تحقیق درباره ديني، دين‌داري، جهاني‏شدن

دانلود پایان نامه ارشد

بوده و با توجه به اين چشم‏انداز، هدف اصلي پژوهش وي کشف أثر جهاني‏شدن فرهنگي بر روي دنيوي‏شدن فردي مردم کشورهاي جهان با توجه به متغيرهاي زمينه‏اي أثرگذار بر اين رابطه است. روش به‏کار رفته در اين پژوهش، مطالعه‏ي ميان‏ملتي است؛ “اين روش که در ذيل روش‏هاي متغيرمحور دسته‏بندي مي‏شود؛ غالبا با استفاده از داده‏هاي ثانويه به مقايسه ميان واحدهاي کلان اجتماعي مي‏پردازد”. بدين اعتبار، واحد تحليل پژوهش وي کشورها، و سطح تحليل آن جهان بوده است (صنعتي شرقي، 1389: 23-9).
پژوهش‏گر پس از بررسي آراي مختلف صاحب‏نظران در باب ساز و کار‏هاي علي أثرگذاري جهاني‏شدن فرهنگي، چارچوب نظري عام‏گرايي مشروط را ارائه مي‏کند. چارچوب نظري مذکور از دو مدعاي محوري تشکيل مي‌شود. مطابق ادعاي نخست، جهاني‏شدن فرهنگي پذيرش ارزش‏هاي دنيوي را در شرايط کنوني تسهيل مي‏نمايد. دومين ادعاي اين نظرگاه اين است که شدت و ضعف أثرگذاري جهاني‏شدن فرهنگي وابسته به برخي از عوامل زمينه‏اي کشورها است (همان: 52-45).
نتايج آزمون فرضيه در اين پژوهش نشان داد که جهاني‏شدن فرهنگي أثري مثبت بر دنيوي‏شدن فردي بر جاي مي‏گذارد. بنابراين نخستين مدعاي نظري پژوهش مذکور مورد تأييد قرار گرفت. در ارتباط با مدعاي دوم نيز يافته‏هاي به‏دست آمده از پژوهش مذکور نشان دادهاند که برخي از عوامل زمينه‏اي مطابق انتظارات نظري و برخي ديگر خلاف انتظار آن عمل نمودهاند:
تمايزات قومي و زباني از جمله عوامل زمينه‏اي بودند که أثر دنيوي‏کننده‏ي جهاني‏شدن فرهنگي را تشديد مي‏کردند. بدين معني که جوامعي که از نظر قومي و يا زباني ناهمگون باشند، جهاني‏شدن فرهنگي أثر نسبتن قابل توجه‌اي بر دنيوي‏شدن فردي آنان دارد. از نظر تمايزات مذهبي، نتايج پژوهش نشان داد که جهاني‏شدن فرهنگي در جوامعي که يک آيين مذهبي در آن‏ها رايج است بسيار بيش‌تر از کشورهايي که از نظر مذهبي ناهمگون مي‏باشند بر روي دنيوي‏شدن فردي أثر مي‏گذارد. در مورد سطح توسعه‏يافتهگي به‏عنوان يکي ديگر از عوامل زمينه‏اي، نتايج حاکي از عدم تأثير سطح توسعه‏يافتهگي بر أثربخشي جهاني‏شدن فرهنگي بر روي دنيوي‏شدن فردي است. رضايت‏مندي از نظام سياسي يکي ديگر از عوامل زمينه‏اي بود که در اين مطالعه مورد بررسي قرار گرفت. يافته‏ها نشان داد که أثر جهاني‏شدن فرهنگي بر روي دنيوي‏شدن فردي در نظام‏هاي سياسي غيرسکولاري که بي‏ثبات بوده و يا از نابرابري‏هاي اقتصادي بالايي برخورداراَند، بسيار بيش‌تر از ساير نظام‏هاي سياسي است (همان: 152- 141).
رضا کلاهي (1392) در پژوهشي با عنوان دين در داستان زنده‌گي (مطالعه‌ي تجربه‌هاي روايت‌شده از دين زيسته) به‌دنبال يافتن پاسخ اين سوال است که دين‌داران، داستانِ فراز و فرودهاي دين‌ورزي خود را چه‌گونه حکايت مي‌کنند و دين‌ورزي کنوني خود را در چارچوب اين داستان چه‌گونه درک و تفسير مي‌کنند؟ بر اين اساس، او مطالعه‌ي خود را بر روي داستان زنده‌گي80 ديني افراد متمرکز کرده و تلاش مي‌کند شيوه‌هاي موجه‌سازي و معنادار ساختن باورهاي ديني توسط افراد را در اين داستان‌ها بررسي کند؛ داستان‌هايي که با انجام مصاحبه‌ي روايي و نيز بررسي تعدادي از روايت‌هايي که افراد از زنده‌گي ديني‌شان در وبلاگ‌ها منتشر کرده‌اند، گردآوري شده و به کمک روش تحليل ساختاري روايت، تحليل خود را آغاز مي‌کند.
پژوهش‌گر پس از تحليل ساختاري اطلاعات گردآوري‌شده، دو روايت عمده از دين‌داري افراد را ارائه مي‌دهد. به‌طور خلاصه، ساختار روايت گونه‌ي اول (روايت دين‌داري آسماني) از اين قرار است که قهرمان داستان، خود انسان است و هدف او رسيدن به سعادت جاودان است. در اين روايت، افراد به مخالفت با زنده‌گي دنيوي برمي‌خيزند و در اين ميان، “دين” (ياري‌گر) براي رسيدن به هدف (مفعول) به ياري انسان (فاعل) مي‌شتابد. به‌عبارتي، داستان از اين قرار است که انسان در راه رسيدن به سعادت جاودان با نيروهاي باطل مبارزه مي‌کند تا زماني که مرگ (ابرياري‌گر) فرا رسد و نيروهاي باطل شکسته شوند و انسان به سعادت جاودان نائل گردد. در آن روز، حقيقت (ذي‌نفع) بر همه‌گان آشکار خواهد شد.
در روايت دوم (روايت دين‌داري زميني) دين‌داري قهرمان در ابتدا شبيه همان دين‌داري آسماني است اما رفته‌رفته از دين‌داري آسماني فاصله گرفته و به وضعيت جديدي مي‌رسد چرا که اين دين‌داري را عوامل برهم‌زننده‌اي به چالش مي‌کشد. چالش‌هايي نظير وابسته‌گي‌هاي دنيوي، تعارض عقايد ديني و واقعيت بيروني، تعارض دين‌داري و اخلاق‌مداري و تعارض بخش‌هاي مختلف عقايد ديني که محقق اين چالش‌ها را “واقعيت‌هاي زميني” نام‌گذاري مي‌کند. در طول نزاع واقعيت‌هاي زميني با دين‌داري آسماني، الگوي روايت آسماني عملن منتفي مي‌شود و تفکيک‌هاي آسماني ـ زميني، دنيوي ـ اخروي، حق ـ باطل، مؤمن ـ کافر و ثواب ـ گناه فرو مي‌ريزند و با حذف دوگانه‌ي اخروي ـ دنيوي، “موکول‌شده‌گي سعادت به جهان اخروي” منتفي مي‌شود و جاي خود را به آرامش دنيوي مي‌دهد. ارجاع امر ديني و معنوي به جهانِ آسماني تضعيف مي‌شود يا از ميان مي‌رود و روابط ميان زمينيان، جاي رابطه با آسمان را مي‌گيرد. اخلاق‌مداري از دين‌داري جدا مي‌شود و دين‌داري به نوعي ذائقه يا سليقه‌اي زيبايي‌شناسانه و شخصي تبديل مي‌شود.
نقد وارده به پژوهش کلاهي اين است که به‌نظر مي‌رسد انسان‌شناسي خوش‌بينانه‌اي در پس انتخاب و تحليل داستان زنده‌گي افراد بر نگاه او حاکم است در واقع، چه استدلالي در پس اين قضيه وجود دارد که روايت‌هاي بازگوشده‌ي افراد را معادل نگرش واقعي آنان نسبت به مسأله بدانيم و در تحليل داستان زنده‌گي افراد به هر آن‌چه ادعا کرده‌اند اکتفا کنيم؟ گرچه اين خلل معرفت‌شناختي را مي‌توان به کل ساحت معرفت‌شناسي علوم انساني بسط داد و آن را ناشي از محدوديت ابزارهاي شناخت آدمي در رسوخ به دنياي دروني و واقعي عاملان دانست، اما در پژوهش مذکور شايد اگر پژوهش‌گر نگرش و درک و تفسير مصاحبه‌شونده‌گان را با تجربيات زيسته‌شان از خلال انجام مصاحبه مطابقت مي‌داد، مي‌توانست تا حدودي اين گمانه را برطرف کند و در باب اظهارات راويان سره را از ناسره تمييز دهد.
نقد ديگري که بر پژوهش کلاهي وارد است اين است که يکي از منابع اطلاعاتي پژوهش او را داستان‌هايي تشکيل مي‌دهد که راويان در وبلاگ‌ها منتشر کرده‌اند. انتشار اين روايت‌ها ممکن است صبغه‌اي سوگيرانه و تبليغي داشته باشد لذا صحت و صدق اين روايت‌ها به مراتب بيش از روايت‌هايي در خطر است که با انجام مصاحبه گردآوري شده‌اند و به‌تر آن بود که پژوهش‌گر براي اين گردآوري اطلاات به انجام مصاحبه‌هاي بيش‌تري اقدام مي‌کرد. از اين گذشته، به‌نظر مي‌رسد منطق انتخاب اين روايت‌ها نيز جهت‌دار است. پژوهش‌گر در بحث از معيار انتخاب روايت‌هاي موجود در منابع اينترنتي اظهار مي‌دارد که صرفن روايت‌هايي را انتخاب کرده است که آغاز و پاياني دين‌دارانه داشته‌اند و نيز روايت‌هايي که آغازي دين‌دارانه و اما پاياني متفاوت از قبل (که عمدتن غيردين‌دارانه‌اند) داشته‌اند (کلاهي، 1392: 166). شايد اگر پژوهش‌گر روش انتخاب روايت‌ها را تغيير مي‌داد و روايت‌هاي بيش‌تري را به‌صورت غيرهدف‌مند انتخاب مي‌کرد، گونه‌هاي روايت دين‌داري بيش‌تري را مي‌توانست شناسايي کند. با اين کار، پژوهش‌گر عملن راه خود را بر ارائه‌ي يک گونه‌شناسي جامعه‌تر از روايت‌هاي دين زيسته سد کرده و بديهي است که از دل چنين انتخابي صرفن دو گونه روايت دين‌داري آسماني و دين‌داري زميني استخراج مي‌شود.
نکته‌ي آخري که در باب پژوهش مذکور قابل ذکر است اين است که پژوهش‌گر مشخص نکرده است که در هنگام انجام مصاحبه‌ها به‌دنبال چه خصيصه‌ها، جنبه‌ها يا ابعادي از دين‌داري بوده است و شيوه‌هاي موجه‌سازي التزام ديني افراد را در چه جنبه‌هايي از دين‌داري و با چه پرسش‌هايي رصد کرده است. شايد ضميمه کردن مصاحبه‌نامه يا يک نمونه از مصاحبه‌ها مي‌توانست از اين مسأله رفع ابهام کند.
2-3-2 پژوهش‌هاي خارجي
“ورود به دانش‏گاه و تغيير نگرش” (مطالعه طولي از سال 1981-1970) عنوان پژوهش ريچارد بي. فانک و فرن کا. ويلتس است که در سال 1987 منتشر شد. هدف پژوهش مذکور بررسي رابطهي ميان ورود به دانش‏گاه و تغييرات گرايشي مردان و زنان جوان در دو حوزهي خاص با نقشهاي جنسيتي- سنتي و اعتقادات مذهبي بوده، تحليل مذکور مبتني بود بر مطالعه دربارهي مردماني که نخست در سال 1970، يعني زماني که دانشآموز سال آخر دبيرستان بودند، و بار ديگر با گذشت بيش از يک دهه مورد مطالعه طولي قرار گرفتند.
نتايج کلي پژوهش نشان داد مردماني که وارد دانش‏گاه ميشوند (اغلب حتا پس از گذشت يک سال) در حوزههايي چون گرايش به مذهب و نقشهاي جنسي- سنتي تفاوت معناداري با همتايان غيردانش‏گاهي خود پيدا کردهاند. پژوهش‌هاي قبلي منعکس شده در اين پژوهش نيز بيانگر اين واقعيت‌ها هستند که دانش‏جويان دانش‏گاه به کليسا و تعطيلي روز يکشنبه تمايل کمتري دارند و به خدا کمتر اعتقاد ميورزند. همچنين اعتقادات سنتي محافظهکارانه و بنيادگرايانه آنها کمتر و اعتقادات آزاديخواهانهشان بيش‌تر است. ترنت و مداسکر81 نيز گزارش کردهاند که فارغالتحصيلان دانش‏گاهي نسبت به کساني که در دورهي يکساني استخدام شده بودند، نمرات بالاتري در ليبراليسم مذهبي داشتهاند. لونيگ دريافت که پاي‌بندي ديني در طي سالهاي تحصيل افت پيدا ميکند و دانش‏جويان در حين ورود به دانش‏گاه علايمي از سکولاريزه‏شدن اعتقادات ديني و به زير پرسش بردن ارزشهاي سنتي را از خود بروز ميدهند. يافتههاي مطالعهي فانک و ويلتس، نتايج پژوهش‌هاي پيشين مبني بر وجود رابطهي ميان ورود به دانش‏گاه و ليبرال شدن فرد در گرايشها و اعتقادات مذهبي را تأييد کرد. در اين پژوهش، تغييرات معنيداري در گرايشهاي دانش‏جويان به سمت جهتگيري مذهبي دنيويتر مشاهده شده است (به نقل از: حبيب‏زاده خطبه‏سرا، 1384: 20).
در پژوهشي که به کوشش کيهان موتلو با عنوان “بررسي عقايد ديني دانش‏جويان دانش‏گاه آنکارا” در مورد عقايد ديني جوانان ترکيه صورت گرفت، نشان داده شده است که جامعه‏پذيري ديني در ميان جوانان ترکيه افزايش يافته است. اين بررسي که بر روي نمونه 1099 نفري در سال 1978 با جمعيت 536 و در سال 1991 با جمعيت 563 نفري صورت گرفته، نشان مي‏دهد که ميزان موافقت با گويه‏هاي مطرح شده که در مورد اعتقادات ديني و اخلاقيات بوده، در سال 1978، 52 درصد بوده، در حالي که اين ميزان در سال 1991 به 67 درصد رسيده است. هم‏چنين، يافته‏هاي پژوهش نشان مي‏دهد که ارتباط مستقيمي ميان اعتقاد به خدا و خوشبختي، مسلمان بودن و پوشيدن روسري، مسلمان خوب بودن و شخص درست‏کار بودن، از نظر نمونه‏ي مورد مطالعه وجود ندارد. هم‏چنين، اکثر آن‏ها با اين گويه‏ که فقط مسلمانان به بهشت مي‏روند، مخالفت کرده و نيز اکثر آن‏ها با اين گويه که اگر انسان‏ها درست‏کار باشند ولي مذهبي نباشند به بهشت مي‏روند، موافقت کرده‏اند (موتلو، 1372: 74-71). نتايج اين پژوهش، تحول در جامعه‏پذيري ديني جوانان و افزايش تسامح ديني آنان را در کشوري نشان مي‏دهد که در طول چند دهه‏ي گذشته، مدرنيته حضور پررنگي در آن داشته است.
“سفر از جهان سکولار به جهان مقدس: تجربه‏هاي بوميان بريتانيايي به‏اسلام‏گرويده” عنوان پژوهشي است که علي کوز (1999) بر اساس مصاحبه با شماري از بوميان بريتانيا که به اسلام روي آورده‏بودند انجام داده است. نتايج پژوهش نشان داد که فرآيند دنيوي‏شدن در روي آوردن نوگرويده‌گان اروپايي به اسلام نقش داشته است. با اين وجود عوامل و دلايل ديگري نظير ناتواني در وفق دادن خود با کليساي نهادي، رد کردن جامعه‏ي بيش از حد سکولار و از نظر اخلاقي آسان‏گير82، جست‏وجو براي ثبات و معنا در محيطي سکولار يا فرامسيحي83، بازگرداندن خدا به صحنه با ديني جديد، سرخوردهگي از جامعه‏ي خود، جذب‏شدن به ايمان يا فرهنگ سنتي‏تر، رد کليسا، رد ديني که در زنده‏گي آن‏ها به حاشيه رانده شده است و در نهايت بي‏اعتمادي به مدرنيته در رويآوردن آنان به اسلام نقش داشته است (کوز، 1382:

پایان نامه
Previous Entries تحقیق درباره دانش‏جويان، دين‏داري، ديني Next Entries تحقیق درباره دوران مدرن، کتاب مقدس