تحقیق درباره ساختار بازار، ارزش افزوده

دانلود پایان نامه ارشد

لازم است تا فرايند تبديل مواد انجام شود. بنابراين، بايد محدوده‌اي براي جانشيني ديگر عوامل توليد به‌جاي انرژي در نظر گرفته‌شود. همه فرايندهاي اقتصادي نيازمند انرژي هستند، هرچند برخي فعاليت‌هاي خدماتي ممکن است در پردازش مستقيم مواد ضروري نباشد. اما در سطح خرد و کلان اين امر که همه فرايندهاي اقتصادي نياز به استفاده غيرمستقيم از مواد يا حفظ نيروي کار يا توليد سرمايه دارند، صحيح است.
-انرژي نيز يکي از نهاده‌هاي ضروري توليد به حساب مي‌آيد. همه توليداتي که در برگيرنده تبديل يا حرکت مواد هستند و در برخي موارد چنين تبديلاتي نيازمند انرژي مي‌باشند. برخي جنبههاي سازماندهي شده موضوع، يعني اطلاعات، نيز ممکن است به عنوان نهاده‌هاي تجديدناپذير باشند. برخي از تحليل‌گران ( مانند، اسپرنگ31، 1993؛ چن 32 ،1994؛ استرن ،1994؛ ريوس،33 1995)،استدلال مي‌کنند که اطلاعات به عنوان اساسي‌ترين عامل غير قابل توليد براي توليد همانند انرژي مي‌باشد. اقتصاددانان زيست محيطي بايد به اطلاعات و انباشت آن به صورت دانش همانند به انرژي توجه داشته باشند. براي استخراج اطلاعات از محيط به انرژي لازم است در حالي که انرژي نمي‌تواند بدون اطلاعات و امکان انباشت دانش بصورت فعال استفاده شود. بر خلاف انرژي، اطلاعات و دانش نمي‌توانند به راحتي به صورت کمي بيان شوند. ولي عوامل اخير براي توليد بايد با ماشين‌آلات، نيروي‌کار و موادي که براي توليد مفيد هستند، آميخته شوند. اين بيانگر توجيه زيست‌فيزيکي رفتار سرمايه، نيروي کار و … بعنوان عامل توليد است.
سرمايه و نيروي کار نسبت به اطلاعات و دانش راحت‌تر قابل سنجش هستند، اما هنوز، اين سيستم اندازهگيري در مقايسه با انرژي بسيار ناقص است(استرن،2003).
بر اساس روش نئوکلاسيک‌ها‌، مقدار انرژي در‌ دسترس در اقتصاد در هر دوره‌اي درون‌زا در نظر گرفته شده است، هرچند به وسيله قيدهاي زيست فيزيکي مانند فشار ذخيره نفت و قيدهاي اقتصادي مانند ميزان استخراج در جا، تصفيه، ايجاد ظرفيت و سرعت ممکن و کارايي که از اين فرايندها مي‌توانند ايجاد شود، محدود شده‌اند. با اين حال، چنين روش‌هاي تحليلي منجر به کاهش نقش انرژي به عنوان محرک رشد اقتصادي و توليدي نمي‌شود.
برخي ديگر از مدل‌هاي زيست فيزيکي اقتصادي پيشنهاد مي‌کنندکه انرژي تنها عامل اوليه توليد است. از اين الگوها مي‌توان چنين برداشت نمود که انرژي به صورت ذخيره‌اي است که در فرايند ايجاد خدمات براي اقتصاد کاهش مي‌يابد. ولي اين بدن معنا است که انرژي در دسترس در هر دوره نياز است، تا به صورت برون‌زا تعيين شود(استرن 1999). در برخي از الگوهاي زيست فيزيکي قيدهاي زمين شناسي، نرخ استخراج انرژي را بصورت ثابت در نظر گرفته‌ شده است. با سرمايه و نيروي کار به صورت جريان‌هايي از مصرف سرمايه و خدمات نيروي کار به جاي موجودي رفتار مي‌شود. اين جريان‌ها برحسب انرژي تجسم‌ يافته‌اي که همراه با آنها (نيروي کار و سرمايه) بکار گرفته‌شده‌اند محاسبه شدهاند. کل ارزش افزوده در اقتصاد به عنوان رنت ناشي از استفاده انرژي در اقتصاد، لحاظ مي‌شود. بنابراين، نوع ديگري از تئوري توزيع بهره‌وري نهايي نئوکلاسيک ضروري است. در اقتصاد‌هاي مارکسيستي ، توزيع واقعي مازاد بستگي به قدرت چانه‌زني نسبي در طبقات اجتماعي متفاوت و عرضه‌کنندگان خارجي دارد.
مازاد انرژي به مالکين نيروي‌کار، سرمايه و زمين اختصاص مي‌يابد. الگوي داده- ستانده لئونتنيف اقتصادي را نشان مي‌دهد که تنها يک عامل اوليه در آن وجود دارد و در اين اقتصاد قيمت‌ها به وسيله بهره‌وري نهايي تعيين نشده‌است. توليد نهايي برابر با صفر است و يک برداري از قيمت‌هاي تعادلي مثبت وجود دارد. نسبت فني ثابتي در توليد براي هر کالا بر حسب جريان‌هايي از کالاها يا خدمات مورد نياز وجود دارد(استرن 1999). اين مشخصات اقتصادي يا اکوسيستمي را نشان مي‌دهد که انرژي به عنوان نهاده اوليه است و به وسيله هَنون (1973)34 ارائه شده است.
اقتصاددانان زيست محيطي استدلال مي‌کنند که انرژي استفاده شده براي توليد منابعي واسطه‌اي مثل سوخت‌ها با کاهش کيفيت منابعي مثل ذخيره نفت، افزايش مي‌يابد به طوري که افزايش هزينه انرژي نشان دهنده افزايش در کميابي مقدار استفاده شده از مواد است.
به نظر مي‌رسد بين رفتار انرژي به عنوان تنها نهاده اوليه و نگراني در مورد کيفيت ساير منابع تناقضي وجود داشته‌باشد. با تغيير در کيفيت منبع در مدل همانند تغيير در ضرايب داده- ستانده به عنوان يک شکل از تغيير فني رفتار مي‌شود. در روش کاستنزا35 و روش انرژي، منابع به صورت انرژي خورشيدي تجسم يافته در آنها و انرژي زمين شناختي معرفي شده‌اند. بنابراين، تغييرکيفيت منابع به عنوان تغيير در انرژي تجسم يافته در منابع به جاي تغيير در ضرايب داده- ستانده معرفي شده است. اگر موجودي منابع به صورت صريح بيان شود، انرژي در بلندمدت نمي‌تواند تنها نهاده اوليه ي براي توليد باشد. در الگوهاي نئوريکاردين‌ها که به وسيله پرنگز(1987)36 و اُکانر(1993)37 توسعه داده شده است، همانند ديگر نئوريکاردوين‌ها ، داراي نسبت ثابتي از تکنولوژي بر حسب موجودي‌هاي سرمايه به جاي جريان الگوي لئونتيف مي‌باشد. آنها بين عوامل توليد اوليه و واسطه‌اي تفاوتي قائل نيستند. به هرحال آن روش هنوز محدوديت‌هاي زيست فيزيکي مثل تراز جرم و صيانت انرژي را براي محاسبه در نظر مي‌گيرد.
اگر اقتصاد بتواند الگوي داده- ستانده‌ي را معرفي نمايد که در آن جانشيني بين عوامل توليد وجود نداشته باشد، دانش تجسم يافته در عوامل توليد را مي توان ناديده گرفت. اين بدان معنا نيست که انرژي استفاده شده براي ذخيره کردن و نگه‌داشتن دانش بايد ناديده گرفته شود. دقت محاسبه براي همه انرژي‌هاي استفاده شده براي پشتيباني نهايي توليد مهم است. اما سهم دانش براي توليد را نمي‌توان نسبتي از هزينه انرژي آن فرض نمود. با وجود جايگاه محدوديت‌هاي ترموديناميکي براي جانشيني، درجه واقعي جانشين پذيري بين دانش تجسم يافته در موجودي سرمايه و انرژي يک معادله تجربي است(استرن، 2003).
3-3- الگوهاي رشد با منابع طبيعي
از منظر نئوکلاسيک‌ها تابع توليد، عواملي را که مي‌توانند ارتباط بين انرژي استفاده شده و فعاليت‌هاي اقتصادي در طول زمان را افزايش يا کاهش دهند، بررسي مي‌کند. در حالت کلي تابع توليد به صورت زير است:
Q_1,…,Q_1=f(A,X_1,…,X_1,E_1,…,E_P)(3-1)
در رابطه بالا Q_i محصول‌هاي متفاوت مثل کالاهاي صنعتي و خدمات، X_i نهاده‌هاي مختلف مثل سزمايه، نيروي‌کار و غيره، E_i نهاده‌هاي مختلف انرژي مثل زغال‌سنگ و نفت و غيره و A حالت فناوري که به عنوان کل شاخص بهره‌وري تعريف مي‌شود. ارتباط بين انرژي و توليد کل مانند توليد ناخالص داخلي مي‌تواند به وسيله عوامل زير تحت تاثير قرار گيرد.
– جانشيني بين انرژي و ساير نهاده‌ها.
– تغيير در فناوري- از طريق تغيير در A .
– تغيير ترکيب نهاده انرژي.
– تغيير ترکيب محصول.
همچنين تغيير جهت ترکيب ديگر نهاده‌ها- براي مثال حرکت به سوي اقتصاد بيشتر سرمايه‌بر از اقتصاد بيشتر کاربر- مي‌تواند ارتباط بين انرژي و محصول را تحت تاثير قرار دهد اما، اين مسئله‌ به طور گسترده در ادبيات اقتصادي بحث نشده‌است. ممکن است نهاده‌هاي متغير ، بهره‌وري کل عوامل را تحت تاثير قرار دهند اما در مدل‌هاي که تغيير فني را برون‌زا لحاظ مي‌کنند، اين اتفاق رخ نمي‌دهد.
در الگوهاي رشد بررسي شده هيچ منبع طبيعي که انرژي در آن گنجانده شده باشد، در نظر گرفته نشده‌است. در مقدار همه منابع طبيعي محدوديت وجود دارد، اگرچه برخي مانند نور خورشيد در مقادير وسيعي در‌دسترس هستند. برخي از منابع محيطي تجديد‌ناپذير هستند و بسياري از منابع تجديد‌پذير به طور بالقوه تمام شدني هستند. محدوديت و پايان‌پذير بودن منابع باعث شده توجه زيادي به مسئله رشد اقتصادي شود. حتي توسعه پايدار يعني حداقل محصول کاهش نيابد- ممکن است اين امر شدني نباشد.
زماني که بيشتر از يک نهاده وجود دارد- سرمايه و منابع طبيعي- مسيرهاي جايگزين بسياري وجود دارد که در آنها رشد اقتصادي مي‌تواند اتفاق افتد. مسير به وسيله ترتيبات نهادي که فرضي ‌هستند، تعيين مي‌گردند. تحليل‌گران به الگوهاي رشد بهينه‌اي توجه دارند، که درصدد حداکثر کردن مجموع رفاه اجتماعي تنزيل شده در طول افق زماني برنامه‌ريزي ( اغلب افق زماني نامحدود) هستند را افزايش دهند يا به شرايط پايداري برسند ( بدون اينکه رفاه اجتماعي کاهش يابد) و هم الگوهايي که مي‌توانند اقتصاد واقعي‌اي را که فرض مي‌شود در آن بازارهاي رقابت کامل يا ديگر ترتيبات نهادي وجود دارد، را در نظر مي‌گيرند.
تمرکز ادبيات نئوکلاسيک در مورد رشد و منابع بر اين نکته مي‌باشد، که چه شرايطي ادامه رشد را ممکن مي‌سازد، يا حداقل مصرف يا مطلوبيت را کاهش نمي‌دهد. اصطلاح کوتاه پايداري به شرايطي اشاره مي‌کند که رشد ادامه مي‌يابد و يا مصرف کاهش نمي‌يابد. شرايط نهادي و فني تعيين کننده امکان پايداري و عدم پايداري هستند. شرايط فني به ترکيب منابع تجديدپذير و تجديد ناپذير، موهبت‌هاي اوليه(موجودي) از سرمايه و منابع طبيعي و جانشيني بين نهاده‌ها اشاره مي‌کند. تنظيمات نهادي شامل: ساختار بازار(رقابت در مقابل برنامه‌ريزي متمرکز)، نظام يا سيستم حقوق‌ مالکيت (خصوصي در مقابل دارايي مشترک) و نظامي از ارزشها به سمت توليد آينده است.
سولو(1974) نشان داده که در يک الگويي با منابع طبيعي محدود و تجديد ناپذيرکه در آن هزينه استخراج و استهلاک سرمايه وجود ندارد و در اين الگو از سرمايه و منابع طبيعي براي توليد استفاده مي‌شود، شرايط پايدار دست يافتني است. گرچه، الگوي اقتصادي مشابه تحت رقابت منتج به کاهش منابع و کاهش مصرف و در نهايت کاهش رفاه اجتماعي و حتي به حد صفر ميشود(استيگليتز1974)38. داسگوپتا و هيل (1979)39، نشان داده‌اند که با هر نرخ تنزيل ثابت در مسير رشد بهينه فقط منجر به تخليه منابع طبيعي و اضمحلال اقتصاد مي‌شود.
تعبير عمومي از تئوري رشد استاندارد اين است که جانشيني و تغيير فني مي‌تواند به طور موثر رشد اقتصادي از منابع و خدمات زيست محيطي را از هم جدا کند. تخليه منابع يا کاهش خدمات زيست محيطي مي‌تواند با جانشين‌هاي زيادي يا با شکل‌هاي يکساني از سرمايه انساني (مردم، ماشين آلات، کارخانه‌ها و …) جابجا شود. اما اين يک سوء تعبير است. اقتصاددانان نئوکلاسيک عمدتاً به اين موضوع علاقه‌مند هستند، که چه ترتيبات نهادي‌اي، و نه ترتيبات فني، منجر به شرايط پايدار مي‌شود. بنابراين، آنها معمولاً از قبل فرض مي‌کنند که پايداري از نظر فني شدني است و بنابراين، به بررسي اينکه چه ترتيبات نهادي ممکن است منجر به شرايط پايدار مي‌شود، اگر اين شرايط از نظر فني شدني باشد مي‌پردازند. هرچند، بطور نسبي فرض بررسي نشده‌اي براي امکان‌پذيري شرايط پايداري از نظر فني وجود دارد مگر آنکه خلاف آن ثابت شود.
کشش جانشيني بين همه عواملي که در اقتصاد سرمايه ناميده مي‌شود( کارخانه‌ها، ماشين آلات و …) و نهاده‌هاي اخذ شده از محيط( منابع طبيعي، جذب زباله و خدمات زيست محيطي) عبارت فني مهمي است که نشان مي‌دهد چه مقدار از يک نهاده بايد افزايش يابد تا همان سطح توليد قبل از کم شدن استفاده نهاده ديگر حفظ شود. کشش جانشيني، ب، بزرگ نشان دهنده آن است که فشار هزينه ناشي از افزايش قيمت يکي از نهاده‌ها، مثل منابع طبيعي، مي‌تواند به آساني با تغيير روش(فن) توليد که متمايل به استفاده از نهاده ديگر مثل سرمايه است، از بين برود.
توليد نهايي مقدار اضافي توليد ناشي از استفاده بيشتر از يک نهاده در حالي که ساير نهاده‌ها ثابت مي‌باشند، است(يعني مشتق جزئي تابع توليد نسبت به آن نهاده). کشش جانشيني واحد نشان دهنده جانشيني کامل است و بدان معنا است که همانطور که نسبت دو نهاده با يک درصد معلومي که توليد را ثابت نگه مي‌دارد، تغيير ‌کند، نسبت توليد نهايي آنها با همان درصد تغيير مي‌کند(در جهت مخالف). همانطور که استفاده از منابع به سمت صفر کاهش مي‌يابد، توليد مي‌تواند با افزايش

پایان نامه
Previous Entries تحقیق درباره درآمد سرانه، ارزش افزوده، نفت و گاز Next Entries تحقیق درباره اقتصاد باز، مدت استفاده، کشش تقاضا