تحقیق درباره شخصیت پردازی، هلال ماه، ادبیات داستانی، ادبیات داستانی فارسی

دانلود پایان نامه ارشد

مه ندید گفت ای شه نیست مه شد ناپدیــد
گفت آری موی ابرو شـــد کمان ســـوی تو افکنـد تیــری از گمان
چون یکی مو کژ شد او را راه زد تا به دعــــوی لاف دیـد مــاه زد
موی کژ چون پرده ی گردون بود چون همه اجزات کژ شد چون بود
راست کن اجزات را از راســتان سر مکش ای راست رو زان راستان
هم ترازو را ترازو راســـت کرد هم ترازو را ترازو کاســـــت کرد
هر که با ناراسـتان هم سنگ شد در کمی افتاد و عقلــش دنگ شـد
رو اشـــداء علی الکفـــار باش خـاک بر دلــــداری اغیـــار پاش
بر سـر اغیار چون شمشـیر باش هیـن مکن روباه بازی شـــیر باش
(مولوی، مثنوی،1380، د2: 186)
درونمایه:
مذمت اعتماد به حواس ظاهری
زاویه دید:
زاویه دید در این حکایت زاویه دید بیرونی و از نوع دانای کل است.
شخصیت پردازی:
شخصیت های این حکایت در دو جدول زیر بر مبنای میزان و نوع نقش طبقه بندی شده اند:
جدول شماره 1 :
طبقه بندی شخصیت ها ( بر مبنای اصلی و فرعی)
فردی که ابروی خود را هلال ماه دید
اصلی
عمر
فرعی

جدول شماره2 :
طبقه بندی شخصیت ها بر مبنای ایستایی و پویایی
فردی که ابروی خود را هلال ماه دید
پویا
عمر
ایستا
کشمکش های حکایت:
کشمکش ذهنی:
گمانی که در ذهن فرد از ابروی خودش آمده بود.
تحلیل:
در این حکایت، مولانا بر این موضوع تاکید می کند که چون کژ شدن مویى نیست را هست بنماید، اگر طبیعت آدمى دگرگون شود چه خواهد شد؟ پیداست که نیک را بد، و بد را نیک مى‏پندارد. از راستان مى‏برد و به کژ طبعان مى‏پیوندد. پس براى رهایى از راه زدن شیطان باید پى اولیاى خدا را گرفت. آنان‏اند که چون ترازو کمى و فزونى را مى‏نمایانند.
3-5-7- حکایت طوطی و بازرگان
شاکله:
یکی از مشهورترین حکایت های تمثیلی در مثنوی، حکایت طوطی و بازرگان است که در دفتر نخست مثنوی آمده است.
پیرنگ :
حکایت طوطی و بازرگان با شرح علاقه ای که بازرگان به طوطی دارد و عزم وی به سفر به هندوستان آغاز می شود. هر یک از اطرافیان بازرگان چیزی طلب می کند:
بود بــازرگــــان و او را طـوطی ای در قفس محبـوس زیبا طوطی ای
چونـک بازرگـــان سفر را ساز کرد سوی هنـــدستان شدن آغاز کرد
هر غـلام و هـر کنیــزک را ز جـود گفـت بهر تو چـه آرم گـوی زود
هر یکی از وی مرادی خواست کرد جمله را وعـده بداد آن نیـک مرد
(مولوی، مثنوی،1380، د1: 77)
در بیت بالا، مرادی خواست کرد به معنی آن است که مطلوبی درخواست نمود، چیزی تقاضا کرد. تقاضای طوطی از این قرار است:
گفت طوطی را: «چه خواهی ارمغــان کآرمت از خطــۀ هنـــدوستــــان؟»
گفتـــش آن طوطی که آنجا طـوطیان چون ببــینی کن ز حــــال من بیان
کآن فلان طوطی که مشـتاق شماست از قضـــای آسـمان در حبس ماست
بر شما کرد او سلام و داد خـــواست وز شـما چــاره و ره ارشاد خواست
گفت می‌شایـــد که من در اشتیـــاق جان دهم اینجــا بمیرم در فـــــراق
این روا باشد که من در بنــد ســخت گه شـما بر سبـــزه گاهی بر درخت
این چنــین بـاشد وفـــای دوســـتان من درین حبس و شــما در گلـستان
یاد آریــد ای مهــــان زیــن مرغ زار یک صبوحــی در میــان مرغــــزار
(مولوی، مثنوی،1380، د1: 77)
در بیت بالا، صبوحی شــرابی است که هر وقت صبح می نوشیده اند. طوطی محبوس، از طوطیــان هنـد می خواهد که در وقت عیش و شادی، از او یاد آورند.
یــــاد یاران یـــار را میــمون بـــود خاصه کان لیـلی و این مجنون بود
(مولوی، مثنوی،1380، د1: 77)
یاد کردن یاران از یکدیگر مبارک است، به خصوص زمانی که میان آن ها رابطه عاشقانه برقرار باشد.
ای حریـــفان بــت مـــوزون خــود من قدحـها می‌خورم پر خون خود
(مولوی، مثنوی،1380، د1: 77)
حریف در معنای هم پیاله، بت موزون در معنای معشوق خوش اندام است. طوطی محبوس به طوطیان هند می گوید: ای کسانی که با معشوق زیباروی خود رودررو و هم پیاله اید، بدانید که من در عذاب فراقم و قدح از خون سر می کشم.
درونمایه:
دور اندیشی و همفکری
زاویه دید:
زاویه دید در این حکایت زاویه دید بیرونی و از نوع دانای کل است .

شخصیت پردازی:
شخصیت های این حکایت در سه جدول زیر بر مبنای میزان و نوع نقش طبقه بندی شده اند:
جدول شماره 1 :
طبقه بندی شخصیت ها ( بر مبنای اصلی و فرعی)
طوطی و بازرگان
اصلی
طوطیان هندوستان
فرعی
جدول شماره2 :
طبقه بندی شخصیت ها بر مبنای ایستایی و پویایی
طوطی
پویا
سایر افراد
ایستا

جدول شماره3 :
طبقه بندی شخصیت ها بر اساس واكنش های محیطی ( درون گرا یا برون گرا)
طوطی
درون گرا
سایر افراد
برون گرا
تحلیل:
«طوطی» بن مایه ای است پرکاربرد در ادبیات داستانی فارسی. به علاوه، در متون فارسی اشارات فراوانی به طوطی و شیوه آموزش او و یا طوطی و زادگاه او که در هندوستان واقع است. و نیز طوطی و سخنوری او وجود دارد. این پرنده در ادبیات فارسی، غالباً نمادی است از کسانی که سخن خام، نسنجیده و مقلدانه بر زبان می رانند؛ اما در ادب عرفانی، رمز «روح» ‏است که از آسمان فرود آمده، در قفس تن گرفتار شده است.
«‏طوطی» در حکم شخصیتی داستانی، در داستان های عامیانه فارسی نیز نقش بسیاری ایفا کرده است. آن جا که فی المثل در قصه هایی مانند طوطی نامه ضیاء نخشبی وچهل طوطی و…، ناظر راوی حوادث درون خانه است. (یاحقی، 1391: 5۶7 ‏) طوطی در پاره ای از قصه ها در نقش توتم ظاهر می شود و انسان غربت زده را به طبیعت خود نزدیک می کند و انسان نیز می کوشد به هر شکل ممکن، دلبستگی و مهر صادقانه خود را به او نشان دهد. این رابطه تا آن جاست که هرگاه کار مهمی پیش آید از او مصلحت خواسـته می شود و بی رضا و رخصت او هیچ کار مهمی از قوه به فعل در نمی آید. هنگامی که طوطی می میرد صاحبش آن چنان در مرگش مویه می کند که گویی عزیزترین کسان خود را از دست داده است.
در داستان های امروزی نیز مثلا در داش آکل هدایت، چون قهرمان داستان می میرد طوطی همدل او، راز درونش را فاش می کند. در داستان طوطی و پیرزن از اکبر نعمتی این صداقت و یک رنگی، لطف بیش تری می یابد و سرانجام طوطی و پیرزن برای یک دیگر می میرند.
هم چنین است در قصه ‌«طوطی و بازرگان» که طوطی عضوی از اعضای خانواده به شمار می آید تا حدی که بازرگان چون قصد سـفر می کند، مانند سایر اعضای خانواده، از او نیز می خواهد، هدیه ای از وی تقاضا کند.
از حکایت «‏طوطی و بازرگان‌»، چندین روایت در دست است:
شیخ احمد رومی، این تمثیل را برای تبیین و توضیح حدیث « ‏موتوا قبلَ ان تموتوا لانّ فی الموت حیاه» آورده، که از نظر مضمون نیز با روایت مولانا هم خوانی دارد. روایت مولانا، در واقع گزارش دیگری از داستان عطار در اسرار نامه است، با این تفاوت که مولانا، تصرف های هنرمندانه فراوانی در قصه کرده است.
او با شگردهای هنری خاص خود، از جمله با دخالت در سیر روایت داستان، ایجاد تعلیق های قوی داستانی، درج ‏چندین حکایت میان متنی در آن، ساخت و بافت و تفصیل دیگری بدان بخشیده و داستان بیست و هشت بیتی عطار را به روایتی سیصد بیتی بدل ساخته و نتایج گوناگونی از آن برگرفته است. هم چنین مولانا با جایگزین کردن شخصیت «بازرگان‌» به جای ‌«حکیم هند‌» عطار و استفاده از بن مایه ‌«سفر» منطق داستانی استوارتری بنا نهاده و داستانی بسیار جذاب تر ساخته است.
اگر روایت عطار، تمثیلی عرفانی است که پردازنده آن به طور مستقیم ایده های خود را در قالب نتیجه گیری پایانی انعکاس می دهد، روایت مولانا تمثیلی رمزی – عرفانی است که قابلیت تأویل و تفسیرهای عرفانی را در ذات خود داراست، بی آن که مولانا صراحتا به تبیین دیدگاه های خود، در قالب نتیجه گیری بپردازد.
از جمله این رمزها، می توان به ‌«طوطی‌»، «قفس»، ‏‌«بازرگان‌»، ‌«سفر»، «هندوستان» و ‌«غلام و کنیزک‌» اشاره کرد که تفسیر آن ها، به داستان بُعدی عرفانی می بخشد. بدیع الزمان فروزانفر در کتاب مأخذ قصص و تمثیلات مثنوی، مأخذ این داسـتان را روایت ابوالفتوح رازی در کتاب روض الجنان و روح الجنان می داند، حال آن که روایت ابوالفتوح از این داستان، از اساس با روایت عطار و مولانا متفاوت می نماید و با حضور شخصیت سلیمان (علیه السلام)، بعدی دینی یافته است. در این روایت، از عناصری چون ‌«بازرگان»، ‌«حکیم‌»، ‌«هندوستان» و ‌«سفر‌»، خبری نیست و نقش بازرگان و حکیم را، طوطی ای دیگر ایفا می کند که بر بالای قفسی می نشیند و در گوش طوطی محبوس چیزی می گوید و باعث نجـات او می شود. به هر روی، گویی که مولانا از روایت تفســیر ابوالفتوح رازی اطلاعی نداشته یا تعمدا بدان نپرداخته است.
در داستان «طوطی و بازرگا‌ن»، مولانا راه رهایی روح از بند تن را به شیوه ای تمثیلی بیان می کند. وی داستان را با آب و تاب شرح می دهد؛ داستان را چند بار قطع می کند و حکایاتی دیگر در میانه آن می آورد و باز بقیه داستان را از سر می گیرد و در خلال آن، به مناسبت، اندیشه های خود را به تفصیل درباره ی‌ «غربت روح در این جهان، اصـل آن جهانی روح، ‏نقـد زبان و سخـن نیک و بد، ارزش گریـه و قدرت اولیـا‌» بیــان می کند. ناله و زاری مرد بازرگان برای طوطی، به نحوی سخت مؤثر بیان می شود و با پس زمینه ذهنی داستان کـــه گــرفـتـاری و غربـت روح در ایـن جـهان اسـت و اشـتیـاق او به بــازگـشـت به اصـل، هـــم نــوا می گردد. (پورنامداریان،1380‏: 358)
در کتاب سرّ نی در مورد سابقه کاربرد ‌«طوطی» در مورد ‏«جان» می خوانیم: «تعبیر و تمثیل «طوطی» در مورد جان که اسارت روح در قفس جسم آن را تصویر می کند، مبنی بر یک سابقه دیرینه ی ادبی و اساطیری به نظر می رسد؛ چرا که اجزای تمثیل با اساطیر و احلام اقوام بدوی دیرینه هم بی تناسـب نیست. از این جمله است «پر سبز» طوطی که رمزی از تعالی و طیران وی و

اتصالی است که به حیات ابدی و عالم تجدید حیات دارد و«نطق طوطی» که نمودگاری از عالم نفس ناطقه است.» (زرین کوب، 1383 : 625)
3-5-8- قصه ی محبوس شدن آن آهوبچه در آخُر خران
شاکله:
یکی دیگر از حکایت های تمثیلی در مثنوی، قصه ی محبوس شدن آن آهو بچه در آخُر خران است.
پیرنگ:
آهــوی را کــرد صیادی شکــــــار اندر آخُـــر کردش آن بی ‌زینــــهار
آخـــری را پــر ز گــاوان و خــران حبس آهـــــــو کرد چون استمگران
آهو از وحشت به هر سـو می‌گریخت او به پیش آن خران شــب کاه ریخت
از مجاعت و اشـــتها هر گــاو و خر کـــــــاه را می‌خورد خوشتر از شکر
(مولوی، مثنوی،1380، د5: 739)
تحلیل:
در داستان های دینی، آهو نماد مظلومیت و به همین دلیل، مشمول عنایت پیامبران و اولیای دین بوده است. تمام این موارد، موجب گردیده تا مولانا آهو را به عنوان رمزی از مقصود خویش، یعنی ‌«روح‌» پاک و لطیف به کار گیرد. مولانا این تمثیل را برای نشان دادن غربت روح

پایان نامه
Previous Entries تحقیق درباره شخصیت پردازی، تمثیل حیوانات، کشمکش عاطفی، درون مایه Next Entries تحقیق درباره شخصیت پردازی، شمس تبریزی، پورنامداریان، تمثیل حیوانات