تحقیق درباره جبر و اختیار، کلام اشعری، جامعه اسلامی، توحید افعالی

دانلود پایان نامه ارشد

از این رو، خود را مختار می بیند که سرپنجة عقلش به تصویر عمل
میپردازد و نفْس تدبیر می کند و اعضاء به حرکت در می آید و فعل ، نقش می پذیرد. هستی ممکنات، تجلّی حق است بهصورت انسان. «مؤثر فی الوجود الاّ الله»
در صورت همة ظواهر ، موثّر جز خدا نیست . انسانها که مظهرهایند نسبت فعل پردازی به آنان، امر اعتباری است و حقیقتی ندارد، جز حق را ذات و صفات و افعالی نیست و همه چیز به تقدیر اوست .
پیش از آنکه انسان از عدم به وجود آید، افعال او در آیینة علم حق، چهره گشوده بود.
انسان به مثابة آینة روشن و صیقل خورده است که جلوة ذات و صفات و اسماء را می نماید، حق با همة کمالات ذاتی و صفاتی به شهود عینی در آن جلوه گر است. آیینه ها بی اختیار، صُوَر را انعکاس
میدهد و فاقد قدرت است و اختیاری از خود ندارد» (نژاد سلیم، 1364 : 64-58).
– اما اساسی ترین وجه تشابه این دو مکتب را باید در منبع قرآن و وحی دید. هر دو مکتب برای اقامة دیدگاه خود به دعاوی تمسّک می جویند که ریشه در علّت تامّة خداوند درباره سرگیری امور دارد (توحید افعالی) «لا موثر فی الوجود الا الله»
«ذات سالک، در اشراق نور عظمت ذات و اَحَدیّت او مغلوب است و امر حق در درونش استیلا دارد، از کثرت قرب نوافل و فرایض در ارادة الله و فانی فی الله است، از هستی اثری نمی بیند و جز حق همه چیز مضمحل است :
« والله غالب علی امره» (قرآن، یوسف : 21) (همان :73)
«هوالاول والاخر والظاهر والباطن» (قرآن، حدید :3)
شاید به نظر برسد که نظر اشعری دربارة عدم تأثیر علل طبیعی ، انسان را در خصوص پدیده های طبیعت، به شک اندازد اما در عین حال می تواند انسان را به یک مفهوم اساسی عرفان یعنی حضور در همه موجودات، نزدیک سازد .
– پیوند دیگر این دو مکتب، انتقاد شدید هر دو از معتزله و زیر سؤال بردن آنان در قول، به «خلق اعمال» توسط بشر است .
«از منظر عرفا، وجود بالذات، به همه فعلیات احاطه دارد. در جلوه گاه دید آنان جز ذات حق در آیینة هستی متجلّی نیست، دیگران، اختیارشان، اختیار حق تعالی است «و ما تشاؤن الاّ ان یشاءالله رب العالمین» (قرآن، تکویر : 28).
چه، آنان مظهر حقّند و مظهر، در اختیار آفرین و مختار حقیقی مستهلک است» (نژاد سلیم، 1364 : 89).
– چنانکه در فصل پیش ذکر شد شواهد تاریخی نشان می دهد که با پیدایش نهضت اشعری و حمایت بعضی از حاکمان وقت (خلفای عباسی) از این جنبش و همچنین با ظهور عارفانی بزرگی چون «غزالی» تفکر اشعری به اوج قدرت رسید و به صورت مذهب رسمی در جهان تسنّن در آمد .
عرفا با مذهب اشعری که مذهب غالب بوده است، از راه تسامح وارد شدند تا آنجا که در بسیاری از موارد، از توجیهات مختلف بهره جسته اند تا دیدگاه های آن را با دیدگاه عرفان سازگار جلوه دهند .
– شخصیّت های بزرگی چون «سعدی، مولانا، غزالی» که از یک سو عارف هستند و از دیگر سو، به اشعری بودن مشهورند می توانند مشخصة آشکاری برای پیوند میان این دو جریان باشند .
– یکی دیگر از وجوه تشابه میان این دو دیدگاه، در باب «عقل» است، اشاعره «حجت عقل» را نمی پذیرند و این در حالی است که عرفا نیز پای استدلالیان را چوبین دانسته اند .
– نظریة «کسب» که از عقاید اشاعره است یکی دیگر از وجوه تشابه میان اشاعره و عرفاست : بنابراین نظریه، انسان آفرینندة عمل خود نیست بلکه نقش انسان، کسب کردن فعل است. در این باب عرفا نیز معتقدند که در باطن هر امری، سود و زیانی نیست مگر اینکه خواست خداست .
از کنار هم قراردادن این نقاط اشتراک و تشابه، شاید بتوان در دعاوی این دو جنبش به یک هماهنگی قابل تأمل رسید به شرط تکلیف و تکامل آرای اشعری؛ به تعبیر دیگر، دعاوی اشعری می تواند صورتی باشد که عارف، شهودات عرفانی خود را در معتقدات او به تصویر بکشد. بسیاری از آثار عرفانی تألیف شده که در آنها عقاید اشعری نویسندگان آنها به چشم می خورد می تواند شاهد صدیقی برای اثبات این مدّعا باشد.
«جبر عرفا، فناء شهودی و وجودی است که در مقام عین الیقین و حق الیقین دست می دهد. دل اولیاء، جبر را که از اعمال عامّه، صفت مذموم به خود می گیرد به توحید مبدّل می سازد، همچون خون که در ناف آهو نافه شود؛ در درون اولیاء و عرفاء کامل نیز که از نفحات الهی سرشار است، جبر و اختیار نور جلال خداست :
اختیار و جبر در توبد خیال چون دریشان رفت شد نور جلال
(مولانا ، 1388 : 54)
در نگاه عرفا، انسان نمی تواند آفرینندة فعل خویش محسوب گردد؛ چرا که به تفاصیلش وقوف ندارد،
نمیتواند به لفظ و معنی و پیشِ روی و پشت سر احاطه داشته باشد، پس خداوند خالق افعال انسان است «وکان الله بکل شیء محیطا» (قرآن ، سناء : 126)» (نژاد سلیم، 1364 : 93-88).

3-7 عرفای اشعری
سبُکی (تاج الدین عبوالوهاب بن عبدالکافی، 727-777) ـ از عرفای صاحب نام ـ «اشعری» را صاحبفر است و از سادات اهل تصوف و اعتبار قلوب شناسانده، شاگرد صوفی بزرگ سید الطایفه ابوالقاسم جنیدبن محمد (و : 298 هـ) معرفی کرده و مدّعی شده که او همراه و هم رأی صوفیان نامی دار الاسلام، امثال ابراهیم بن ادهم (و : 166 هـ)، فضیل بن عیاض (و : 196 هـ) معروف کرخی (و : 200 هـ) سرمّی سَقَطی (و : 253 هـ)، بِشر حافی (و : 277 هـ) و بایزید بسطامی (و : 261 هـ) بوده و صوفیان نامداری، همچون شبلی (و : 334 هـ) ثَقَفی (و : 328 هـ) کتّانی (و : 322 هـ) و عده ای دیگر نزد وی تلمّذ کرده اند.
همچنین تنی چند از صوفیان نامی، مصاحب و ملازم اشعری بوده یا به دیدارش شتافته و از وی کسب علم کرده اند از جمله ابوالحسن با هلی بصری، استاد قاضی ابوبکر باقلانی، ابوالحسن اسفراینی و…
«ابن خفیف»، این عارف نامی، علم و عمل اشعری را ستوده و با عناوین با شکوه «لسان الحکمه، امام الامّه، قوام الملّه» به ستایش وی پرداخته است .
همچنین جماعت کثیری از صوفیان اهل سنت و جماعت که پس از وی پیدا شدند اصول کلام اشعری را پذیرفتند و در اصول از وی پیروی کردند از جمله : ابونعیم اصفهانی (و : 430 هـ) مؤلّف حلیه الاولیاء، شهاب الدین سهروردی (و : 632 هـ) مؤلّف عوارف المعارف و…
عده ای نیز علاوه بر این به حمایت از وی برخاسته، به تقریر و تحریر عقایدش پرداخته و در برابر مخالفان جدّاً از وی دفاع کردند. از این عدّه است : 1. ابوالقاسم قشیری (376-465 هـ) صوفی بلند آوازة قرن پنجم، قشیری، از اشعری با عنوان با شکوه «امام اعظم» نام برده و در برابر مخالفان جداً از او دفاع کرد.
2. حجه الاسلام ابوحامد غزالی (450-505 هـ) که تصوف و عرفان، مرحله نهایی سیر فکری و عقیدتی اوست، در اصول، اشعری بوده است .
3. ابوبکر کلابادی (و : 380 یا 390 هـ) مولّف کتاب «التعرّف لمذهب اهل التصوف» که از صوفیان سرشناس عصر خود بوده در اصول، اشعری بوده. در کتاب مذکور که برای ارایة مذهب اهل تصوف نگارش یافته، اصول کلام اشعری رعایت شده است .
گذشته از اینها، یافعی در کتاب «مرآت الخبان» خود، پس از اینکه از مناقب و محاسن اشعری سخن می گوید، علم و عمل و عرفان و زهد و پارسایی اش را می ستاید و عده ای از اَکابر مشایخ عرفا را از پیروان وی می شمارد و بالاخره خود یافعی، که عبدالرحمن جامی در «نفحات الانس» او را از کبّار مشایخ وقت به شمار آورده، در اصول، از اشعری پیروی کرده است» (جهانگیری ، 1390: 249-252).
در این میان تعدادی از بزرگان عرصه زبان فارسی و عرفای بنام چون مولوی بزرگ، شیخ سعدی، عطار نیشابوری، امام محمد غزالی و… را می توان نام برد که از شواهد آثار آنان، بارز است که از اصول اشاعره پیروی می کرده اند .

فصل چهارم
بررسی متون ادبی

مقدمه
یکی از ویژگی های بارز ادبیات فارسی نقش عظیمی است که در انتشار افکار و عقاید ایرانیان بر عهده داشته است. ادبیات به خصوص در ایران، در دوره اسلامی، بسیار مورد توجه بوده و این طور به نظر می رسد که گویی ایرانیان از آن به عنوان ابزاری جهت اشاعة زبان فرهنگی خود بهره جسته اند و هویت ایرانی را در آینه ادبیات متبلور ساخته اند. این اشاعة فرهنگ تا حدّ گسترش آموزه های دینی و اعتقادی نیز پیش رفته است .
بررسی عقاید یک نویسنده بدون در نظر داشتن پیوند او با حوادث زمان خود، ممکن نخواهد بود چرا که وجه تمایزی که نخبگان را از سایرین جدا می سازد در مرتبة نخست این است که آنان به هیچ روی نمی توانند اندیشه و عمل را از هم جدا کنند؛ در جایی که تمام افراد بشر از کنار حوادث رنگارنگ روزگار خود به سادگی می گذرند و به آسانی آنها را نادیده می انگارند مردان بزرگ از هر اتفاقِ به ظاهر ناچیز به عنوان یک فرصت جدید برای خلق تفکر و آثار ماندگار بهره می جویند. در حقیقت، این تاریخ زمان زندگی آنان است که اَدَوات بازی را در اختیار ذهن پویای آنها قرار می دهد .
همواره باید در نظر داشت که شاید هیچگاه نتوان در مورد عقاید باطنی نویسندگانِ پیش به طور قطع و یقین اظهارنظر کرد. همان گونه که آشکار است در بسیاری از آثار به جا مانده از سالیان دور نشانه هایی از اعتقادات مختلف و متضاد در آنها به چشم می خورد که راه هرگونه اظهارنظر قاطعانه را مسدود می سازد و خواننده را به ورطة سر در گمی می کشاند؛ بنابراین در هنگام مطالعة آثار، به جهت تعیین قلمرو اعتقادی همواره باید در نظر داشت که این نویسندگان در زمانی به فعالیت فرهنگی می پرداختند که با توجه به وضعیت حاکم بر جامعه اسلامی، مجال چندانی برای بروز اعتقادات قلبی آنان وجود نداشته و آنان ناگزیر به همگامی با عقاید پذیرفته شده در جامعة روز خود بودند تا بتوانند افکار خود را گسترش دهند. بر این اساس هر اندیشمند، تنها در صورتی می توانست در عرصة فرهنگی حضور داشته باشد که به نوعی خود را موافق اندیشة رایج عصر خود معرفی کند در غیر این صورت فعالیت او با مخالفت ها رو به رو می شد و یا متوقف می شد.
از این رو، در هنگام مطالعه آثار پیشین، بی تردید با عقاید مختلف و متضادی برخورد خواهیم کرد که شاید قدرت اعلام نظر دقیق را از خواننده و پژوهشگر سلب کند، با در نظر داشتن این چند گانگی در این فصل ما بر آنیم که با توجه به موضوع مورد بحث پایان نامه، عقاید اندیشه پروران مطرح شده را فقط در نمونه های «اشعریت» بررسی کنیم صرف نظر از اقوال و آرای گوناگونی که در باب عقاید آنان مطرح شده است .
بسیار به جاست که در این بخش عنوانی را مطرح کنیم که امروزه مورد بحث جوامع بشری است. دیسکورس (Discourse) به یک معنی آن فکر و مسئلهای است که در یک دورة خاص در جامعهای فراگیر میشود و همة اقشار جامعه دربارة آن اظهارنظر میکنند. به همین علّت، مجازاً به معنی گفتوگو هم آمده . برخی از این «دیسکورسها» در ادبیات ما نیز بازتاب پیدا کرده است، مثل دیسکورس جبر و اختیار یا قضا و قَدَر که مخصوصاً پس از حملة مغول در آثار ادبی به اوج خود میرسد .
به نظر میرسد که دیسکورس جبر و اختیار، سرانجام به این نتیجه منجر شده بود که شکست ایرانیان از مغولان خواست الهی بوده است. چنان که در مقدمة تاریخ جهانگشای جوینی می خوانیم : «مخفی و مستور نماند که هر چه از خیر و شرّ و نفع و ضرّ در این عالم کون و فساد به ظهور میپیوندد، به تقدیر حکیمی مختار منوط است و به ارادت قادری کامگار مربوط که صادرات اَفعال او بر قانون حکمت و مقتضای فضیلت و معدلت تواند بود و آنچه از وقایع واقع شود، از تخریب بلاد و تفریق عِباد، از نکبت اخیار و استیلای اشرار ، حکمت ها در ضمن آن مُدرّج باشد» (جوینی، 1378 : 8).

4-1 ادب صوفیانه
در میان انواع ادبی، ادب صوفیانه بیشترین تأثیرپذیری را از کلام اشاعره پذیرفته است . این ادب، با روح و درون ارتباط دارد به ویژه شعر صوفیانه .
«ادب صوفیه از حیث تنوع و غنا در فارسی و عربی اهمیت خاص دارد. این ادب هم شامل نظم است و هم شامل نثر، هم فلسفه دارد و هم اخلاق، هم تاریخ دارد و هم تفسیر، هم دعا دارد و هم مناجات، هم حدیث دارد و هم موسیقی .
قسمت عمده ای از نظم و نثر صوفیه هم تحقیق است و وعظ ؛ مضمون بیشتر آنها عبارت است از مذمّت دنیا و تحقیر آن. تمنای وصال معشوق که هدف

پایان نامه
Previous Entries تحقیق درباره عرفان نظری، آثار ادبی، عرفان عملی، سیر و سلوک Next Entries تحقیق درباره کلام اشعری، زبان فارسی، کتابخانه ملی، خلفای راشدین