تحقیق درباره شخصیت پردازی، شمس تبریزی، پورنامداریان، تمثیل حیوانات

دانلود پایان نامه ارشد

در عالم ماده درج کرده است. از بیست و دو بیتی که حکایت آهو و خران را در بر می گیرد، دو بیت آن، اصل داستان را شـکل می دهد؛ پنج بیت آن توصیف احوال و اطوار آهو در طویله خران است و بقیه ابیات، گفت وگوی میان آن ها. گرفتار شدن آهویی در طویله خران، مضمونی است که می تواند مصداق واقعه های متعدد با شخصیت ها و موقعیت های مختلف باشد که همه در عین اختلاف ظاهری، در موضوع و مایه مصاحب ناجنس شدن، مشترک اند؛ اما توصیف ها و گفت وگوها که می تواند با تغییر مقام و موقعیت شخصیت ها در جهتی مناسب با آن ها تأویل شود، صرفاً جهت جذاب کردن داستان و ایجاد لذت و مسرت بخشی خواننده طرح شده است. توصیف فضای طویله و آهوی گرفتار و گفت وگوی میان خران در سطح ظاهر و مدلول حقیقی کلمات، متناسب با فضا و مقام و موقعیت شخصیت ها و احوال روحی آن ها موقعیتی است که با آن ها درگیرند. در این حکایت، گفته های پرطعن و تعریض خران، در خطاب با آهو و پاسخ گفتن آهو به آنان، در قالب واگویه درونی آهو، ضرورت معنایی برای تفهیم مقصود مولانا ندارد، با این حال، قصه پرداز شدت درماندگی و دلتنگی آهو و دل خوشی های حقیر و خوشمزگی های جاهلانه خران را برای جلب دقت شـنوندگان یا خوانندگان و اجابت میل فطری آنان به اسـتماع داســـتان، تصویر می کند و جنبه های هنری کار خود را به نمایش می گذارد. (پورنامداریان: ١٣٨٠ ‏، ٢٩٧ ‏- ٢٠٨ ‏)
احمد شاملو، شاعر معاصر نیز، این داستان را با دخل و تصرفی هنرمندانه و با سبک و لحنی کودکانه روایت و طی آن نکات اخلاقی و اجتماعی زیبایی را درج کرده است. مضمون داستان مولانا یادآور حدیث ‌«الاسـلامُ بدَاَ ‏غریباً و سیعودُ غریباً فطوبی للغربا» است و تصویـری که مولانا از مصاحبـت دو نا هم جنس ساخته، بسیار شبیه است به «قرار دادن ماهی در خشکی که در حال جان کندن است و یا کنار هم گذاشتن مشک و سرگین در یک جعبه. » (مولوی،مثنوی،1380، د5: 909)
مولانا با ‌«آهو‌» تصاویر و تعابیر بسیاری ساخته است؛ از جمله در دیوان غزلیات شمس، یک بار جان خود را به آهو تشبیه کرده است:

به دو صد بام برآیم به دو صد دام درآیم چه کنم آهــویِ جانم سر صحرای تو دارد
(مولوی، 1363: 305)
و یا در غزلی دیگر، خود را به صورت آهویی مغرور و شمس تبریزی را در هیأت پیری روحانی با چشمانی سرخ چون طشت خون و مویی سپید چون شیر، به تصویر کشیده است:
آهوی می‌تاخــت آن جـــا بر مثـــال اژدها بر شــــــمار خـــاک شیران پیش او نخجیــر بود دیدم آن جا پیــرمردی طــرفه‌ای روحانی ای چشم او چون طشت خون و موی او چون شیر بود
دیدم آن آهو به ناگه جانـــب آن پیـر تاخت چــرخ‌ها از هم جــــدا شد گویـــیا تــزویر بود
کاسه خورشید و مه از عربده درهم شکست چونک ساغرهای مســـتان نیــک باتوفیـــــر بود
روح قدسی را بپرسیدم از آن احــوال گفت بی خــودم من می‌نــــدانم فتـــنه آن پیــــر بود
شمس تبریزی تو دانی حالت مستان خویش بی دل و دســـتم خداونـــدا اگــر تقصـــیر بود
(مولوی، 1363: 305)
‏‌«آهو‌» در نمادشناسی عرفانی، رمزی از عارف و اهل الله است و هم چنین نماد روح تواند بود که در
کنار جسم، غریب است و مصاحبت با آن را خوش ندارد. ‌«صیاد‌» نیز اهل دنیاست که صید امور مجازی و غیر حقیقی می کند.

3-5-9- حکایت دیدن خر هیزم فروش با نوایی اسبان تازی بر آخر خاص و..
شاکله:
این حکایت از حکایت های تمثیلی مولانا است که در دفتر دوم مثنوی آمده و شامل 21 بیت است.

پیرنگ:
بود ســـــقّايي مـرو را يك خـري گشــــته از محنت دو تا چون چنبري
پشتش از بارگــران صد جای ریش عاشق و جــــویان روز مرگ خویش
جو کجا از کاه خشـک او ســیر نی در عقب زخمی و ســـیخی آهنــــی
میـــر آخُـــر دید او را رحــم کرد که آشـــنای صاحب خـــر بود مـرد
پس سلامش کرد و پرسیدش ز حال کز چه این خر گشت دو تا همچو دال
گفت از درویشـــی و تقصــیر من کـه نمی یابد خــود این بســـته دهن
گفت بســپارش به من تو روز چند تا شــــود در آخر شــــه زورمنـــد
خر بدو بسپرد و آن رحمت پرست در میـان آخُر ســـــلطـانش بســـت
خر ز هر ســـو مرکــب تازی بدید با نـوا و فربـــه و خــوب و جدیــد
زیر پاشـــــــان روفــته آبــی زده که به وقت و جـــو به هنـــگام آمده
خارش و مالـش مر اســبان را بدید پــــوز بـالا کرد کــای رب مجیـــد
نه که مخـلوق توام گیـــرم خــرم از چه زار و پشــت ریـش و لاغرم
شب ز درد پشت و از جوع شــکم آرزومنـــدم به مـــــردن دم به دم
حال این اسبان چنــین خوش با نوا من چه مخصوصم به تعذیب و بلا
ناگـــهــان آوازه پیــــکار شــــد تازیان را وقت زیــن و کار شـــد
زخـم های تیــر خـوردنــد از عدو رفت پیـکان ها دریشان سو به سو
از غـــزا باز آمـــدند آن تازیــــان اندر آخـر جمله افتاده ســــــتان
پای هاشان بســــته محــکم با نوار نعلبنــــدان ایســـتاده بر قطــار
می شــکافیدند تن هاشان به نیـــش تا برون آرند پیــکان ها ز ریـش
آن خر آن را دید و می گفت ای خدا من به فقر و عافیـــت دادم رضا
زان نوا بیــزارم و زان زخم زشـــت هر که خواهد عافیت دنیا بهشت
(مولوی، مثنوی،1380، د5: 807)
درونمایه:
مذمت حسرت خوردن بر داشته های دیگران که به ظاهر می بینیم.
زاویه دید:
زاویه دید در این حکایت زاویه دید بیرونی و از نوع دانای کل است .
شخصیت پردازی:
شخصیت های این حکایت در دو جدول زیر بر مبنای میزان و نوع نقش طبقه بندی شده اند.
جدول شماره 1 :
طبقه بندی شخصیت ها ( بر مبنای اصلی و فرعی)
خر سقّا
اصلی
اسب های پادشاه
فرعی
جدول شماره2 :
طبقه بندی شخصیت ها بر مبنای ایستایی و پویایی
خر سقّا
پویا
اسب های پادشاه
ایستا
کشمکش های حکایت:
کشمکش ذهنی:
رضایت خر سقّا از فقر و سلامتی خود نسبت به اتفاقی که برای اسب های پادشاه افتاد.
تحلیل:
مولانا در این حکایت ضمن اینکه می خواهد بگوید نبــاید گول نعمت ظــاهری محتشـمان را خـورد، می گوید در کنار هر دانه دامی و با هر لذتی رنجی است. باید به رضای خدا خشنود بود و ناشکری نکرد که عافیت و سعادت در ترک دلبستگی های دنیاست.
مولانا احوال كساني را ترسيم مـي كنـد كـه بـا مشـاهده نعمتها و رفاه ظاهري ديگران و رنج و محنت خود احساس حسرت مي كنند و از واقعيت ها و فرجـام كـار بـه كلي بي اطلّاع هستند.
عبدالحسین زرین کوب می نویسد: « این حکایت احوال كساني را بيان مي كند كه به خاطر نيل به نعمـت هـاي دنيا خود را به عذاب می افكنند و چون بـه زنـدگي سـاده خرسـند نيسـتند خـود را تسـليم هرگونـه محنـت مي نمايند و خر كه از درد پشت و جوع شكم زبان اعتراض به پيشگاه حق گشوده بود با مشاهده محنت و آزار اسبان سر به آسمان برمي دارد: كه خدايا من به فقر و عافيت رضا دارم و از آن همه نعمت و نوا كه بـه خـاطر آن بايد آن همه زخم منكر كشيد بيزارم. اينجا معلوم مي شود كه چرا – هر كه خواهد عافيت، دنيا بهشت – و چون هر نعمتي محنتي دارد وعارف از آنچه قسّام مقدّر داشته است گله ای ندارد و در پیش غیر دوست از دست دوست شکایت بر زبان نمی آورد.(زرین کوب، 1366: 195)
3-5-10- کشیدن موش مهار شتر را و معجب شدن در خود
شاکله:
این حکایت در دفتر دوم مثنوی آمده و شامل 42 بیت است و می تواند در طبقه ی داستان های تمثیل حیوانات قرار بگیرد.
پیرنگ:
موشی افسار شتری را گرفت و با خود نمایی به راه افتاد. شتر هم دنبال موش حرکت کرد. موش وقتی دید که حیوانی به این بزرگی افسارش را به دست او داده، مغرور شد و با خودش گفت: من پهلوان هستم. شتر غرور موش را دید ولی چیزی نگفت. آن دو هم چنان رفتند تا به رودی رسیدند. موش ایستاد و نتوانست جلوتر برود. شتر به موش گفت چرا ایستادی؟ راه برو. موش گفت: عمق آب زیاد است و من در آن غرق می شوم. شتر گفت: بگذار من عمق آب را اندازه بگیرم. بعد پای خود را در آب گذاشت. اندازۀ آب تا زانوی شتر بود. پس به موش گفت: ای موش آب فقط تا زانوست. جسارت و گستاخی را کنار بگذار تا جسم و جانت دچار عذاب نشود.
موشـــکی در کف مهار اشـــتری در ربــود و شـــد روان او از مری
اشتر از چســتی که با او شد روان موش غره شد که هســتم پهــلوان
بر شـــــتر زد پرتو اندیشـــه‌اش گفت بنـــمایم تــرا تو باش خوش
تا بیـــامد بر لب جــــوی بزرگ کاندرو گشتی زبون هر شیر و گرگ
موش آنجا ایـستاد و خشک گشت گفت اشـتر ای رفیق کوه و دشــت
این توقف چیسـت حیـرانی چـرا پا بنـــه مـردانه انــدر جــــو در آ
تو قـــلاوزی و پیــش‌آهنـگ من درمیــــان ره مبــاش و تــن مزن
گفت این آب شـگرفسـت و عمیق من همی‌ترسم ز غرقــاب ای رفیـق
گفت اشـــتر تا ببیــنم حـــد آب پا درو بنهاد آن اشـــتر شــــــتاب
گفت تا زانوست آب ای کور موش از چه حیران گشتی و رفتی ز هوش
گفت مور تست و ما را اژدهــاست که ز زانــو تا به زانو فرقــهاســـت
گر ترا تا زانـــو اســـت ای پر هنر مر مرا صـد گز گذشــت از فرق سر
گفت گســــتاخی مکـــن بار دگر تا نسوزد جسم و جانت زین شـرر
تو مری با مثل خود موشـــان بکن با شتــر مر موش را نبود ســــخن
گفت توبه کردم از بهـــر خــــدا بگذران زیـــن آب مهلــک مر مرا
رحم آمد مر شــــتر را گفت هین برجه و بر کودبــــــان من نشــین
این گذشتــن شد مســـلم مر مرا بگذرانم صد هــــزاران چون تــرا
چون پیمبر نیســتی پس رو به راه تا رســــی از چاه روزی سوی جاه
تو رعیت باش چون سـلطان نه‌ای خود مران چـون مرد کشــتیبان نه‌ای
چون نه‌ای کامل دکـــان تنها مگیر دست ‌خوش می‌باش تا گردی خمیر
انصتو را گوش کن خاموش باش چون زبان حق نگشـــتی گوش باش
(مولوی،مثنوی،1380، د2: 317)
درونمایه:
مذمت خودبینی و جهالت
زاویه دید: :
زاویه دید در این حکایت زاویه دید بیرونی و از نوع دانای کل است .
شخصیت پردازی:
شخصیت های این حکایت در دو جدول زیر بر مبنای میزان و نوع نقش طبقه بندی شده اند:
جدول شماره 1 :
طبقه بندی شخصیت ها ( بر مبنای اصلی و فرعی)
موش، شتر
اصلی

فرعی
جدول شماره2 :
طبقه بندی شخصیت ها بر مبنای ایستایی و پویایی
موش
پویا
شتر
ایستا
کشمکش های حکایت:
کشمکش فیزیکی:
کشیدن مهار شتر توسط موش
کشمکش عاطفی:
آرامش و سکوت شتر در مقابل احساس پهلوانی که موش داشت.
کشمکش ذهنی:
پشیمانی موش از غرور بیجای خود

تحلیل:
در این حکایت شتر تمثیل اولیاءا.. است و موش تمثیل خود بینانی است که از صبر و حوصله ی انبیاء و اولیاءا.. سوء استفاده می کنند. مولانا می گوید این گونه افراد به زودی خوار خواهند شد.

4-1- زندگی نامه لافونتن
ژان دو لافونتِن (که در فارسی لافونتین نیز نوشته شده است)، مشهورترین حکایت نویس فرانسه‌ است که شعرهای بسیاری نیز سُروده ‌است. شهرت او بیشتر به دلیل نوشتن کتابی به نام حکایات است که گونه ی ویژه‌ای از حکایت نویسی را در کل اروپا ارائه کرد و سرمشقی برای دیگر نویسندگان فرانسوی یا فرانسه زبان بود.

پایان نامه
Previous Entries تحقیق درباره تمثیل حیوانات، شخصیت پردازی، کشمکش عاطفی Next Entries تحقیق درباره تمثیل حیوانات، کتاب درسی، شخصیت پردازی، کتاب درسی فارسی