ است مخصوصاً كه شايد وجود اين قالب تا حدّي نيز كمكي باشد جهت فهم و ضبط معني.»(زرّين كوب، 1363: 93)
در شعر فارسي تساوي افاعيل عروضي در مصرع ها يا نامساوي بودن آنها،‌به ترتيب باعث شكل گيري وزن عروضي و وزن نيمايي مي شود؛ امّا بايد توجّه داشت كه موسيقي در شعر،‌تنها از راه سلطه ي وزن عروضي و وزن نيمايي بر مصرع ها حاصل نمي شود. بهره گيري از هم حروفي كلمات و واژگانِ هم آوا، استفاده از قافيه هاي دروني،‌ تكرار هماهنگ كلمات و عبارات، هر يك مي تواند در ايجاد نوعي موسيقي دروني در شعر مؤثّر واقع شود تا آنجا كه گاه در شعر كلاسيك نيز علاوه بر حضور وزن عروضي، از چنين تمهيداتي به منظور افزايش غناي موسيقايي شعر بهره مي گيرند.
«زبان در اجراي شفاهي،‌ داراي ضرباهنگ است. اگر اين ضرباهنگ در انگاره ها و نظم معيّني قرار بگيرد و تكرار شود،‌وزن پديد مي آيد. ضرباهنگ،‌ ويژگي طبيعي كلام شفاهي ست امّا تنظيم آن در قطعات معيّن و منظّم، وزن را مي سازد كه خصوصيّتي خارجي ست و به زبان افزوده مي شود تا زبان نثر را به شعر (نظم) تغيير دهد». (داد، 1383: 517-518)دكتر پرويز ناتل خانلري در كتاب وزن شعر فارسي، وزن را نوعي تناسب در اصوات مي نامد كه « معيار سنجش موسيقي شعر است و تناسب، كيفيتي ست حاصل از ادراك وحدتي در ميان اجزاء متعددّ وقتي تناسب در مكان رخ مي دهد آن را قرينه گويند و اگر در زمان واقع شود وزن
مي خوانند. به سخن ديگر، چون هر حركتي با ايقاع همراه است، اگر اين ايقاع تحت ضابطه اي معيّن و در محدوده ي يك الگوي ثابت واقع شود،‌ اصوات، تابع نظمي مي شود كه حاصل آن وزن است.
سيروس شميسا در تقسيم بندي ديگري انواع وزن را در زبان هاي مختلف، چنين نامگذاري كرده است:
وزن عددي: مبتني بر تساوي تعداد هجاها در هر مصراع است مثل وزن اشعار فرانسوي، ايتاليايي و استراليايي.
وزن تكيه اي: مبتني بر تكيه اي ست كه بر هجاها واقع مي شود. وزن اشعار انگليسي و آلماني.
وزن كمّي: مبتني بر امتداد زمان كوتاهي و بلندي هجاهاست: وزن شعر فارسي،‌عربي، سانسكريت،‌ يونان باستان و لاتين.
وزن نواختي: مبتني بر زير و بمي اصوات يا هجاهاست مثل وزن شعر چيني و ويتنامي. وزن هاي تكيه اي و نواختي به علّت آنكه عامل مؤثّر در تشكيل وزن، نحوه ي تلفظ يا كيفيت اداي هجاهاست، اوزان كيفي ناميده مي شود. (شميسا، 1380: 12-13)
در مورد عوامل سازنده ی وزن دو عامل را در ایجاد آن مؤثر می دانند: یکی صوت و دیگری تکیه. باید گفت که چون ادارک نظم و تناسب زمانی غالباً به وسیله ی حسّ شنوایی حاصل می شود، در شناخت وزن معمولاً به اموری که مربوط به حسّ سامعه است؛ یعنی به اصوات توجه می شود. گاهی این اصوات شدید، گاهی زیر و بم و گاهی کشیده ادا می گردد و یا ممکن است به هنگام تلفظ کلمه ای تمام هجاهایی را که در آن کلمه هست، به یک شدت ادا نکنیم، بلکه یک یا چند هجا را از دیگر هجاها برجسته تر تلفظ کنیم که به این حالت نیز تکیه گویند. (مدرّسی،1380: 250-248)
در کتاب موسیقی شعر شفیعی کدکنی نیز درباره‌ی وزن چنین آمده است:« وقتی مجموعه ی آوائی مورد بحث ما به لحاظ کوتاه و بلندی مصوت ها و یا ترکیب صامت ها و مصوت ها از نظام خاصی برخوردار باشند، نوعی موسیقی به وجود می آید که آن را وزن می نامیم.»( شفیعی کدکنی، 1370: 9) به طور کلی می توان گفت پس از عاطفه که رکن معنوی شعر است، مهمترین عامل و مؤثرترین نیروها از آن وزن است. (همان:47)

2-10- منشأ وزن شعر فارسی
درباره ی منشأ وزن شعر فارسی نظرات مختلفی ارائه گردیده است. بعضی وزن را نتیجه ی کار می دانند. دالامبر در قرن هجدهم گفته بود که: «مفهوم وزن از ضربه های متوازن پتک های کارگران به دست آمده است نه از آواز پرندگان» بوشر همین نظر را طرح کرده و گفته است: کار به ویژه کار دسته جمعی منتهی به توازن و ریتم می شود. بعضی از توجه به آواز های متوازن کار پارو زنان قایقها در جوامع ابتدایی این معنی را تأیید کرده اند. آنچه مسلم است این است که باید گفته شود احساس وزن و منشأ این احساس در میان ملل مختلف ممکن است سرچشمه های گوناگون داشته باشد چنانکه کلمان هوار، منشأ وزن شعر عربی را آهنگ پای شتران که در صحرا گام می زنند، می داند.»(شفیعی کدکنی،1370: 41)
برخی زبان عاطفه و لالایی گفتن مادران که موزون بوده است، بعضی آوازهای متوازن پاروزنان یا آهنگ پای شتران یا صدای پتک آهنگران و چکش رویگران و برخی دیگر ناله ی سرنا و تهدید دهل و… را نخستین الهامات وزن دانسته اند و آوازهای دسته جمعی همراه با نوعی ضرب یا آهنگ به هنگام کار و سرودهای مذهبی به هنگام درخواست و نیایش به پیشگاه خدایان را که به صورت اوّلین رخدادهای توأمان شعر و موسیقی بروز کرده است، دلایلی بر این پندار گرفته اند و گفته اند: این که شعر در ذهن شاعر، نخست به شکل زمزمه آغاز می شود و بعد کلمات جای آهنگ ها را می گیرد و شاعر به تدریج از موسیقی به شعر می رسد،تأکیدی بر این اعتقاد است. (عبداللهی، 1363: 13)
درباره ی منشأ وزن شعر فارسی دو نظریه وجود دارد: «گروهی اشتراک بعضی از اوزان را در شعر عرب و شعر فارسی، همچنین همانندی اصطلاحات عروضی در فارسی و عربی را بر یکی بودن منشأ وزن شعر فارسی و عربی مهمترین دلیل می گیرند و عقیده دارند که اوزان شعر فارسی مأخوذ از شعر عرب است.
عدّه ای دیگر در این نظریه تردید می کنند و اوزان شعر فارسی را مستقل و دارای قواعد و ضوابط خاصّ خود می دانند و حتّی برخی گامی جلوتر رفته و بر این اعتقادند که اوزان شعر عرب مقتبس از شعر فارسی است.»(مدرّسی، 1380: 258)
همان طور که قبلاً ذکر گردید، موسیقی بیرونی شعر همان وزن عروضی است، که در این جا ابتدا به ارکان و عناصری که با وزن مرتبط هستند، اشاره می‌کنیم سپس به وزن عروضی می پردازیم:
2-11- هجا
پیشینیان آن را «مقطّع» و امروز به آن «بخش» یا «سیلاب» می گویند؛ در زبان فارسی عبارت است از مجموعه ای از اصوات که به صورت لفظی واحد با یک بار دم زدن و بدون قطع و فاصله از دهان خارج شود. پرویز خانلری در این باره می نویسد:«گفتار عبارت از یک سلسله صوت هایی است که به دنبال یکدیگر به وسیله ی اعضای گفتار پدید می آید. به خلاف آن چه نخست به نظر می رسد؛ واحد این صوت ها حرف نیست بلکه ترکیبی از چند حرف است که به یک دم زدن بی فاصله و قطع شنیده می شود و آن را «هجا» می‌خوانیم.» (ناتل خانلری، 1345: 37)
2-12- انواع هجا
همانطور که در انواع وزن شعر، ملاحظه گردید، شعر فارسی مبتنی بر وزن کمّی یا امتدادی است. یعنی مبتنی بر توالی و نظم هجاهای کوتاه و بلند در یک مصراع و تکرار و توالی آن در مصراع های دیگر است. بنابر این برای مشخص کردن هر یک از هجاهای کوتاه و بلند، آنها را از لحاظ امتداد به سه دسته تقسیم کرده اند:
1- هجای کوتاه: که ترکیب از یک صامت و مصوت کوتاه می باشد: که که در تقطیع آن علامت (U) را می نویسند.
2- هجای بلند که خود بر دو روش می باشد:
الف) صامت+مصوت کوتاه+ صامت: دَر: هجای بلند را با این علامت (ــ ) می نویسند.
ب) صامت+ مصوت بلند: با: باز همین علامت (ــ ) را می نویسند.
3- هجای کشیده که این نیز بر دو روش ساخته می شود:
الف) صامت + مصوت کوتاه+ صامت+ صامت: دَرد: که علامت هجای کشیده ترکیبی از بلند و کوتاه می‌باشد، یعنی: ــ U
ب) صامت+ مصوت بلند+صامت: بار: که باز علامت آنیز کشیده می باشد. (شمیسا: 1371: 18)
لازم به ذکر است که هجاهای بلند از نظر امتداد و کشیدگی دو

پایان نامه
Previous Entries تحقیق درباره شعر فارسی، ادبیات فارسی، انتقال پایتخت، امیرخسرو دهلوی Next Entries تحقیق درباره شعر فارسی، وزن و آهنگ، شفیعی کدکنی، دیوان حافظ