تحقیق درباره درآمد سرانه، ارزش افزوده، نفت و گاز

دانلود پایان نامه ارشد

ت که بر خلاف نفت، مصرف آن در حال افزايش است. مصرف انرژي برق در ايران، در مرتبه سوم قرار دارد. در مقاسيه با دو نهاده نفت و گاز طبيعي که با نوسانات، که برخي از آنها محسوستر است، همراه هستند مصرف برق با چنين نوساناتي روبه رو نيست و مصرف آن در طول زمان همواره در خال افزايش است.

نگاره2-2- درصد مصرف ترکيب نهادههاي انرژي از کل انرژی
ماخذ: ترازنامه انرژي(1387)
نگاره(2-3)، مصرف انرژي برق در بخشهاي مختلف اقتصادي را نشان ميدهد. همانطور که مشاهده ميشود، در بخش خانگي مصرف انرژي برق همواره در حال افزايش و مصرف انرژي برق در اين بخش در مقايسه با ديگر بخشها بيشتر است. دليل اين افزايش بالا رفتن رفاه عمومي جامعه و افزايش وسايل برقي در خانوارها است. دومين بخش عمده مصرف انرژي برق، بخش صنعت است که افزايش مصرف انرژي برق در اين بخش نشان دهنده صنعتي شدن کشور ميباشد. بخش بازرگانی(عمومي) و کشاورزي نيز به ترتيب در رتبه سوم چهارم قرار دارند.

نگاره 2-3- مصرف انرژي برق در بخشهاي مختلف اقتصادي(ميليون کيلو وات ساعت)
ماخذ: بانک مرکزي ايران، (1387)
2-3-1- مقايسه روند رشد مصرف انرژي برق و رشد اقتصادي ايران
آمار و اطلاعات موجود در مورد مصرف انرژي برق و رشد اقتصادي ايران حاکي از آن است که ارتباط معني‌داري بين مصرف انرژي برق و رشد توليد وجود دارد. اگر انرژي را مانند ساير عوامل توليد( سرمايه، نيروي کار، تکنولوژي و …) در نظر گرفته شود، افزايش در مصرف انرژي برق به عنوان يکي از بخش‌هاي انرژي کل مي‌تواند سطح توليد را افزايش دهد. اين موضوع در قالب تابع توليد که ارتباط فني ميان سطح توليد با هر يک از نهاده‌ها را مشخص مي‌کند، قابل بررسي است. از سوي ديگر، مصرف انرژي برق در مراحل مختلف رشد اقتصادي از الگوي خاصي پيروي مي‌کند. بر اساس اين الگو، در مراحل رشد اقتصادي، نرخ رشد مصرف انرژي برق بيشتر از نرخ رشد توليد ناخالص داخلي است. گرچه در بعضي مواقع رشد درآمد بيشتر از رشد مصرف برق بوده است. همانطور که نگاره (2-4) نشان مي‌دهد.

نگاره 2-4- نرخ رشد توليد ناخالص داخلي و مصرف انرژي برق (درصد)
ماخذ: بانک مرکزي ايران(1387)
2-4- روند درآمد سرانه ايران
آمار و اطلاعات موجود در مورد درآمد ملي واقعي سرانه در سال‌هاي1356- 1346 نشان دهنده آن است که درآمد واقعي سرانه در حال افزايش است ولي از سال 1357 تا سال 1368 با کاهش ناگهاني مواجه شده است. اين سالها مربوط به سالهاي جنگ تحميلي و حرکت درآمد و بودجه به سمت آن است که باعث کاهش درآمد سرانه شده است. بعد از اين دوره هم کاهشي در درآمد را وجود دارد، منتها با سرعتي کمتر و اين دوران همزمان با دوران سازندگي در کشور است. اما از سال 1369 تا 1387 شاهد افزايش در درآمد سرانه به صورت ملايم ميباشيم. نگاره(2-5) روند درآمد سرانه را نشان ميدهد.

نگاره 2-5- روند درآمد سرانه واقعي ايران(هزار ريال)
ماخذ: بانک مرکزي ايران(1387)
2-5- پيشينه تحقيق
تا کنون مطالعات متعددي در رابطه با انرژي برق صورت گرفته است. هريک از اين مطالعات به بررسي رابطه بين مصرف انرژي برق با ديگر متغيرها مانند توليد ناخالص داخلي، اشتغال، رشد اقتصادي و … در کشورهاي مختلف پرداختهاند. مطالعات صورت گرفته در داخل و خارج به صورت زير نشان داده شدهاند.
2-5-1- مطالعات داخلي:
بهبودي، اصغرپور و قزوينيان(1387)، مطالعهاي را با استفاده از دادههاي سري زماني ساليانه اقتصاد ايران طي دوره 1384-1346 رابطه بين مصرف انرژي و رشد اقتصادي با تاکييد بر شکست ساختاري مورد بررسي قرار دادهاند. در اين راستا از آزمونهاي ريشه واحد زيوات و اندريوز براي تعيين تغييرات ساختاري به شکل درونزا و همچنين از آزمون همجمعي گريگوري- هانسن8 جهت بررسي رابطه بلندمدت بين مصرف انرژي و رشد اقتصادي با تاکييد بر شکست ساختاري استفاده کردهاند. نتايج به دست آمده از آزمون زيوات و اندريوز نشان ميدهد که متغير لگاريتم مصرف کل انرژي شکست ساختاري نداشته و لگاريتم توليد ناخالص داخلي در سال 1370 دچار شکست ساختاري شده است. براي استفاده از آزمون همجمعي گريگوري- هانسن، ابتدا بايد سال شکست را شناسايي نمود که روش اين کار نيز همانند روش زيوات و اندريوز است. فرضيه صفر اين آزمون دلالت بر عدم وجود همجمعي بين متغيرها ميباشد. سه آماره براي اين آزمون تعريف شده است که سالهاي شکست راآزمون ميکنند. نتايج به دست آمده از آزمون همجمعي نشان ميدهد که با در نظر گرفتن شکست ساختاري و تغييرات رژيمي، رابطه تعادلي بلندمدت بين مصرف کل انرژي و رشد اقتصادي وجود دارد. فطرس، منصوري و شعباني(1387)، در مقاله‌اي به بررسي وجود رابطه عليت گرنجري بين انرژي برق و توليد ناخالص داخلي در ايران طي سال‌هاي 2006-1967 پرداخته‌اند. براي اين کار از آزمون‌هاي ديکي- فولر و فيليپس پرون استفاده کرده‌اند، نتايج آزمون ريشه واحد ديکي- فولر نشان مي‌دهد که فرض صفر مبني بر غير ايستا بودن متغيرها در سطح معني‌داري %1 رد نمي‌شود. که آزمون انجام شده همراه با فرض وجود جمله ثابت براي توليد ناخالص داخلي9 (RGDP) و جمله ثابت و روند براي لگاريتم مصرف انرژي برق 10 (LElect) مي‌باشد. بر اساس آزمون پرون و با توجه به انتقادهاي پرون از روش ريشه واحد ديکي- فولر، زماني که شکست ساختاري در سري زماني وجود دارد، انجام آزمون ريشه واحد با استفاده از آزمون فيليپس و پرون ضروري است. براي بررسي شکست ساختاري از آزمون چاو استفاده شده است. نتايج بيانگر وجود شکست ساختاري در سالهاي1353،1355،1357 و 1360 است. بنابراين، با وجود شکست ساختاري نتايج آزمون ريشه واحد ديکي- فولر ترديد آميز مي‌شود. براي اطمينان از غير ساکن بودن سري‌ها، استفاده از آزمون فيليپس- پرون ضرورت مي‌يابد. نتايج به دست آمده از آزمون فيليپس‌ پرون نشان مي‌دهد که فرض صفر مبني بر غير ايستا بودن متغيرها در سطح معني‌داري %1 رد مي‌شود. بنابراين Lelect و RGDP در سطح پايا هستند. سپس از روش تودا و ياماموتو11 رابطه علي بين آنها را بررسي کرده‌اند که در اين روش به اطلاعاتي در مورد درجه پايايي متغيرها و وقفه بهينه نيازمند هستند. با توجه به نتايج به دست آمده در مباحث زير پايايي ماکزيمم و وقفه بهينه براي مدل خود بازگشت برداري، هردو برابر يک مي‌باشند. براي بررسي رابطه عليت گرنجري بين رشد اقتصادي و مصرف انرژي برق از معادلات پايين با تعداد يک وقفه(dmax+k=1+0=1 )استفاده نموده و آزمون والد را براي ضرايب به دست آمده از مدل خود بازگشت برداري را به کار بردهاند.
RGDP_t=α_1+β_1 RGDP_(t-1)+λ_1 LElect_(t-1)+ν_t(2-1)
LElect_t=α_2+γ_1 LElect_(t-1)+δ_1 RGDP_(t-1)+ε_t(2-2)
نتيجه به دست آمده از آزمون تودا و ياماموتو بيانگر وجود يک رابطه علّي قوي از طرف رشد اقتصادي به مصرف انرژي برق در ايران است بنابراين مي‌توان گفت که در ايران رشد اقتصادي مقدم بر مصرف انرژي برق است، پس مي‌توان بدون کاستن از رشد اقتصادي، سياست صرفه‌جويي در زمينه اين نوع انرژي را دنبال کرد. به دليل اينکه سهم بيشتر مصرف انرژي برق در ايران به بخش خانگي و صنعتي تعلق دارد و با ترغيب اين دو بخش براي بهينه کردن مصرف و صرفه‌جويي امکان اجراي هرچه بهتر اين سياست فراهم مي‌شود. بهبودي، محمد زاده و جبرائيلي(1388)، در مطالهاي به منظور بررسي رابطه بين مصرف انرژي و توليد ناخالص داخلي در ميان کشورهاي در حال توسعه و توسعه يافته طي دوره زماني 2006-1970پرداختهاند که از نمونه آماري 78 کشوري که شامل 64 کشور در حال توسعه و 14 کشور توسعه يافته است. در اين مطالعه از آزمونهاي ريشه واحد پَنلي و حداقل مربعات ادغام شده استفاده کردهاند. براي آزمون ريشه واحد پَنلي و اطمينان از اين که متغيرها ايستا هستند از آماره آزمون IPS12 استفاده کردهاند و به اين نتيجه رسيدهاند که متغيرهاي توليد ناخالص داخلي، مصرف انرژي و سرمايه در سطح و با در نظر گرفتن عرض از مبداء و همچنين با در نظر گرفتن عرض از مبداء و روند ايستا نيستند. بنابراين، فرضيه صفر مبني بر وجود ريشه واحد را نميتوان رد کرد. در اين حالت متغيرها با يک بار تفاضل گيري، ايستا شده، در نتيجه، متغيرهاي فوق انباشته از مرتبه يک I(1) هستند. نتايج به دست آمده توسط آنان نشان ميدهد که متغيرهاي مصرف انرژي، سرمايه و تغيرات تکنولوژي به طور معنيداري بر توليد ناخالص کشورهاي مورد بررسي تاثير مثبت ميگذارد، به اين صورت که با افزايش متغيرهاي مورد نظر، توليد اين کشورها نيز افزابش مييابد.
براي آزمون همانباشتگي، آنها از آماره پدروني13 استفاده کرده و نشان دادهاند که متغيرها در سطح % 5 معنيدار هستند. بنابراين، فرضيه صفر مبتني بر عدم همانباشتگي متغيرها رد ميشود. بنابراين، متغيرها در بلندمدت همانباشته هستند. اما، به لحاظ متفاوت بودن ساختار اين کشورها و متفاوت بودن منابع انرژي در آنها، اين رابطه در کشورهاي در حال توسعه و توسعه يافته متفاوت است و بردارهاي متفاوتي نيز حاصل ميشود. هرچند که اين دو بردار با هم متفاوتاند و همچنين در طي دوره مورد بررسي، کشورهاي توسعه يافته از نظر مصرف انرژي در سطح بالاتري نسبت به کشورهاي در حال توسعه قرار داشته و ميزان اثرگذاري بلندمدت مصرف انرژي بر توليد ناخالص داخلي اين کشورها کمتر از کشورهاي در حال توسعه است. بر اساس نتايج به دست آمده از تخمينها، سوالها و فرضيههاي تحقيق مبني بر اينکه بين مصرف انرژي و توليد ناخالص داخلي در کشورهاي منتخب در حال توسعه و توسعه يافته ، رابطهاي بلندمدت وجود دارد و اين رابطه بلندمدت در بين اين دو گروه از کشورها با هم تفاوت دارد.
بر اساس نتايج به دست آمده از اين مطالعه، آنها بيان ميدارند که با توجه به رابطه بلندمدت بين مصرف انرژي و توليد ناخالص داخلي، براي دستيابي به سطح بالاي توليد و رفاه اجتماعي، ميتوان از افزايش سرانه انرژي بهره گرفت. بنابراين، بر تدوين و اجراي مناسبترين و اقتصاديترين برنامه براي بالا بردن کارايي انرژي در کشورهاي مورد بررسي تاکيد کردند، که اين امر به نوبه خود موجبات افزايش رشد اقتصادي و ارتقاي رفاه اجتماعي را فراهم ميکند.
آماده، قاضي و عباسي فر(1388)، به بررسي رابطه مصرف انرژي و رشد اقتصادي و اشتغال در بخشهاي مختلف اقتصاد ايران پرداختهاند. آنها در اين تحقيق با استفاده از الگوي خود بازگشتي با وقفه توزيع شده(ARDL) و همچنين الگوي تصحيح خطا، وجود رابطه بلندمدت و کوتاهمدت بين مصرف نهايي انرژي و مصرف نهايي حاملهاي مختلف انرژي شامل: فراوردههاي نفتي، برق و گاز و رشد اقتصادي و اشتغال در بخشهاي مختلف اقتصاد ايران طي سالهاي 1382-1350 پرداختهاند. در اين مطالعه، از دادههاي سري زماني مصرف نهاي انرژي، توليد ناخالص داخلي محاسبه شده به روش ارزش افزوده و همچنين موجودي سرمايه و اشتغال در اقتصاد ايران استفاده کردهاند. نتايج به دست آمده توسط آنها نشان ميدهد که يک رابطه عليت کوتاهمدت و بلندمدت يک طرفه از مصرف نهايي انرژي و مصرف نهايي انرژي برق به سمت رشد اقتصادي وجود دارد. بر اين اساس، ميزان مصرف نهايي انرژي و نيز مصرف نهايي انرژي برق در رشد اقتصادي و افزايش توليد ناخالص داخلي نقش و تاثيري معنادار دارد. چنانچه ميزان انرژي و برق در دسترس کاهش يابد، ميتوان انتظار داشت که رشد اقتصادي در کوتاهمدت و بلندمدت دچار وقفه شوند. رابطه عليت کوتاهمدت يک طرفهي ديگر نيز از رشد اقتصادي به مصرف نهايي گاز طبيعي وجود دارد. بر اين اساس، افزايش توليد ناخالص داخلي سبب افزايش مصرف نهايي گاز طبيعي خواهد شد. رابطه عليت يک طرفه از مصرف نهايي انرژي در بخش صنعت به رشد ارزش افزوده در اين بخش و يک رابطه عليت کوتاهمدت و بلندمدت يک طرفه از مصرف نهايي انرژي برق در بخش کشاورزي به رشد ارزش افزوده در اين بخش وجود دارد. ئر بخش اشتغال نيز نتايج نشان دادهاند که يک رابطه عليت کوتاهمدت و بلندمدت يک طرفه از مصرف نهايي انرژي برق به اشتغال وجود دارد. همچنين تنها يک رابطه عليت کوتاهمدت يک طرفه از اشتغال کل به مصرف نهايي گاز طبيعي وجود دارد.

پایان نامه
Previous Entries تحقیق درباره مصرف کننده، مصرف کنندگان، بانک مرکزی، نفت و گاز Next Entries تحقیق درباره ساختار بازار، ارزش افزوده