تحقیق درباره تعدد زوجات، مفهوم خدا، جنس مخالف

دانلود پایان نامه ارشد

در واقع، آن را به دور از گوهر اصلي دين مي‌دانند: “قبلن فکر مي‌کردم آدم بايد تو اين عزاداري‌ها گريه کنه و منقلب شه. اون موقع سعي مي‌کردم گريه کنم تا خالص شم. الان مي‌گم چه ربطي داره! آدم مي‌تونه آدم دين‌داري باشه و از اين‌ها متأثر نشه” (مرد، مجرد، 30). مشارکت‌کننده‌ي ديگري نظر خود را در اين باره چنين اظهار مي‌‌کند:
“يه سري معيارهاي غالب هست تو عرف که آدم مثلن مي‌ره زيارت بايد ضريح رو بگيره يا گريه کنه. اين‌ها بايد شکسته شه و بره کنار. خدا مگه امام رضا رو خلق نکرده؟ چرا نبايد از خدا بخوام چيزي رو که مي‌خوام؟ … من قبلن تو عزاداري‌ها خيلي شرکت مي‌کردم، الان نمي‌کنم، اين‌ها تو عُمر و علي موندن. خوشم نمي‌آد از تفکرات‌شون، باهاشون فاصله‌ي زيادي دارم” (مرد، مجرد، 28 ساله).
ملاحظه مي‌شود که دين‌داري فعلي اين افراد بيش‌تر در حالات نفساني آنان مصداق مي‌يابد تا تجليات رفتاري‌اي نظير مناسک ديني و داشتن ظاهر ديني. براي برخي از آنان (3 نفر از 10 نفر) اين ارتباط دروني با منبعي لايزال از خير و عشق منجر به شکل‌گيري احساسات عميق باطني نسبت به خدا و برخي ديگر از نمادهاي مقدس شده است. جالب اين‌که هر سه‌ي اين دانش‌جويان کساني هستند که در زنده‌گي خود تجربيات بحران حادي نظير ازدست‌دادن نزديکان را پشت‌سر گذاشته‌ و وقوع اين تجربيات تنش‌زا نيز دين‌داري آنان را عمق بيش‌تري بخشيده است. در دوران پس از بحران و در زنده‌گي فعلي نيز هر گاه مشکلات و دشواري‌ها به آنان روي مي‌کرده کماکان حکمتي ناشناخته را در اين دسته از اتفاقات مي‌جسته‌اند و بدين‌طريق رخ‌دادهاي ناگوار را براي خود معنادار و قابل تحمل مي‌کرده‌اند؛ طرح‌هاي تفسيري‌اي که احساس آرامش عميق و لطيفي را براي آنان فراهم مي‌کند. اين مدعيات در سخنان يکي از دانش‌جويان به‌خوبي نمايان است: “من هيچ‏وقت نگران چيزي نيستم، هميشه دستي رو پشتم احساس مي‌کنم و واقعن احساس مي‌کنم خدا باهامه؛ احساس‌اش مي‌کنم خدا رو به معناي واقعي. من خيلي با خدا در ارتباطم ولي مي‌دونم حتا اگه اين ارتباطم نباشه خدا بهشت رو بهم مي‌ده، شکي ندارم” (مرد، مجرد، 29 ساله).
در زمينه‌ي کميت و کيفيت ارتباط با خدا توسط اين دسته از نوگرونده‌گان مي‌توان گفت تني چند از دين‌داران بازانديش (3 نفر از ده نفر) خدا را به‌سان ناظري مي‌دانند که در مجموعه‌اي که آفريده است مداخله‌ نمي‌کند. به‌عبارت ديگر، آنان هر گونه تدبير الاهي نسبت به امور جاري در زنده‌گي روزمره را انکار مي‌کنند و بر اين عقيده‌اند که حوادثي که در زنده‌گي‌ انسان‌ها رخ مي‌دهد پي‌رو اصول و قواعد مادي است و بيش‌تر علتي دنيوي دارند تا ماورائي. يکي از اين افراد، عدم دخالت خدا در جريان زنده‌گي‌اش را اين‌گونه توضيح مي‌دهد:
“… به‌جز آرامشي که ازش مي‌گيرم، [خدا] فقط باعث مي‌شه من حواسم به بايدها و نبايدها باشه و اين‌که کارها رو چه‌جوري بايد انجام بدم؛ اين‌که حرکاتم رو جوري تنظيم کنم که اونم راضي باشه وگرنه اين‌که بگم خودش مداخله‌اي بکنه تو زنده‌گيم يا تو سرنوشتم نه، به نظرم اين‌جوري نيست … به نظرم اين ماييم که مسؤول اتفاق‌هاي زنده‌گي‌مون هستيم؛ اگه الان تو اوکراين جنگه به‌خاطر خواسته‌هاي طرفين جنگه نه اين‌که خدا خواسته باشه اين‌ها هم‌ديگه رو لت‌و‌پار کنن. به نظرم اين صدمه نتيجه‌ي عمل خود مردمه نه دخالت خدا” (مرد، مجرد، 26 ساله).
البته اين بي‌فروغ شدن خدا و کم‌رنگ شدن حضور او در زنده‌گي اين دسته از دانش‌جويان را نمي‌توان يک گرايش دئيستي132 و گونه‌اي از نوگروي حاد پنداشت زيرا آنان کماکان خود را معتقد به اسلام دانسته و شالوده‌هاي اعتقادي موجود در دين را مي‌پذيرند.
دسته‌اي ديگر از نوگرونده‌گان غيرحاد تأكيدي كاهش‌يابنده بر قهر و قوت خداوند و تأكيدي رشديابنده بر عشق و حضور خداوند دارند. براي چند تن از آنان، گذار از تصورات شخص‌وار به غيرشخص‌وار از خداوند به مثابه‌ي نيرويي متعالي و به زعم آنان “يک منبع انرژي”، تحول تلقي از مفهوم خدا را نزد آنان نشان مي‌دهد. برخي از اين افراد بر تجربهي حضور خدا در زنده‌گي خود تأکيد کرده و ارتباط خود را با خدا به نسبت قبل از ورود به دانش‌گاه صميمانهتر، لطيفتر و مداوم‌تر توصيف کرده و به رحمانيت خداوندي و لطف و حمايت او اعتقادي راسخ‌تر از قبل دارند و اين‌گونه آنان بيش از پيش، از کارکردهاي رواني حضور خدا در زنده‌گي‌شان بهره مي‌برند؛ خدايي که از بسياري جهات متفاوت از آن خداي کلاسيکي است که در فرهنگ ديني به تصوير کشيده شده است. يکي از مشارکت‌کننده‌گان در بحث از نقش خدا در زنده‌گي اش چنين توضيح مي‌دهد: “… خداي الانم خيلي فهيم‌تر از قبله؛ خيلي منعطف‌تر شده. شايد خيلي اون‌قدرا مغضوب [غضب‌ناک!] نيست و با نگاه وسيع‌تري به من نگاه مي‌کنه … جاي‌گاه مهمي داره واسم خدا، يکي از منابع آرامشم اونه. خدا بيش‌تر همون آرامش و انرژي رو بهم مي‌ده” (زن، مجرد، 28 ساله) دانش‌جوي ديگري نيز تحول تلقي‌اش نسبت به خدا را چنين روايت مي‌کند:
“يه زماني خدا رو خيلي بداخلاق تصور مي‌کردم؛ اين کارو نکن خدا قهرش مي‌آد؛ خدا اِل مي‌کنه، بِل مي‌کنه. اون موقع خدا رو از خودم جدا مي‌دونستم؛ اون موقع دوگانه‌گي بود؛ اين که خدايي باشه تو آسمونا و من بهش بگم خدايا اين‌جوري کن، خدايا اون‌جوري کن، اونم نشسته اون بالا بگه باشه، ولي الان هيچ‌کدوم از اعتقادهاي قبلي رو قبول ندارم. خدا بنده‌هاش رو به اندازه‌ي هم‌ديگه دوست داره. نمي‌تونم اين رو حضم کنم که خدا بنده‌هاش رو مؤاخذه مي‌کنه. کاري ندارم به اين‌که به قول شما قرآن چي مي‌گه؛ من نمي‌تونم اين رو هضم کنم” (زن، مجرد، 24 ساله).
در اين سخنان مشاهده مي‌شود که فرد حتا برخي از باورهاي موجود در متن مقدس (نظير موأخذه‌ي بنده‌گان توسط خدا) را که با نظر او هم‌سو نيست، کنار مي‌نهد و اين نشان مي‌دهد که تحت تأثير آن‌چه در اين سال‌ها بر افراد مي‌گذرد “هر آن‌چه سخت و استوار است” حتا براي اين دسته از افراد دين‌دار “دود مي‌شود و به هوا مي‌رود” و از “هر آن‌چه مقدس است” قداست‌زدايي مي‌شود. بدين معنا، حتا آن دسته از منابعي که براي مؤمنان سنتي “هيچ شکي در آن نيست”133، براي مؤمنان بازانديشِ مدرن هيچ قطعيتي در آن وجود ندارد. يک چنين تشکيکي در برخي از گزاره‌هاي موجود در قرآن که مقدس‌ترين متن براي مسلمانان است، براي چند تن ديگر از دين‌داران بازانديش نيز رخ داده است؛ يکي ديگر از مشارکت‌کننده‌گان با اين‌که خود را حتا پاي‌بند به اسلام اجتهادي و فقاهتي مي‌داند اما بعضي از احکام موجود در قرآن درباره‌ي زنان مانند تعدد زوجات را نمي‌پذيرد. اين نوع نگاه به احکام و گزاره‌هاي ديني در نتيجه‌ي تربيت انتقادي و تفکر عقلاني شکل مي‌گيرد که موجب حرکت از دين‌داري جزم‌انديشانه و تعبدي به دين‌داري خردورزانه و تعقلي مي‌شود. در نتيجه، عنصر “تعبد” که عنصري اساسي در جهان‌بيني دين‌دارانه است کم‌و‌بيش از حيات ديني آنان رخت بر بسته اما وجه معنوي دين‌داري‌شان هم‌چنان به قوت خود باقي مانده و بل‌که مستحکم‌تر نيز گشته است و تحت تأثير اتخاذ يک چشم‌انداز معنوي نسبت به امور، بيش‌تر آنان هم‌چنان از کارکردهاي رواني معنويت بهره مي‌برند.
نکته‌اي که جا دارد تأکيد بيش‌تري بر آن شود اين است که در توصيفي که کليه‌ي دين‌داران بازانديش در زنده‌گي فعلي‌شان از خدا به دست داده‌اند ديگر أثري از گزاره‌هاي خشم و غضب ديده نمي‌شود. آنان يا به‌واسطه‌ي تعميق ارتباط مبتني بر مهر با خدا و يا بر أثر فاصله‌ گرفتن از او ديگر بهاي چنداني به اين دست از گزاره‌ها نمي‌دهند. هم‌چنين، احساس گناه و ناپاکي نيز در اين افراد به نسبت دين‌داري اوليه‌شان شديدن به کاستي مي‌گرايد و همان‌گونه که پيش‌تر ذکر شد به گمان نگارنده اين احساس گناه تحت تأثير نفوذ گزاره‌هاي قهرآلود درباره‌ي خدا در باور فرد به‌وجود مي‌آيد و با رخت بربستن اين گزاره‌ها، احساس گناه در افراد نيز تقليل مي‌يابد.
در باب اخلاق‌ دين‌داران بازانديش بايد اذعان داشت که گرچه آنان کم‌و‌بيش دلايلي دين‌مدارانه براي پاي‌بندي اخلاقي خود اقامه مي‌کنند اما نگاه اخلاقي آنان بيش‌ از پيش رنگ‌و‌بويي انسان‌گرايانه‌تر و دنيوي‌تر به خود گرفته است. آنان حتا برخي از موازين اخلاقي موجود در شريعت را فروگذارده و خودسالارانه به اقتباس برخي از ضوابط اخلاقي انسان‌گرايانه و نيز ايجاد برخي از قواعد اخلاق فردي مبادرت مي‌ورزند و اين نکته نشان مي‌دهد که بسياري از آنان ديگر پي‌روان بي‌چون‌‌و‌چراي نظام‌نامه‌ي اخلاق ديني نيستند بل‌که آنان عميقن راجع‌به اين‌که چه چيز اخلاقي يا غيراخلاقي است بازانديشي کرده‌اند. برخي از آنان حتا رسالت اصلي دين را سوق دادن مردمان به سوي حيات اخلاقي انساني مي‌دانند و از اصول اخلاق انساني به‌عنوان مهم‌ترين اصول در زنده‌گي خود ياد کرده‌اند. يکي از دانش‌جويان اين نکته را چنين بازگو مي‌کند:
“به اين‌که مي‌گن فلان چيز ثواب داره فلان چيز گناه داره اعتقاد ندارم، فقط به يه چيز اعتقاد دارم و اون اين‌که دين اومده که اخلاق انساني رو شکل بده. اگه چيزي موافق اخلاق انساني بود ثواب داره و اگه خلاف اون بود گناه داره. اصل دين هم همينه به نظرم … من دارم سعي مي‌کنم نگاهم رو نسبت به روابط‌ام با جنس مخالف عوض کنم. از نظر من دست دادن به يه خانم هيچ اشکالي نداره” (مرد، مجرد، 34 ساله).
ملاحظه مي‌شود که در وضعيت مدرن، آن‌چه از نظام‌نامه‌ي اخلاق ديني براي اين دسته از مشارکت‌کننده‌گان جذابيت دارد همانا اخلاقياتي است که کم‌ترين تعارض را با شيوه‌ي زنده‌گي مدرن و اخلاق اومانيستي و شهروندي دارد چرا که چنين اخلاقي قابليت انطباق بيش‌تري با زنده‌گي مدرن دارد. نتايج نشان مي‌دهد که آن دسته از ضوابط موجود در اخلاق ديني‌اي‌ را که مشارکت‌کننده‌گان در زنده‌گي خود کنار گذاشته‌اند، همان‌هايي هستند که بيش‌ترين مصائب را براي آنان در مواجهه با زنده‌گي مدرن به‌جود آورده است؛ ضوابطي نظير احکام موجود در باب روابط ميان دو جنس، احکام مربوط به پوشش و حجاب، موضع‌گيري نسبت به ناهم‌کيشان
به‌طور کلي مي‌توان گفت، در حالي‌که کيفيت قضاوت‌هاي اخلاقي اين دسته از نوگرونده‌گان که در گذشته در سطح پيشاعرف‌نگر بود، تا سطوح قضاوت اخلاقي عرف‌نگر و پساعرف‌نگر پيش‌روي مي‌کند. پيش‌ از اين نشان داده شد که اخلاق‌ورزي قاطبه‌ي مشارکت‌کننده‌گان در زنده‌گي اوليه‌ مبتني بر اجتناب از مجازات و يا کسب پاداش بوده و معيارهاي اخلاقي از جانب يک نيروي مطلقهي بيروني (خدا، خانواده و…) تعيين مي‌شد و افرد جهت گريز از تنبيه و يا کسب پاداش مجبور بودند از چنين قوانيني پي‌روي کند. ماهيت قوانين در اين سطح نيز کلي، مطلق و غيرقابلتغيير بود. اما در دوره‌ي کنوني، برخي از رفتارهاي اخلاقي آنان براي سازگاري و هم‌آهنگي با نظم اجتماعي بوده و از تمايل آنان به حفظ اين نظم سرچشمه مي‌گيرد؛ همان اخلاق فايده‌گرايانه که مي‌توان آن را مساوي با سطح اخلاق عرف‌نگر در مدل رشد اخلاقي کلبرگ دانست. در برخي موارد آنان متوجه مي‌شوند که ممکن است ميان دو معيار پذيرفته شده‌ي اخلاقي تضاد وجود داشته باشد و آنان بايد به نوعي اين تعارض را براي خود رفع‌و‌رجوع کنند. آنان از نارسايي‌هاي نظام‌نامه‌ي اخلاقي موجود در فرهنگ خود آگاه گشته و به نوعي اخلاق نسبي‌گرايانه روي مي‌آورند و اين‌ مسأله همان تصويري است که کلبرگ در بحث از اخلاق پساعرف‌نگر به‌دست مي‌دهد. از اين‌رو ديگر چنين نيست که دلايل اخلاق‌ي آنان صرفن آبشخور الزامات اخلاق ديني باشد بل‌که آنان هم‌زمان دلايلي فايده‌گرايانه134، وظيفه‌گرايانه135 و هم‌چنين، فضيلت‌گرايانه136 را براي پاي‌بندي اخلاقي خود اقامه مي‌کنند؛ و اين‌جاست که فرد با در کنار هم قراردادن اخلاق دنيوي و اخلاق ديني، قواعد اخلاقي خود را تدوين مي‌کند.
به‌طور کلي، اين دين‌داران بازانديش، ديگر دست خود را در انتخاب، تجربه‌ و تفسير امور ديني ـ چه در جنبه‌هاي اعتقادورزي و چه اخلاقي ـ باز مي‌بينند و اين خود باعث سيّاليت فرآيند نوگروي آنان مي‌شود. تعدادي از مشارکت‌کنندهگان اظهار

پایان نامه
Previous Entries تحقیق درباره ديني، دانش‌جويان، نوگروي Next Entries پایان نامه با کلمات کلیدی قانون مدنی، قانون کار، موازین اسلامی