تحقیق درباره شخصیت پردازی، تمثیل حیوانات، کشمکش عاطفی، درون مایه

دانلود پایان نامه ارشد

هر چه هست را ملک و مال سلطانی می‌شمارد، در پاسخ گفت:‏
گفت ‌ای روبه، تو عدل افروختی این چنین قسـمت زکـه آموختـی‏
از کجا آموختی این‌ ای بـزرگ؟ گفت ‏‌ای شاه جهان از حالِ گـرگ‏
(مولوی،مثنوی،1380، د1: 141)
شیر پاسخ داد:‏
گفت چون در عشقِ ما گشتی گِرو هر سه را برگیـــر و بســتان و بـرو
‏ (مولوی، مثنوی،1380، د1: 141)
درونمایه:
مذمت طمع کاری
زاویه دید:
زاویه دید در این حکایت زاویه دید بیرونی و از نوع دانای کل است .
شخصیت پردازی:
شخصیت های این حکایت در سه جدول زیر بر مبنای میزان و نوع نقش طبقه بندی شده اند:
جدول شماره 1 :
طبقه بندی شخصیت ها ( بر مبنای اصلی و فرعی)
شیر، گرگ، روباه
اصلی
گاو، بز، خرگوش
فرعی
جدول شماره2 :
طبقه بندی شخصیت ها بر مبنای ایستایی و پویایی
روباه
پویا
سایر افراد
ایستا

جدول شماره3 :
طبقه بندی شخصیت ها بر اساس واكنش های محیطی ( درون گرا یا برون گرا)
روباه
درون گرا
سایر افراد
برون گرا
کشمکش های حکایت:
کشمکش فیزیکی:
شکار شدن حیوانات از سوی شیر و گرگ و روباه
کشته شدن گرگ توسط شیر
کشمکش عاطفی:
ابراز علاقه ی شیر به روباه و بخشیدن شکار به او
کشمکش ذهنی:
چالش ذهنی روباه پس از مشاهده فرجام گرگ
تحلیل:
از آن جا که مولانا، این داسـتان را به طریق تمثـیل در مثنوی به کار برده، در جای جای آن، ‏برداشت های عارفانه خود را عرضه می کند: پس از آن که بخش نخست داستان را شکل می دهد، از بیت چهارم به بعد، به بهانه توضیح علت همراه شدن شیر با گرگ و روباه، با چندین مثال، عنایت اولیا در حق زیردستان را بازگو می کند. در پایان فقره دوم از داستان، از اشراف اولیا بر ضمیر مریدان و لزوم رعایت ادب در حضور ایشان، سخن می گوید. آن گاه در مرتبه دیگر، شیر را نماد حق فرض کرده، به توصیف صفات قهاری او در برابر حق ناشناسان و اهل نفاق می پردازد. در بخش دیگر از داسـتان، چون به خطا و خودبینی گرگ در تقسیم شکار می رسد، او را هم چون نفس پرستان مستحق مجازات می شمارد؛ و در پایان، چون روباه را کاملا در وجود خود (شیر) محو و مستحیل می یابد، تمام عنایت خود را بر او ارزانی می دارد و بدین ترتیب، از عنایت خداوند در حق فانی شدگان سخن می گوید. و بالاخره، آن جا که روباه به سبب قرار گرفتن در نوبت دوم برای تقسیم شکار، شکرگزاری می کند، مولانا، عنایت حق درباره امت مرحومه را به یادمان می آورد. چنان که می بینیم شخصیت اصلی داستان (شیر)، به دلیل حضور مقتدرانه اش در عالم بیرون و طبیعت، گویی که بر دنیای داستان نیز حکومت مطلقه دارد؛ از این رو، بخش اعظم داسـتان را واگویه های درونی او با خود و حوادثی تشکیل می دهد که وی در مرکز آن قراردارد. (پورنامداریان: 1380‏، 358)
این حکایت در باب دوم فرائد السلوک، و نیز در جوامع الحکایات و لوامع الروایات آمده است. به احتمال زیاد، مأخذ مولانا در این روایت، کتاب فرائد السلوک بوده است، اما برداشتی که مولانا از این روایت دارد، کاملا با استنباط نویسنده فراید (لزوم زیرکی و عبرت گیری و رعایت ادب در برابر بزرگان)، متفاوت است. این درون مایه، با درون مایه دو مأخذ دیگری که بدیع الزمان فروزانفر، برای این داستان ذکر کرده، هم خوانی کامل دارد. آن دو کتاب، یکی نثرالدّر از ابوسعد آبی است و دیگری کتاب الاذکیا، تالیف ابوالفرج عبدالرحمن بن جوزی که هر دو به زبان عربی است.

3-5-2- افتادن شغال در خم رنگ
شاکله:
این حکایت در دفتر سوم مثنوی آمده و شامل 23 بیت است و می تواند در طبقه ی داستان های تمثیل حیوانات قرار بگیرد.
پیرنگ:
شغالی در درون خمره ای از رنگ های گونه گون می رود، وقتی از آن بیرون می آید پوستی رنگین پیدا می کند و به دیگر شغال ها ناز و فخر می فروشد که: بله، من یک طاوس بهشتی ام. من شغال نیستم.
شغالان به او می گویند: حال که رنگِ طاوسانِ بهشتی به خود بسته ای، آیا بانگ طاوسان نیز داری یا همچنان زوزه می کشی؟ بدین سان شغال مدعی رسوا می شود.
آن شـــغالی رفت انـدر خــم  رنگ اندر آن خم کرد یک ساعت درنگ
پس بر آمد پوســتش رنگیـــن شده که  منم  طـــاووس علییـــن شده
پشـــم  رنگــین رونق خوش یافـته آفتـــاب آن  رنـــگ ها  بر تافتـه
دید خود را سبز و سرخ و فور و زرد خویشتن را بر شــغالان عرضه کرد
جمله گفتند ای شغالـک حال چیست که  ترا در سر  نشـاطی ملتویست
از  نشــــاط  از ما  کرانه کــرده‌ای این  تـکبـــر از کجــــا آورده‌ای
یک شـــغالی پیش او شد کای فلان شیـد کردی یا شدی از خوش‌دلان
شیــــد کردی تا به منــبر بر جـهی تا ز لاف این خلق را حسرت دهی
بس بکوشــــیدی ندیــدی گـرمیی پس ز شــــید آورده‌ای بی ‌شرمیی
گـرمی  آن  اولیـــــا و انبیاســـت باز  بی‌شــرمی پنــاه هر دغـاست
که التفات خلق ســــوی خود کشند که خوشیم و از درون بس ناخوشند
(مولوی،مثنوی،1380، د3: 365)

دعوی طاوسی کردن آن شغال که در خم صباغ افتاد

آن شــــغال رنــگ رنــگ آمد نهفـت بر بنــاگـوش ملامــت گر بگفت
بنـــــگر آخر در من و در رنــــگ من یا صنم چون من ندارد خود شمن
چون گلستان گشته ام صد رنگ و خوش مرمرا سجده کن از من سـر مکش
کرّ ز فرّ و آب و تاب و رنــــگ بیـــن فخر دنیــــا خوان مرا و رکن دین
مظـــــهر لطـــف خدایی گشــــته ام لوح شـــــرح کبریایی گشــته ام
ای شــــغالان هین مخوانیدم شــــغال کی شــغالی را بود چندیـن جمال
آن شــــغالان آمدند آن جا به جـــمع همچو پــروانه به گرداگرد شــمع
پس چه خوانیــمت بگو ای جوهــری گفـت طاوس نر چــون مشـــتری
پس بـگفتــندش که طاوســـان جــان جلـوه ها دارند انــدر گلســــتان
تو چنان جلـــوه کنـی گفتــــا که نی بادیـــه نارفتـه چون گویـــم منی
بانــگ طاوســـان کنی گفتــــا که لا پس نۀ طاوس خواجــه بوالعــلاء
خلــــعت طــاوس آید ز آســـمان کی رسی از رنگ و دعوی ها بدان
(مولوی، مثنوی،1380، د3: 367)
درونمایه:
مذمت شخصیت دروغین
زاویه دید:
زاویه دید در این حکایت زاویه دید بیرونی و از نوع دانای کل است.
شخصیت پردازی:
شخصیت های این حکایت در دو جدول زیر بر مبنای میزان و نوع نقش طبقه بندی شده اند:
جدول شماره 1 :
طبقه بندی شخصیت ها ( بر مبنای اصلی و فرعی)
شغال
اصلی
شغال ها
فرعی
جدول شماره2 :
طبقه بندی شخصیت ها بر مبنای ایستایی و پویایی
شغال
پویا
شغال ها
ایستا
کشمکش های حکایت:
کشمکش فیزیکی:
گفت و گوی شغال ها با شغالی که در خم رنگ افتاده بود
کشمکش عاطفی:
سرزنش شدن شغال از سوی دیگر هم نوعانش
تحلیل:
شغال در باور عامیانه حیوانی است مردار خوار و طفیلی و پست. در این حکایت شغال، تمثیل مدعیان دروغین و فضل فروشان عاری از معناست؛ که بیهوده از کمال و علم و عرفان لاف می زنند. مولانا در این حکایت، ادعای بزرگی و فضل، از سوی انسان های عاری از فضیلت را که به ظواهر بیـرونی پرداخته و از درون تـهی هسـتند؛ را مذمت و این حقیـقت را بیان می کند که کسـی از ظاهر سـازی و ادعا به بزرگی نمی رسد.
«شغال در مثنوي مولانا نمادي از مدّعيان ارشاد و هدايت است كه تناقضي ما بين گفتار و رفتارشان وجود دارد. مولانا چنين مدّعياني را كه ادّعاي بزرگي و سروري مي كننـد فرعون مـي نامـد. ايـن حكايت تمثيل طنزآميزي است از حال مدّعيان و ژاژگويان و لاف وگزاف آنها، خواه مدّعيان ارشاد در ميان صـوفي نمايان، و خواه مدّعيان علم و كمال در جمع فضل فروشان عاري از معنا و خواه زاهد نماياني كـه مدّعي آگاهي و پرهيزگاري اند و مي كوشند ديگران را به خود معتقد سازند و با همه دلبستگي ها بـه دنيا و زندگي مادي؛ از معرفت حق سخن مي گويند. (برهانی، 1372: 131)
3-5-3- حکایت خرگوشان که خرگوشی را به رسالت پیش پیل فرستادند که بگو من رسول ماه آسمانم …
شاکله:
این حکایت در دفتر سوم مثنوی آمده و شامل 16 بیت است و می تواند در طبقه ی داستان های تمثیل حیوانات قرار بگیرد.
پیرنگ:
گله‌ای فیل گاه گاه بر سر چشمة زلالی جمع می‌شدند و آنجا می‌خوابیدند. حیوانات دیگر از ترس فرار می‌كردند و مدت ها تشنه می‌ماندند. روزی خرگوش زیركی چاره اندیشی كرد و حیله‌ا‌ی به كار بست. برخاست و پیش فیل ها رفت. فریاد كشید كه : ای شاه فیل ها! من فرستاده و پیامبر ماه تابانم. ماه به شما پیغام داد كه این چشمه مال من است و شما حق ندارید بر سر چشمه جمع شوید. اگر از این به بعد كنار چشمه جمع شوید شما را به مجازات سختی گرفتار خواهم كرد. نشان راستی گفتارم این است كه اگر خرطوم خود را در آب چشمه بزنید ماه آشفته خواهد شد. و بدانید كه این نشانه درست در شب چهاردهم ماه پدیدار خواهد شد.
پادشاه فیل ها در شب چهاردهم ماه با گروه زیادی از فیل ها بر سر چشمه حاضر شدند تا ببینند حرف خرگوش درست است یا نه؟ همین كه پادشاه خرطوم خود را به آب زد تصویر ماه در آب به لرزش در آمد و آشفته شد. شاه فیل ها فهمید كه حرف های خرگوش درست است. از ترس پا پس كشید و بقیة فیل ها به دنبال او از چشمه دور شدند.
این بدان ماند که خرگوشــــی بگفت من رســـول ماهـــم و با ماه جفت
کز رمۀ پیـــلان بر آن چشـــمۀ زلال جمله نخچیــــران بدند انــدر وبال
جمله محروم و زخوف از چشمه دور حیلـه ای کردند چون کــم بود زور
از ســر که بانـــگ زد خرگوش زال سوی پیــــلان در شب غرۀ هــلال
که بیا رابع عشـــر ای شـــاه پیـــل تا درون چشـــمه یابی این دلیــــل
شــاه پیلا من رســـولم پیش بیسـت بر رسولان بند و زجر و خشم نیست
ماه می گوید که ای پیـــــلان رویـد چشمه آن ماست زین یک سو شوید
ور نه من تان کــور گردانـم ستــــم گفتــم از گردن بـــرون انداختــم
ترک این چشــــمه بگویید و رویــد تا ز زخــم تیغ مه ایـمن شـــویـد
نک نشان آنســــت کاندر چشمه ماه مضـطرب گردد ز پیــــل آب خواه
آن فلان شــب حاضر آ ای شــاه پیل تا درون چشـــمه یابی زین دلیــل
چونک هفت و هشــت از مه بگذرید شاه پیــــل آمد ز چشمه می چرید
چونک زد خرطوم پیل آن شب در آب مضطرب شد آب و مه کرد اضطراب
پیـــل باور کرد از وی آن خطــــاب چون درون چشمه مه کرد اضطراب
ما نـه زان پیــــــلان گولیم ای گروه که اضطراب ماه آردمان شــــــکوه
انبیـــا گفـتند آوه پنـــــد جـــــان سخت تر کرد ای ســـفیهان بندتان
(مولوی، مثنوی،1380، د3: 449)
درونمایه:
زیرکی

زاویه دید:
زاویه دید در این حکایت زاویه دید بیرونی و از نوع دانای کل است.
شخصیت پردازی:
شخصیت های این حکایت در دو جدول زیر بر مبنای میزان و نوع نقش طبقه بندی شده اند:
جدول شماره 1 :
طبقه بندی شخصیت ها ( بر مبنای اصلی و فرعی)

پایان نامه
Previous Entries تحقیق درباره کلیات شمس، مثنوی معنوی، فلسفه یونان، مرزبان نامه Next Entries تحقیق درباره شخصیت پردازی، هلال ماه، ادبیات داستانی، ادبیات داستانی فارسی