تحقیق درباره داستان پردازی، عطار نیشابوری، مولانا جلال الدین بلخی، تمثیل حیوانات

دانلود پایان نامه ارشد

سنایی و عطار است. ایشان با نگرش‏ تأویلی حکایات و داستان‏هایی در تبیین و تفسیر اندیشه‏های عرفانی‏ خـود آورده‏اند. بنابراین در وهله ی نخسـت با داســتان‏هایی مواجهیم که‏ کارکــرد تـأویلی و تعمیم‏ پذیری دارند. اگرچه این حکایت‏ها و داستان‏ها در کتب این بزرگان فقط در خدمت تبیین یک اندیشه و به صورت‏ تمثیل آورده شده‏اند و از کارکرد چند تأویلی خود عقیم مانده‏اند اما در نگاه تأویل گرانه ی مولوی همچون بذری‏اند که در زمین بارور مثنوی‏ به درختانی تنومند با شاخ و برگ فراوان تبدیل می‏شوند». (غیوری، 1386: 25)
روش سـنایی و عطار در استفاده از تمثیـل برای بیان دقایق صوفیـانه و حقایق عرفانی را مولانا جلال الدین بلخی در بزرگ ترین اثر منظوم داستانی خود یعنی مثنوی معنوی، دنبال کرده و آن را به کمال رسانده است. او که تمثیل های خود را اغلب از آثار پیشینیان، به خصوص از حکیم سنایی و عطار نیشابوری به وام گرفته، در آن ها دخل و تصرف های هنرمندانه‌ی بسیاری روا داشته است. در بســیاری از حکایت های مثنوی، شخصیت انسـانی داسـتان، با اشیا و عناصری از طبیعت سـخن می گوید، مانند سخن گفتن استُن حنانه با رسول اکرم (دفتر اول: بیت ٢١١٣ ‏به بعد) و یا سخن گفتن سنگریزه در دست ابوجهل (دفتر اول: بیت 2156 به بعد) و نیز، حکایت اسکندر با کوه قاف (دفتر چهارم: بیت 3711 به بعد). در برخی دیگر، شخصیت های داستان ها تماماً حیوانات هستند و داستان، کاملاً بعدی تمثیلی دارد. از آن جمله حکایت ‏«آهوبچه در طویله خران» ‏(دفتر پنجم: ابیات 833 ‏به بعد)؛ حکایت‌ «مورچگان و جست وجوی علت العلل‌» (دفتر چهارم: ابیات 3721 به بعد)؛ «شیر و گرگ و روباه‌» (دفتر اول: ابیات 3018 ‏به بعد)؛ ‌«شتر و موش» (دفتر دوم: ابیات 3436 ‏به بعد)؛ «اشتر و استر‌» (دفتر چهارم: ابیات 3377 به بعد) و… در کل مثنوی، پنجاه و سه فقره حکایت تمثیلی از نوع حکایت حیوانات دیده می شود. در کنار این نمونه ها، تعداد بی شماری حکایت در مثنوی هست که شکل و شمایل تمثیل از نوع پارابل ها را دارند و مولانا مقصود خود را در ورای این تمثیل ها نهفته است. از آن جمله «استاد و شاگرد احول» (دفتر اول: ابیات 332 – ٣٢٧)؛ «طوطی و بازرگان» ( ‏دفتر اول: ابیات ١۵5٠ ‏به بعد)؛ «روستایی و شیر خفته بر جای گاو‌» (دفتر دوم: ٢٧٥ ‏به بعد)؛ ‌«یوسف و آیینه اهدایی دوست‌» (‏دفتر اول: بیت 3162 ‏به بعد)؛ ‌«رومیان و چینیان‌» (دفتر اول: ابیات 3473 ‏به بعد) و ده ها نمونه دیگر. تکنیک دیگری که مولانـا در نقل روایات خویش به کار می گیرد و به مدد آن معانی و ‏مفاهیم مورد نظر خود را بسط می دهد، فن ‌«داستان در داستان»، است که بدون شک آن را از سبک داستان پردازی کلیله و دمنه اخذ کرده است. درون مایه تمثیل های مولانا، غالباً عرفان و بعضاً آموزه های دینی و اخلاقی است.
داستان های تمثیلی مولانا، هم از حیث محتـوا، هم از ‏حیث ســاختار و هم از نظر فنون داســتانی، به مراتب از نمونه های پیشــین فارسـی زیبـاتر و کامیـاب ترند و حکایـت از مهارت وی در شیـوه های قصه پردازی دارد. (قائمی،1386: 183)
حکایت های تمثیلی در مثنوی عبارتند از :
➢ بیان توکل و ترک جهد گفتن نخچیران و شیر(مولوی، مثنوی،1380،د1: 49)
➢ قصۀ هــدهــد و سلیمان در بیان آنک چون قضــا آید چشـــم های روشـــن
بسته شود (مولوی، مثنوی،1380،د1: 62)
➢ قصۀ بازرگان که طوطی محبوس او را پیغام داد به طوطیان هندوستان هنگام رفتن
به تجارت (مولوی، مثنوی،1380،د1: 7)
➢ حکایت ماجرای نحوی و کشتیبان (مولوی، مثنوی،1380،د1: 77)
➢ رفتن گرگ و روباه در خدمت شیر به شکار(مولوی، مثنوی،1380،د1: 137)
➢ قصۀ مری کردن رومیان و چینیان در علم نقاشی و صورت‌گری
(مولوی، مثنوی،1380،د1: 156)
➢ یافتن شاه باز را به خانۀ کمپیر زن (مولوی، مثنوی،1380،د2: 194)
➢ کلوخ انداختن تشنه از سر دیوار در جوی آب (مولوی، مثنوی،1380،د2: 228)
➢ اعتماد کردن بر تملق و وفای خرس(مولوی، مثنوی،1380،د2: 256)
➢ گفتن نابینای سایل کی دو کوری دارم(مولوی، مثنوی،1380،د2: 258)

➢ سبب پریدن و چرخیدن مرغی با مرغی کی جنس او نبود
(مولوی، مثنوی،1380،د2: 263)
➢ حمله بردن سگ بر کور گدا (مولوی، مثنوی،1380،د2: 273)
➢ کشیدن موش مهار شتر را و معجب شدن موش در خود(مولوی، مثنوی،1380،د2:
317)
➢ قصۀ بط بچگان کی مرغ خانگی پروردشان (مولوی، 1348: 330)
➢ افتــادن شــغال در خم رنگ و رنگــین شــدن و دعوی طاوســی کردن میان
شــغالان (مولوی، مثنوی،1380،د3: 365)
➢ حکایت مارگیر کی اژدهای فسرده را مرده پنداشت در ریسمانهاش پیچید و آورد به
بغداد (مولوی، مثنوی،1380،د3: 376)
➢ حکایت اســتر پیش شـتر کی من بسیار در رو می‌افتـم و تو نمی‌افتی الا به نادر
(مولوی، مثنوی،1380،د3: 407)
➢ حکایت خرگوشان کی خرگوشی را پیش پیل فرستادند(مولوی، مثنوی،1380،د3:
449)
➢ خجل گشتن خروس پیش سگ به سبب دروغ شدن در آن سه وعده
(مولوی، مثنوی،1380،د3: 474)
➢ قصۀ آن دباغ کی در بازار عطاران از بوی عطر و مشک بیهوش و رنجور شد
(مولوی، مثنوی،1380،د4 : 550)

➢ قصۀ عطاری کی سنگ ترازوی او گل سرشوی بود و دزدیدن مشتری گل خوار از
آن گل هنگام سنجیدن شکر دزدیده و پنهان(مولوی، مثنوی،1380،د4 : 565)
➢ حکایت آن مرد تشنه کی از سر جوز بن جوز می‌ریخت در جوی آب…
(مولوی،مثنوی،1380،د4: 571)
➢ مثل قانع شدن آدمی به دنیا و حرص او در طلب دنیا و غفلت او از دولت روحانیان
کی ابنای جنس وی‌اند و نعره ‌زنان کی یا لیت قومی یعلمون (مولوی،مثنوی،1380
د4 : 583)
➢ آموختن پیشه گورکنی قابیل از زاغ پیش از آنک در عالم علم گورکنی و گور بود
(مولوی، مثنوی،1380،د4 : 593)
➢ حکایت آن زاهد کی در سال قحط شاد و خندان بود با مفلسی و بسیاری عیان و
خلق می‌مردند (مولوی، مثنوی،1380،د4 : 674)
➢ صفت طاوس و طبع او و سبب کشتن ابراهیم علیه‌السلام او را (مولوی،
مثنوی،1380، د5 : 720)
➢ حکایت آن اعرابی کی سگ او از گرسنگی می‌مرد و انبان او پر نان و بر سگ نوحه
می کرد(مولوی، مثنوی،1380،د5 : 724)
➢ قصۀ آن حکیم کی دید طاوسی را کی پر زیبای خود را می‌کند به منقار و
می‌انداخت و تن خود را کل و زشت می‌کرد (مولوی، مثنوی،1380،د5 : 726)
➢ قصۀ محبوس شدن آن آهوبچه در آخُر خران (مولوی،مثنوی،1380، د5 : 739)

➢ قصۀ اهل ضروان و حسد ایشان بر درویشان کی پدر ما از سلیمی اغلب دخل باغ را
به مسکینان می داد (مولوی، مثنوی،1380،د5 : 768)
➢ حکایت در بیان توبۀ نصوح کی چنانک شیر از پستان بیرون آید باز در پستان نرود
(مولوی، مثنوی،1380،د5 : 801)
➢ حکایت دیدن خر هیزم‌فروش با نوایی اسپان تازی را بر آخر خاص و تمنا بردن آن
دولت را (مولوی، مثنوی،1380،د5 : 807)
➢ ناپسندیدن روباه گفتن خر را (مولوی، مثنوی،1380،د5 : 808)
➢ حکایت آن گاو کی تنها در جزیره ایست بزرگ ((مولوی، مثنوی،1380،د5 : 829)
➢ صید کردن شیر آن خر را و تشنه شدن شیر((مولوی، مثنوی،1380،د5 : 830)
➢ سوال سایل از مرغی کی بر سر ربض شهری نشسته باشد (مولوی،
مثنوی،1380،د6 : 899)
➢ حکایت آن صیادی کی خویشتن در گیاه پیچیده بود(مولوی، مثنوی،1380،د6 :
911)
➢ حکایت آن شخص کی دزدان قوچ او را بدزدیدند (مولوی، مثنوی،1380،د6 : 913)
➢ مناظرۀ مرغ با صیاد در ترهب (مولوی، مثنوی،1380،د6 : 899)
➢ حکایت پاسبان کی خاموش کرد تا دزدان رخت تاجران بردند (مولوی،
مثنوی،1380، د6 : 916)
➢ حواله کردن مرغ گرفتاری خود را در دام (مولوی، مثنوی،1380،د6 : 916)
➢ تمثیل مرد حریص نابیننده رزاقی حق را (مولوی، مثنوی،1380،د6 : 927)
➢ حکایت آن سه مسافر مسلمان و ترسا و جهود (مولوی، مثنوی،1380،د6 : 990)
➢ حکایت اشتر و گاو وقُچ (مولوی، مثنوی،1380،د6 : 994)
➢ حکایت تعلق موش با چغز (مولوی، مثنوی،1380،د6 )
3-5- تحلیل و تفسیر حکایات تمثیلی مثنوی
3-5-1- حکایت رفتن گرگ و روباه در خدمت شیر به شکار
شاکله:
این حکایت در دفتر نخست مثنوی آمده و شامل 28 بیت است و می تواند در طبقه ی داستان های تمثیل حیوانات قرار بگیرد. (مولوی، مثنوی،1380، د1: 137)
پیرنگ:
مولانا در این داستان شیر و گرگ و روباه را در یک گروه قرار داده تا به صحرا بروند و به پشتیبانی یکدیگر صیدهای بسیار و شِگَرف به چنگ آورند. اما خود می‌داند که این سه، گروه خوبی نیستند:‏
گرچه‏ زیشان شیـــر نر را ننـگ بـود لیـک کرد اِکـرام و هـمـراهی نمــود‏
این چنین شه را ز لشکر زحمت است لیک همره شد، جماعت رحمت است
(مولوی، مثنوی،1380، د1: 137)
اگر چه برای سلطان جنگل، همراهی با حیوانات کوچک تر و طبقات پایین جامعة جنگل مثل گرگ و روباه، ننگ به شمار می‌رود، اما شیر بزرگ منشی نشان می‌دهد و از روی کَرَم و چاکر نوازی همراه آنان می‌رود تا برای آنان درس و آموزش باشد. ‏گروه شکار با هم به کوهسار می‌رسند و اتفاق که خوب شکار می‌کنند:‏
گاو کوهی و بز و خرگوش زَفت یافتنـد و، کارِ ایشان پیــش رفت
هر که باشــد در پیِ شیـرِ حراب کم نیاید روز و شـب او را کباب
(مولوی، مثنوی،1380، د1: 137)
گاو کوهی و بز و خرگوش را کِشان کِشان به جایگاه شیر آوردند. روی زمین انداختند و شیر، بر بالای سرِ شکار نشست. گرگ با روباه دورتر نشستند تا حکمِ ادب را (از روی ترس) رعایت کنند. ‏شیر نگاهی به شکار انداخت و بعد گرگ را خبر کرد تا او تقسیم کند گرگ پیش رفت و:‏
گفت ‌ای شاه، گاوِ وحشی بخش توست آن بزرگ و تو بزرگ و زَفت و چست‏
بــز مـــرا که بر میــانه ست و وسـط روبــها خـرگـوش بســتان بــی غلط
‏ (مولوی، مثنوی،1380، د1: 137)
شیر که ازین تقسیم و از «من» گفتن گرگ عصبانی شد، بعد از آن خنده‌ای کرد، وقتش رسید که نشان دهد قدرت شاهانه یعنی چه! به گرگ گفت: بیا جلوتر.گرگ ترسان ترسان قدم جلو گذارد که ناگهان شیر با یک ضربة دست و چنگال، کلة گرگ را به چنگ گرفت و با یک تکانِ دیگر، سر از تن او جدا کرد و آن سر را دور انداخت.‏
گرگ را برکَند سر آن ســرفراز تـــا نـمانـد دو ســـری و امتـیــاز

بعد از آن، رو شیر با روباه کرد گفت بخشش کن برای چاشت خورد
‏ (مولوی، مثنوی، 1380،د1: 141)
روباه دانست که «من» در اینجا «من» نیستم. هر چه هست او هست. اگر چنین نباشد سر از تن من هم جدا می‌شود:‏
سجده کرد و گفت این گاو سمین چاشت خوردت باشد ‌ای شاه گُزین
‏ ایـن بــز از بــهرِ میــان روز، را یـخنیی بــاشـد شـــه پیــــروز را
و آن دگـر خرگوش بَهـر شام هـم شب چره این شـــاه با لطف و کَرم
‏ (مولوی، مثنوی،1380، د1: 141)
شاه که از روباه «من» نشنید و دانست که همه را به شاه بخشیده و

پایان نامه
Previous Entries تحقیق درباره درون مایه، پورنامداریان، مثنوی معنوی، اخلاق فردی Next Entries تحقیق درباره شخصیت پردازی، تمثیل حیوانات، کشمکش عاطفی، درون مایه