تحقیق درباره سلسله مراتب، آداب و رسوم، گروه مرجع

دانلود پایان نامه ارشد

هويت‏يابي، باعث سر برآوردن هويت‏هاي جديدي مي‏شود که به نظر مي‏رسد هرويولژه بيش‌تر بر اساس تجربه‏ي جوامع مسيحي آن‏ها را استخراج کرده است. خود هرويولژه نيز بر اين امر واقف است و اظهار مي‏دارد که بسط اين مقوله‏بندي‏ها به ساير جوامع مدرن، مستلزم حمايت تجربي گسترده و حجم قابل‏ملاحظه‏اي از پژوهش‌هاي تجربي است (همان: 301-300). در همين راستا، وي به توضيح برخي از گونه‏هاي مسيرهاي هويت‏يابي ديني در مسيحيت مي‏پردازد که از ترکيب هر يک از ابعاد اصلي هويت‏يابي با بعد ديگر شکل مي‏گيرند؛ “مسيحيت عاطفي” در طول محور عاطفي- جماعتي شکل مي‏گيرد، “مسيحيت ميراثي” در طور محوري جاي مي‏گيرد که بعد فرهنگي را به بعد جماعتي پيوند مي‏دهد، “مسيحيت انسان‏گرايانه” نيز بعد عاطفي و اخلاقي را به هم نزديک مي‏کند و با ترکيب بعد فرهنگي و عاطفي، “مسيحيت زيباشناختي” ظهور مي‏کند (همان: 305-301).
2-2 ملاحظات مفهومي
2-2-1 تعريف مفهومي پاي‌بندي ديني و صورتبندي تجربي ابعاد آن
اگر دين را “مجموعهاي نهاديشده از باور23 دربارهي وجود مقدس، متعالي، فرامادي يا فوقبشري و ارزشها، اعمال، مناسک و باورهايي که حول اين باور شکل ميگيرند” (سراجزاده، 1390) بدانيم، آنگاه التزام به اين “مجموعهي نهاديشده” و “ارزشها”، “اعمال”، “مناسک” و “باورها”ي ملازم با آن را ميتوان براي تعريف پاي‌بندي ديني برگزيد. اما نشانگرهاي پاي‌بندي ديني چيستاند و پاي‌بندي به کدام ابعاد و جنبهها را ميتوان بيانگر پاي‌بندي ديني دانست؟ براي پاسخ به اين پرسش ابتدا ميبايست ابعاد / جنبههاي دين‏داري را مشخص کرد. اينگونه ميتوان التزام به آن ابعاد را نشانهي “پاي‌بندي ديني” و تحول در التزام به آن ابعاد را “تحول در پاي‌بندي ديني” دانست.
تحول در پاي‌بندي ديني در هرکدام از ابعاد يا جنبههاي دين‏داري دستکم ميتواند به سه صورت رخ دهد؛ اين تحول ميتواند هم بهصورت افزايشي و هم کاهشي – از منظر اين پژوهش، در سطح رتبهاي – صورت پذيرد. براي مثال، نتايج بسياري از پژوهش‌هايي که حول فضاي ادبياتي دنيويشدن صورت گرفتهاند، تحول از نوع کاهشي را در بعد مناسکي و تحول افزايشي را در بعد اخلاقي در ميان دانش‏جويان گزارش دادهاند (جلالي 1377، حبيبزاده خطبهسرا 1384، زارع 1384، ميرآخورلي 1381). اما تحول در پاي‌بندي ديني صرفن محدود به افزايش يا کاهش در سطح پاي‌بندي به ابعاد دين‏داري نمي‌شود. بدين صورت که ممکن است در کيفيات و حالات دين‏داري مردمان تغييراتي رخ دهد، بدون اينکه لزومن بحث “ميزان” دين‏داري و افزايش يا کاهش آن در ميان باشد. در اينجا بحث تکثر اَشکال دينورزي مطرح ميشود. اين تنوعات در عرصهي دينورزي را صرفن ميتوان دستهبندي کرده و گزارش داد. زيرا از اين منظر، “دين‏داريهاي بسيار متنوعي وجود دارد که وزن مولفههاي مختلفشان به نسبت متغير است”، لذا “هر گونه امکان مقايسه ميان آنها منتفي ميگردد” (محدثي، 1392: 137). اين انواع دين‏داريهاي متصور و موجود در يک سنت ديني مشخص نيز تحت تأثير اهتماماتِ متفاوت پي‏روان به جنبههاي مختلف آن دين شکل ميگيرند.
اما صورتبندي تجربي هر يک از مولفههاي پاي‌بندي ديني، بهشيوهاي که بهواسطهي آن بتوان هم تحولات افزايشي و کاهشي در پاي‌بندي ديني و هم تنوعات کيفي حالات دين‏داري را مطالعه کرد، نيازمند تعريف ابعاد به صورت باز، شناور و انعطافپذير است. لذا مرزبنديها و “انقسامات” هر يک از ابعاد پاي‌بندي ديني در اين پژوهش، چنانکه در مدلهاي کمي سنجش دين‏داري مشهود است، چندان قاطعانه نيست، چرا که “اين انقسامات چيزي بيش از يک فعاليت ذهني – اعتباري و تا حدي متأثر از بازيهاي زباني براي فهمپذيرتر ساختن واقعيتهاي پيچيده نيست” (شجاعيزند، 1384: 57). آنچه در ادامه ميآيد، مدل پاي‌بندي روزابث کانتر است که انتظار ميرود دستکم در فهم ساز و کار پاي‌بندي به گروه ديني راهگشا باشد.
2-2-1-1 مدل پاي‌بندي ديني کانتر
روزابث کانتر در پژوهشي به مطالعهي عوامل استمرار بقاي اجتماعات ديني پرداخته است. از نتايج پژوهش کانتر شناسايي تعدادي از ابعاد پاي‌بندي در جماعتهايي بود که توانسته بودند با موفقيت به حيات خود ادامه دهند. به نظر ميرسد اين ابعاد، قابل تعميم به طيف متنوعي از سازمانها باشند. اما اين مدل بهطور خاص در مطالعهي جنبشهاي ديني قابل استفاده است.
کانتر دريافت که پاي‌بندي در سه سطح مختلف رخ ميدهد: پاي‌بندي در سازماندهي (پاي‌بندي ابزاري24)، پاي‌بندي به ديگر مردمان گروه (پاي‌بندي عاطفي25)، و پاي‌بندي به قوانين و آداب و رسوم گروه (پاي‌بندي اخلاقي26).
پاي‌بندي ابزاري: در سطح پاي‌بندي ابزاري، مردمان بايد مجاب شوند که همکاري مستمر با گروه يا سازمان، ارزش صرف زمان و تلاش آنان را دارد. از اينرو مردمان به نوعي، به محاسبهي هزينه – فايده در ميغلتند. در سطح شناختي و به لحاظ فکري، مردمان درگير بايد مجاب شوند که منفعت حاصله از مشارکت مستمر، منفعتي ضروري بوده و ارزش صرف زمان و هزينهي صرفشده را دارد. بهعلاوه، اگر مردمان احساس کنند که ترک گروه هزينهي قابل توجهي را براي آنان به هم‏راه دارد، آنگاه گروه يا سازمان در جلب پاي‌بندي اعضايش موفقتر عمل خواهد کرد (Roberts, 1990: 104).
پاي‌بندي عاطفي: اين جنبه از پاي‌بندي، به وابسته‏گي عاطفي به گروه مربوط است. بسياري از فرقهها و کيشهاي غيرمتعارف در تلاشاند تا به گروههاي مرجع بيرقيبي براي اعضايشان بدل شوند. اما پيوندهاي عاطفي در گروههاي ديني متعارف نيز از اهميت برخوردار است. گرهارد لنسکي (1963) در مطالعهي رابطهي ميان دين و ساير جنبههاي رفتار اجتماعي دريافت که روابط نزديک ميان فردي با هم‌مشربان، يکي از مهمترين متغيرهاي رفتار اجتماعي محسوب ميگردد. پاي‌بندي عاطفي از اهميتي اساسي در رفتار ديني برخوردار است. چون نيک بنگريم، به لحاظ تاريخي، درگيري عاطفي پيشينيتر از ساير جنبههاي پاي‌بندي موجود در مدل کانتر است (همان:106).
فرآيند پاي‌بندي عاطفي دو ساز و کار را درگير خود ميکند: “انصراف و انفصال از پيوندهاي قبلي” و “اتحاد با گروه جديد”. در برخي از گروههاي ديني غيرمتعارف نظير هير کريشنا27 از گروندهگان خواسته ميشود که چند هفته پس از عضويت هر گونه ارتباط با خانواده، دوستان و گروههاي اجتماعي را خوار بشمارند. با انفصال عاطفي نسبت به گروههاي پيشين، گروه مرجع جديد چتر حمايت عاطفي خود را بر سر اعضا ميگستراند. بسياري از گروههاي ديني خود را بهسان خانوادهاي در خدمت اعضايشان در نظر ميگيرند. “عجيب نيست که بسياري از اعضاي جديد‌الورود گروه ديني هيرکريشنا، مردماني هستند که با خانوادههاي خود بيگانه ميشوند” (همان:106).
وقتي که مردمان به عضويت گروه ديني در ميآيند ممکن است بر آنها آشکار شود که گروه داراي يک نظام طبقهبندي داخلي است. برخي از مردمان به نسبت سايرين از سطح بالاتري از احترام برخورداراَند. از آنجا که فرد ميخواهد مورد علاقه و احترام دوستان و همکاران جديدش باشد، اطاعت از قوانين مهم ميشود و طي کردن سلسله مراتب درون گروه مساوي است با دريافت احترام و محبت بيش‌تر. اينجاست که پاي‌بندي عاطفي بهطور طبيعي به پاي‌بندي ابزاري منجر ميشود (همان:107).
پاي‌بندي اخلاقي: سه‌ومين سطح پاي‌بندي، به التزام به هنجارها و ارزشهاي گروه باز مي‌گردد. در اين سطح است که اعضا ميبايست سرسپردهي ايدهئولوژي تدوينشده توسط رهبران گردند. رهبران نيز ميبايست توانايي کنترل و هدايت گروه به سمت پيش‏رفت و گسترش را داشته باشند، چرا که گروه‌هاي ديني، قدرت نظامي يا کنترل اقتصادي کاملي را بر روي کل اعضاي خود ندارند و براي واداشتن اعضا به تبعيت از هنجارهاي گروه، با محدوديت روبهرو هستند. در مجموع، دو ساز و کار براي افزايش سطح پاي‌بندي اخلاقي اعضا وجود دارد: “تباهي”28 و “تعالي”29 (همان: 107).
فرآيند تباهي تأکيد زيادي بر عدم خودسري، خودپسندي، خودخواهي و غرور فردي اعضا دارد و حس فروتني ژرفي را ايجاد ميکند. رهبران گروه با ترويج اين عقيده که بدون وجود گروه يا در صورت نداشتن ايمان به ديدگاههاي رهبر گروه، اعضا رو به انحطاط ميگذارند، تلاش مي‌کنند پاي‌بندي اعضا را نسبت به آرمان‌ها و ارزش‌هاي گروه افزايش دهند. وجود اين خصيصهي خود – خوارشماري و فروتني در اعضاي گروه ديني بسيار کاربردي است؛ وقتي اعضا متقاعد شوند که در فرديت خود بهراستي چندان واجد قدر و اهميت نيستند، بسيار متواضع گشته و به پيروي از هنجارها و دستورات سران گروه ديني متمايل ميشوند (همان: 108). اين جريان، به فرآيند دوم – تعالي- راه خواهد برد:
اگر چه فرد ممکن است بهعنوان يک شخص، احساس بيارزشبودن کند، اما زنده‏گي وي به‌عنوان عضوي از گروه معنايي لايزال خواهد يافت. آنچه گروه به فرد عرضه ميکند، اميد به پيروزي نهايياي است که در آن نويد زدودن “بيمعناييِ وجودِ اينجهاني” داده ميشود. در هيچ جاي ديگري، اعضا نمي‌توانند يک چنين بينشي را، و يک چنين اتصال به منبعي لايزال از معنا و آرامش را کسب کنند و در اين پيروزي سهيم شوند! و اين امر، حسي از هيبت و خوف رازآلودِ توأم با احترام را در اعضا، نسبت به (رهبر) گروه ايجاد ميکند (همان: 108).
بسياري از انواع متفاوت گروهها و سازمانهاي ديني از يکي يا بيش‌تر ساز و کارهاي پاي‌بندي مطرح شده توسط کانتر، استفاده ميکنند. ويژه‏گي منحصربهفرد گروههاي ديني غيرمتعارف اين است که “سطح بالايي از پاي‌بندي را مطالبه ميکنند”. کيشها و گروههاي فرقهاي که در طول زمان بقا و استمرار يافتهاند، آنهايي هستند که تمام فرآيندها و ساز و کارهاي پاي‌بندي که بدان پرداخته شد را به خدمت گرفتهاند. اغلب، پاي‌بندي به يک سطح، به پاي‌بندي به سطح ديگر راه ميبرد. اگرچه ممکن است مردم فقط به يک سطح از پاي‌بندي ملتزم باشند، اما گروههاي ديني غيرمتعارف بهدنبال جلب هر سه سطح پاي‌بندي هستند (همان: 110).
بايد توجه داشت که تمرکز مطالعهي کانتر بيش‌تر بر روي گروههاي ديني غيرمتعارف بوده و ممکن است نتوان مدل برآمده از مطالعات وي را کاملن منطبق با ويژهگيهاي اديان متعارف، از جمله بافت ديني جامعهي ايران دانست. چنانکه در مدل کانتر مشهود است، پاي‌بندي عاطفي اعضا بيش‌تر معطوف به گروه ديني است در حالي که در بافت اسلامي، عواطف ديني مردمان، بيش‌تر معطوف به منبع قدسي لايزال و نمادهاي ديني است تا گروه ديني. لذا ممکن است اين مدل در تحليل وضعيت گروههاي دينيِ منسجمتري مانند جمعهاي عرفاني و گروههاي معنوي نوپديد کاربردي‌تر باشد.
2-2-1-2 ابعاد پاي‌بندي ديني
برخي از مفاهيمي که در اين قسمت بدانها پرداخته ميشود و قصد پژوهشگر آن است که در مطالعه‌ي تحول در پاي‌بندي ديني از آن استفاده کند، در واقع ماخوذ و مرکب از مفاهيمي است که در بسياري از مدل‌هاي سنجش دين‌داري از جمله مدل گلاک و استارک (1970) و مدل بومي شجاعيزند (1384) به‌کار رفته است. بر اين اساس جنبه‌هاي دين‏داري به چهار بعد “باوره ديني”، “مناسک ديني”، “اخلاق ديني” و “ايمان ديني” تقسيم شده30 و براي هرکدام از اين ابعاد سه نوع تحول در پاي‌بندي در نظر گرفته شده است؛ تحول افزايشي، تحول کاهشي و تحول در کيفيات و حالات دينورزي.
در مورد عدم بهکارگيري بعد دانش ديني که در مدل گلاک و استارک بهکار برده شده است، چنين استدلال مي‌شود که صرف داشتن دانش ديني را نميتوان گواه بر دين‏داري مردمان دانست، مگر در صورتي که اين دانش با اعتقاد ديني همراه باشد. چه ممکن است مردمان لاييکي يافت شوند که دانش وسيعي در مورد مسائل ديني دارند و برعکس دينداراني را بيابيم که از سطح نازلي از دانش ديني برخورداراَند. لذا در همهي موارد نميتوان دانش ديني را بعد مجزايي از دين‏داري دانست. دانش ديني در مواردي گوياي پاي‌بندي ديني و درونيات فرد نيست، کما اين‌که در ميان دانش‏جويان، دانش ديني در مواردي از عوامل غيرديني نظير واحدهاي درسي معارف و آزمونها و مصاحبههاي استخدامي و… متأثر است!
بعد شرعيات نيز از ميان ابعاد موجود در مدل بومي شجاعيزند به جهت خلطي که ممکن است ميان افعال برآمده از اين بعد دينداري با ابعاد مناسک و اخلاق ديني بهوجود آيد، در

پایان نامه
Previous Entries تحقیق درباره دوران مدرن، آداب و رسوم Next Entries تحقیق درباره اخلاق کانت