تحقیق درباره درون مایه، پورنامداریان، مثنوی معنوی، اخلاق فردی

دانلود پایان نامه ارشد

پردازان قرار می گیرد؛ نظیر موضوعاتی که در تمثیل های انوری و سنایی دیده می شود. از قرن ششم به بعد، از بعد اجتماعی تمثیل ها کاسته می شود و در عوض، مطابق آموزه های صوفیانه، تمثیل ها به اخلاق فردی و درونی انسـان و مسـائل معرفتی او می پردازند. در مراحل واپسـین، تمثـیل هایی سـاخته می شوند که نقد نظام های معرفتی، فکری، اجتماعی و سیاسی را موضوع کار خویش قرار می دهند. چنین درون مایه ای بیش تر در آثار عطار، مولانا و عبید زاکانی به چشم می خورد. در درون مایه‌ی داستان های تمثـیلی دوره معاصر تغییر و تحـولی عظـیم رخ می دهد و تمثیل پرداز معاصر، با صرف نظر از مسـائل درونی و اخلاق فردی، بیش تر به جامعه، مردم، مدنیت، سیاسـت و حکومت روی می آورد. نمونه‌ی عالی این گرایش را در آثــار ایرج میرزا، میرزاده‌ی عشــــقی، نیــما یوشیج، مهدی اخوان ثـالث، احمد شـاملو و شـکل رقیـق تر آن را دو دیـوان ‏ملـک الشـعرای بهار و پرویـن اعتصـامی می یابیم.(پورنامداریان،1390: 28)
2-19- بلاغت در تمثیل فارسی
پیداست که آن چه تحت عنوان «فرم» و «‏فنون داستانی » ‏مطرح است، چندان مد نظر قصه پردازان پیشین نبوده اسـت. با این حال، قصه پردازان گذشـته، در آثار خود ظرافـت ها و دقایقی را به کار بسـته اند که می توان از آن ها با عنوان ‌«عناصر جایگزین»‏ یاد کرد. این عناصر، بعضاً خاص آثار روایی گذشته، و برخی دیگر، مشترک آثار روایی و غیرروایی آن عهد بوده اند. از جمله عناصر جایگزین می توان به موارد زیر اشاره کرد:
➢ استفاده‌ی آگاهانه، زیبایی شناسانه و ایجازین از زبان و ظرافت های زبانی. بر این اساس می توان گفت که بسیاری از قصه پردازان قدیم، زبان آگاه بوده و از این عنصر، با نهایت دقت و هوشیاری به نفع اندیشه‌ی خود بهره می برده اند. اینان با گزینش کلمات و تعابیر مناسب و شناخت موقعیت های فصل و وصل کلام، می توانستند تأثیر قصه خود را دو چندان و مخاطب را رام خود سازند. زبان این آثار، نه تنها گرفتار سستی و لغزش نبود، بلکه در بسیاری موارد، عنصر ایجاز و برخی عناصـر شـعری، آن را شاعرانه و خیالین می کرد. عنصر «زبان» در تمثیل های اولیه ‏(تمثیل های حکمی- اخلاقی) ساده است و بیش تر جنبه کارکردی دارد.
➢ در کنار زبان، باید از ظرافت های بیانی این آثار یاد کنیم. در بسیاری از حکایات تمثیلی، حاضرجوابی و حکمت گویی از عناصر اصلی آن ها هستند. از آن جا که این ترفند غالباً از سوی ‏شخصیتی خاص و درخور، نظیر پسران باتجربه، کودکان استثنایی و هوشیار، عقلای مجانین، غلامان و کنیزان خاص به کار بسته می شود، بر شدت تأثیر حکایت می افزاید. این شیوه که از زیر شاخه های علم معانی به شمار می رود، غالباً مورد استفاده قصه پردازانی قرار می گیرد که در جایگاه مربیان تعلیم وتربیت و مصلحان اجتماعی، از میزان تاثیرگذاری آن بر نفوس مخاطبان آگاهی دارند.
➢ یکی دیگر از عناصر جایگزین، ‌«طنز‌» و «شگردهای طنزساز‌» است که در تمثیل های روایی کوتاه، با درون مایه اخلاقی، اجتماعی و سیاسی به وفور کاربرد دارد. البته، عنصر طنز در برخی تمثیل های صوفیانه نیز دیده می شود و در این موارد، تصوف و صوفیان، در جایگاه نهادی اجتماعی مورد نقد قرار می گیرند. قصه پردازان پیشین، با شناخت ظرافت پسندی ایرانیان و نیز با آگاهی از عمق مفاسـد و مشکلات جامعه، از این شگرد هم چون عنصری روایی بهره برده اند. استفاده از طنز و تعریض های زبانی ( ‏غیر حاضر جوابـی ها و نکتـه پرانی های کلامی و ســنجیده گویـی ها)، به کارگیـری شخصیت های طنز آمیز ( ‏نظر جوحی، دلقک و…)، خلق موقعیت های طنزآمیز، و نیز غافل گیری های کلامی و رفتاری اشخاص قصه ها، از مهم ترین شیوه های ایجاد طنز در این آثار است.
➢ دقت در انتخاب اشخاص و گزینش های متناسب با درون مایه، موقعیت و فضای داســتان، یکی دیگر از ظرایـف کار قصــه پردازان بوده است. از آن جا که این آثار معمولاً در فرم های کوتاه عرضه می شده اند، دقت در انتخاب همه‌ی عناصر، از جمله ‌«زبان‌»، ‌«بیان‌»، ‌«اشخاص» و حتی «درون مایه‌»، می توانسته تأثیر عاطفی و برد معنایی آثار را چند برابر کند. بدیهی است که چون این اشخاص، غالباً بُعدی نمونه وار (تیپیکال) در داستان ها داشته اند، دقت در انتخاب آن ها کمال اهمیت را داشته است. مانند اغلب اشخـاصی که سنایی، عطار، نظامی و مولوی برای داستان های خود برگزیده اند.
➢ عنصر ‌«توصیف» ، اگرچه در داستان های امروزین هم به کار می رود، با این حال، هم چون ابزاری تزئینی- معنایی، در بخشی از تمثیل های داستانی قدیم دخالت دارد. با این تفاوت که توصیف در سنّت قصه پردازی فارسی، غالباً عنصری است تزئینی و ایستا که بیش تر با سطح کلامی روایت و فضاسازی های کلیشه ای ارتباط می یابد، اما توصیف در داستان های امروزی، معنادار تر است و با سطح معنایی و ژرف ساخت داستان، ارتباط محکم تری دارد. به هر روی، بخشی از تلاش تمثیل پردازان قدیم، مصروفِ به کارگیری توصیف اشخاص، موقعیت ها و مکان ها می شود تا از این رهگذر بتوانند کلام خود را بیارایند و بر تأثیر آن بیفزایند. به کارگیری ‏این عنصر، گرچه تأثیری زیباشنـاختی بر خواننـده باقی می گذارد، اما از حیث داستانی، جز در نشان دادن جنبه های ایستای قصه ها، نقش دیگری ایفا نمی کند.(پورنامداریان،1390: 50-55)

3-1- زندگی نامه مولوی
مولانا جلال‏الدّین، چنان‏که معروف است، در ششم ربیع‏الاوّل 604 هـ در بلخ چشم به جهان گشوده است. برخی به پاره‏یی قراین ولادت او را قریب پانزده سال پیش از این تاریخ دانسته‏اند که طرفدارانی نیافته است. مولانا همراه پدر شهر به شهر از بلخ تا بغداد سفر کرد. در این سفر، کاروان پدر بر سر راه خود در نیشابور به ملاقات شیخ فریدالدّین عطّار رفت. عطّار نسخه‏ای از اسرار نامه خود را به مولانا اهدا کرد. سلطان ولد از بغداد به حج رفت، در بازگشت قریب چهار سال در ملطیّه مقیم شد و سپس به لارنده رفت و هفت سال در آن شهر بود، ظاهراً در سال 626 یا 627 هـ به دعوت علاءالدّین کیقباد سلجوقی (جلوس 617ـ634هـ) به قونیه رفت و سرانجام در هجدهم ربیع‏الآخر 628 هـ در قونیه در گذشت و در همان شهر به خاک سپرده شد.
در آن هنگام مولانا بیست و چهار سال داشت. او ظاهراً در 622 هـ ق. در هجده سالگی در لارنده با گوهر خاتون، دختر خواجه لالای سمرقندی، ازدواج کرده بود. دو پسر مولانا به نام ‏های بهاءالدّین محمّد، معروف به سـلطان ولد و علاءالدّین محمّد از گوهر خاتون، به دنیا آمده بودند.)زرین کوب، 1366: 1-4)
مولانا تحصیل خود را در بلخ آغاز کرده بود و با علمایی که با پدر او افت و خیز داشتند، آشنا شده بود. پس از وفات پدر برای تحصیل به حلب رفت و در مدرسه حلاویّه منزل گرفت. حلاویّه اوقاف فراوان داشت و طلّاب آنجا در رفاه کامل می‏زیستند (فروزانفر، 1361: 39). پس از حلب به دمشق رفت و هفت یا چهار سال در آن شهر اقامت گزید. در آن ایّام شیخ محیی‏الدّین عربی آخرین سال‏های حیات خود را در دمشق می‏گذرانید. ظاهراً مولانا بیش از چهار سال در دمشق اقامت نکرده است، زیرا در سال 638 هـ ق. که سال وفات محیی‏الدّین عربی و سیّد برهان‏الدّین محقّق ترمذی بود، از قیصریّه به قونیه بازگشته بود. در دمشق در مدرسه مقدمیه اقامت می‏کرد(همان : 43)
مولانا که بعد از وفات پدر در 628 هـ ق. به خواهش مریدان و وصیّت پدر بر مسند ارشاد نشسته بود، تا سال 642 هـ ق. به تدریس فقه مشغول بود. (فروزانفر، 1361: 48)
روز شنبه 26 جمادی‏الاخر سال 642 هـ ق. شگفت انگیزترین حادثه حیات مولانا رخ داد، شمس‏الدّین محمد بن ملک داد تبریزی ناگهان به قونیه آمد و در خان شکر فروشان یا برنج فروشان منزل گرفت. در آن تاریخ مولانا سی و هشت سال داشت. درباره این شوریده تبریزی ادّعاهایی طرح شده است، برخی او را پسر خاوند جلال‏الدّین، معروف به نو مسلمان، از داعیان اسماعیلی دانسته‏اند(فروزانفر، 1361: 105).
مولانا پس از دیدار شمس، مدرسه و درس را رها کرد. به منزل صلاح‏الدّین زرکوب رفت، خلوت با شمس سه ماه یا بیشتر طول کشید. بهاءالدّین، پسر مولانا، به چشم پدر شمس را به دیده احترام می‏نگریست. اما علاءالدّین محمّد پسر دوم در این ماجرا جانب مخالفت را گرفته بود. حتّی زوجه مولانا ـ کرا خاتون ـ از این دیدار راضی نبود.
مولانا از علاقه خود به شمس به عشق تعبیر می‏کرد. ارتباط او با شمس به توصیف در نمی‏آمد. شمس، مولانا را از مطالعه کتاب باز می‏داشت. حتّی به او اجازه مطالعه معارف سلطان ولد را نمی‏داد و دیوان متنبّی را از او دریغ می‏کرد. (زرین کوب، 1370: 118 ـ121)
شمس به مولانا آموخت که برای رهایی از کتاب، دفتر و درس و مدرسه جرأت به خرج دهد. خود را از قید فقیهان رها کند.
امّا مردم حال دیگری داشتند، از مصاحبت مولانای خود محروم شده بودند، می‏دیدند که قلندری ناشناس مولانای آنان را به سماع واداشته، امّا در حضور مولانا که گهگاه نصیب آنان می‏شد، توان بدگویی از شمس را نداشتند. نفرت خود را نسبت به وی پنهان می‏کردند. امّا در کوچه و بازار که به او بر می‏خوردند، دست به تیغ می‏بردند و قصد کشتن او را داشتند. (زرین کوب، 1370: 127)
خداوندگار روم که شصت سالی پیش، خداوندگار بلخ و در واقع خداوندگار خاندان بهاء ولد بود اینک با روم و بلخ و هر چه به دنیای روم و بلخ تعلق داشت وداع جاودانه می کرد. در لحظه های آخر وصیت کرد نماز جنازه اش را شیخ صدرالدین بخواند. نفس مطمئنه او، که از تبتل تا فنا همه مراتب کمال را در دو قدم طی کرده بود، در این آخرین لحظۀ حیات منتظر ندای ارجعی مانده بود. با غروب آفتاب یکشنبه پنجم جمادی الاخر سال 672 به این ندای از غیب برخاسته لبیک گفت. (زرین کوب، 1382: 341)
3-2- آثار مولوی
آثار مولانا را می توان در دو دسته ی آثار منظوم و آثار منثور معرفی نمود. آثار منظوم وی عبارتند از:
مثنوی معنوی ( در بخش 3-3 همین فصل به طور مستقل معرفی می شود)
دیوان شمس تبریزی (یا دیوان کبیر) : از محبوبیت فراوانی برخوردار است. درصد ناچیزی از غزلیات این دیوان به زبان‌های یونانی و عربی و ترکی است و عمده غزلیات موجود در این دیوان به فارسی سروده شده‌اند. بیش از سی و پنج هزار بیت به فارسی، او حدود هزار بیت به عربی و کمتر از دویست بیت (اغلب به ملمع فارسی- ترکی یا فارسی- یونانی) به ترکی و یونانی (جمعاً کمتر از یک سوم از یک درصد اشعارش) در این دیوان دارد(فروزانفر، 1366: 1-10)
رباعیات: رباعیات مولانا بخشی از دیوان اوست. این قسمت از آثار مولانا در مطبعه ی اختر (اسلامبول) به سال ۱۳۱۲ هجری قمری به طبع رسیده و متضمن ۱۶۵۹ رباعی یا ۳۳۱۸ بیت است که بعضی از آنها به شهادت قرائن از آن مـولانـاست و درباره قسمتی هم تردیـد قـوی حاصل است و معلـوم نیست که انتسـاب به وی درست باشد. (همان)
آثار منثور مولوی عبارتند از:
فیه ما فیه: این کتاب مجموعه ی تقریرات مولاناست که در طول سی سال در مجالس فراهم آمده ‌است. این سـخنان توسط پسر او ســلطان ولد یا یکی دیگر از مریدان یادداشت شده و بدین صورت درآمده ‌است. نثر این کتـاب ساده و روان است و درون‌ مایه‌ای از مطالب عرفانی دینی و اخلاقی دارد. (فروزانفر، 1366: 1-10)
مجالس سبعه: مجموعه ی مواعظ و مجالس مولانا یعنی سخنانی است که به وجه اندرز و به ‌طریق تذکیر بر سر منبر بیان کرده‌ است. نسخه ی خطی این کتاب در کتابخانه ی سلیم آقا در اسگدار محفوظ و در تاریخ کتابت آن سال ۷۸۸ می‌باشد. (همان)
مکتوبات (همچنین مشهور به مکاتیب): مجموعه ی نامه‌های صد و پنجاه گانه ی مولاناست به معاصرین خود و دو نسخه ی آن در کتابخانه ی دارالفنون اسلامبول موجود است. (همان)

3-3- معرفی مثنوی معنوی
مثنوی، شناخته شده‏ترین اثر مولانا، دایرة المعارفی سرشار از همه مسایلی است که به نظریات عرفانی و عقاید دینی مربوط است و در حقیقت تفسیری است بزرگ بر همه این عقاید. مولانا به دوره‏ای از تاریخ تعلّق دارد که دین و فلسفه اسلامی تقریباً در همه جهات به کمال رسیده و مسایل ناشی از آنها مطرح شده و متکلّمان و فلاسفه و عارفان اسلامی،

پایان نامه
Previous Entries تحقیق درباره پورنامداریان، ادب فارسی، قصه پردازی، درون مایه Next Entries تحقیق درباره داستان پردازی، عطار نیشابوری، مولانا جلال الدین بلخی، تمثیل حیوانات