تحقیق درباره توانمندسازی، دارایی ها، عزت نفس، رویکرد شناختی

دانلود پایان نامه ارشد

به طور کلی به معنای توسعه وضعیت اقتصادی، سیاسی و اجتماعی زنان می باشد به طوری که آنان قادر باشند دسترسی برابری به منابع داشته و حق آنها در تصمیم گیریهای اساسی زندگیشان تضمین شود. در این جا فرآیند توانمندسازی زنان شامل 1. منابع: شامل متغیرهایی مانند آموزش و اشتغال است که از عوامل تسریع کننده توانمندسازی به شمار می رود 2. عاملیت (مشارکت): اینکه زنان را نباید به عنوان دریافت کنندگان خدمات در نظر گرفت بلکه زنان بازیگران اصلی در فرآیند تغییر هستند 3. دستاوردها: که در اثر فرآیند توانمندسازی ایجاد می شود و از برآورده شدن نیازهای اساسی تا نتایج پیچیده تری مانند خوشنود بودن، عزت نفس و داشتن مشارکت در زندگی سیاسی و اجتماعی را در بر می گیرد(صندوق جمعیت سازمان ملل، 1994).
توانمندسازی زنان به این معنی است که آن ها بر شرم بی مورد خود فائق آیند؛ کردار و گفتارشان حاکی از اعتماد به نفس و اطمینان خاطر باشد؛ قادر به ارزیابی صحیح و شناخت واقعی خویشتن باشند؛ به استعدادها و محدودیت های درونی خویش آگاه باشند؛ قدرت رویارویی با دشواری ها را داشته باشند و در رفع آن ها بکوشند؛ از توانایی و قابلیت نیل به هدف های خویش برخوردار باشند و بتوانند با افزایش توانمندی خویش به هدف های مورد نظر دست یابند (كتابي و همکاران:1382، 7). توانمندسازی زنان باید منجر به آزادی زنان از سیستم ها و ایدئولوژی های ظلم و ستم شود و توانمندسازی باید منجر به یک موقعیتی شود که در ان هر نفر به عنوان یک کل در نظر گرفته شود بدون در نظر گرفتن جنسیت و استفاده از نیروی بالقوه از خود برای ساخت یک جامعه ی انسانی تر (اختر به نقل از زوئی،31:1997).توانمندسازی به معنای کنترل بر زندگی، کنترل بر دارایی های مادی، فکری و ایدئولوژی است. توانمندسازی به عنوان یک فرآیند از آگاهی و هوشیارسازی، ایجاد ظرفیت که منجر به مشارکت موثر در تصمیم گیری می شود تعریف می شود (چاندرا20،11:2010).
نظریات توانمندسازی، ابعاد گوناگونی از تغییرات فردی، گروهی و اجتماعی را درکنار یکدیگر و به طور مکمل ذکر و در مواردی نیز به دو مرحله فردی و گروهی اشاره نموده اند. توانمندسازی فردی: شامل تغییرات در نگرش ها و باورها، عزت نفس و کارایی شخصی و افزایش دانش و مهارت ها و آگاهی های جنسیتی است و توانمندسازی گروهی : شامل مشارکت های اجتماعی به وسیله رفتارهای جمعی، تغییرات درکلیشه های سنتی و فرهنگی رایج و اقدامات عملی در سطح گروهی می باشد. بر این اساس فرایند توانمندسازی زنان فرآیندی است که در آن نگرش ها (عزت نفس، کارایی شخصی) و توانایی ها (دانش، مهارت وآگاهی اجتماعی و سیاسی) با هم تلفیق می شوند و با عمل جمعی (مشارکت سیاسی و اجتماعی) بر روی منایع اطلاعاتی، انسان ها واجتماع اثر می گذارند که نتیجه آن دست یابی به استقلال زنان، افزایش حمایت های اجتماعی، کنترل محیط کار و افزایش قدرت تصمیم گیری و کارایی فردی می باشد (صادقی فسایی و همکاران،75:1390).
توانمندسازی زنان: طبق نظر تئوريسينهاي پيشگام نظريه توانمندسازي، توانندسازی 5 مرحله از برابري را در بر دارد و معيارهاي آن عبارتند از رفاه، دسترسی به منابع، آگاهی، مشارکت و کنترل. طبق اين نظريه مدارج بالاي برابري خود به خود به عنوان مدارج بالاي توسعه و توانمندي محسوب مي شود.رفاه به عنوان اولين معيار، مرحله اي است كه طي آن مسائل مادي زنان– مانند وضيعت تغذيه و درآمد خانوار –در مقايسه با مردان مورد بررسي قرار مي گيرد .دومين مرحله، به معناي اين است كه زنان داراي حق برابر با مردان در دسترسي به منابع در حوزه خانواده و در مقياس بزرگتر، در نظام كشوري مي باشد. سومين مرحله برابري متضمن تشخيص نقشهاي جنسي و جنسيتي است كه به فرهنگ بستگي داشته و قابل تغييرند و تا جايي بايد پيش رفت كه تقسيم كار بر حسب جنسيت مطلوب هر دو طرف باشد و نبايد به معناي سلطه يك جنس بر جنس ديگر تلقي شود.در مرحله مشاركت، برابري در مشاركت به معناي مشاركت دادن زنان در پروژه هايي است كه آنان به نوعي در آن ذينفع هستند. به طور كلي افزايش حضور زنان در جامعه عامل بالقوه مشاركت و افزايش سطح توانمندسازی زنان است. معني آخرين مرحله نظريه افزايش مشاركت زنان در حد تصميم گيري است به نحوي كه آنان را به سوي توسعه فزاينده سوق مي دهد (ساعی و همکاران، 71). در اینجا به مراحلی یا ابعادی که سارالانگه برای توانمندسازی متصور شده را می توان مورد نقد قرار داد به این صورت که این ابعاد میتواند به عنوان عوامل زمینه ساز و موثر بر توانمندسازی تلقی شود نه به عنوان ابعاد.
توانمندسازی گسترش آزادی اتنخاب و عمل افزایش اقتدار و کنترل بر منابع و تصمیم گیری است که بیشتر در مورد مردم فقیر قابل کاربرد است به عبارتی دیگر توانمندسازی گسترش دارایی ها و قابلیت های مردم فقیر جهت مشارکت، تصمیم گیری و نفوذ و کنترل زندگی شان از طریق حمایت های نهادهای حمایتی است(wdr &voices،2001:10-11).
مردان و زنان ضعیف نیاز به یک طیفی از دارایی ها و قابلیت ها برای افزایش سطح رفاه و امنیت و همچنین اعتماد به نفس در زندگی شان دارند(همان، 11). دارایی ها اشاره به دارایی های مادی، جسمی و مالی است چنین دارایی هایی از جمله مسکن، زمین، پس انداز است و قابلیت ها افراد را قادر می سازد که از دارایی های خود در راههای مختلف جهت افزایش رفاه خود استفاده نمایند. قابلیت های انسانی شامل بهداشت خوب، آموزش و پرورش، افزایش مهارتهای زندگی و قابلیت های اجتماعی شامل تعلق اجتماعی، اعتماد، احساس هویت و دسترسی به اطلاعات و قابلیت های سیاسی شامل شرکت در زندگی سیاسی می باشد(همان). توانمندسازی به عبارتی دیگر فرآیند تغییر داخلی و خارجی است فرآیند داخلی شامل احساس شخصی مبنی بر توانایی برای تصمیم گیری و حل مشکلات می باشد و تغییرات خارجی توانایی برای عمل، پیاده سازی دانش عملی، اطلاعات و مهارتها و قابلیت ها و دیگر منابع است (پارسونز 1988 به نقل از همان 15).
برخی نویسندگان تغییرات داخلی را توانمندسازی روانی، و تغییرات خارجی را توانمندسازی سیاسی می نامند. توانمندسازی روانی در سطح آگاهی فرد و احساس وی رخ می دهد در حالیکه قدرت سیاسی یک تغییر واقعی است که قادر است شخصی را به شرکت در تصمیم گیری راجع به زندگی خویش تحت تاثیر قرار دهد برای رسیدن به توانمندسازی روانی تنها نیاز به شناخت نقاط قوت داخلی می باشد در حالیکه برای رسیدن به توانمندی سیاسی نیاز به شرایط محیطی و عمدتا سازمانی است(گروبر تریکت، به نقل از همان،2001: 18).
توانمندسازی گاهی به عنوان اکتساب مهارتهایی که شهروندان را قادر می سازد تا در موقعیت های مختلف کنترل بیشتری داشته باشند تعریف می شود. توانمندسازی توسط عده ای از صاحب نظران به عنوان تحول درونی فرد تعریف می شود که با ایجاد اعتماد به نفس آغاز می شود و به سرعت به احساس خودارزشمندی شخص تبدیل می شود که موجب موفقیت شخصی وی می شود هدف این نوع توانمندسازی افزایش پتانسیل شهروندان برای تغییر خود می باشد(ویلسون، 1996: 32 به نقل از قلی پور و همکارش) .
اندیشمندان از دیدی متفاوت به توانمندسازی می نگرند برخی توانمندسازی را از زاویه ارتباطی تعریف کرده اند، برخی از زاویه انگیزشی و برخی دیگر از زاویه شناختی. رویکرد ارتباطی به عنوان یک فرآیند بالا به پایین تعریف می گردد و قدرت فرد را در ارتباط با دیگران نشان می دهد(اسپریتزر 199521 به نقل از قلی پور و همکارش،31). رویکرد انگیزشی بر مبنای تئوری انگیزشی مک کللند شکل گرفته است در حقیقت مک کللند22 نیاز به موفقیت را اساسی ترین نیاز دانسته و مشارکت در موفقیت طلبی را به عنوان عامل انگیزشی زمینه ساز توانمندسازی می داند. هر استراتژی که منجر به حق تعیین فعالیتهای کاری
(خودتصمیم گیری) و خودباوری گردد، به عبارتی دیگر در رویکرد انگیزشی هدف تواناسازی و تقویت خودباوری است(کانگر و کاننگو23 به نقل از قلی پور و همکارش، همان). و رویکرد شناختی توانمندسازی را یک حالت انگیزشی درونی در ارتباط با شغل تعریف می کند.
اسپریتزرچهار متغیر شناختی را معرفی می کنند که تعیین کننده ی توانمند سازی ازدید رویکرد شناختی است. این متغیر ها عبارتند از:
احساس موثر بودن
احساس داشتن حق انتخاب
احساس شایستگی
احساس معنادار بودن(قلی پور و همکاران، 1388 : 31 ).

معنا دار بودن242) شایستگی و کفایت25 3) خود تعیینی26 4) اثر بخشی 27
اسپریتزر( 199) در مطالعات پژوهشی خود چهار بعد را اندازه گیری و اعتباریابی کرده اند. وتن و کمرون(1988) بر اساس تحقیق میشرا (1992) بعد اعتماد را به ابعاد فوق اضافه کردند(شریف زاده و همکارش، 1387: 65).

شایستگی: به درجه ای که یک فرد می تواند وظایف شغلی را با مهارت و به طور موفقیت آمیز انجام دهد، اشاره دارد. افراد توانمند نه تنها احساس شایستگی بلکه احساس اطمینان دارند که قادرند کارها را باکفایت لازم انجام دهند. آنان احساس برتری شخصی می کنند و معتقدند که می توانند راهی برای رویارویی با چالش های جدید بیاموزند و رشد کنند. استقلال: خود مختاری یا داشتن حق انتخاب به معنی آزادی عمل و استقلال فرد در تعیین فعالیت های لازم برای انجام دادن وظایف شغلی اشاره دارد. احساس استقلال به معنی تجربه ی احساس انتخاب در آغاز فعالیت ها و نظام بخشیده به فعالیت هایشخصی است. موثر بودن: موثر یا تاثیرگذاری یا به قول وتون و کامرون(1998) پذیرش پیامد شخصی درجاتی است که فرد می تواند بر نتایج راهبردی، اداری و عملیاتی شغل اثر بگذارد. تاثیر گذاری عکس ناتوانی در تاثیرگذاری است. معنی دار بودن: فرصتی است که افراد احساس کنند اهداف شغلی مهم و با ارزش است(همان،69).
اعتماد به دیگران28: اعتماد به علاقه مندی، شایستگی، گشودگی و اطمینان به دیگران مربوط می شود. افراد توانمند دارای احساس اعتماد هستند و مطمئنند که با آن ها منصفانه و صادقانه رفتار خواهد شد
(خانعلی زاده، 31).
در این تحقیق تعریف توانمندسازی تلفیقی از رویکرد شناختی و انگیزشی توانمندسازی است. توانمندسازی در این تحقیق به توانمندسازی اقتصادی و روانی تقسیم شده است که توانمندی اقتصادی با گویه هایی چون درآمدخوب داشتن، تهیه مواد غذایی مختلف، پس انداز کردن و توانمندی روانی، اجتماعی با گویه هایی چون موثر بودن ، تصمیم گیری در مورد چگونگی مصرف بودجه خانواده،کمک کردن به اعضای خانواده برای مستقل شدن، ایمان داشتن به توانایی های خود، نان آور خوب بودن برای خانواده عملیاتی شده است.
سرپرست خانوار: عنوان سرپرست خانوار به یکی از اعضای خانوار که با این مسئولیت شناخته می شود اطلاق می شود در خانواده معمولا پدر سرپرست خانوار می باشد و در صورت نبود پدر (به دلایل طلاق، فوت) مادر سرپرست خانوار محسوب می شود. انواع زنان سرپرست خانوار شامل: زنان بیوه، زنان مطلقه، همسران مردان معتاد، همسران مردان زندانی، زنان سالمند تنها، دختران خود سرپرست (دختران بی سرپرستی که هرگز ازدواج نکرده اند) است (منصوری، 1387: 33).
متغیرهای زمینه ای به صورت زیر عملیاتی تعریف شده است:
تحصیلات: در این تحقیق، میزان تحصیلات زنان سرپرست خانوار است. به صورت بیسواد، در حد خواندن و نوشتن ( ابتدایی)، راهنمایی، دیپلم، لیسانس عملیاتی شده است.
-درآمد که به صورت کمتر از 200، 200 تا 400، 401 تا 500، 501 تا 600، 601 تا 700 عملیاتی شده است.
-شغل به صورت شاغل یا بیکار بودن زن سرپرست خانوار عملیاتی شده است.
وضعیت تاهل به صورت دختر ازدواج نکرده، مطلقه، همسر مرده، همسر مرد زندانی، همسر مرد معتاد، زن سالمند تنها تعریف عملیاتی شده است.
تعریف مفهومی جامعه پذیری جنسیتی:
جنس به تفاوتهای بیولوژیکی زن و مرد اشاره دارد و جنسیت ویژگی شخصی و روانی است که جامعه آنها را تعیین می کند. مفهوم جنسیت از معنی نر یا ماده بودن بدست می آید که جامعه بر زنان و مردان اطلاق می کند. این صفات در فرهنگ و سنت تعریف می شوند. پژوهش ها نشان میدهند که جوامع گوناگون نقش و خصوصیات زنان و مردان را متفاوت و گاهی مغایر با یکدیگر تعریف می کنند(تورس29 و روزاریو30 1998

پایان نامه
Previous Entries تحقیق درباره توانمندسازی، زنان سرپرست، زنان سرپرست خانوار، کارآفرینی Next Entries تحقیق درباره زنان سرپرست، جامعه پذیری، زنان سرپرست خانوار، کمیته امداد