تحقیق درباره جامعه پذیری، اگزیستانسیال، اشتغال زنان، توانمندسازی

دانلود پایان نامه ارشد

ه منابع و امکانات، آگاهی سازی یا افزایش آگاهی و توجه به مسائل و مشکلات، مشارکت وحضور فعال، کنترل و قدرت تصمیم گیری در امور مختلف.
2-1-2- نظریه فمنیستی
بر اساس نظريه فمینیستی دو مانع عمده توسعه اي و غير توسعه اي بر توانمندسازي زنان مؤثر مي باشد كه در ذيل به آنها اشاره مي شود :
1- موانع توسعه اي که شامل
الف – موانع فرهنگی
ب – موانع اجتماعی
موانع فرهنگی
با وجود اينكه عامل اقتصادي در اشتغال زنان، داراي بيشترين اهمیت مي باشد، ولي مطالعات و بررسيهای صورت گرفته نشان داده است كه ارزشها و باورهاي فرهنگي رايج در يك جامعه، تأثير مستقيمي بر ميزان اشتغال زنان داشته است. در مورد ايران، فرهنگ پذيرفته شده در جامعه اين باور را به وجود آورده است كه در صورت عدم موافقت شوهر با كار زن حتي در صورت تمايل او به ادامه كار، زن بايد از كار خود چشمپوشي نمايد. از مهمترين موانع فرهنگي بر سر راه اشتغال زنان در ايران ميتوان به موارد زير اشاره نمود:
باورهاي غلط اجتماعي مبني بر عدم مشاركت زنان در فعاليتها
عدم آگاهي زنان نسبت به حقوق شهروندي خود
عدم آگاهي زنان از زمينه هاي مختلف اجتماعي و اقتصادي موجود براي فعاليت
4- بالا بودن نرخ بيسوادي زنان نسبت به مردان
5- پايين بودن درصد متخصصين و دارندگان مدارج علمي در بانوان نسبت به مردان (ساعی ارسی و همکاران،1388: 24).
موانع اجتماعي
در بررسي موانع مشاركت زنان، جنبه هاي فرهنگي و اجتماعي و اقتصادي آنان را نمي توان كاملاً از هم تفكيك كرد و موانع اجتماعي اشتغال زنان از موانع فرهنگي، اقتصادي آنان جدا نيست، ولي با اين حال مهمترين راه دستيابي به توسعه فرهنگي را آموزش و پرورش زنان مي دانند كه در اين زمينه دو نهاد مدرسه و خانواده را مهمترين عامل در آموزش، تربیت و جامعه پذيري زنان ارزيابي مي كنند. ناكافي بودن آموزش در مورد زنان نسبت به مردان، فرصت رشد و ارتقاء شخصيت وجودي زنان را دچار مشكل مي نمايد و شرايط سختي براي اشتغال آنان ايجاد مي کندكه باعث مي شود زنان در زمينه هاي شغلي، يا شرايط مساوي با مردان را نداشته و اگر هم در شرايط مساوي با آنان باشند، كارفرمايان و مديران با ابهاماتي كه براي آنان نسبت به زنان وجود دارد و تصورات و پيشداوريهاي منفي نسبت به كار زنان، مردان را بر آنان ترجيح خواهند داد (همان: 75).
2-موانع غیر توسعه ای
از جمله این موارد که مربوط به ویژگی های زنان می باشد می توان به موارد ذیل اشاره نمود:
الف) وجود استعداد سرشار زنان ایرانی
ب) تمایل و علاقه مندی بانوان ایرانی جهت مشارکت در فعالیتهای اجتماعی
ج) وجود نظر مساعد مسئولان مبنی بر گسترش میزان مشارکت زنان
د) امکان دستیابی به مسئولیت های مهم مملکتی توسط بانوان
به طور کلی، مشارکت و برنامه ریزی برای رفع تدریجی موانع و محدودیت ها با شناخت دقیق مسائل زنان در ابعاد منطقه ای و ملی می توان در رشد و توسعه مشارکت تاثیر بسزایی داشته باشد (زنجانی، 1381: 20-18 به نقل از ارسی و همکارش).
یکی از حوزه های مورد توجه فمنیستها، آثار توسعه اقتصادی و اجتماعی بر زندگی زنان بوده است. به نظر تیانو، سه دیدگاه در این زمینه با هم رقابت می کنند. در نظریه « ادغام11» گفته می شود توسعه، با درگیر کردن هر چه بیشتر زنان در اقتصاد و زندگی عمومی، به رهایی زنان و برابری جنسی می انجامد. در نظریه « حاشیه ای شدن12» گفته می شود توسعه سرمایه داری، زنان را بیش از پیش از ایفای نقش های تولیدی باز می دارد و به قلمرو خصوصی و خانه محدود می کند. در این توسعه، زنان کنترل خود را بر منابع مادی از دست می دهند و از نظر مالی به مردان وابسته می شوند. در نظریه « بهره کشی13» نیز گفته می شود نوسازی به پیدایش نوعی نیروی کار ارزان زنانه منجر می شود. زنان در بخش تولید صنعتی نقش مهم تری پیدا می کنند، اما از آنجا که نیروی کار درجه دوم محسوب می شوند، در معرض بهره کشی قرار می گیرند(كتابي و همکاران،1382: 9-10).
به عبارتی دیگر توانمندسازی در نظریات فمنیست های لیبرال یعنی اینکه زنان موقعیت پایین تری نسبت به مردان به لحاظ فرصتهای اجتماعی دارند، فقدان سرمایه های اجتماعی نظیر پایین بودن سطح آموزش و پرورش، محدودیت های خانوادگی، عدم مالکیت قانونی، عدم تناسب جهت اشتغال و نگاههای قالبی جامعه به زنان از جمله تبعیض های اجتماعی- فرهنگی است (مقدس جعفری و همکاران، 1385: 3).فمنیستهای مارکسیست نیز به ستمگری های اجتماعی علیه زنان صحه می گذارند و معتقدند مالکیت مردانه همواره منجر به تابعیت زنانه شده است. در این تئوری طبقه ی اقتصادی بیش از جنسیت میتواند ایجاد نابرابری کند. عدم استقلال مالی موجب ظلم علیه زنان می شود. بر طبق نظریه ی فمنیستهای مارکسیست بهره مند بودن از وضعیت مالی مناسب جدا از جنسیت می تواند نقش یک عنصر موثر را جهت ارتقای توانایی های بالقوه داشته باشد(ریتزر،1382: 477).
فمنیستهای اصلاح گرا نیز بر ایجاد فرصت های برابر تأکید می کنند. به اعتقاد این گروه از فمنیستها مشغولیت زنان به اموری چون خانه داری، بچه داری مانع از مشارکت اجتماعی، سیاسی و اقتصادی آنان می شود تغییر چنین نگرشهایی توانمندسازی را تسهیل و تسریع می کند (سارجنت، 1385: 4 به نقل از مقدس جعفری و همکاران).
فمینیسم اگزیستانسیالیسم: اگزیستانسیالیسم نظریه ای فلسفی است که افراد را آزاد و مسئول می داند که تا از فراز نقش های اجتماعی خود فراتر روند و رشد خود را تعیین کنند. فمنیسم اگزیستانسیالیسم از گرایش های فمنیستی معاصر است که مبتنی بر تفسیر سیمون دوبوار و سارتر از رابطه زن و مرد است این گرایش به دنبال ارائه تبیینی اگزیستانسیالیستی و از منظری فمنیستی در باب موقعیت زنان است و با اظهار ناخرسندی از تبیین های مرسوم زیست شناختی، روان شناختی و اقتصادی در باب ستمدیدگی زنان با تکیه بر بینش فلسفی اگزیستانسیالیسم، تبیینی زیستی فرهنگی ارئه می کند که پایه آن را موجودیت زن تشکیل می دهد. ویژگی بارز این گرایش فمنیستی این است که به تقسیماتجنسیتی رایج در جامعه توجه کرده و چنین تقسیماتی را سیاسی می پندارد نه طبیعی و خواستار تغییر مناسبات نابرابر میان زنان و مردان است. سیمون دوبوار بر آن است که این طبیعت نیست که باعث محدودیت های نقش های زنان می شود بلکه این نقش ها زائیده مجموعه ای از پیش داوری ها، سنت ها و قوانین کهنی هستند که خود زنان نیز کم و بیش در پیدایش آن شریکند(دوبوار،1380: 340).

3-1-2- جامعه پذیری جنسیتی:
جامعه پذیری فرآیندی است که افراد نگرش ها، ارزشها و رفتارهای مناسبی را به عنوان عضوی از یک فرهنگ درونی می کنند. در این باره می توان نقشهای جنسیتی را به عنوان رفتارهای مورد انتظار، نگرشها و وظایفی که یک جامعه به هر جنس نسبت می دهد، تعریف کرد. به دلیل رفتار متفاوت اطرافیان(خانواده، فرهنگ جامعه، نهادهای جامعه) است که تصور شده زنان ضعیف و مردان قوی هستند. اصولا جامعه شناسان عوامل جامعه پذیری را به چند بخش عمده تقسیم می کنند: خانواده، مدارس، رسانه ها و گروههای مرجع و همالان. این عوامل معمولا از زنان تصویری مطیع، منفعل، عاطفی، وابسته و از مردان تصویری مستقل، استوار، شایسته، توانا و مصمم ترسیم کرده اند. زنانی که در خانواده ی پدری مطیع و فرمان بردار بوده اند، در خانواده های شوهر نیز مطیع اند. لذا جامعه پذیری عاملی است که نگرش افراد را درباره ی رفتارهای جنسیتی تحت تأثیر قرار می دهد. بخشی از قدرت تصمیم گیری در خانواده به کارکرد نقشهای سنتی جنس مذکر و مونث بر می گردد. ولی در شرایط کنونی پایگاه مطیع بودن با ورود زنان به عرصه ی کار و اشتغال در حال تغییر است (اعزازی،89:1388).
جامعه پذیری فرآیندی است که افراد یک جامعه از هنگام تولد تا مرگ از آن جدا نیستند و به شیوه های گوناگون از آن تاثیر می پذیرند این فرآیند، ارزشها و هنجارهای فرهنگی جامعه را در قالب الگوهای رفتاری هنجارمند به افراد منتقل می کنند.از دیدگاه جامعه شناسان، در همه ی فرهنگها خانواده سازه ی بنیادین جامعه پذیری در دوران کودکی است اما با افزایش سن، با عوامل دیگر همچون نهادهای دینی، گروه همالان و دوستان و رسانه های گروهی نقشی مهم در جامعه پذیری افراد می یابند. برای مثال فمنیستهای لیبرال تبیین نابرابری های جنسی را در ایستارهای اجتماعی و فرهنگی جست و جو می کنند (گیدنز، 1389:167-165). در این شیوه مردان و زنان به شیوه ی یکسان جامعه پذیر نمی شوند از این رو اصطلاح جامعه پذیری جنسیتی را به کار می گیرند(همان). در اینجا نظریه های فمینستی با جامعه پذیری جنسیتی شباهت دارد فمنیستها هم معتقدند که ریشه ی نابرابری را باید در شرایط اجتماعی جستجو کرد نه در تفاوتهای زیستی و بیولوژیکی.
4-1-2- نظریه حمایت اجتماعی
كاپلان14 معتقد است، حمايت اجتماعي به زنان كمك مي كند تا بتوانند بر استرسهاي رواني خود غلبه كرده و از مشكلات خويش بكاهند. به نظر وي حمايت اجتماعي يكي از مهمترين فاكتورهاي سلامتي رواني و جسماني است و زنان داراي حمايت اجتماعي توانايي كنترل فشارهاي شديد بر زندگي را دارند و داراي زندگي سالم تر، شادابتر و مطلوبتري هستند، چرا كه در زندگي از يك فاكتور مهم بهره مي برند كه نقشي غیرقابل انكار در غلبه بر مشكلات زندگي دارد. حمايت اجتماعي مي تواند در كاهش آشفتگيهاي رواني و پريشاني فردي موثر واقع افتد و همچنين در سامان بخشيدن تعاملات روزمره افراد، كاركردي مطلوب داشته باشد (به نقل از خدمتگذار خوشدل،61:1379).
كسل15 نيز، يكي ديگر از پيشگامان ايده حمايت اجتماعي مي باشد كه معتقد به بسيج حمايت اجتماعي به عنوان يك دستورالعمل براي مداخله در زندگي و كاهش استرس هاي محيطي و خانوادگي، علي الخصوص زنان سرپرست خانوار بوده و در مورد حمايت اجتماعي تاكيد عمده وي، بر روي بازخوردهاي اجتماعي مي باشد. منظور از بازخورد اجتماعي، كنش متقابل و ارتباطات گوناگون فرد با افراد و سازمان هاي گوناگون مي باشد كه در واقع براي فرد نوعي خدمات اجتماعي ارائه مي دهد. براي مثال، خانواده، خويشاوندان، دوستان و همكاران و همچنين حمايت هاي اجتماعي رسمي ميتواند در مقابله با مشكلات خانوادگي نظير طلاق، خشونت، بيكاري، داغديدگي موثر باشد و نبود حمايت هاي اجتماعي يا كاهش آن، زمينه را براي بروز چنين مشكلاتي آماده سازد. افراد زماني كه حمايت اجتماعي را دريافت مي كنند، اين قدرت را به دست مي آورند كه در مقابله با ناسازگاري ها و مشكلات صبورتر بوده و با تكيه بر قدرت اعتماد و عزت نفس خويش، آن آرامش و اطمينان خاطر لازم را براي فائق آمدن بر شرايط دشوار زندگي از جمله همسرآزاري به دست آورند (همان).
كوب16 نيز معتقد است از آنجايي كه حمايت اجتماعي مي تواند فرد را در مواقع بحراني زندگي نظير اختلافات، تعارضات و خشونت هاي خانگي از خطرها مصون نگه دارد و از انواع بي نظمي هاي روحي و جسماني، از طريق آسان تر كردن شرايط انطباق فرد با مسائل و محيط اطراف جلوگيري كند، لذا لازم است كه فرآيند حمايت اجتماعي گسترده تر گردد (به نقل از خدمتگذار خوشدل، 1379 : 33).
آنچه که می توان از این نظریه ها استنباط نمود و به عنوان یکی از عوامل اصلی مؤثر بر توانمندسازی زنان در نظر داشت بحث حمایت اجتماعی است. و می توان در بسترهایی چون ايجاد موسساتي در جهت حمايت اقتصادی، عاطفي و رواني از زنان سرپرست خانوار و همچنين با گسترش حمايت هاي بيمه اي و تامين اجتماعي یا موسساتی نظیر کمیته امداد در جهت توانمندسازی حرکت نمود.
5-1-2- نظریات مرتبط با تحصیلات و اشتغال
مطالعات تئوريك و عملي زيادي بر تحصيل و اشتغال، به عنوان عوامل مهم براي تحقق كنترل زنان بر زندگيشان، تأكيد مي كنند. داشتن دانش، قدرت است و نداشتن آن فقر و تهيدستي است؛ لذا دانش عامل اصلي رهايي زنان از قيد فقر است.بر اساس بسياري از تحقيقات، داشتن تحصيلات و ايجاد ظرفيت از وجوه كليدي فرايند توانمندسازي مي باشند.زناني كه تحصيلكرده هستند و خارج از منزل اشتغال دارند، در تصميم گيريها، نقش بيشتري ايفا مي كنند.تحصيلات رسمي به منظور ايجاد مهارتها و تواناييهایی كه

پایان نامه
Previous Entries تحقیق درباره زنان سرپرست خانوار، زنان سرپرست، کمیته امداد، امام خمینی Next Entries تحقیق درباره توانمندسازی، زنان سرپرست، زنان سرپرست خانوار، کارآفرینی