تحقیق درباره تعدد زوجات، صدق و کذب، سبک تفکر

دانلود پایان نامه ارشد

زنده‌گي دنيوي (و از سوي ديگر سبک تفکر انتقادي که در دانش‌گاه به فرد آموخته مي‌شود) به سرعت فرو مي‌ريزد. در نقل‌قولي که در ادامه مي‌آيد ملاحظه مي‌شود که تنش‌هايي که دين‌داري شريعت‌مدارانه براي زن پديد مي‌آورد در رويارويي با محيط اجتماعي نسبتن مدرن شهر تهران به چه ميزان تشديد مي‌شوند و چنين مي‌نمايد که تحت تأثير چنين مواجهه‌اي و به‌جهت رفع تنش حاصله از اين وضعيت است که فرد به بازنگري در استنباط‌هاي شريعت‌مدارانه از دين مبادرت مي‌ورزد.

“…بعد که وارد دانش‌گاه شدم از اون فضا [فضاي سنتي شهرستان] جدا شدم و اومدم تو اين فضا. تو دانش‌گاه الزهرا بودم و اينم بگم که بيش‌تر از اين‌که محيط دانش‌گاه رو من تأثير بذاره محيط تهران رو من أثر گذاشت … اومدم اين تناقض‌ها [ي ميان زنده‌گي سنتي و زنده‌گي مدرن] رو ديدم و يک سري چالش‌ها تو ذهنم به‌وجود اومد. من اومدم ديدم که تو تهران حجاب به اون معنايي که من فکر مي‌کردم وجود نداره؛ توي روابطي که مي‌ديدم، اون چيزي که براي من بود وجود نداره؛ يا اين‌که مثلن عکس من رو يه نامحرم ببينه قبلن برام مهم بودم ولي تو اون دوره من با اين مسأله درگير شدم که آيا يه نامحرم عکس من رو ببينه اشکال داره يانه” (زن، 28 ساله، مجرد).

تمامي افراد مورد مطالعه، عزيمت از محيط سنتي شهرستان به دانش‌گاه و شهر تهران را مبدأ تحول فکري و اعتقادي در زنده‌گي خود دانسته‌اند. آن‌چه مبرهن است، به موازات تغيير در وسعت و تکثر محيط اجتماعي و قرار گرفتن در مناسبات مدرن شهري و دانش‌گاهي، شهري‌شدن آگاهي و عضويت در شبکه‌ي روابط گسترده‌تر از روابط سنتي، امکان مواجهه با ارزش‌ها، نگرش‌ها، باورها و جهان‌بيني‌هاي مختلف ديني و غيرديني براي مردمان افزايش يافته و اين وضعيت به مرور منجر به بروز تشکيک و سربرآوردن تعابير و تفاسير جديد نسبت به معتقدات يقيني پيشين نزد افراد مي‌گردد. در اين ميان، شبکه‌ي روابط دوستيِ درون‌دانش‌گاهي نقش مهمي در به چالش کشيدن اعتقادات مشارکت‌کننده‌گان و آشنا ساختن آنان با ارزش‌ها و اعتقادات جديد و انتقال چشم‌انداز انتقادي نسبت به دين داشته‌اند. بيش‌تر آنان به تجربه‌هاي دوستي‌اي اشاره کرده‌اند که در سال‌هاي آغازين دانش‌گاه در جهت‌دهي به افکار و عقايد آنان تأثير فراواني داشته‌اند؛ روابطي که گاه نوع نگاه فرد به زنده‌گي را نيز تغيير مي‌داده است:

“من تو دوره‌ي کارشناسي با بچه‌هاي سياسي در ارتباط بودم. آدم‌هاي مطلعي بودن و از طرز تفکر هم‌ديگه خوش‌مون مي‌اومد. ذهنيت‌هاي خاص اون‌ها و آرمان‌هاشون به‌شدت تو زنده‌گي من تأثير گذاشت؛ ديدم که آدم‌هايي هستند که يک‌سري آرمان‌ها دارن برا خودشون؛ ياد گرفتم که اصلن زنده‌گي بدون آرمان معني نداره” (زن، 26 ساله، مجرد).

دسته‌ي ديگري از افراد که نقش مهمي در جهت‌دهي به تفکرات و ذهنيت دانش‌جويان و نحوه‌ي نگريستن آنان نسبت به پديده‌ها و امور داشته‌اند، اساتيد دانش‌گاه هستند. از آن‌جا که اساتيد دانش‌گاه تفکر انتقادي را به دانش‌جويان مي‌آموخته‌اند نقشي مهمي در مواجهه‌ي انتقادي دانش‌جويان با اعتقادات‌شان، اعم از ديني و غيرديني و ايجاد بازانديشي در اين معتقدات داشته‌اند. گفتمان عقلاني مسلط بر ساحت آموزشي دانش‌گاه ذهنيت‌هايي را تربيت مي‌کند که در پذيرش باورهاي خردگريز از خود مقاومت نشان مي‌دهند. در واقع، دانش‌گاه با فراهم آوردن سلاح عقلانيت نقش مهمي در حمله‌ به گزاره‌هاي جزمي و مرجع‌گرايانه توسط فرد دارد. از اين‌رو نگاه جزمي و تعبدي نسبت به امور و پديده‌ها تحت تأثير تربيت انتقادي، مطالعه و تفکر جاي خود را به چشم‌اندازي عقلاني مي‌دهد. در چشم‌انداز عقلاني، افراد براي اثبات صدق و کذب گزاره‌ها از خود يا ديگري مطالبه‌ي دليل مي‌کنند؛ مطالبه‌اي که معطوف به دلايل خردگرايانه و تجربه‌گرايانه است نه دلايل متعبدانه و مرجع‌گرايانه. اتخاذ چنين چشم‌اندازي نقشي انکارناشدني در فروگزاردن بسياري از باورهاي ناسازگار با تفکر عقلاني نظير انديشه‌هاي اسطوره‌اي موجود در تفکر ديني (و نه کليه‌ي باورهاي ديني) دارد؛ انديشه‌هايي نظير اسطوره‌ي آفرينش، موعودگرايي، قائل شدن نيروهاي ماورائي براي شخصيت‌هاي مذهبي و قدرت مداخله‌ي آنان در جزئيات زنده‌گي مردمان، تبيين‌هاي ديني خلاف واقع از پديده‌هاي طبيعي و… براي فردي که نسبت به امور پيرامون نگاهي عقلاني دارد حصول يقين نسبت به امور از دريچه‌ي تعبد و يا از هر دريچه‌اي سواي تجربه و تعقل دشوار به نظر مي‌رسد. چرا که “عنصر تعبد در تناقض با عنصر تعقل بوده” (ملکيان، 1393) و اجتماع نقيضين نيز عقلن امري محال است. در واقع، فرد نمي‌تواند ادعا کند که در زمينه‌ي امر خاصي کاملن پي‌رو بي‌چون‌و‌چراي باورهاي مکتب، ايده‌ئولوژي يا فرد خاصي است و هم‌زمان نگاهي عقلاني در باره‌ي گزينش آن دسته از باورها دارد.
تفکر انتقادي و عقلاني در شکل راديکال آن براي برخي از مشارکت‌کننده‌گان (5 نفر از 15 نفر) حتا موجب تشکيک در وجود هر گونه موجوديت ماورائي و غيرمادي نظير وجود خدا و قائل شدن زنده‌گي پس از مرگ براي انسان و بروز نوگروي حاد در دين‌داري آنان شده است. با وسعت‌يافتن دايره‌ي تفکر انتقادي و شک‌ورزيدن نسبت به بسياري از معتقدات يقيني پيشين، بسياري از مشارکت‌کننده‌گان با پرسش‌هايي دست‌به‌گريبان شده‌اند که ديرزماني تفکر ديني و اسطوره‌اي سريع‌ترين پاسخ‌ها را به آنان ارائه مي‌کرده است. با سربرآوردن پرسش‌هاي وجودي، افراد اين‌بار در پي پاسخي غيرديني براي پاسخ‌ دادن بدين پرسش‌ها مي‌گشته‌اند اگرچه برخي از اين جست‌و‌جوگران، پاسخ قانع‌کننده‌اي براي اين پرسش‌ها نمي‌يافته‌اند اما هم‌چنان موضعي لاادري‌گرايانه و در مواردي نفي‌کننده نسبت به پاسخ‌هاي ديني اتخاذ مي‌کرده‌اند؛ موضعي که براي مثال از زبان يکي از مصاحبه‌شونده‌گان ‌چنين بازگو مي‌شود:

“در دوره‌ي شکيات125 به اون دنيا زياد فکر مي‌کردم ولي به جايي نرسيدم … قبلن به زنده‌گي بعد از مرگ اعتقاد داشتم ولي در دوره‌ي شکيات نظرم نسبت به اون دنيا تغيير کرد … وقتي بعدن به وجود خدا شک کردم همه‌ي اينام برام زير سوال رفت. الان ديگه کم‌تر به اين مسأله فکر مي‌کنم، شايد سالي دو ـ سه بار به مرگ و بعد از مرگ فکر مي‌کنم ولي نمي‌دونم بعد از مرگ چي مي‌شه” (مرد، 29 ساله، مجرد).

تحت تأثير به پرسش کشيده شدن برخي از باورهاي ديني توسط فرد، ارتباط قلبي و رفتاري با نمادها و شخصيت‌هاي ديني رفته‌رفته براي برخي از آنان رو به افول مي‌گذارد؛ حضور همه‌جانبه و الهام‌انگيز خدا در زنده‌گي اوليه به ارتباطي محدود (صرفن به هنگام مواجهه با مشکلات به‌خاطر کارکرد رواني‌اي که براي فرد به هم‌راه دارد) و کژ دار و مريز بدل مي‌شود. بدين‌طريق، ايمان ديني برخي از مشارکت‌کننده‌گان که در دوره‌ي اوليه‌ي زنده‌گي‌شان بيش‌تر ايماني قشري ـ اسطوره‌اي بود، اين‌بار با ريزش تفکرات اسطوره‌اي و شک‌ورزي نسبت به بسياري از باورهاي فرا‌طبيعي تضعيف گرديده و پاي‌بندي ديني‌شان رفته‌رفته به يک پاي‌بندي اسمي و سطحي و باز هم در معرض ترديد تبديل مي‌شود. براي نمونه، يکي از دانش‌جويان رنگ باختن ارتباط عاطفي‌اش با خدا را در دوران شک‌ورزي‌ اين‌گونه توصيف مي‌کند:

“بعد از يه مدتي که از اون دوره126 گذشت واقعيت اينه‌ که من هيچ وقت خدا رو حس نکردم. تو اون دوره از خودم مي‌پرسيدم چرا خدا خودش رو به من نشون نمي‌ده؟ اگه وجود داره و قدرتش رو هم داره پس چرا هيچ کاري نمي‌کنه؟ چرا حسش نمي‌کنم؟ ديگه کم‌کم تصوير سابق رو حذف کردم و به يه بي‌تصويري رسيدم (مرد، 28 ساله، مجرد).

به‌طور کلي دوره‌ي ورود به دانش‌گاه را مي‌توان دوره‌ي بروز بازانديشي ديني در کليه‌ي افراد دانست که براي پنج نفر از آنان اين بازانديشي علي‌الادعا به خروج کامل از زير سقف اعتقادات ديني راه برده است. برخي ديگر نيز گرچه هم‌چنان دين‌دار باقي مانده‌اند اما دين‌داري‌شان از بسياري جهات متفاوت از دين‌داري سنتي پيشين‌ بوده است. براي نوگرونده‌گان غيرحادّي که هم‌چنان خود را دين‌دار مي‌دانستند (10 نفر از 15 نفر) مواجهه با افکار و گرايش‌هاي ديگر و تربيت انتقادي و تفکر عقلاني موجب صيقل‌يافتن باورهاي ديني در أثر مطالعه و مداقه و خودسالار شدن زيست ديني آنان شده است. آنان ديگر پي‌روان بي‌چون‌و‌چراي دستورات و اعتقادات ديني نبودند بل‌که آگاهانه در هرکدام از ابعاد دين‌داري دخل و تصرف مي‌کرده و دست به بازانديشي مي‌زده‌اند. براي اين دين‌داران بازانديش، بسياري از باورهاي اسطوره‌اي و خردگريز موجود در دين‌داري قبلي‌شان در أثر مواجهه با تفکر عقلاني ريزش مي‌کند و هم‌چنين، قداست شخصيت‌هاي مذهبي نيز کم‌تر مي‌شود. هم‌زمان، کيفيت اخلاقي آنان نيز مبدل به کيفيتي دروني شده و نقش الزام‌ و اجبارهاي ديني در پاي‌بندي به اخلاقيات رفته‌رفته کم‌تر مي‌شده است.
بسياري از اين افرادِ بازانديش اذعان داشته‌اند که تحت تأثير عمق يافتن مطالعات و تفکرات‌شان در باره‌ي دين، عمق آگاهي‌شان از دين بيش‌تر مي‌شده است. اين همان تغييري است که در فصل دوم از آن با عنوان تحول در حالات و کيفيات دين‌ورزي سخن به ميان آمد. براي مثال، دو تن از دانش‌جويان تأثير تفکرات و مطالعات و نگاه نقادانه به دين را در دوره‌ي دانش‌جويي چنين توضيح مي‌دهند:

“در دوره‌ي دوم رابطه‌ام با خدا و ايمانم بيش‌تر شد. کيفيت نمازم هم به‌تر شد. ديگه فکر مي‌کردم به نمازي که مي‌خوندم و قرآني که مي‌خوندم. اين‌جوري نبود که مث سابق يه تقليد کورکورانه باشه. نمي‌دونم، شايد چون محيطي که قبلن توش بودم محيط ديني‌اي بود باعث شد فهم من در اين دوره فهمي دين‌مدارانه باشه (زن، مجرد، 29 ساله). “بعضي وقت‌ها به عدل و به جبر و به قوانين زنان فکر مي‌کنم بهم احساس شک دست مي‌داد. در مورد بعضي از قوانين ديني هنوزم شک دارم. مثلن من با تعدد زوجات مشکل دارم. اين يه شبهه است برام و هنوز به يقين نرسيدم” (زن، مجرد، 24 ساله).

در واقع، به رغم اين‌که اين دسته از افراد درباره‌ي صدق برخي از گزاره‌ها و احکام ديني دچار شک شده بودند اما هم‌چنان در آن دوره و در دوره‌ي فعلي خود را افرادي دين‌دار و معتقد مي‌دانسته‌اند. رفتار غيراخلاقي برخي از دين‌داران متشرع، پيش‌رفت‌هاي مادي جوامع سکولار و امنيت همه‌جانبه و سلامت اجتماعي جوامع کم‌تر دين‌دار از ديگر تعارض‌هايي بوده‌اند که در بروز شبهه و ترديد نسبت به برتري حيات ديني نسب به حيات دنيوي نزد اين دسته از مشارکت‌کننده‌گان موثر افتاده‌اند. در قسمت مربوط به ارزش‌ها و الزامات کنوني دانش‌جويان، کيفيت دين‌داري اين دسته از دين‌داران بازانديش به تفصيل مورد بحث قرار مي‌گيرد.
براي آن دسته از مشارکت‌کننده‌گاني که در دين‌داري خود نوگروي حادّي را تجربه کرده‌اند، در سال‌هاي آغازين ورود به دانش‌گاه کميت و کيفيت اجراي مناسک نيز از روند تغييرات در امان نمانده است. بسياري از آنان افولي تدريجي‌ را در اجراي مناسک ديني گزارش کرده‌اند: “وقتي ديدم هر چي نماز مي‌خونم و نذر و نياز مي‌کنم هيچ فايده‌اي نداره ديگه کم‌کم گذاشتم کنار. فهميدم که نماز خوندن و توسل به اماما و ناله و زاري نمي‌تونه تأثيري داشته باشه” (زن، مجرد، 26 ساله). در مورد تمامي اين تغييرات ذکر اين نکته الزامي است که به‌هيچ‌وجه چنين نبوده که تغييري آني و يک‌باره رخ دهد. براي برخي از مشارکت‌کننده‌گان اين فرآيند حتا 5 يا 6 سال به‌طول انجاميده است. براي مثال، دو تن از مشارکت‌کننده‌گان تدريجي و فرآيندي بودن تحول در پاي‌بندي ديني‌شان را اين‌گونه در سخنان‌شان نشان داده‌اند:

“تک و توک من سعي کردم نمازمو نخونم، اونم با ترس! ولي بعدش تا سال آخر کارشناسي کلن گذاشتمش کنار . يعني چهار سال طول کشيد تا کامل بذارمش کنار. تناوب داشت، چون‌که نماز و روزه رو مي‌ترسيدم نخونم ولي تو سال آخر ديگه اون ترسه ريخته بود ولي تو سه سال اول با اين‌که تک و توک نمي‌خوندم هنوز ترسه رو داشتم” (زن، مجرد، 28 ساله). “در دوره‌ي تناوب ارتباطم با خدا، خدا هم‌چنان

پایان نامه
Previous Entries تحقیق درباره رفتار انسان، سبک تفکر Next Entries تحقیق درباره جنس مخالف